تعاریفی که در ثبت تاریخ، بی محتوا جلوه میکند!
فهرست دروس :
– مقدمه
– با این عظمت چرا چنین وصفی داشتهاند!
– «سلیمان به رجال ظهوری نیاز دارد»، چگونه تحلیل میشود؟
– وقتی که امامان از خلافت دورند این دین خاصیتی ندارد.
– وقتی که ائمهٔ منصوب از طرف خدا مطرود جامعه هستند پس به معنای ناروا بودن دین میباشد!
– با این سخن، تمام مسلمین جهان طی این هزار و چهارصد سال بیدین بودهاند!
– قلادهٔ پیامبر بر گردن امیر به امر خدا!
– جابجایی مُبلِّغینِ مقام امامت.
– وظائف امامت در دیانت خاکی بسی اعجاب انگيز است.
– علمِ امامت با قرعه زدنِ او در مسائل منافات دارد.
– با این همه قدرت چرا در ضعفند؟
– به خاطر چهارده نفر یک جمعیت بزرگی را به زحمت میاندازند.
– چرا در جنگها، کشتهها را زنده نمیکردند؟
– صفاتی که با تقیه، معارض است.
– آیا ائمه شیعه در آرامش بودهاند؟ چگونه حاجت روایی میکنند؟
– حرفها را میشنود ولی اقدامی نمیکند.
– آیا کتابی که از دست غیر مؤمنین رسیده، وجاهت دارد؟
– پس تکلیف «کُلُّنَا مُحَمَّد و کُلُّنَا نُورٌ وَاحِد» چه میشود؟
– الان که امام مهدی هست چرا شیعیان او گرفتارند؟
– چه نعمتی از امام غائب میرسد؟
– در تفسیر آیه، ابهامات چندی دیده میشود!
– طبق این کلام مقام امام از پیامبر بالاتر است.
– از جمله اختیارات شیطان که مؤمنین هم مستثنی نمیباشند.
– کارِ امامِ موجود در غیبت، سنگ پراکنی به قصد آدمکُشی است!
– حدودِ شرعی را آن کسی تعلیق میکند که خودش وضع کرده!
– معمّایی که باید حل شود؛ هر گروه، گروه دیگر را واجبالقتل میداند.
– موقعیّتی پیش میآید که رجال ظهوری قادر به حرف زدن نمیباشند.
– کل مناسک دینی و شرایع مذهبی خلاصه میشود در ابلاغ مواعظ معنوی و تلاش در گسترهٔ نصایح اخلاقی.
– «امام باید قدرت داشته باشد»، پس ائمهٔ محصور، چه بودهاند؟
– آیا امام به استخاره نیاز دارد؟
– پس چگونه امام، محور اتحاد پیروانش میباشد؟
– علم غیب امام در نقل روایات نبوی خلاصه میشود.
– وقتی که دعای امام پذیرفته نمیشود، از عامهٔ پیروان او چه انتظاری میرود؟
– امامِ ظاهر که نباشد، دینداران گمراه و بر کفر میمیرند.
*** *** ***
– مقدمه:
مفهوم امامت در اندیشه ی شیعه از دیرباز به عنوان سنگ زیرین بنای مشروعیت دینی و سیاسی مطرح بوده، اما تناقضات بنیادین در این باور، زمینه ی تردیدهای جدی را فراهم آورده است. از یک سو، بواسطه اسناد مذهبی، ائمه به عنوان حجتهای الهی و دارندگان علم و قدرت بیکران، حاملان علوم غیبی و واسطه های فیض ربوبی معرفی میشوند، اما از سوی دیگر، ثبت لحظه ای و عینی تاریخ، گویای این است که آنان عمدتاً در ضعف، انزوا، تقیه، بایکوت و تحت سلطهی حاکمان وقت قرار داشتهاند و حتی در بسیاری از موارد مطرود، مغلوب و حتی مغضوب قدرتهای زمان خود بودهاند! اما سوال اساسی این است که اگر این جایگاه الهی، چنان که در نصوص دینی توصیف شده، متضمن علم، قدرت و تأیید الهی است، پس چرا تاریخ به گونهای دیگر رقم خورده است؟! اگر امامان، منصوب از جانب خداوند مقتدر بودهاند، چرا خلافت از آنان سلب شد و چرا قدرتشان در حدی نبود که بتوانند بر جامعهی خود تأثیر گذار باشند؟ آیا این تناقضات، معارضات و عدم تطابق ها، ناشی از ضعف در روایتهای دینی است یا شکست در تحقق عملی وعده ها و تضمین های الهی است؟!
در بررسی های تحقیقی و غیر متعصبانه مفهوم امامت، ناگزیریم که از نگاه تقدس گرایانه فاصله بگیریم و با عینکی واقع بینانه، آن را در بستر تاریخ، سیاست و جامعه مورد تحلیل قرار دهیم. آیا ائمه واقعاً دارای اختیارات و امکاناتی فراطبیعی بودند، یا این روایات نتیجه ی گزینش های حساب شده و نیازهای سیاسی و کلامی دوران پس از آنان و همچنین تفسیرهای جهت دار متأخرین می باشد؟ اگر قدرت و مشروعیت یک امام وابسته به منصوص بودن از سوی خداوند است، چرا روند زندگی آنها همواره نشان دهنده شکست و انزوای این منصوبان دارد؟! و یا اگر آنان ابزارهایی برای تغییر سرنوشت جهان در اختیار داشتند، چرا هیچ گاه نتوانستند در برابر ظلم و استبداد ایستادگی و آن را خنثی نمایند؟ این فصل با رویکردی انتقادی به جایگاه امامان در تاریخ و باورهای رایج دربارهی آنان، تلاش میکند تا پرسشهای فوق را واکاوی کند. برخی از مهمترین محورهای مورد بحث در این فصل شامل موارد زیر است:
- حد و مرز امامان شیعه: روایتهایی مانند سخن امام رضا که ائمه را «حُلَماء عُلَماء»، یعنی آنان را در حد بردبار و دانشمند معرفی میکند، آیا گویای این است که آنان منصب آسمانی نداشته و جایگاهی محدود داشته اند؟ این تناقض با ادعاهای دیگر در مورد قدرت مطلق آنان چگونه قابل حل است؟
- به زعم دین، اگر دنیا مانند نیمه یک گردو در کف دست امام است، پس چرا آنان در برابر حاکمان مستبد، عاجز بودند؟ چرا با این عظمت، چنین وصفی داشتهاند؟
- نقش رجال ظهوری (مقامات معنوی): اگر سلیمان نبی با داشتن واحدهای اسم اعظم همچنان به رجال ظهوری نیاز داشته، پس چرا آثار چنین زرادخانه ای از اسماء اعظم در زندگی آنها مشهود نیست؟! آیا این بدان معنا نیست که امامان نیز برای تحقق اهداف خود به افرادی خارج از دایرهی امامت نیازمند بوده اند؟
- آیا دین بدون حاکمیت امامان، کارایی دارد؟ روایات متعددی تأکید دارند که دین تا زمانی قدرت و مشروعیت دارد که دوازده خلیفه ی الهی آن را هدایت کنند. پس چرا وقتی این دوازده نفر بر مسند قدرت نبودند، دین همچنان پابرجا مانده است؟!
- ملعون بودن امام ضعیف: اگر امام ضعیف «ملعون» است، چرا بسیاری از امامان در تاریخ، نه تنها قدرتی نداشتند بلکه مورد ظلم، تبعید و قتل قرار گرفتند؟ آیا این ضعف، مشروعیت آنان را زیر سؤال نمیبرد؟
- قرعه کشی برای تصمیمگیری امام! اگر علم امامان مطلق است، پس چرا در برخی روایات آمده است که قرعه کشی تنها برای امام جایز است؟ آیا این نشان دهندهی محدودیت در علم آنان نیست؟
- امامت و اِعمال خشونت: در برخی متون فقهی، امام وظیفه دارد که روزه خوار را در صورت انکار ضرورت دین، اعدام کند. آیا چنین احکامی با نقش معنوی و پدری امامان همخوانی دارد؟
- اعتراف الاغ به امامت امام رضا! در یکی از روایات، الاغی به زبان آمده و امامت امام رضا را تأیید میکند! آیا چنین داستانهایی نشانهای از استدلال عقلانی ست، یا تلاشی برای اثبات امامت از طریق اسطوره سازی و خرافه پروری است؟
- ضعف امام علی و تسلیم در برابر کودتاگران: چرا علی مرتضی، که در جنگها شمشیرش اسلام را حفظ کرد، پس از وفات پیامبر سکوت کرد و خلافت را واگذار نمود؟ اگر این سکوت ناشی از دستور پیامبر بود، آیا به معنای پذیرش ساختار سیاسی جدید نبود؟
این فصل، نگاهی انتقادی به ابعاد مختلف موضوع امامت دارد؛ از جایگاه حقیقی امامان در تاریخ گرفته تا پرسشهایی دربارهی عملکرد آنان در مواجهه با بحرانهای اجتماعی و سیاسی می باشد. هدف ما، عبور از سطح باورهای عمومی و ورود به لایههای عمیقتر این مفهوم است تا بتوانیم درکی واقع بینانه و حقیقی از آنچه در تاریخ گذشته است، به دست آوریم. آیا این مفهوم امامت، یک منصب، جایگاه و آموزهی الهی است که در اجرا ناکام ماند، یا سازه و ساختهای است که در گذر تاریخ تغییر شکل داده و دچار تحریف شده است؟ به دلیل وسعت مدارک و اسناد در فصل جداگانه و دیگری همچنین نگاه دقیق و تعمّقی به موضوع غدیر خم خواهیم داشت چرا که یکی از موارد زیربنایی در مفهوم امامت می باشد.
پیرو این مقدمه، مجموعهای از تدریسهای استاد بروجردی، کاشف توحید بدون مرز در زمینه موضوع فوق ارائه می گردد، این تدریسها به صورت صوتی و از طریق تماس تلفنی، در دوران حبس یا حصر خانگی ایشان، برای علاقه مندان برگزار شده است و پس از آن، دانشجویان این مباحث را گردآوری نموده و تحت نظر استاد بروجردی ویرایش و تدوین نمودهاند.
– درس اول :
– حد و مرز امامان شیعه!
– «كُنْتُ عِنْدَ اَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ اَلْبَيْتُ مَمْلُوءٌ مِنَ اَلنَّاسِ يَسْأَلُونَهُ وَ هُوَ يُجِيبُهُمْ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي يَنْبَغِي اَنْ يَكُونُوا اَنْبِيَاءَ فَتَرَكَ اَلنَّاسَ ثُمَّ الْتَفَتَ اِلَيَّ فَقَالَ يَا سُلَيْمَانُ اِنَّ اَلْاَئِمَّةَ حُلَمَاءُ عُلَمَاءُ يَحْسَبُهُمُ اَلْجَاهِلُ اَنْبِيَاءَ وَ لَيْسُوا اَنْبِيَاءَ».
کتب : کتاب مناقب آل ابیطالب جلد ۴ صفحه ۳۳۴، از امام رضا است.
سلیمان جعفری میگوید: «كُنْتُ عِنْدَ اَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا وَ اَلْبَيْتُ مَمْلُوءٌ مِنَ اَلنَّاسِ» خدمت امام رضا بودم، خانهٔ امام رضا هم پر از مردم بود، «يَسْأَلُونَهُ وَ هُوَ يُجِيبُهُمْ» داشتند با امام رضا حرف میزدند و امام رضا هم جواب میداد، «فَقُلْتُ فِي نَفْسِي» در دل خودم گفتم که «يَنْبَغِي اَنْ يَكُونُوا اَنْبِيَاءَ فَتَرَكَ اَلنَّاسَ» امامان پیامبر هستند، در دلش گفت که اینطوری مردم دور امام رضا میچرخند، پس امام رضا هم پیغمبر است! «ثُمَّ الْتَفَتَ اِلَيَّ» امام رضا یک نگاه کرد «فَقَالَ يَا سُلَيْمَانُ اِنَّ اَلْاَئِمَّةَ»، خوب گوش کن! آنهایی که امامان را بالا میبرند و در محاجه بحث میکنند دقت کنند، حد را باید نگه داشت، این یکی از اسنادِ همین استفادهٔ ما از ائمه است که گفتم شیعه یک طور امام را نگاه میکند و خط انتظار هم یک طور، این یکی از اسنادش است، اگر هم دعوا داری پیش امام رضا برو. امام رضا فرمود: «يَا سُلَيْمَانُ اِنَّ اَلْاَئِمَّةَ حُلَمَاءُ عُلَمَاءُ» همین، تمام شد! حدّ امام را امام رضا معین کرد، گفت اینها حلیم هستند و علیم، همین! صبور هستند و دانشمند.
«يَحْسَبُهُمُ اَلْجَاهِلُ اَنْبِيَاءَ» جاهل (یعنی خود تو که الان در دلت گفتی) خیال میکنند اینها انبیاء هستند، «وَ لَيْسُوا اَنْبِيَاءَ» پیغمبر نیستند. خب حالا ما از علم اهل بیت استفاده میکنیم، تمام مباحث ما نشستن پای درس این بزرگواران است، همین! امام حلیم است و علیم است. نباید غلو بکنی! ما از علم ائمه استفاده میکنیم و در همهٔ کلاسها محضر ایشان مینشینیم و استفاده میکنیم ولی بیش از این دیگر نباید برایشان مقامی قائل شد چون امام رضا همین حد را تعیین کرده است، همین!
«حلیم هستند». اگر یادت باشد یک بحثی برای صبور و حلیم داشتیم که گفت «صبور آن است که واکنش نشان نمیدهد و حلیم آن است که در دل نمیریزد. حالا این بزرگواران در دل نمی ریزند، حجت ابن الحسن العسکری هم همین است، حلیم است، هزار و خردهای سال است که میبیند جنایت در کرهٔ زمین است ولی به کمک نمیآید چون حلیم است! هزار و خردهای سال است که شیعه جماعت میگوید «اَلغَوث، اَدْرِکنِی، اَلْاَمَان» و حضرت همچنان در بیابانها است. حالا فهمیدی حلیم یعنی چه؟ «علیم هم فهمیدی؟» یعنی معلمین ما در مباحث الهیات ظهوری، ائمه هستند، همین! دیگر بیش از این بحث نکن، در مباحثاتتان بیخودی باهم دعوا نکنید، بحث با دوستتان است با دشمن که نیست، فحش چرا میدهی؟ اهانت چرا میکنی؟ مگر سند نداریم؟ مگر منطق نداریم؟ اگر این روش را ما داشته باشیم که میشویم همان پیامبر اکرم که «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»! شمشیر است میافتد به جانتان که یالا ایمان بیاورید، ما که این کار را نمیخواهیم بکنیم، ما از این اهل بیت که حُلماء عُلماء هستند استفاده میکنیم، نه یک ذره بیشتر و نه یک ذره کمتر، نه اهانت میکنیم و نه اینکه سر آنها دعوا و مرافعه میکنیم. ( تدریس 6864 – درس چهارم، 01/06/1403 )
– درس دوم :
– با این عظمت چرا چنین وصفی داشتهاند!
– «اِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْاِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْزِ فَمَا تَعَرَّضَ لِشَيْءٍ مِنْهَا وَ اِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ اَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ اَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْءٌ».
کتب : کتاب بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صفحه ۴۰۸، از امام صادق است.
اگر یک روزی من با شما صحبت کردم و مأخذ را از اهل بیت نگفتم، آن وقت آن شیعهٔ مریضِ درد و مرض گرفته از نفْس، باید اعتراض کند ولی تا وقتی که از ائمه استناد میکنم باید زبانش را قیچی کند.
«اِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْاِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْزِ فَمَا تَعَرَّضَ لِشَيْءٍ مِنْهَا وَ اِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ اَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ اَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْءٌ»، ببینید این درس ضد درس قبل است، به من نگویید که تو مباحثت معارض است، نه، دین مباحثش معارض است! هر وقت که گفتم «من دارم میگویم، اَقولُ»، یک بحثی را شروع میکنم میگویم از خودم گفتم، آن موقع تو بگو. اگر معارض است مال دین است. الان ببین این معارض است:
آنجا در درس قبل گفت که امام «حُلَمَاءُ عُلَمَاءُ» همین، مرز وجودی امام این است. حالا اینجا امام صادق باز امام را بالا برده، میگوید «دنیا برای امام شبیه پوست گردو مجسم میشود و او هرچه را بخواهد از هر جای آن که بخواهد برمیدارد، همانطور که یکی از شما هر چه را بخواهد از سفرهاش برمیدارد و چیزی از آن مخفی نمیماند». خب امام جعفر صادق جان، الان یک بحثی از نوهٔ شما امام رضا داشتیم که ایشان گفتند شما و ما یعنی کافهٔ اهل بیت فقط دو چیز دارند؛ «حُلَمَاءُ، عُلَمَاءُ» ولی الان شما باز امام را بردی بالا! اینجا اختیار امام را نقل میکند، توانمندی امام را نقل میکند، میگوید «هرچه اراده کند همان شود»، خب حالا ما ایراد قانون اساسی به این کلام میگیریم، ما نمیگیریم، ما شاگرد اهل بیت هستیم، بلکه تاریخ میگیرد یعنی همان ثبت لحظهای! کلمات این بزرگواران سند است، ثبت با سند باید بخواند، ثبت، حرکت لحظهای در تاریخ است. جام جهان نمای تاریخ به امام صادق چه میگوید؟ میگوید شما قدرتتان این است؟ بله؟ پس چرا درمانده بودید؟ پس چرا خانه نشین بودید؟ پس چرا زمین خورده بودید؟ پس چرا ترس داشتید؟ چرا وحشت داشتید؟ چرا حاکم زمان بر شما مسلط بود و هر وقت اراده میکرد شما را جلب کند میبرد؟ هر وقت احضار کند میبرد؟ پس این قدرت، کجاست؟ پس رفتیم سمت امام رضا، دیدیم او کلمهاش درست است.
خب حالا یک بحث دیگر، آیا امام صادق دروغ میگوید؟ نه، صادق است دیگر، صادق الوعد! خب، در این بحث مشکل چیست؟ ببین چقدر قشنگ است این براهینی که ما از انشائات دینی درآوردیم! همین الان دارد جواب ما را میدهد. مشکل این است که امام صادق فرمود، میگوید: «من با هفتاد مدل دین را تفسیر میکنم»، دین یعنی امام! اصل دين، امام است؛ «الان هم من که دارم میگویم مقام ما، موقعیت ما و امکانات ما این است، بر اساس آن هفتاد نوع تفسیر است که هر وقت اراده کنم آن را تکذیب میکنم»! حالت جا آمد؟!
ببین تحقیق چقدر سخت است! باید از شکم روایت و حدیث دربیاوری آنچه را که مکنون و پنهان است و این هم کار هر کسی نیست. عکس بازی کار همه هست، روایات تکراری کار همه هست، این که زحمتی ندارد ولی تدبر که قرآن میگوید
«أَ فَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا (۲۴ محمد)»، چرا اعماق آیات و احادیث و روایات را بیرون نمیکشید؟ بعد خود قرآن میگوید «اَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا» قفل خورده قلب اینها، اینها حالیشان نیست، تو میخواهی با این بابا محاجه کنی؟! آخر این اهل این حرفها نیست، این فقط به عنوان یک سفرهای که از آن استفاده کند میآید از روایات متداول میآورد، اصلاً این چیزهایی را هم که من میخوانم نشنیده چون اهل مطالعه که نیست، من هزار تا کتاب را زیر و رو کردم، من کتابهای نمایشگاه کتاب امسال در بخش دینی را هرچه بود آوردم!
خب متوجه شدی؟ چقدر قشنگ برایت ثابت میکنم، کالبدشکافی کلمات و جملات میکنم و مباحث هر یک از ائمه را میآورم و آن یکی را تطبیق میدهم با آن و تو را از حیرت و سرگشتگی نجات میدهم.
اهل غیبت در این سه موضوع در حیرت هستند: «وَ لَا يَغُرَّنَّكُم بِالله الْغَرُورُ (۵ فاطر)» و آن دو تای دیگر؛ «دَارُ الغُرور»، «مَتاع الغُرور». این «وَ لَا يَغُرَّنَّكُم بِالله الْغَرُورُ» یعنی همین! یعنی اینکه این بابا که خانهٔ ما را گرفته و در آن نشسته است، که با عکس و عنوان بابای ما دارد عوام فریبی میکند، این نمیتواند اینها را دربیاورد، چرا؟ چون امام صادق فرمود روایات ما «صَعْبٌ مُستَصعَبٌ» است، آن پنهانیهایش! آنها که علنی شده که به درد نمیخورد! چرا به درد نمیخورد؟ به خاطر اینکه آنها در وادی تقیه و کلم النّاس است. اینها که از روایات اکثریت استفاده میکنند، اینها من برایشان حجت را تمام کردم که آنها به درد نمیخورد، آن روایت و حدیث صعب مستصعب که امام صادق میگوید، این است که ما درمیآوریم! این بر کلهٔ پوک متشرعی که از اسلام دنبال سفره است، فرو نمیرود. ( تدریس 6864- درس پنجم، 01/06/1403 )
– درس سوم :
– «سلیمان به رجال ظهوری نیاز دارد»، چگونه تحلیل میشود؟
– «كَانَ سُلَيْمَانُ عِنْدَهُ اِسْمُ اللهِ اَلْاَكْبَرُ اَلَّذِي اِذَا سَأَلَهُ أَعْطَى وَ اِذَا دَعَا بِهِ اَجَابَ وَ لَوْ كَانَ اَلْيَوْمَ لَاحْتَاجَ اِلَيْنَا».
کتب : کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۴ صفحه ۸۲، کتاب بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد صفحه ۲۱۱، از امام صادق است.
«كَانَ سُلَيْمَانُ عِنْدَهُ اِسْمُ اللهِ اَلْاَكْبَرُ» در نزد سلیمان نبی، اِسْمُ اللهِ اَلْاَكْبَر بوده، اسم اعظم را دیگر رد کرده بوده، اسم اکبر داشته! «اَلَّذِي اِذَا سَأَلَهُ اَعْطَى» این کلید را به هر قفلی میزده باز میشد، «وَ اِذَا دَعَا بِهِ اَجَابَ» هر وقت میگفته خدایا این را میخواهم سریع به او میداده، «وَ لَوْ كَانَ اَلْيَوْمَ لَاحْتَاجَ اِلَيْنَا» سلیمان اسم اکبر خدا را داشت و وقتی چیزی را از خدا طلب میکرد به آن دعا پاسخ میگرفت، اگر او امروز بود محتاج ما بود؛ «وَ لَوْ كَانَ اَلْيَوْمَ لَاحْتَاجَ اِلَيْنَا». اولاً سلیمان اگر به واقع هرچه از خدا میخواست خدا به او میداد، در قرآن میگوید «خدایا یک حکومتی به من بده که تا حالا به کسی ندادی». حکومت سلیمان در چند تا شهر بود؟ پس چرا ابرقدرت نشد؟ چرا مثل غرب و روسیه و چین اینگونه عظمت نداشت؟ مگر نمیگوید که «اِذَا سَأَلَهُ اَعْطَى وَ اِذَا دَعَا بِهِ اَجَابَ» هر وقت چیزی میخواست به او میداد، دعا میکرد اجابت میشد؟! سیطرهٔ حکومت سلیمان مگر چقدر بود؟ خاورمیانه را، دیگر بیشتر از این؟ او را چه به کرهٔ زمین؟! یقیناً در آن زمان هم در جاهای مختلف قدرتهای حکومتی بودند، تاریخ قبول نمیکند.
مرحلهٔ دوم باز میآید امام صادق میگوید ما از او خیلی قویتر هستیم؛ «اگر الان بود محتاج ما بود» یعنی اگر الان بود ما اسم اکبر خدا بودیم برای او! خب پس چرا ائمه اینقدر گرفتار بودند؟ اینقدر زمین گیر بودند؟ اگر امام صادق اسم اکبر داشت که میگوید «اگر سلیمان در زمان ما بود از ما میگرفت»، چرا نتوانست شیعه را به اکثریت تبدیل کند؟ چرا شیعه در اقلیت بود؟ چرا شیعه در بگیر و ببند بود؟ در جنگ و گریز بود؟ چرا امام صادق درگیر تقیه بود؟ تقیه یعنی زورت نمیرسد یک کاری کنی باید همرنگ جماعت بشوی! تاریخ این را عرضه میدارد که امام صادق اگر اسم اکبر داشت، مکتب جعفری را به کل مسلمین جهان اعتلا میداد، نه اینکه از دست حاکم زمان به باغ برود! وقتی که مردم به دیدن امام صادق میآمدند حاکم روی او حساس میشد و میگفت میخواهی قیام کنی! امام صادق در بیرون مدینه یک باغی داشت به آنجا میرفت، بیشتر اوقات به آنجا میرفت که حکومت رفت و آمدها را نبیند. این خیلی حائز اهمیت است، اینها از دید کارشناسانهٔ یک محقق و یک کاشف دور نمیماند. ( تدریس 6866- درس اول، 03/06/1403 )
– درس چهارم :
– وقتی که امامان از خلافت دورند این دین خاصیتی ندارد.
– «لَا يَزَالُ هَذَا اَلدِّينُ قَوِيّاً عَزِيزاً ظَاهِراً عَلَى مَنْ نَاوَاهُ لَا يَضُرُّهُ مَنْ فَارَقَهُ اَوْ خَالَفَهُ حَتَّى يَمْلِكَ اِثْنَا عَشَرَ».
کتب : کتاب الغیبة للنعمانی صفحه ۱۲۲، از رسول الله است.
«لَا يَزَالُ هَذَا اَلدِّينُ قَوِيّاً عَزِيزاً ظَاهِراً عَلَى مَنْ نَاوَاهُ لَا يَضُرُّهُ مَنْ فَارَقَهُ اَوْ خَالَفَهُ حَتَّى يَمْلِكَ اِثْنَا عَشَرَ »، این دین است که همواره نیرومند و عزیز است و بر دشمن پیروز است، هیچ کس از این دین جدا نشود، مخالفت نکند تا زمانی که دوازده نفر زمامدار هستند»، همان حرفی که در وعدههای غدیر گفت: «اَلْیوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْاِسْلامَ دیناً (۳ مائده)». پس این دین نه قوی است، نه عزیز است و نه قادر است مردم را جذب کند، در قافلهٔ «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» ته این دین سوراخ شده و آبش رفته. چرا؟ چون نه علی بر این دین حاکم شد و نه فرزندانش، امیرالمؤمنین چهار سال و نیم حکومت کرد، و نه بزرگان قوم مثل عبدالله ابن عمر با او بیعت کردند و او را در سه تا دست انداز انداختند به نام صفین، نهروان و جمل، رُسّ او را کشیدند. سه تا جنگ با مسلمانها، مسلمانهایی که یا بیعت کردند یا نکردند؛ «بیعت نکردند» که از اول قبول نداشتند. «بیعت کردند» و شکستند! آن وقت تو میخواهی وقتی که نبی مکرم سرش را گذاشت زمین و به شهادت رسید ثقلین سنی و شیعه نگویند «اِرتَدَّ النَّاس»؟ ها؟ پس این دین سر جای خودش قرار نگرفته، مستقر در جایگاهش نبوده!
«این دین همواره نیرومند و عزیز است و بر دشمنش پیروز است و از هیچ کس که از این دین جدا شود و یا مخالفت با آن کند زیانی به دین نرسد تا آنگاه که دوازده نفر زمامدار شوند.» دین از خودش ضربه خورد، کرم سیب از خودش است، کرم درخت از خودش است. کتاب این دین رفت در صحافی مکّاران عالم، آن را صحافی و ویراستاری کردند، چپ و راستش کردند، که دیگر اینقدر آش شور شده که صدای آشپز هم در آمده تا جایی که بزرگان اهل سنّت و جماعت اعلام کردند که از این کتاب تیراژ بالایی حذف شده، مستندات در دایرةالمعارف ظهور هست، تا جایی که امام حسن عسکری میگوید «محکمات را هم بردند. وقتی کتاب محکمات ندارد هیچ چیز آن به درد نمیخورد؛ ناسخ و منسوخش که بازی است. متشابهاتش هم که بیخود است. یک محکمات میماند. چقدر خوب است ما این اسناد را به دست آوردیم .
( تدریس 6812- درس چهارم، 12/03/1403 )
– درس پنجم :
– تا پیش قراول، معلم ظهوری است اسلام در عزّت زندگی میکند. حال که بین دیانتِ فیلتر خورده و حجاب یافته و والیان حقّه جدایی شده، شریعت نمیتواند جوابگوی هویّتِ بشری باشد.
– «لَایَزَالُ الْاِسلَامُ عَزِیزاً اِلَیٰ اِثْنَی عَشَرَ خَلِیفَةً».
کتب : کتاب صحیح مسلم جلد ۳ صفحه ۱۴۵۳ حدیث ۷، از خاتم الانبیاء است.
پیغمبر فرمود که اگر خلافت در دست این دوازده نفر باشد اسلام عزیز است. «لَایَزالُ» یعنی پایندگی، جاودانگی. «لَایَزالُ الْاِسلَامُ عَزیزاً» اسلام در عزّت خواهد بود به شرطی که؛ شرطش چیست؟ «اِلَی اِثْنَیٰ عَشَرَ خَلیفَةً» تا وقتی که این دوازده نفر، جانشینان رسمی و علنی و عملی پیامبر باشند. خب حالا تکلیف چه میشود؟ وقتی که اسلام عزیز نیست ضدّ آن چه میشود؟ میشود اسلام ذلیل! دینِ توسری خور! مذهبی که پیروش را تَنزُّل میدهد، دیانتی که گرویدهاش را زمین خورده بار میآورد، برای چه؟ چون عزّت در دست امامان حقّه است. خلافت یعنی جانشینی، یعنی قائم مقام بودن، یعنی وقتی پیغمبر که آورنده اسلام هست رفت، بلافاصله دومی، یعنی دومین نفری که میخواهد اسلام را اشاعه بدهد، معرفی کند، کالبدشکافی کند به تبَعش مسلمین را جمعآوری کند باید جزء اینها باشد. «لَا يَزَالُ الْاِسْلَامُ عَزِيزاً اِلىٰ اِثْنَىٰ عَشَرَ خَلِيفَةً» خب، پس رسیدیم به حرف قدیم مان:
– « خانه از پای بست ویران است *** خواجه در فکر نقش ایوان است »
این شعر میدانید چگونه تفسیر میشود؟ اینطوری که طرف، تعصبش به فروع دینی است که فرع اسلامی است که تحت سیطره غاصبین به ما رسیده، ببین چقدر قشنگ به آن میخورد، آب از سرچشمه گلآلود است یعنی چه؟ یعنی این «اِثْنَىٰ عَشَرَ» خلیفه رسمی، کنار زده شدهاند از روز اول از علی ابن ابیطالب که اولشان بود کنار زده شد چون چند سال حاکمیّتش هم نمیشود گفت اسمش را حاکمیّت گذاشت،اسمش را دردسر برای علی باید گذاشت، گرفتاری، مشقت، رنج، گریه، آه، ناله، شکایت، شِکوه، این محصول پنج سالش است! تازه این پدر ائمه است، بقیه شان هم که دیگر عملاً کنار رفتند، رسماً کنار رفتند، اگر این پنج سال آمد در میدان تولیّت و ولایت، آنها اصلاً نیامدند.
خب حالا که اینها کنار هستند این «لَایَزَالُ الْاِسْلَامُ عَزیزاً» چه میشود؟ الآن این دینی که داریم تابع عزّت است یا ذلّت؟
جوابش را خود کلام نبوی میدهد، «اِلَیٰ اِثْنَیٰ عَشَرَ خَلیفَةً» تا وقتی که این دوازده رجل ظهوری زمامدار باشند. خب اگر زمامدار بودند، ما فیلتر داشتیم؟ هان؟ اگر اینها پیشوایان علنی و عملی بودند ما مصحف دوگانه داشتیم؟ یکی از آنها را کذّاب بنویسد، آن یکی هم که در دسترس نباشد، هان؟ این «هان» که میگویم باید جواب بدهند آنهایی که خودشان را صاحب نظر میدانند. اگر جواب ندهند تاریخ جواب میدهد. تاریخ پاسخگوی تمام مبهمات است. اگر نتوانیم معماها را حل کنیم از دست میدهیم، همانطوری که نسل فعلی نسبت به نسل گذشته خیلی با دیانت بیگانه است، برای همین است، پر از سؤال است، سؤالها را جواب نمی دهی بر سرش میزنی، میگویی خفه شو کافر، حرف نزن میروی جهنم! نتیجهاش چه میشود؟ همین! میشود دهان و زبان را بست ولی میشود عقل را و فکر را و ذهن را و حواس را قفل کرد؟ نمیشود. «لَایَزَالُ الْاِسلَامُ عَزِیزاً اِلَیٰ اِثْنَیٰ عَشَرَ خَلیفَةً» اگر این دوازده نفر معلمین ثانی، ربُّ الارضهای وقت، از حقوقشان منع نمیشدند. چقدر اینها غریبانه گفتند «منعْنَا عنْ حُقُوقِنَا» این را هم امیرالمؤمنین گفت، هم امام حسین گفت، مخصوصاً امام حسین!
الآن اخیراً گفتند که در کاوشگریها در قلب اروپا، جنازههایی درآمده که لباسهایی در تن داشتند که در این لباسها کلمهٔ الله و علی بوده، یعنی میخواهد بگوید اسلام تا کجا ساحلش بوده، تا قلب اروپا! الآن اسلام کجاست؟ الان در خود کشورهای اسلامی اسلام نیست، غریب است، مطرود است، به دلیل اینکه باید به زور قوانین را پیاده کرد، دلخواه اگر بود معلوم میشد که اسلام چقدر طرفدار دارد. اینجا میگوید: «لَایَزَالُ الْاِسلَامُ عَزِیزاً» اسلام را از عزّت انداختند، به خاطر چه؟
به خاطر اینکه بین امت و امامانشان جدایی انداختند، روی سر علی ریختند! بیست و سه سال او را به کارهای پست و پایین کشاندند. آیا آن موقع اسلام عزیز بود؟ که آقایی حاکم بود که چندین بار، به کرّات، در کتابهای خودشان نوشتند، میگفت اگر علی نبود در قضاوتها، در شورا، در راهنماییها من بدبخت بودم، ملت بدبخت بودند، اسلام بیچاره میشد، امت نابود میشد، اعترافاتشان را نوشتند. بعد آن آقا باید حاکم باشد، علی برود برای اقلیّتهای مذهبی، اقلیّتهای دینی، شترش را لب چاه ببرد، مَشک را پُر کند بیاید در برابر چند دانه خرما، ببین چقدر ذلّت است؟ ذلّت برای علی نیست ها! برای اسلام است.
برای اسلام هم نیست ها! برای مردمی است که میخواهند آقا باشند.
دین اگر دارای فیلتر نباشد، وجه آمدنش، عزّت دادن به انسان است. شما در آیه غدیر دقت نکردی؟ یادت رفت؟ با من بخوان «اَلْیوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی» اینجایش مهم است، «وَ اَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی»، «اَتْمَمْتُ» تمام میکنم، کامل میکنم. الآن نعمت هست ولی کامل نیست، یعنی چه؟ یعنی اسماءالحسنی هست اما در تصوّر، در نوشتار، عملاً چه؟ نعمت چیست؟ نعمت زیبایی است با شش تا جوش از بین میرود. دختره میگوید که شانزده تا دکتر پوست و داخلی را زیر و رو کردم، تا حالا هم میلیونها تومان هم خرج کردم که این جوشهای صورتم برود. قشنگی که با چهارتا جوش از بین میرود ها! این نعمت است؟ ثروتی که باعث بشود آدم شب خوابش نبرد؛ این پولم چه میشود؟ این نعمت است؟ خداحافظ ( تدریس 3430، 24/07/1396 )
– درس ششم :
– وقتی که ائمهٔ منصوب از طرف خدا مطرود جامعه هستند پس به معنای ناروا بودن دین میباشد!
– « قَالَ وَ فِي بَعْضِ احَادِيثِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِنَ اَلصَّحِيحَيْنِ لَا يَزَالُ هَذَا الدِّین مَاضِياً مَا وَلِيَهُمْ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ».
کتب : کتاب اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات است.
این از اهل سنّت است، «وَ فِي بَعْضِ احَادِيثِهِ مِنَ اَلصَّحِيحَيْنِ لَا يَزَالُ هَذَا الدِّین مَاضِياً مَا وَلِيَهُمْ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»، تمام اینها زیرآب دین را میزند ها! ببین با دین باید روی عقاید صافی گذاشت! دین بیاور؛ دین واقعی از درِ خانهٔ اهل بیت میآید؛ چرا؟ چون از خانه آنها بیرون نرفت! یادت است امام صادق چه گفت؟ گفت دین همین چهاردیواری خانه من است؟ یعنی بیرون هیچ چیزی نیست بیرون بیدینی است، مسلمین بیرون از خانه امام جعفر صادق هستند اینها همیشه بی دین هستند. پیغمبر چه گفت؟ فرمود: «لَا يَزَالُ هَذَا الدِّین مَاضِياً مَا وَلِيَهُمْ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ» گفت این دین پابرجاست روان است در حال حرکت است بیمه شده است به شرطی که این دوازده امام روی کار باشند خلیفه باشند.
حالا از این دوازده امام آن امام اول که مثلاً حکومت گرفت، زدند در به داغونش کردند، تمام گردن کلفتانِ دور پیغمبر آمدند با او جنگیدند، عایشه و طلحه و زبیر، در صفّین هم که قرآن را روی نیزه بردند.
ببین علی از همان موقعی که مردم با او بیعت کردند، مدام عقبنشینی کرده، مدام اعتبار و آبرویش کم شده، البته منظور در بین جامعه گمراه! «هَذَا الدِّین مَاضِياً»، مَضَی، مَا مَضَی؛ در حال قضا شدن است، یعنی روزگار را با این عقاید سپری میکنند زمانی که این دوازده نفر خلیفه باشند! تاریخ میگوید این دوازده نفر که به خلافت نرسیدند، خود پیغمبر هم نرسید به ظاهر پیغمبر تشکیل حکومت داد ولی پیغمبری که مانند ما دهانش بسته است و نمیتواند حق را بگوید، یک روایت داشتیم که گفت از زمان پیغمبر تقیه وضع شد، یادت هست؟
خوبی آن این است که ما صیاد اقیانوس الهیات ظهور هستیم هر چه گیرمان میآید اسرار مَگو را در سدِ دایرةالمعارف ظهور ریختیم. خب پس چه شد؟ این دین اکنون چون تحت تابعیت ائمة الهداة المهدیین نیست دین نیست! حالا به کلام امام صادق رسیدی؟ به اسناد موجود در دایرةالمعارف مراجعه کن؛ گفت «مستضعف نه دین دارد نه بیدین است». چقدر ما مستند داریم، دین ندارد بخاطر اینکه این است؛ هم این درس هم درس قبلی دارد رسماً میگوید دین به شرط بودن اینها در صحنهٔ اجرائیات است. خب امیر ما که زدند او را داغون کردند، اینقدر اذیّتش کردند که میرفت دنبال ابن ملجم میگشت، هیچ کسی دنبال قاتل خودش میگردد؟ آن هم از امام حسن که خودِ شیعیان خودِ مؤمنین به او حمله کردند که از زور ترس و نگرانی اثاثیهاش را جمع کرد و از کوفه به مدینه رفت، گفت باز لااقل اینجا بنیهاشم هستند، ابیعبدالله هم که اینطوری شد، همینطوری بیا پایین، خب اینها دستشان از ساختار هویّتی مسلمین کوتاه بود برای همین هم نمیشود گفت دین داریم. این دلایل را در موضوع دینشناسی یا غیبتشناسی جمع کنید.
«لَا يَزَالُ هَذَا الدِّین مَاضِياً مَا وَلِيَهُمْ اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً» به متشرع بگو، کاملاً روشن است دو دوتا چهارتاست، به او بگو که آیا این پیشوایان جانشین پیغمبر در جامعه اسلامی حاکمیّت داشتند؟ خب قطعاً نه، پس چون نداشتند این درس و درس قبلی میگوید که اصلاً دینی وجود ندارد. ( تدریس 6010 – درس سوم، 04/02/1400 )
– درس هفتم :
– با این سخن، تمام مسلمین جهان طی این هزار و چهارصد سال بیدین بودهاند!
– « قَالَ وَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ جَحَدَ عَلِيّاً اِمَامَتَهُ بَعْدِي فَقَدْ جَحَدَ نُبُوَّتِي وَ مَنْ جَحَدَ نُبُوَّتِي فَقَدْ جَحَدَ اللهَ تَعَالَى رُبُوبِيَّتَهُ ».
کتب : کتاب اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات از حر عاملی است.
سلسله روات از محدثین شناخته شده، نسَب حدیث را به پیغمبر آوردهاند، پیغمبر چه گفت؟
«قَالَ النَّبِيُّ مَنْ جَحَدَ عَلِيّاً اِمَامَتَهُ بَعْدِي فَقَدْ جَحَدَ نُبُوَّتِي وَ مَنْ جَحَدَ نُبُوَّتِي فَقَدْ جَحَدَ اللهَ تَعَالَى رُبُوبِيَّتَهُ» گفت هر کس محاجه کرد با علی در مقامهایی که خدا به او داده، «اِمَامَتَهُ بَعْدِي» یعنی امامت او را بعد از من نپذیرفت پس به ترتیب جحدِ نبوتِ من کرده است. جحد به معنای انکار است. امامت را رد کردی، نبوت را رد کردی و هر کس نبوّت من را رد کند «جَحَدَ اللهَ تَعَالَى رُبُوبِيَّتَهُ»! پس چه شد؟ دقّت میخواهد؛ اگر همینطوری گذرا بروی میگوید حدیث معمولی است که بخوان در رو! محقق کارش کالبدشکافی است، کارش از پزشک، از جراح مغز و اعصاب و قلب خطیرتر است برای اینکه آنها یک الگو داشتند و ماقبلشان صاحبان فرضیه و تئوری بودند و اینها سر سفره آنها نشستهاند، حالا یک چیزهایی ابداع کردند پیدا کردند، اختراع کردند زدند به قالبش، ولی این نوع تحقیقات مرد میدان نداشته!
خب پس چه بود؟ پیغمبر چه گفت؟ گفت هرکس با علی مقابله کرد محاجه و مجادله کرد راجع به امامتش بعد از من، با نبوت من در افتاده و هرکس با نبوت من مقابله کند با خدا درافتاده است. باز هم همان بحث قبلی است، باز هم بقول علما «الکلام یَجُرُّ الْکَلام»! دقّت کنید؛ مجادلهٔ با علی، مقابلهٔ با علی ابن ابیطالب بر چه اساسی است؟ الان عرض کردم که دو منبع؛ خلافت و کتابت. خلافت را خب شیعه قبول ندارد، شیعه علی را امام کل میداند ولی آنها میگویند خلیفهٔ چهارم است، ولی قرآن را چه میگویند؟ این بحث قرآن خیلی مهم است ها! این متشرعین از زیرش در میروند، یقهٔ آنها را بگیر. ببین علی قرآن سوایی نوشته بود یا نه؟ بله. برای چه؟ دلیلت چیست؟ برای این که بعد از پیغمبر آمد به مردم عرضه کرد و رسماً هم گفت هر کس به این عمل کند از حق جدا نمیشود. خب، کتابت او محکوم شد. خب حالا بگو که «نه خودشان ائمه از کتاب علی استفاده میکردند»، ابدا! مگر جرأت میکردند؟ حاکمیّت بنیامیه و بنیعباس زبانهایشان را میبرید، نمونهاش ابیعبدالله ببین با او چکار کردند!
خب پس وقتی که با کتابت علی مقابله کردند یعنی با نبوت پیغمبر مقابله کردند و مبارزه کردند با خودِ خدا! یعنی کلام خدا در آنچه که شما در خانه دارید و مقدس میدارید نیست، چرا؟ چون نگارش علی بود و خود علی را، کتابش را، اندیشه و مکتب و ایدئولوژیک و همه چیزش را محکوم کردند.
خب حالا وقتی که کلّ مسلمین الآن سر سفرهٔ کتابت عثمان هستند در حقیقت دارند با خدا جنگ میکنند برای همین است که میگویم که این آیات به شخصیّت خدا نمیخورد، عظمت خدا خیلی بالاتر از این است که بیاید بگوید «اُدْعُونِي اَسْتَجِب»، چک بدهد چکش برگردد. اِ اِ! یارو از سران صنف بازار است روی چک او قسم میخورند او را روی سر میبرند بعد خدا به این عظمت چک داده «اُدْعُونِي» بعد «اَسْتَجِب لَکم» از بین رفته است! خدانگهدار
( تدریس 6012 – درس دوم، 05/02/1400 )
– درس هشتم :
– در معرفی امامان آسمانی.
– «هَلْ يَعْرِفُونَ قَدْرَ الْاِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا، فَيَجُوزُ فِيهَا اِخْتِيَارُهُمْ اِنَّ الْاِمَامَةَ اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَاْناً وَ اَعْلَى مَكَاناً وَ اَمْنَعُ جَانِباً وَ اَبْعَدُ غَوْراً مِنْ اَنْ یَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ اَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ اَوْ يُقِيمُوا اِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ اِنَّ الْاِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا»
کتب : اصول کافی صفحه ۶۱ جلد ۱ – کتاب اَلحجّة صفحه ۲۸۴، از امام رضاست.
«هَلْ يَعْرِفُونَ قَدْرَ الْاِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا» امام رضا به یک نفر که سؤال کرده بود راجع به اینکه چطور شد که در صدر اسلام رفتند برای خودشان در برابر قانون غدیر اجتماع و رأیگیری کردند و امام تراشیدند، میگوید که آیا مردم موقعیّت و مقام امام را میفهمند که میخواهند خودشان از پیش خودشان انتخاب کنند؟ «وَ مَحَلَّهَا» محلِّ امام در هستی کجاست؟ «فَيَجُوزُ فِيهَا اِخْتِيَارُهُمْ» تا انتخابشان جایز باشد! یعنی انتخاباتی داشته باشیم که مردم، امام انتخاب کنند، میتوانند؟ بعد توضیح میدهد میگوید نه، این کار مردم نیست، چرا؟ «اِنَّ الْاِمَامَةَ اَجَلُّ قَدْراً» امامت یک چارچوب بالایی دارد «وَ اَعْظَمُ شَاْناً» شأنش بسی بالاتر از آن است که حدّ ترسیم و تصوّر مردم آن را بتواند بیابد، «وَ اَعْلَى مَكَاناً» مکانی که امام میایستد در برابر مأموم خیلی بالاتر است. کسیکه در پایین ایستاده نمیتواند نسبت به آن که بالاتر از خودش است تصمیم بگیرد «وَ اَمْنَعُ جَانِباً» جنبههای او مَنیع است؛ جنبههای الهی، آسمانی، معنوی، روحانی، فکری، فرهنگی، اعتقادی، اعتباری.
«وَ اَبْعَدُ غَوْراً مِنْ اَنْ یَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ» اینجا باز بحث همان عقل پیش میآید، عقلانیّت در برابر جبر. چون انتخاب امام جبر است دیگر، او انتخاب میکند، او اراده کرده یک نفر را انتخاب کرده، هزاران سال هم است گفته یک نفر را من در آب نمک زمان گذاشتم، میخواهم او را بفرستم بیاید. خیلیها میگویند که چرا ما امام را انتخاب نکنیم؟ انتخاب تو (خدا) پشت پرده بایکوت شده است، به چه درد ما میخورد؟ ولی ما میتوانیم هر زمان برای خودمان امام انتخاب کنیم.
امام رضا میگوید که آنقدر جوانب آفرینشی امام گسترده است که در حدّ غور کردن نیست که مردم بتوانند در یک مسئلهای تفحّص کنند، در یک موضوعی تحقیق کنند و با عقل خودشان یک نفر را تشخیص بدهند که این دیگر کلّ آن شرایط را دارد. «اَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ» که نتیجهگیری کنند که اکثریّت قاطع رأی دادند به این آقا امام بشود پس این امام است!
«اَوْ يُقِيمُوا اِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ» تا بتوانند به اختیار خودشان همان طور که وکیل انتخاب میکنند امام هم انتخاب کنند. «اِنَّ الْاِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ» در حالی که امام زمامدار دین است، دینی که یک سمتش خداست یک سمتش خلق است. چون در انتخابات زمینی همه سوی آن، خلق است. از خلق به خلق، این را انتخاب میکنی تا برای خلق طبق فرمولها و چارچوبهایی که هست خدمت کند. ولی امام نه، اینگونه نیست، امام میخواهد از خدا بگیرد به خلق بدهد.
«وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ» و امام انتظام دهنده به مسلمانان است، یعنی مسلمانی که هزار و چهارصد و سی و سه سال است سفرهاش پهن شده تا زمان ظهور، بچّهها، نسلها و آیندگان همه میخواهند از این امامی که انتخاب شده است استفاده کنند. «وَ صَلاَحُ الدِّین» و مصلحت دین، «وَ صَلاَحُ الدُّنْيَا» و مصالح دنیا میخواهد به وسیله انتخاب امام به دست بیاید و مصالح دنیا را انسان چطور میتواند با عقلش بسنجد، ما که مسافر هستیم ما که از دنیا شناختی نداریم، ما در یک مقطع کوتاهی از دنیا به دنیا آمدیم و از دنیا میرویم. یک نفر که نهایتاً صد سال عمر دارد، صد سال تجربه، دید، نظر و تخصّص دارد، ولی میگویند دنیا میلیاردها سال از عمرش میگذرد. وقتی که عمر دنیا مافوق بر برداشت انسان است، خب انسان چطور میتواند برای خودش کسی را انتخاب کند که دنیا را برایش باز کند؟ چون یکی از وظایف امام همین است که از ناحیه خدا توضیح میدهد محل زیست و منزل انسان و جایی که به دنیا آمده و زندگی میکند و میرود را به او معرفی میکند و خیر و شرّش را میگوید. ( تدریس 214 – درس نهم، 18/01/1391 )
– درس نهم :
– قلادهٔ پیامبر بر گردن امیر به امر خدا!
– « فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِأَمْرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ [فَرَضَها] اللهُ فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ ….».
کتب : کتاب احتجاج طبرسی جلد ۲، خطبهٔ نبوی در غدیر علوی.
«فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا اَلنَّبِيُّ»، ببین «قلاده» که در فارسی به معنای ریسمانی است، چرمی است که به گردن حیوان میاندازند. «تقلید» یعنی دنباله روی بدون در دست داشتن مستندات است، همین که این آقا گفت بیا، باید بروی، انجام بده، باید بکنی! حالا اینجا میگوید که «پیامبر قلاده انداخت گردن علی»، اصلاً ادبیات را ببین، چقدر بی ادبی است!
«فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا اَلنَّبِيُّ عَلِيّاً بِأَمْرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ [فَرَضَها] اللهُ فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ» پس امامت، تنها اختصاص به او یافت و پیامبر آن را به فرمان خدا به روشی که خود واجب کرده بر عهدهٔ علی نهاد. قلاده را گفته «عهده»! ببین آخر این شد ماستمالی؟ این خاکمالی هم نمیشود! بابا لغت، اهانت است، بعد تو میآیی قلاده را معنا میکنی «به عهده»؟! ( تدریس 6820 – درس چهارم، 25/03/1403 )
– درس دهم :
– اگر امام است، چرا ملعون گشته؟ امامتی که بی پشتوانه بوده و نتیجهاش ذلّت و خفّت میباشد، پیشوایی که فاقد حمایت سماویست، مطرود جامعه میشود. آیا امامان ما در طول حیات خود از امدادهای مقرره بهره گرفتهاند؟
– «اَلاِمَامُ الضَّعیفُ مَلْعُونٌ».
کتب : کتاب الفردوس جلد ۱ صفحه ۱۲۱ حدیث ۴۱۰، از خاتم الانبیاء.
مبحث و متن کوچک، محدود، چند کلمه، امّا اقیانوسی ابهام و اتّهام به تفکّرات توحیدی! «اَلْاِمَامُ الضَّعِیفُ مَلْعُونٌ»، پیغمبر فرمود که امام ضعیف، لعنت شده است. امام کیست؟ منظور امام جماعت است؟ امام جمعه است؟ امام عیدین است؟ این به آن نمیخورد، امام جماعتِ ضعیف لعنت شده است؛ این اصلاً به کار توحید نمیخورد، اصلاً آنها محلی از اعراب نیستند، اینجا بحث، بحث امام ظهوری است، پیشوای غدیری. به معنای پیش قراول نیست که امام یعنی کسی که جلو ایستاده، او اهمیّتی ندارد که! آن کسی که نقشآفرین است در طَیّ طریق به سوی ذات اقدس کبریایی، امامی است که منصوص خداوند است، منصوب رسول است، که به کرّات آمده، اسناد بسیار است. هم اهل سنّت آوردند هم شیعه در مصادرش این است که پیغمبر گفته امامان دوازده تا هستند. یعنی نمیشود ماستمالیش کرد بگوییم که منظور از امام چیز دیگر است، نه! خب،
«اَلاِمَامُ الضَّعِیف» یعنی چه؟ مگر امام ضعیف هم داریم؟ بله! اگر واحدهای اسم اعظم که در دست امام آسمانی است حرکت کند، بچرخد؛ چون یک کلید، قفل بگشاید، این امام قوی است.
ولی اگر امام در عمل یا گفتار یا سنّت یا سیره یا قصص، ضعفش را نشان بدهد، که متأسفانه ضعف ظاهری ائمه الهداةِالمهدیین بسیار علنی است یعنی قابل پوشش نیست. یک چیزی نیست که بخواهیم که مالهکشی کنیم، اگر میشد من محقّتر از بقیه بودم، چون من بچه آنها هستم. این ضعف امیرالمؤمنین نیست که بیست و سه سال در خانه نشسته و کار کارگران را در خیابان انجام میدهد؟ به پیشه گری پایین جامعه اشتغال دارد؟ علی که اعلم شهر، کشور، جهان و تاریخ است باید برود سقایت کند، سقایی کند؟ این ضعیف نیست؟ اینکه نوشتند قادر نیست از خانهاش دفاع کند؛ خانهاش را آتش میزنند این ضعف نیست؟ اینکه برای بیعت زوری چهل نفر طناب به گردنش انداختند که اینها متن است، قابل انکار نیست.
او را کشان کشان به مسجد بردند، این ضعف نیست؟ اینکه در صفّین گارد محافظتی خودش، علیه او میشورد و به نایبش در جنگ، یعنی مالک اشتر میگوید برگرد که جنگ مغلوبه شد، علیِ تو دیگر امیر نیست مأمور است، حاکم نیست محکوم است، این ضعیف نیست؟ و دیگر ائمه…
«اَلْاِمَامُ الضَّعِیفُ مَلْعُونٌ» ملعون؛ نه اینکه خدا لعنت کرده، یعنی عوارض لعن، به سمت این امامِ اعظم و اکبر و اشرف است، عوارضش چیست؟ عوارض ضعف؟ ترور است، هتک حرمت است، خانه نشینی است، حصر در منزل است، زندان است، اسارت است، غل و زنجیر است، مصادره اموال است و تحریف قانون، تحریف تاریخ، هم قانون هم تاریخ. تحریف قانون یعنی در کتابت آقای شماره سه، قانون غدیر را تحریف کردند و تحریف تاریخ که معاویه، بسیار بسیار حدیث علیه علی، توسط حدیث گویان معتبر و معروف، یعنی بنگاههای خبر پراکنی، در کلّ جامعه اسلامی پخش کرد و هر کس که
سخنگوی عظمت و شرافت علی بود را سر بُرید، یعنی از این طرف، طرفدار علی را میکشت از آن طرف مخالف علی را ساماندهی میکرد، سازمان دهی میکرد.
«اَلْاِمَامُ الضَّعِیفُ مَلْعُونٌ» خب حالا چه کسی ضعیفش کرده؟ ما بحثهایمان جهانشمول است، ما یک بُعدی بحث نمیکنیم، ما یک نگاه به حدیث نداریم، از ابعاد مختلف نگاه میکنیم. چه کسی امام را ضعیف کرده؟ حالا من یک سؤال کنم، یعنی علی ابن ابیطالبِ غزوات پیامبر با علی ابن ابیطالبِ هنگام کشاندنش به مسجد برای گرفتن بیعت، فرق کرده؟ قوایش را از دست داده؟ چقدر زمان گذشته؟ آنجایی که شمشیر علی اسلام را پیش برده، پیغمبر را بر کرسی نبوت نشانده، آنجا علی یکی دیگر بوده؟ اینجا بیست و سه سال رفته عملگی کرده یکی دیگر است؟ نه! چه کسی ضعیفش کرده؟ جبارالجبابره!
یعنی زورش را گرفته؟ نه! نه! اسلحه را دارد، فشنگهایش را خالی کرده. چگونه خالی کرده؟ پیغمبر دم آخر گفت علی این کودتاگران برای تو نقشهها دارند ولی تو چیزی نگو! خب پیغمبر فشنگها را خالی کرد دیگر، گفت اینها سر تو میریزند، تو کاری نکن. هیچی! علی چه شد؟ شد ضعیف!
لعن کدام است؟ یعنی همین خفّت و خواری، اینکه بچههایش را به بدترین وجهی مُثله کردند یعنی بدنهایشان را ذرّه ذرّه کردند که نماد اصلی آن در ابی عبدالله بود. پیغمبر دم رفتن از او قول گرفت، گفت علی تو حریف همه هستی ولی به من قول بده وقتی بر سرت ریختن، از آن زوری که داشتی استفاده نکنی، علی گفت: ” چشم یا رسولالله چون تو میگویی، نه تو، چون خدا میگوید”. نوشتند وقتی فاطمه زهرا، مادر ما، در خانه دیگر عرصه بر او تنگ شد، اعصابش خراب شد، یک روزی به علی گفت که واقعاً تو عوض شدی؟ همین حرفی که الآن ما میزنیم، تو همان علی هستی که شمشیر میگذاشتی اول لشکر، آخر لشکر زمین میافتادند؟ تو همانی؟ اینجا نشستی مثل زن بچّه مرده، پاهایت را بغلت گرفتی گریه میکنی! «اَلْاِمَامُ الضَّعِیفُ»! علی گفت دختر پیغمبر چکار کنم؟ بابایت گفته نکن! گفت: آخر بابایم این روزها را که ندید، ذلّت به این حدّ! خفّت به این حدّ! علی گفت باشد! باشد! به خاطر تو، شمشیرش را برداشت وقت اذان شد مؤذن صدا زد «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله». علی گفت که فاطمه من دارم میروم ولی دیگر این اسم طنین ندارد، چون من مجبورم که همه را از دم بکشم دیگر! دیگر مسلمانی باقی نمیماند حالا میل خودت است، من بروم حقّمان را بگیرم یا این صدا باقی بماند؟ فاطمه گفت: نه، اگر حالا که اینطوری است من از حقّم گذشتم، بشین همین خانه نشینیت را ادامه بده.
ان شاءالله خداوند فرجتان را بدهد، خدانگهدار ( تدریس 3428، 23/07/1396 )
– درس یازدهم :
– جابجایی مُبلِّغینِ مقام امامت.
– «أَتَيْتُ عَلِيَّ ابْنَ مُوسَى الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَدْ خَاصَ النَّاسُ فِيهِ وَ قَالُوا: لاَ يَصْلُحُ لِلْاَمَامَةِ، فَاِنَّ اَبَاهُ لَمْ يُوصِ اِلَيْهِ. فَقَدَّمْنَا عَشْرَةُ رِجَالٍ فَكَلَّمُوهُ، فَسَمِعْتُ الْحِمَارَ اَلَّذِي تَحْتَهُ يَقُولُ: هُوَ اِمَامِي وَ اِمَامُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ اِنَّهُ دَخَلَ الْمَسْجِدَ اَلَّذِي فِي الْمَدِينَةِ – يَعْنِي مَدِينَةَ اَبِي جَعْفَرٍ – فَرَأَيْتُ اَلْحِيطَانَ وَ الْخَشَبَ تُكَلِّمُهُ وَ تُسَلِّمُ عَلَيْهِ».
کتب : کتاب صحیفة الابرار جلد دهم صفحه ٢۵۶ حدیث ۶٢، کتاب دلائل الامامة صفحه ۳۶۳ حدیث ۳۱۱، کتاب مدینه المعاجز جلد ۷ صفحه ۲۳ – ٢۴ حدیث ۲۱۲۰ است.
علی ابن قنطر موصلی (موصل از شهرهای عراق است) نقل میکند از سعد ابن سلام از حواریون امام رضا. میگوید بر علی ابن موسی الرضا در آمدم و مردم دربارهاش بدگویی میکردند و میگفتند وی برای امامت صلاحیّت ندارد و پدرش او را وصیّ خویش نساخت، ده نفر را آوردیم با وی سخن گفتند و شنیدیم الاغی که زیر پای آن حضرت بود میگفت «وی امام من و امام هر چیزی است»، وی به مسجدی که در مدینه هست داخل شد دیدم دیوارها و چوبها با وی حرف میزنند و سلام میکنند «أَتَيْتُ عَلِيَّ ابْنَ مُوسَى الرِّضَا وَ قَدْ خَاصَ النَّاسُ فِيهِ وَ قَالُوا: لاَ يَصْلُحُ لِلْاَمَامَةِ، فَاِنَّ اَبَاهُ لَمْ يُوصِ اِلَيْهِ فَقَدَّمْنَا عَشْرَةُ رِجَالٍ فَكَلَّمُوهُ، فَسَمِعْتُ الْحِمَارَ اَلَّذِي تَحْتَهُ يَقُولُ: هُوَ اِمَامِي وَ اِمَامُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ اِنَّهُ دَخَلَ الْمَسْجِدَ اَلَّذِي فِي الْمَدِينَةِ فَرَأَيْتُ اَلْحِيطَانَ وَ الْخَشَبَ تُكَلِّمُهُ وَ تُسَلِّمُ عَلَيْهِ».
خب تاریخ چه میگوید؟ همانطور که مستحضر هستید تاریخ یعنی ثبت لحظه به لحظهٔ اسرار در هر زمین و زمان. آیا امام کاظم بر وصایت امام رضا به طور علنی وصیت نکرد که نیاز باشد الاغ اعتراف کند؟ و آنقدر شیعیان بقول عوام مغز خر خوردند که از الاغ پایین تر هستند که این حیوان زیر پای امام اعتراف به امامت او کند تا باعث اطمینان قلب شیعیان شود. این درس نشان میدهد که پیروان حضرات معصومین بنیاد علمی نداشتند، درست مثل متشرعین الان، همین که در طول یک قاعده یک چیزی از کتابهای خاص خواندهاند، قانونش این است که «هرچه اکثریت میگویند»! این بر تشیع بسیار توهین است که الاغ اعتراف به امامت حضرت کند و بگوید «امام من است»، به طریق بازتر یعنی امام رضا امام الاغهاست! آیا غیر از این نتیجه میگیرید؟ ببینید سند و مدرک برای شناخت امام معصوم باید آنقدر در هاله تقیه و کلم النّاس قرار بگیرد که یک حمار الرأسی بیاید مردم را به امامت حضرت جذب کند.
( تدریس 6463- درس سوم، 28/04/1401 )
– درس دوازدهم :
– وظائف امامت در دیانت خاکی بسی اعجاب انگيز است.
– «عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سُئِلَ اَبُو جَعْفَرٍ عَنْ رَجُلٍ شَهِدَ عَلَيْهِ شُهُودٌ اَنَّهُ اَفْطَرَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ثَلاَثَةَ اَيَّامٍ قَالَ «يُسْأَلُ هَلْ عَلَيْكَ فِي اِفْطَارِكَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ اِثْمٌ فَاِنْ قَالَ لَا فَاِنَّ عَلَى الْاِمَامِ اَنْ يَقْتُلَهُ وَ اِنْ قَالَ نَعَمْ فَعَلَى الْاِمَامِ اَنْ يَنْهَكَهُ ضَرْباً».
کتب : کتاب کافی جلد ۴ صفحه ۱۰۳ و جلد ۷ صفحه ۲۵۹، کتاب مَن لا یَحضره الفقیه جلد ۲ صفحه ۱۱۷، کتاب تهذیب الاحکام جلد ۴ صفحه ۲۱۵ و جلد ۱۰ صفحه ۱۴۱، کتاب المُقنِعَه از شیخ مفید صفحه ۳۴۷، کتاب وسائل الشیعه جلد ۱۰ صفحه ۲۴۸ است.
بُرَید عِجلی میگوید از امام باقر درباره ماه رمضان سؤال کردند، گفتند: مردی سه روز از ماه رمضان را خورده، تکلیف چیست، قضا کند؟ کفاره بدهد؟ امام گفت از او بپرسید که آیا در افطارت در ماه رمضان گناهی بر تو تعلق میگیرد؟ پس اگر بگوید نه، بر عهدهٔ امام است که او را بکُشد، یعنی اگر انکار ضرورت دین کند و اگر بگوید آری، پس امام میباید او را به شدت مضروب سازد! بُرید عجلی میگوید که «عَنْ رَجُلٍ شَهِدَ عَلَيْهِ شُهُودٌ» یک عده گواهی دادند «اَنَّهُ اَفْطَرَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ثَلاَثَةَ اَيَّامٍ» سه روز از ماه رمضان خورده است، «قَالَ: يُسْأَلُ هَلْ عَلَيْكَ فِي اِفْطَارِكَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ اِثْمٌ» امام باقر گفت بپرسید که آیا تو میدانستی که گناه است؟ «فَاِنْ قَالَ لَا» اگر بگوید «نمیدانستم» (یعنی روزه خواری را در ماه رمضان گناه نمیدانم)! «فَاِنَّ عَلَى الْاِمَامِ اَنْ يَقْتُلَهُ» جالب است، میگوید میداند که نباید روزه بخورَد، عمداً روزه را خورده، او را باید بکُشید. ببینید در فقه شیعه چه چیزهای عتیقهای پیدا میشود!
و اگر بگوید بله، بگوید نمیدانستم جاهل به مسئله بودم، بر عهدهٔ امام است که او را به شدت مضروب سازد. یعنی وظیفه امام معصوم در این حیطه خلاصه میشود که روزهخوار را اگر انکار ضرورت کند بکُشد و اگر بگوید: «نمیدانستم»، بزند، به شدت مضروب کند. دقت کنید «فَعَلَى الْاِمَامِ اَنْ يَنْهَكَهُ ضَرْباً» به شدت بزند. پس در این صورت امام باید کشتیگیر باشد که خوب بتواند بزند. ( تدریس 6363- درس چهارم، 30/01/1401 )
– درس سیزدهم :
– علمِ امامت با قرعه زدنِ او در مسائل منافات دارد.
– « الحُسين ابْنِ سَعِيد عَنْ حَمَّادٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ اَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: اَلْقُرْعَةُ لَا تَكُونُ اِلَّا لِلْاِمَامِ».
کتب : کتاب تهذیب الاحکام جلد ۶ صفحه ۲۴۰ است.
حسین ابن سعید از حمّاد از صاحبان حدیث، از امام صادق نقل میکند. «اَلْقُرْعَةُ لَا تَكُونُ اِلَّا لِلْاِمَامِ» خیلی جالب است ها! در بحث قبلی امام صادق به مردم توصیه میکرد که در مواردی که گیج هستید و نمیتوانید تصمیم بگیرید قرعه کشی کنید و اینجا میگوید خودِ امام یعنی منصوب خدا در زمین، وظیفهاش قرعه کشی است. این را چطوری میخواهی حلش کنی؟ خیلی سنگین است ها! اصلاً تحلیلش سخت است. «اَلْقُرْعَةُ لَا تَكُونُ اِلَّا لِلْاِمَامِ» هیچ کس حق ندارد قرعه کشی کند فقط امام معصوم باید بکند. خب پس وحی چه میشود؟ وحی آمد که قرعه برود، وحی آمد که نظرات خلق برود، وحی آمد که نفْسانیّات کنار برود، وحی آمد که فقط یک صدا باشد و آن هم از بالا، پس چه شد؟ امامی که وارث وحی است، از رسول الله علم گرفته؛ «علم بِمَا کانَ وَ بِمَا یَکُون وَ بِمَا هُوَ کائِنٌ» گذشته، حال و آینده. این علمای آسمانی یعنی ائمة الهداة المهدیین چطور علمشان نمیرسید که در کارها دخالت کنند، قضاوت کنند و نظر بدهند، باید قرعهکشی کنند؟ خیلی سنگین است! یعنی اصلاً وحی را زیر سؤال میبَرد.
البته کنار قرعهکشی، مشاوره هم هست که هم قرآن توصیه میکند؛ «وَ شٰاوِرْهُمْ فِي اَلْأَمْرِ» (۱۵۹ آل عمران) «وَ أَمرُهُم شورىٰ بَینَهُم» (۳۸ شوری) و هم اینکه پیغمبر مشورت میکرد، که اگر یادتان باشد در آن سندِ خیلی مهم در جنگ تبوک در مرز اروپا پیغمبر مردد بود که حمله بکند یا نکند چون دیگر این شوخیبردار نبود با یک ابرقدرت میخواست بجنگد، دیگر مسئلهٔ طائف، مکه، مدینه و اینها نیست، پیغمبر مردد شد. چرا مردد شد؟ چون ترسید! بعد به خلیفه دوم عمرالفاروق چه گفت؟ گفت به نظر تو امشب حمله کنیم یا نه؟ آن وقت آن چقدر مهم جواب داد یعنی آنجا نشان میداد که برای آنها مسئله رسالت اصلاً جا نیفتاده بود، عمرالفاروق گفت اگر تو پیغمبر هستی و جبرائیل به تو نظر میدهد چرا از ما میپرسی؟ میخواهی حمله کن میخواهی نکن! ای کاش اینها را در تاریخ اسلام برمیداشتند، حذفش میکردند یعنی پاکش میکردند و الّا الان میآیند میگویند که نه اینها درست نیست.
اینهایی که این احادیث را رد میکنند بزرگترین جواب به اینها این است که تو بهتر میفهمی یا صاحب تهذیب الاحکام که سالیان متمادی است که کتابش در حوزهها تدریس و تحصیل میشود؟ بعد الان همین کلام «اَلْقُرْعَةُ لَا تَكُونُ اِلَّا لِلْاِمَامِ» که برای شما خواندم، این اهانت به شخصیت امامت است. خب، حالا اگر این را بگویید که «صاحب کتاب تهذیب الاحکام همینطوری جمع کرده»! همینطوری چیست؟ یعنی غیرت صاحب کتاب تهذیب الاحکام به اندازهٔ تو که داری ماستمالیش میکنی نیست؟ آیا او نمیداند که این روایت، خلاف شأن نبوت، رسالت و امامت است؟ پس چرا آورده؟ پس حقیقت داشته که آورده وگرنه قُدما غیرت و تعصبشان به اهل بیت خیلی بیشتر از متأخرین بوده، متقدّمین بودند که برای متأخرین سفره درست کردند.
این کتابهایی که مورد استناد علما و مراجع است تمام مال قُدما است، آن وقت یک چنین بزرگوارانی با علم به اینکه این کلام با مقام و منزلت و منقبت امام معصوم معارض است باز هم آورده! بعد تو میگویی او حدیث ضعیف آورده؟ خودش نمیدانست که این حدیث، ضعیف است؟ خودش نمیدانست که این کلام در خور شأن و شیوهٔ امامت نیست؟ پس آب از جای دیگر گلآلود است، برای همین عرض میکنم که هیچ جای دیگری برای ماستمالی کردن نمانده، چنان متشرعین و متدیّنین در اسناد و مدارکِ خودِ دین در منگنه ماندهاند که فقط مجبور هستند که جلسهٔ مناظره را ترک کنند، چه میخواهند بگویند، چه چیزی را میخواهند رد کنند؟ دو تا چاه بغلشان هست، یا از این طرف میافتند یا از آن طرف میافتند، پس مجبور هستند که جلسهٔ مناظره، بحث و محاجه را ترک کنند و بروند. ( تدریس 6354- درس هفتم، 20/01/1401 )
– درس چهاردهم :
– با این همه قدرت چرا در ضعفند؟
– «مَا مِنْ شَيْءٍ وَ لَا مِنْ آدَمِيٍّ وَ لَا اِنْسِيٍّ وَ لَا جِنِّيٍّ وَ لَا مَلَكٍ فِي اَلسَّمَاوَاتِ اِلَّا وَ نَحْنُ اَلْحُجَجُ عَلَيْهِمْ وَ مَا خَلَقَ اللهُ خَلْقاً اِلَّا وَ قَدْ عَرَضَ وَلَايَتَنَا عَلَيْهِ وَ اِحْتَجَّ بِنَا عَلَيْهِ…».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۲۷ صفحه ۴۶، کتاب السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي جلد ٣ صفحه ۵٧۵ است.
سلیمان ابن خالد از امام صادق نقل میکند: «مَا مِنْ شَيْءٍ وَ لَا مِنْ آدَمِيٍّ وَ لَا اِنْسِيٍّ وَ لَا جِنِّيٍّ وَ لَا مَلَكٍ فِي اَلسَّمَاوَاتِ اِلَّا وَ نَحْنُ اَلْحُجَجُ عَلَيْهِمْ وَ مَا خَلَقَ اللهُ خَلْقاً اِلَّا وَ قَدْ عَرَضَ وَلَايَتَنَا عَلَيْهِ وَ اِحْتَجَّ بِنَا عَلَيْهِ»، باز هم از آن حرفهایی است که تاریخ هزار تا ردّیه برایش دارد. امام صادق میگوید که هیچ چیز و هیچ آدم و انسان و جن و فرشتهای در آسمانها نیست مگر آنکه ما حجت بر آنها هستیم، خداوند خلایق را نیافرید مگر آنکه ولایت ما را بر آنها ارائه کرد و ما را حجت بر آنها قرار داد. تاریخ یک سوال میکند: بین آدم و انسان چه فرقی است؟ دقت کنید! «لَا مِنْ آدَمِيٍّ وَ لَا اِنْسِيٍّ» انسان و آدم چه فرقی دارد؟ ممکن است بگویند یکی از آنها مربوط به آدمهای خوب است، به موجودات خوب بشری است و یکی هم موجودات بد بشری است. خیلی خب، اگر این است چرا ائمه مغضوبون عصر بودند، منکوبون حکومت بودند، چرا؟ مگر اینها حجت بر آنها نبودند؟ مگر ولایت بر آنها نداشتند؟
ولایت یعنی چه؟ یعنی «أَ لَسْتُ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ» آیا من بر شما قبل از شما در تصمیم گیریها تسلط دارم یا نه؟ پس چرا باید امام صادق زیر پای منصور دوانیقی ملعون له بشود؟ مگر این ولیِّ بر او نیست؟ یعنی به این کار به این خفّت و خواری حاضر است و نمیخواهد از اسم اعظم ولایت خودش استفاده کند؟ بعد تکلیف دین چه میشود؟ دین به خاطر حکومتهای مرکزی سنّی تبدیل شد به یک دین تقیهای! اگر دین تقیهای نبود، که این دین، صراط مستقیم میشد و مردم را هدایت میکرد، هیچ کس زیر سایهٔ این دین فقیر نمیشد، هیچ کس زیر سایهٔ این دین علیل و مریض و گرفتار نمیشد! پس چه شد؟ این باز همان است؛ ائمهای که به غلو رفته و ائمهای که به امداد آمده است.
امامانی که ما قبول داریم آنهایی هستند که هدایت میکنند، الهامات دارند و ما همراه اینها خط انتظار را دنبال میکنیم. امامانی که شیعه دارند، امامان غلو شده و هیچ جوابی هم برای سوالات تاریخ ندارند، هیچ! یعنی الان شما از یک متشرع بپرس و بگو این امام صادق بر منصور دوانیقی ولایت دارد یا نه؟ «أَ لَسْتُ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ» هست یا نه؟ پس چرا امام صادق باید در خانه بنشیند و بعد شاگردش ابوحنیفه زیر حمایت حکومت مرکزی جلوی امام صادق دکان باز کند و مذهب تشکیل بدهد و امام صادق نتواند حق را بگوید، مجبور است با هفتاد نوع سخن حرف خود را بزند و هر وقت هم دید در فشار حکومت است انکار کند؟! ( تدریس 6861- درس پنجم، 27/05/1403 )
– درس پانزدهم :
– به خاطر چهارده نفر یک جمعیت بزرگی را به زحمت میاندازند.
– « فَلَوْلَاكُمْ مَا خَلَقْتُ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةَ وَ لَا اَلْجَنَّةَ وَ اَلنَّارَ».
کتب : کتاب الجَواهرُ السَّنیَّة صفحه ٢٧٩ مربوط به شیخ حر عاملی است. از رسول خداست به روایت امام صادق.
خدا در حدیث قدسی میگوید: «فَلَوْلَاكُمْ مَا خَلَقْتُ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةَ وَ لَا اَلْجَنَّةَ وَ اَلنَّارَ». «فَلَوْلاَكُمْ» میگوید اگر شما معصومین نبودید، «مَا خَلَقْتُ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةَ» دنیا و آخرت را خلق نمیکردم! بگو ببینم این خلقت دنیا و آخرت چه دردی را از معصومین دوا کرد جز اینکه ایشان را به زحمت انداخت! یعنی شما میلیارد ضرب در میلیارد بشر آفریدی به خاطر اهل بیت، که چه بشود؟! یعنی این مردم قربانی اهل بیت هستند؟ یعنی بشریت اینجا در دنیا له شده به خاطر اینکه طفیلی چهارده معصوم هستند، اینها خلق شدند برای آنها؟ اصلاً عقلانیت در آن وجود ندارد.
«وَ لَا اَلْجَنَّةَ وَ اَلنَّارَ» نه بهشت و نه جهنم آفریده نمیشد. برای اینها آفریده شد، اصلاً هضم در خرد سالم نمیشود. یعنی چه!؟ یعنی اینها اینقدر مقامشان بالاست که مردم زیر مجموعهٔ اینها هستند؟ پس چرا مردم اینها را اذیت کردند؟ «اِرتَدَّ النَّاس، همه مردم از دین برگشتند» یعنی چه؟ «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» یعنی چه؟ یعنی اینکه مردم این چهارده معصوم را نمیخواستند، نمیخواستند! خدا را نمیخواهند، «فَرضاً عَنِ المَعصُومین»! خدا با این بشرش چنان بد رفتار کرده که مردم هر روز آرزوی مرگ میکنند، خیلیها خودکشی میکنند، ناقص میشوند، حالا ما را به خاطر معصومین خلق کردی! اصلاً این حرف جایگاه عقلانیت ندارد. ( تدریس 6871- درس دوم، 11/06/1403 )
– درس شانزدهم :
– چرا در جنگها، کشتهها را زنده نمیکردند؟
– «قُلْتُ لَهُ اَسْأَلُكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ اَنْفِي عَنِّي فِيهِ اَلتَّقِيَّةَ قَالَ فَقَالَ ذَلِكَ لَكَ…. ثُمَّ قُلْتُ اَلْاَئِمَّةُ علیه السَّلام يُحْيُونَ اَلْمَوْتَى وَ يُبْرِءُونَ اَلْاَكْمَهَ وَ اَلْاَبْرَصَ وَ يَمْشُونَ عَلَى اَلْمَاءِ؟ قَالَ مَا اَعْطَى اَللهُ نَبِيّاً شَيْئاً قَطُّ اِلَّا وَ قَدْ اَعْطَاهُ مُحَمَّداً صَلَّى اَللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اَعْطَاهُ مَا لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُمْ قُلْتُ وَ كُلُّ مَا كَانَ عِنْدَ رَسُولِ اَللهِ صَلَّى اَللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَدْ اَعْطَاهُ اَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ؟ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ ثُمَّ مِنْ بَعْدُ كُلَّ اِمَامٍ اِمَاماً…».
کتب : کتاب بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد صفحه ۲۶۹، از امام سجاد است.
ابوحمزهٔ ثمالی که در مفاتیح دعا دارد، ناقل است، «قُلْتُ لَهُ» به امام سجاد گفتم «اَسْأَلُكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ» فدایت شوم سؤال دارم، «عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ اَنْفِي عَنِّي فِيهِ اَلتَّقِيَّةَ قَالَ فَقَالَ ذَلِكَ…. اَلْاَئِمَّةُ يُحْيُونَ اَلْمَوْتَى وَ يُبْرِءُونَ اَلْاَكْمَهَ وَ اَلْاَبْرَصَ وَ يَمْشُونَ عَلَى اَلْمَاءِ؟» به امام سجاد گفتم سه چیز از شما تقاضا دارم که بدون تقیه بگویید! فرمود بگو! گفتم امامان، مرده زنده میکنند مانند عیسی مسیح، نابینا را بینا میکنند، مبتلای به پیسی را شفا میدهند، بر آب راه میروند؟
فرمود: خداوند هرگز چیزی را به پیامبری نداد مگر آنکه آن را به محمد داد و سپس به علی و حسن و حسین و ائمه بعد از امام حسین داد. خب حالا تاریخ میگوید: اگر یک چنین قدرتی داشتند چرا استفاده نمیکردند؟!
مرده زنده کردن خیلی مهم است، اصلاً خودشان را زنده میکردند، موسی ابن جعفر زیر شکنجهٔ هارونی در سیاهچال به شهادت رسید، وقتی که او را از زندان بیرون آوردند، حضرت میتوانست زنده بشود بلند شود بایستد سخنرانی کند و بگوید این بلاها را سر من آوردند، اول کسی که ایمان میآورد هارون الرشید بود و اصحابش!
اگر میتوانستند مرده زنده کنند پیامبر در غزواتش تمام کشتههای خود را زنده میکرد و دوباره به کمک میآمدند.
امیرالمؤمنین در جنگ، یارانش را که میکشتند، مخصوصاً عمار یاسر، مالک اشتر نخعی، اینها را زنده میکرد، اینها برای علی کلید بودند، مالک یکه تاز میدان بود، وقتی که مالک را کشتند کمر علی خم شد، از آن به بعد دیگر معاویه حمله را به مرزهای تحت سیطرهٔ امیرالمؤمنین آغاز کرد. اگر واحد احیای موت را داشتند امام حسین استفاده میکرد، یارانش را زنده میکرد و نمیگذاشت بکشند، میکشتند دوباره زنده میکرد. در روایات، مگر در قیامت اینطور نیست؟ مگر نمیگویند که در جهنم خدا مردم را عذاب میکند، مردم زیر شکنجهٔ خدا تلف میشوند و دوباره خدا اینها را زنده میکند؟! خب میگوید این واحد زنده کردن را به پیامبر و ائمه دادند، پس چرا اینها استفاده نکردند؟ اینها ابهاماتی است که تاریخ رها نمیکند. ( تدریس 6888- درس ششم، 07/07/1403 )
– درس هفدهم :
– صفاتی که با تقیه، معارض است.
– «عَنْ اَبِی اَلْحَسَنِ عَلِیِّ ابْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: لِلْاِمَامِ عَلاَمَاتٌ یَکُونُ اَعْلَمَ اَلنَّاسِ وَ اَحْکَمَ اَلنَّاسِ وَ اَتْقَى اَلنَّاسِ وَ اَحْلَمَ اَلنَّاسِ وَ اَشْجَعَ اَلنَّاسِ وَ اَسْخَى اَلنَّاسِ وَ اَعْبَدَ اَلنَّاسِ وَ یُولَدُ مَخْتُوناً وَ یَکُونُ مُطَهَّراً وَ یَرَى مِنْ خَلْفِهِ کَمَا یَرَى مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لَا یَکُونُ لَهُ ظِلٌّ وَ اِذَا وَقَعَ عَلَى اَلْاَرْضِ مِنْ بَطْنِ اُمِّهِ وَقَعَ عَلَى رَاحَتَیْهِ رَافِعاً صَوْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ لَا یَحْتَلِمُ وَ تَنَامُ عَیْنُهُ وَ لَا یَنَامُ قَلْبُهُ وَ یَکُونُ مُحَدَّثاً وَ یَسْتَوِی عَلَیْهِ دِرْعُ رَسُولِ اللهِ وَ لَا یُرَى لَهُ بَوْلٌ وَ لَا غَائِطٌ لِاَنَّ اللهَ قَدْ وَکَّلَ اَلْاَرْضَ بِابْتِلاعِ مَا یَخْرُجُ مِنْهُ وَ یَکُونُ لَهُ رَائِحَةٌ اَطْیَبُ مِنْ رَائِحَةِ اَلْمِسْکِ…».
کتب : کتاب من لا یحضره الفقیه جلد ۴ صفحه ۴۱۸، کتاب خصال شیخ صدوق جلد ۲ صفحه ۵۲۷، کتاب عیون الاخبار جلد ۱ صفحه ۲۱۲، کتاب معانی الاخبار صفحه ۱۰۲، کتاب الاحتجاج جلد ۲ صفحه ۴۳۶، کتاب کشف الغمه جلد ۲ صفحه ٢٩٠، کتاب بحارالانوار جلد ۲۵ صفحه ۱۱۶، کتاب اثبات الهدة جلد ۵ صفحه ۳۴۳، از امام رضا است.
برای امام علامتهایی وجود دارد که شماره میشود:
او «اعلم» مردم است، آیا داناترین مردم به درد خود امام میخورد یا به درد جامعه؟ اگر به درد خودش میخورد که فایده ندارد، خب خودشان اسم اعظم هم دارند وقتی که استفاده نمیکنند چه فایده؟ دانشمندترین بنیالبشر باشند و نتوانند به دیگران انتقال بدهند به چه دردی میخورد؟ یک آقایی را به شما معرفی میکنند میگویند این پروفسور است، در رشتههای پزشکی در صدر است، خب شما به او میگویید که بفرمایید مطب کجاست ما بیاییم؟ کدام بیمارستان کار میکنی؟ میگوید هیچی، هیچ جا! خب این که نشد، باید علمش را یا در مطب یا در جراحی یا در بیمارستان بروز بدهد. تقیه نمیگذارد که امام علمش را آشکار کند! تقیه یعنی حاکمیت در دست مخالفین که اجازه نمیدهند اهل بیت نفَس بکشند، حتی همین امام رضا که برای مامون الرشید ولیعهد هم شده، قائم مقام شده، زیادی که نفس کشید، مامون او را کشت.
حکیمترین مردم است، پرهیزکارترین مردم است، حلیمترین مردم است، اشجع مردم است. اشجع یعنی شجاعترین است، آیا تقیه میگذارد اهل بیت شجاع باشند؟ وقتی که امام حسن مجتبی صلح تحمیلی را میپذیرد، میرود شام در کاخ معاویه دست میدهد و با او شام میخورد، از او حقوق میگیرد، این شجاعت کجاست؟ این شجاعت است که پیامبر نتوانست وصیت بنویسد؟ این شجاعت است که نتوانست غدیر را محرز و عملی کند؟ این شجاعت است که امام صادق دارد که هفتاد مدل حرف میزند از دست حکومت و هرجا هم دید که حکومت میخواهد اذیت کند زود میگوید من نگفتم؟! آیا اشجع است که وقتی به کاخ منصور دوانیقی وارد میشود میگوید «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ» در حالی که جدش علی ابن ابیطالب گفت «هر کس این عنوان را به کسی بدهد، گوینده و مخاطب هر دو از اهل آتش هستند؟ خب امام صادق اهل آتش است؟
یک چیزهایی میگویند معارض، ناهمخون و ناهمگون.
سخیترین مردم هستند، عابدترین مردم هستند، ختنه کرده متولد میشوند، پاک و پاکیزه هستند، از پشت سر به مانند پیش رو میبینند. پیغمبر اگر پشت سرش را میدید؛ طبق اسنادی که ما درآوردیم و در دایرةالمعارف هست، چرا موقعی که جماعت صف میبندد سرش را در حین نماز این طرف و آن طرف میکند و با دستش مردم را صاف میکند، برای چه سرش را کج میکند، خب همینطوری از پشت دارد میبیند دیگر، نیاز ندارد سرش را برگرداند!
سایه ندارد و چون از شکم مادرش بر زمین قرار میگیرد بر روی دو کف دستش قرار میگیرد در حالی که صدایش به اداء شهادتین بلند میکند. محتلم نمیشود، چشمش به خواب میرود ولی دلش به خواب نمیرود، او محدَّث است. محدث یعنی فرشته بر او نازل میشود. خب بین ائمه با پیغمبر چه فرقی میکند؟ بر او فرشته نازل میشده، بر اینها هم نازل میشود، به او وحی میشده، به اینها هم وحی میشود! وقتی فرشته با امام صحبت میکند، آیا این وحی نیست؟ از خودش حرف میزند؟ فرشته کیست که از خودش حرف بزند؟! از خدا حرف میزند، وقتی که از خدا میآورد همان وحی است، پس نبوت رسول خدا از اختصاص درمیآید!
و زره رسول خدا بر قامتش برازنده است و هیچگاه بول یا غائط از او دیده نمیشود زیرا خداوند زمین را به بلعیدن آنچه از او خارج میشود مکلف ساخته و با آنکه برایش بویی خوشتر از مشک میشود.
خب، گفت «زره پیغمبر بر تن ائمه جا میافتد». امام حسین چرا زره نبست؟ به جایش یک لباس پشمینهٔ سیاه بر تن کرد، بر طبق اسنادی که درآوردیم و در دایرةالمعارف هست، اگر زره داشت آیا این همه زخم میخورد؟ بقول امام صادق سیصد و بیست و پنج تا زخم و فرورفتگی در اثر شمشیر و نیزه و تیر، بدنش را سوراخ سوراخ میکرد؟ پس چرا تنش نبود؟ این معارضات را نمیشود کاری کرد، جز اینکه باید بگذاریم به حساب تقیه، یعنی هرچه گفتند، تقیه است!
( تدریس 6909- درس اول، 10/08/1403 )
– درس هجدهم :
– آیا ائمه شیعه در آرامش بودهاند؟ چگونه حاجت روایی میکنند؟
– «عَنِ اَلْحَارِثِ ابْنِ اَلْمُغِيرَةِ اَلنَّصْرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِاَبِي عَبْدِ الله عَلَيْهِ السَّلامُ بِاَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ اَلْاِمَامُ قَالَ بِالسَّكِينَةِ وَ اَلْوَقَارِ قُلْتُ وَ بِاَيِّ شَيْءٍ قَالَ وَ تَعْرِفُهُ بِالْحَلالِ وَ اَلْحَرَامِ وَ بِحَاجَةِ اَلنَّاسِ اِلَيْهِ وَ لَا يَحْتَاجُ اِلَى اَحَدٍ».
کتب : کتاب غیبت نعمانی است.
حارث ابن مغیره نَصری میگوید: «از محضر امام صادق پرسیدم امام ( کلاً دوازده امام ) با چه چیزی شناخته میشود؟ حضرت فرمود با آرامش و وقار، عرض کردم و با چه چیز دیگری؟ فرمود او را با حلال و حرام و اینکه مردم محتاج او بوده و ایشان به هیچ کس نیاز ندارد». خیلی خب، بیا بگو، ای جام جهان نمای تاریخ حرفت را بزن! متن را بخوانم: «قُلْتُ لِاَبِي عَبْدِ الله بِاَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ اَلْاِمَامُ قَالَ بِالسَّكِينَةِ وَ اَلْوَقَارِ قُلْتُ وَ بِاَيِّ شَيْءٍ قَالَ وَ تَعْرِفُهُ بِالْحَلالِ وَ اَلْحَرَامِ وَ بِحَاجَةِ اَلنَّاسِ اِلَيْهِ وَ لَا يَحْتَاجُ اِلَى اَحَدٍ». خب، چه میگویی تاریخ؟ اینها سند است، ثبت چه میگوید؟ امام با چه چیزی شناخته میشود؟ با آرامش و وقار «بِالسَّكِينَةِ وَ اَلْوَقَارِ»، آیا اعصاب ائمه در عمرشان به هم نمیریخت؟ در سیرهٔ آنها چیزی ثبت نشده است؟ همه آنها آرامش داشتند؟ او رسول الله بود که شب هجرت رفت بتهای کعبه را بشکند، یادت هست؟ این اسناد از طلا و نقره گران تر است که ما جمع کردیم. امیرالمؤمنین روی دوش پیغمبر رفت که بتها را در بالکن کعبه بشکند، پیغمبر مدام میگفت زود باش الان میآیند، زود باش الان میآیند! آیا پیغمبر اعصابش درست بود؟ مدام به این طرف و آن طرف نگاه میکرد و میگفت علی زود باش، یالا الان میآیند!
آیا هجرت پیغمبر ترس نبود که از دست مکیان به مدینه رفت؟ آیا امیرالمؤمنین ترس نداشت؟ پس برای چه با خلفای اول و دوم و سوم بیعت کرد؟ چرا قرآنش را مخفی کرد؟ ترس نداشت؟ چرا خانهٔ همسرش را آتش زدند و دست به شمشیر نبرد؟ آرامش داشت؟ امام حسن چرا با معاویه صلح کرد؟ آرامش داشت؟ خب یک چیز دیگر هم برایت بگویم؛ «و او را با حلال و حرام میشناسند» یعنی اینکه حلال و حرام را ابلاغ میکند، شما بفرمایید در قاعدهٔ تقیه، آیا حلال و حرام گفته میشود؟ چقدر برایت مدرک بیاورم؟ خوبی محاجه این است! باهم مباحثهٔ میکنید که آن گذشتهها به یادتان بیفتد. آیا کتاب امیرالمؤمنین شامل حلال و حرام نبود؟ واجب بود که بیاید جلوی مردم بگوید این کتاب حق است، یعنی آن کتابی که شما پخش کردید باطل است؟! امام صادق هفتاد مدل حرف میزند، چطوری حلال و حرام را میخواهد ابلاغ کند؟ بعد میگوید هر وقت دیدم کار به جای باریک کشیده میشود انکار میکنم! آیا امام صادق روز عید فطر به خانه منصور دوانیقی نرفت، دید منصور دوانیقی اعلام عید کرده و دارد غذا میخورد، بعد او گفت ای جعفر صادق شما که اعلان عید نکردید اگرنه به شما تعارف میکردیم که بیایید بخورید، امام صادق گفت نه شما هرچه میگویید، ما میگوییم. آیا این اعلام حلال و حرام است؟ آقا این دین معرکهای است، پسمانده به ما رسیده است.
خب یک بحث دیگر در آن هست: «وَ بِحَاجَةِ اَلنَّاسِ اِلَيْهِ» مردم محتاج امام هستند. چطوری محتاج هستند؟ وقتی درب بسته است مردم چطوری رجوع کنند؟ دست و پای آنها بسته است، محبوس در خانه هستند، زندانی هستند، حاکم وقت دهانشان را بسته، مردم چطوری میخواهند رجوع کنند؟ این خیلی مهم است: «وَ لَا يَحْتَاجُ اِلَى اَحَدٍ» ائمه محتاج کسی نیستند، عجب! خب بفرمایید ابی عبدالله روز عاشورا به چه کسی گفت «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنیِ وَ هَلْ مِنْ مُعينٍ یُعینُنی»؟ آیا این اعلان احتیاج نیست؟ به خدا گفت یا رو کرد به دشمن؟ آیا این اعلان نیاز نیست؟ دوست دارم ادامه بدهم، بحثها شیرین است ولی باشد برای فردا. ( تدریس 6941 – درس هفتم، 30/09/1403 )
– درس نوزدهم :
– حرفها را میشنود ولی اقدامی نمیکند.
– «اِنَّ اَلْاِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلاَمُ اَحَدٍ مِنَ اَلنَّاسِ وَ لَا طَيْرٍ وَ لَا بَهِيمَةٍ وَ لَا شَيْءٍ فِيهِ اَلرُّوحُ فَمَنْ لَمْ تَکُنْ هَذِهِ اَلْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِاِمَامٍ».
کتب : کتاب تفسیر صافی صفحه ۳۶۲، از امام کاظم است.
وقت تمام است ولی یک درس دیگر برایت بخوانم، حیف است یک دفعه دیدی که از دست تو پریدم و رفتم، بعد اینها را دیگر کسی نمیتواند مثل من حلاجی کند.
«اِنَّ اَلْاِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلاَمُ اَحَدٍ مِنَ اَلنَّاسِ» برای امام سخن هیچ انسان و پرندهای و بهیمه ای و هیچ موجود ذی روحی پنهان و پوشیده نمیباشد، هر کس که این خصلتها را نداشته باشد امام نیست. متن را یک بار دیگر بخوانم: «اِنَّ اَلْاِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلاَمُ اَحَدٍ مِنَ اَلنَّاسِ وَ لَا طَيْرٍ وَ لَا بَهِيمَةٍ وَ لَا شَيْءٍ فِيهِ اَلرُّوحُ فَمَنْ لَمْ تَکُنْ هَذِهِ اَلْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِاِمَامٍ». آیا امام غائب الان ناله مردم ایران را میشنود؟ اینجا امام کاظم میگوید میشنود؛ «اِنَّ اَلْاِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلاَمُ اَحَدٍ مِنَ اَلنَّاسِ». آیا امام دوازدهم «أَ مَّن یُجیبُ … (۶۲ نمل)» شیعه را میشنود؟ پس چرا جواب نمیدهد؟ مگر روی زمین، نایب الله نیست؟ «اُدْعُونی اَسْتَجْب لَکُم (۶۰ غافر)» را چه کسی باید جواب بدهد؟ بقول دین، خدا روی زمین معاون گذاشته، چهارده تا معاون داشت و این آخریش است، چرا جواب نمیدهد؟ میگوید حتی جواب حیوانات را میدهد وای به حال انسان! ایرانی جماعت از فقر، بیچارگی، فلاکت، نابودی، ورشکستگی، بیماری، ناامنی و…، صدایش به آسمان رفته است؛
یابن الحسن کجایی *** داد از غم جدایی!
این شعار هم خیلی معنا دارد، یعنی تو جدا، مردم جدا، نه تو با مردم کار داری و نه مردم با تو، البته هنوز یک قشر اندکی مذهبی مانده، هرچه جلوتر میرویم آنها هم میریزد، نگران نشو، از آن شصت درصد که آخرین آمار بود فکر کنم الان شده هشتاد درصد «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً». ( تدریس 6943 – درس هفتم، 02/10/1403 )
– درس بیستم :
– آیا کتابی که از دست غیر مؤمنین رسیده، وجاهت دارد؟
– «اَلْاِمَامُ عَلَمٌ فِيمَا بَيْنَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً».
کتب : کتاب کمال الدین و تمام النعمة جلد ۲ صفحه ۴۱۲، از امام صادق است.
امام را معرفی میکند: «اَلْاِمَامُ عَلَمٌ فِيمَا بَيْنَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ» امام بین خدا و خلق است، «فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً» هر کس او را شناخت مؤمن است. خب، مخالفین علی مؤمن نیستند دیگر؟! این کلام امام جعفر صادق است! چرا چیزی که از دست مخالفین علی آمده به نام قرآن، باید در بین شیعه جماعت معتبر باشد؟ مگر این کتاب ویراستار شدهٔ خلفای قبل از علی نیست؟ مگر قرآن علی را مطرود نکردند، متروک نکردند؟ گفتند قرآن تو به درد نمیخورد، این قرآن عثمان ابن عفان است که به درد میخورد! چطور شیعیان به این کتاب احترام میکنند؟ کتابی که در دست غیر مؤمنین ویراستاری و جمعآوری شده!
«اَلْاِمَامُ عَلَمٌ فِيمَا بَيْنَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً»، در آن آیهٔ غدیر که دیگر شدیدتر میگوید: «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ الله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ الله لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين (۶۷ مائده)» اصلاً مخالف علی را کافر میداند. شیعه یا میداند این کتابی که در خانه گذاشته میبوسد و روی سرش میگذارد دستاورد خلفای قبل از علی است یا نمیداند، اگر «نمیداند»، شیعهٔ جاهل است، شیعهٔ جاهل گاهی اوقات باعث قتل امام زمانش میشود! مگر از امام صادق نداشتیم که فرمود: «اگر اسرار ما را بدهید، عمداً ما را کشتهاید نه سهواً! اگر «میداند»، وای به حالش که دنبال کتاب علی نمیرود! ( تدریس 6858 – درس دوم، 21/05/1403 )
– درس بیست و یکم :
– پس تکلیف «کُلُّنَا مُحَمَّد و کُلُّنَا نُورٌ وَاحِد» چه میشود؟
– «قُلْنَا اَلْاَئِمَّةُ علیهم السَّلام بَعْضُهُمْ اَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ؟ قَالَ نَعَمْ وَ عِلْمُهُمْ بِالْحَلَالِ وَ اَلْحَرَامِ وَ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَاحِدٌ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۲۵ صفحه ۳۵۸، کتاب بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد صفحه ۴۷۹، از امام صادق است.
ببین چقدر ما از ایشان استفاده میکنیم! فرق ما با شیعه جماعت این است، ما اینها را همراه خودمان داریم در مسیر انتظار میبریم چون چراغ از آنها استفاده میکنیم، آنها نه، آنها روی همین استپ کردند که روی ظواهر ائمه مانور بدهند و خرج خودشان را در بیاورند!
این هم خیلی مهم است! «قُلْنَا اَلْاَئِمَّةُ بَعْضُهُمْ اَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ؟ قَالَ نَعَمْ وَ عِلْمُهُمْ بِالْحَلَالِ وَ اَلْحَرَامِ وَ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَاحِدٌ» به امام صادق گفتیم که آیا امامان، از یکدیگر داناتر هستند؟ «قَالَ نَعَمْ»! آن وقت تکلیف این کلام چه میشود که همه ما محمد هستیم، «اَوَّلُنَا مُحَمَّد آخِرُنَا مُحَمَّد وَسَطُنا مُحَمَّد کُلُّنَا مُحَمَّد»، یا این یکی، «اَوَّلُنَا وَ آخِرُنَا وَ وَسَطُنَا نُورٌ وَاحِد»؟
اینجا میگوید بعضی از ائمه سوادشان از آن یکی بیشتر است، «بَعْضُهُمْ اَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ؟ قَالَ نَعَمْ»، شاید به خاطر این است که ما از امام صادق زیاد تدریس داریم، شاید سواد امام صادق از بقیه بیشتر باشد طبق همین کلام خودش، آن وقت امام صادق زائر ندارد و روی او مانور داده نمیشود، غریب و بی کس است!
( تدریس 6876- درس سوم، 18/06/1403 )
– درس بیست و دوم :
– الان که امام مهدی هست چرا شیعیان او گرفتارند؟
– «عَنْ اَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلامُ قَالَ: لَوْ اَنَّ اَلْاِمَامَ رُفِعَ مِنَ اَلْاَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِاَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ اَلْبَحْرُ بِاَهْلِهِ».
کتب : کتاب اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۷۹، کتاب غیبت نعمانی صفحه ۱۳۹، کتاب وافی از فیض کاشانی جلد ۲ صفحه ۱۱۴، کتاب آثارالصادقین جلد ۱ صفحه ۱۵۷، از امام باقر است.
«لَوْ اَنَّ اَلْاِمَامَ رُفِعَ مِنَ اَلْاَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِاَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ اَلْبَحْرُ بِاَهْلِهِ» میگوید اگر امام یک لحظه از زمین برداشته شود زمین بر اهل خود موج بردارد. یعنی تسونامی یا سونامی، در فیلمها دیدهاید که یک دفعه به اندازه یک ساختمان ده طبقه آب دریا بالا میرود، وقتی هم میآید پایین هرچه هست خراب میکند و با خودش به دریا میبرد.
«و بالا و پایین میشود چنان که دریا بر اهلش موج میزند»، حالا اینجا سوال تاریخ این است: میگوید اگر امام نباشد؛ «اگر امام یک لحظه از زمین برداشته بشود»، خب الان امام دوازدهم که هست پس چرا امواج سنگین مردم را، کلّ مردم کره زمین را، بعد بیا جلوتر مسلمین را، بیا جلوتر شیعیان را نابود میکنند؟ آیا فقر موج بلاخیز نیست؟ سرطان که به طور خطرناکی فراوان شده و به اهالی ایران سرایت کرده، آیا این موج بلا نیست؟ ناامنی موج بلا نیست؟ شما باید قضاوت کنید و به آنهایی که از این مباحث دور نگه داشته شدهاند، به تعبیر اهل بیت «مستضعف کسی است که از حقش دور مانده» یعنی او را از حقش جدا کردند و بزرگترین حق انسان همین است که همه چیز را بداند، انسان باید دانسته باشد بر همه مسائل مخصوصاً آنچه که به دینش و زندگیاش مربوط میشود. الان مردم ایران شیعیان دیروز هستند، امروز هم که طبق آخرین رأی گیری شصت درصد اعلان خروج از دین کردند، چرا امام دوازدهم به داد ایرانیهایی که دیروز شیعه بودند و الان نیستند یا الان شیعه هستند، نمیرسد؟ الان هم که ایشان وجود دارد، اگر آن حرف قبلی امام صادق را نادیده بگیریم که گفت «مهدی میمیرد دوباره زنده میشود»! ( تدریس 6944 – درس ششم، 04/10/1403 )
– درس بیست و سوم :
– چه نعمتی از امام غائب میرسد؟
– «وَ عَنهُ، عَن عَمّهِ، عَنْ (عَلِيٍّ ابن) اِبْراهِیمَ ابْنِ هَاشمٍ عَنْ اَبِيهِ عَنْ اَبِي اَحْمد مُحَمَّدِ ابْنِ زِيَادٍ اَلْاَزْدِيِّ قَالَ سَأَلْتُ سَيِّدِي مُوسَى ابْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَ السَّلامُ عَنْ قَوْلِ الله عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً﴾ فَقَالَ اَلنِّعْمَةُ اَلظَّاهِرَةُ اَلْاِمَامُ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنَةُ اَلْاِمَامُ اَلْغَائِبُ».
کتب : صدوق در کمال الدین جلد ۲ صفحه ۳۶۸ حدیث ۶، از موسی ابن جعفر است.
محمد ابن ابی عمیر میگوید تفسیر این آیه را سوال کردم. آیه چیست؟ «وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً (۲۰ لقمان)». گفت که این آیه را توضیح بده! توضیح داد: «اَلنِّعْمَةُ اَلظَّاهِرَةُ اَلْاِمَامُ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنَةُ اَلْاِمَامُ اَلْغَائِبُ»، خب، نعمت ظاهر امام ظاهر است، نعمت باطن امام غایب است. از امام ظاهر چه به این مردم رسید، جز تقیه و کلمالنّاس، جز خانهنشینی، جز حصر در منزل، جز زندان رفتن، جز ترور شدن، جز کشته شدن، چه رسید؟ آیا اینها توانستند بر مردم امامت کنند؟ اگر میتوانستند امامت کنند، با خودمانیهایی که شیعه است تازه امام صادق هفتاد مدل حرف زده، وای به حال غریبهها!
الان امام غائب چه نعمتی برای مردم دارد؟ الان امام مهدی که در غیبت است به چه درد شیعه میخورد؟ به چه درد مسلمانها میخورد؟ به چه درد اهل زمین میخورد؟ کدام درد این مردم را دوا کرده است؟ آیا نمیبیند؟ میبیند. آیا حضور ندارد؟ که طبق اسناد و مدارک حتی به خانه مردم میآید. آیا قدرت ندارد که دارد، اسم اعظم دارد، پس به چه درد میخورد؟ این کشور شیعه حجت ابن الحسن العسکری نابود شدهٔ فقر و بیماری و ناامنی است، کجا آمد کمک کرد؟!
( تدریس 6938 – درس پنجم، 24/09/1403 )
– درس بیست و چهارم :
– در تفسیر آیه، ابهامات چندی دیده میشود!
– «اَنَّهُ سَمِعَ اَبَا عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: {وَ اَشْرَقَتِ الْاَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا}، قَالَ: رَبُّ الْاَرْضُ يَعْنِي اِمَامَ الْاَرْضِ. قُلْتُ: فَاِذَا خَرَجَ يَكُونُ مَاذَا؟ قَالَ: اِذَا يَسْتَغْنِي النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ يَجْتَزِءُونَ بِنُورِ الْاِمَامِ».
کتب : کتاب تفسیر قمّی جلد ۲ صفحه ۲۵۳، کتاب بحارالانوار جلد ۷ صفحه ۳۲۶ حدیث ۱، کتاب صحیفة الابرار جلد سوم حدیث ۵۷ صفحه ۱۹۷، سورهٔ زمر آیه ۶٩.
علی ابن ابراهیم از محمد ابن ابی عبدالله از جعفر ابن محمد از قاسم ابن ربیع از صبّاح مداینی از مفضّل ابن عمر.
«اَنَّهُ سَمِعَ اَبَا عَبْدِ اللهِ يَقُولُ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: {وَ اَشْرَقَتِ الْاَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا}، قَالَ: رَبُّ الْاَرْضُ يَعْنِي اِمَامَ الْاَرْضِ. قُلْتُ: فَاِذَا خَرَجَ يَكُونُ مَاذَا؟ قَالَ: اِذَا يَسْتَغْنِي النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ يَجْتَزِءُونَ بِنُورِ الْاِمَامِ»، در تفسیر آیهٔ ” زمین به نور پروردگارش روشن میشود” فرمود: پروردگار زمین یعنی امام زمین!
سؤال این است که اگر ربّالارض این گونه قدرت دارد که زمین را بدون خورشید روشن کند پس چرا دستش در اسماءالحسنی بسته است؟ چرا کاری از او ساخته نیست؟
«امام زمین»، تمام بشریت مأموم او هستند بدون در نظر گرفتن مرزهای دینی، اینجا معارضه دارد در «وَ اَشْرَقَتِ الْاَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا»، ظاهرش که نمیگوید ولیّ وسطی این قدرت را دارد، تفسیرش از امام صادق میگوید که «اوست»، ولی، نور که هیچ، بارندگی هم به دستش نیست که مردم را از خشکسالی و بی آبی خلاص کند!
( تدریس 6519- درس اول، 16/06/1401 )
– درس بیست و پنجم :
– طبق این کلام مقام امام از پیامبر بالاتر است.
– «كُنْتُ عِنْدَ اَبِي عَبْدِ الله عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ اِنَّ لِلهِ عَمُوداً مِنْ نُورٍ حَجَبَهُ اللهُ عَنْ جَمِيعِ الْخَلاَئِقِ طَرَفُهُ عِنْدَ اللهِ وَ طَرَفُهُ الْآخَرُ فِي اُذُنِ الْاِمَامِ فَاِذَا اَرَادَ اللهُ شَيْئاً اَوْحَاهُ فِي اُذُنِ الْاِمَامِ».
کتب : کتاب بصائر الدرجات جلد ۱ صفحه ۴۳۹ حدیث ۱، کتاب بحارالانوار جلد ۲۶ صفحه ۱۳۴ حدیث ۹، کتاب صحیفة الابرار جلد دوم صفحه ۲۷۳ حدیث ٨٩ است.
صفار میگوید از شیوخ محدثین، گفت برای ما حدیث کرد عبدالله ابن محمد ابن عیسی از احمد ابن سُلیم از ابو محمد همدانی از اسحاق حریری، گفت نزد امام صادق بودم شنیدم میفرمود خدا ستونی از نور دارد که از همه خلایق آن را پوشاند، یک طرف آن نزد خدا و طرف دیگرش در گوش امام است و هرگاه خدا چیزی اراده کند آن را در گوش امام الهام میکند «كُنْتُ عِنْدَ اَبِي عَبْدِ الله فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ اِنَّ لِلهِ عَمُوداً مِنْ نُورٍ حَجَبَهُ اللهُ عَنْ جَمِيعِ الْخَلاَئِقِ طَرَفُهُ عِنْدَ اللهِ وَ طَرَفُهُ الْآخَرُ فِي اُذُنِ الْاِمَامِ فَاِذَا اَرَادَ اللهُ شَيْئاً اَوْحَاهُ فِي اُذُنِ الْاِمَامِ». باز هم تاریخ آمده این وسط نمیگذارد ما تکان بخوریم، تاریخ چه میگویی؟ میگوید چند جا با تو کار دارم. بگو:
اولاً اینجا مقام امام و پیغمبر را مساوی دانسته، بر پیغمبر وحی صادر میشود، نازل میشود، بر امام هم نازل میشود. پس پیغمبر از ارجحیت افتاد، یعنی به همهٔ چهارده معصوم وحی نازل میشد، خصوصیتی برای پیغمبر نداشت!
خب بعد میگوید که برای خدا ستونی از نور است که پوشیده شده از همه خلایق، غیر از چهارده معصوم، که یک طرف آن در نزد خداست و طرف دیگرش در گوش امام است. باز اینجا یک بحث باز میشود، مقام امام بالاتر از مقام پیغمبر رفت! برای چه؟ برای اینکه پیغمبر به واسطه پیک وحی از کلمات خدا باخبر میشد ولی اینجا امام مستقیماً! معارضات است ها! بگردید در این کتابها اووه چه خبر است، ولی خب عامهٔ دینداران و شریعتمداران میگویند که، یعنی عملاً میگویند: «مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز»!
خب پس به امام وحی مستقیم وارد میشود و به پیامبر با واسطه که جبرائیل است. خب وقتی که خدا اراده میکند به چیزی، وحی میکند آن را در گوش امام! حالا سوال: این وحی چیست که به امام، به ائمة الهداة المهدیین وارد شده، نازل شده، این وحی چیست؟ وحیی که بر پیغمبر نازل شد که دیدیم، شد مجموعه قرآن! وحیی که بر ائمه نازل شده چیست؟ چرا چیزی نگفتند؟ پیغمبر آمد آیات و سورهها را اعلام کرد و تشکیل قرآن شد. اینها چه؟ این چه وحیی است که بر گوش امام معصوم وارد میشود، نازل میشود ولی خبری نیست؟ ورودی دارد ولی خروجی ندارد!
نمیدانم این تحلیل درست است یا نه، این را تاریخ میگوید، من اصلاً نظریه ندارم، من هر چه میگویم تاریخ گفته، بد و خوب، آنچه که خدا درِگوش امام گفته چیست؟ گفته «اَلتَّقِیَّة دِیْنِی وَ دِیْن آبَائی»، گفته «لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ»، یعنی شد اسلامی که (برویم به اسناد مراجعه کنیم، کتاب دایرةالمعارف را ورق بزن)، نُه دَهُم آن خاموش است، بعد تو میخواهی مسلمانی که یک دَهُم از اسلام را دریافت کرده بهشتی باشد؟ هدایت بشود؟ به راه راست بیاید؟ با یک دهُم؟!
اسلامی که امام صادق فرمود: ” دین چهاردیواری خانه من است “، یعنی از چهاردیواری خانه امام صادق دین عبور نکرده، خروج نکرده، یعنی تمام مسلمین چه هستند؟ به آن آیه غدیر برگرد «اِنَّ اللهَ …»، آیهاش را از اول بخوانیم: «يَا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» یعنی تمام آنهایی که علی را کنار گذاشتند کافر هستند! علی که کنار رفت کتابش هم کنار رفت، یعنی این کتابی که الان داریم این کتاب غدیر نیست، این کتابِ نوشته شده هفت کاتب است که در شام غریبان شهادت رسول الله شورا کردند و این را از درونش درآوردند، اینکه وقتی میگویی «اُدْعُونی»، «اَسْتَجْب» ندارد، اینکه میگویی «وَ اِذَا سَئَلَکَ عِبٰادِي عَنِّي فَاِنِّي قَرِيبٌ»، آنقدر دور است که هر چه داد میزنی مُردم! کمک کن! مثلاً تو خدایی! تو ما را آوردی، گوشش بدهکار نیست.
خدانگهدار ( تدریس 6516- درس دوم، 13/06/1401 )
– درس بیست و ششم :
– از جمله اختیارات شیطان که مؤمنین هم مستثنی نمیباشند.
– « كَتَبْتُ اِلَى اَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَسْأَلُهُ عَنِ الْاِمَامِ هَلْ يَحْتَلِمُ… فَوَرَدَ الْجَوَابُ: حَالُ الْاَئِمَّةِ فِي الْمَنَامِ حَالُهُمْ فِي الْيَقَظَةِ، لَا يُغَيِّرُ النَّوْمُ مِنْهُمْ شَيْئاً وَ قَدْ اَعَاذَ اللهُ اَوْلِيَاءَهُ مِنْ لَمَّةِ الشَّيْطَانِ كَمَا حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ».
کتب : کتاب صحیفة الابرار جلد یازدهم صفحه ۹۶ حدیث ۲۸، کتاب اصول کافی اثر کلینی جلد ۱ صفحه ۵۰۹ حدیث ۱۲، کتاب بحارالانوار جلد ۲۵ صفحه ۱۵۷ حدیث ۲۹، کتاب عیون المعجزات صفحه ۱۳۶ است.
اسحاق نقل میکند از اَقرع، گفت: «كَتَبْتُ اِلَى اَبِي مُحَمَّدٍ اَسْأَلُهُ عَنِ الْاِمَامِ هَلْ يَحْتَلِمُ» میگوید به امام حسن عسکری نامه نوشتم و گفتم که آیا امام محتلم میشود؟ یعنی در خواب یک چیز شهوی میبیند که آبش بیاید؟ پس از آنکه نامه را فرستادم با خود گفتم «احتلام کار شیطانی است خدای متعال اولیای خویش را از این کار مصون داشته»، سپس امام عسکری جواب داد: «فَوَرَدَ الْجَوَابُ: حَالُ الْاَئِمَّةِ فِي الْمَنَامِ حَالُهُمْ فِي الْيَقَظَةِ، لَا يُغَيِّرُ النَّوْمُ مِنْهُمْ شَيْئاً وَ قَدْ اَعَاذَ اللهُ اَوْلِيَاءَهُ مِنْ لَمَّةِ الشَّيْطَانِ كَمَا حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ».
تاریخ چه میگوید؟ میگوید امام حسن عسکری گفت «وقتی آدم محتلم میشود شیطان روی او کار کرده»، یعنی آن حالتی که با زنی یا با مردی برنامه دارد آن شیطان است، «خدای متعال اولیای خویش را از این کار مصون داشته»!
مگر خدا مؤمن را از شیطان حفاظت نمیکند که شیطان بیاید در خواب با او ور برود؟ بعد امام جواب داد «حال ائمه در هنگام خواب همان حال بیداری است». خب تقویم یک چیزهایی میپرسد که آدم گیج میشود. امام حسن عسکری فرمود «پیشوایان شیعه خواب و بیداری ندارد»، درست؟ یادت هست که در یک درس پیغمبر سرش را گذاشته بود روی زانوی علی، خوابش برده بود و وقتی بیدار شد دید فضیلت نماز عصر از دست رفته که میگویند ردّ الشّمس کرد حالا البته چیزی که گفتهاند، پیغمبر به خورشید فرمان داد آمد عقب که وقت نماز عصر از بین نرود، اگر پیامبر بیداری و خوابش یکی است چرا بلند نشد که نمازش را بخواند؟ ( تدریس 6465- درس دوم، قسمت الف، 30/04/1401 )
– درس بیست و هفتم :
– کارِ امامِ موجود در غیبت، سنگ پراکنی به قصد آدمکُشی است!
– « وَ رُوِيَ اَنْ لَا يُتَعَمَّدُ بِالرَّجْمِ رَاْسُهُ وَ رُوِيَ لَا يَقْتُلُهُ اِلَّا حَجَرُ الْاِمَامِ».
کتب : کتاب فقه الرضا صفحه ۲۷۶ است.
وظیفه امام را روشن میکند «لَا يُتَعَمَّدُ بِالرَّجْمِ رَاْسُهُ وَ رُوِيَ لَا يَقْتُلُهُ اِلَّا حَجَرُ الْاِمَامِ» گفتهاند در سنگسار کردن فقط سنگ امام باید مجرم را بکشد یعنی تبرّک است یعنی طرف وقتی میخواهد از این عالم برود امام منصوبِ رسول اللهِ منصوصِ خدا کارش این است «لَا يَقْتُلُهُ اِلَّا حَجَرُ الْاِمَامِ»! حالا در برابر بسیاری از وظایفی که باید امام انجام بدهد، این قضایا کریه شدنِ مقام و منزلت امام را نشان میدهد. ( تدریس 6367 – درس اول، 03/02/1401 )
– درس بیست و هشتم :
– حدودِ شرعی را آن کسی تعلیق میکند که خودش وضع کرده!
– « قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لَا يُعْفَى عَنْ شَيْءٍ مِنَ الْحُدُودِ اَلَّتِي لِله دُونَ اَلْاِمَامِ وَ اَمَّا مَا كَانَ مِنْ حُقُوقِ النَّاسِ فِي حَدٍّ فَلاَ بَأْسَ اَنْ يُعْفَى عَنْهُ دُونَ اَلْاِمَامِ».
کتب : کتاب دعائم الاسلام جلد ۲ صفحه ۴۴۴، از امام باقر است.
«لَا يُعْفَى عَنْ شَيْءٍ مِنَ الْحُدُودِ اَلَّتِي لِله دُونَ اَلْاِمَامِ وَ اَمَّا مَا كَانَ مِنْ حُقُوقِ النَّاسِ فِي حَدٍّ فَلاَ بَأْسَ اَنْ يُعْفَى عَنْهُ دُونَ اَلْاِمَامِ» میگوید امام حقّ الله را در حدود شرعی عفو میکند و حقّالناس را غیر امام عفو میکند، یعنی منظور این است که از همدیگر راضی باشید و رضایت بدهید. یعنی کلاً اینطوری که در این نسخه نگاه میکنید حدود تعطیل میشود دیگر، چون حقّالله را امام میبخشد و حقّالناس را هم صاحب حق میبخشد. ( تدریس 6366- درس پنجم، 02/02/1401 )
– درس بیست و نهم :
– معمّایی که باید حل شود؛ هر گروه، گروه دیگر را واجبالقتل میداند.
– «عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ مُسْلِمٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: وَ مَنْ جَحَدَ نَبِیّاً مُرْسَلاً نُبُوَّتَهُ وَ کَذَّبَهُ فَدَمُهُ مُبَاحٌ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ أَ رَأَیْتَ مَنْ جَحَدَ الْاِمَامَ مِنْکُمْ مَا حَالُهُ فَقَالَ مَنْ جَحَدَ اِمَاماً بَرِئَ مِنَ اللهِ وَ بَرِئَ مِنْهُ وَ مِنْ دِینِهِ فَهُوَ کَافِرٌ مُرْتَدٌّ عَنِ الْاِسْلَامِ».
کتب : کتاب وسائل الشیعه جلد ٢٨ صفحه ٣٢٣ حدیث ۳۴٨۶٣، کتاب الاختصاص از شیخ مفید جلد ١ صفحه ۲۵۹، کتاب روضة المتقین فی شرح مَن لا یحضره الفقیه از علامه مجلسی جلد ۱۰ صفحه ۳۰۹ حدیث ۵١۹۲ است.
چندتا مبحث در زمینهٔ تیزی خشونتِ دین در باب اعتقادات و خلع کامل آزادی اندیشه است!
«عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ مُسْلِمٍ» محمد ابن مسلم از حواریون معروف امام باقر است، «عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ» از امام محمد الباقر «قَالَ وَ مَنْ جَحَدَ نَبِیّاً مُرْسَلاً نُبُوَّتَهُ وَ کَذَّبَهُ فَدَمُهُ مُبَاحٌ» میفرماید که هر کس پیامبری را تکذیب کند، اینجا بحث روی خاتم النّبیین نیست ها، کلی است. «مَنْ جَحَدَ» جحد؛ یعنی انکار کردن، «نَبِیّاً» یک پیغمبری را، «مُرْسَلاً» رسالتش را، «نُبُوَّتَهُ» هم در باب انبیاء است و هم رُسل که عرض کردم اینها باهم فرق دارند. بُعد رسولان وسیعتر و گستردهتر است و بُعد انبیاء محدودتر و مختصرتر است.
میگوید هر کس انکار کرد پیامبری را در سفارتش که نبوت است و رسالت، «وَ کَذَّبَهُ»، خب این همان است دیگر؛ «جَحَدَ» اَی «کَذَبَ» دیگر اینجا تکرار شده، یعنی تکذیبش کند، وقتی انکار میکند یعنی تکذیبش میکند دیگر! «فَدَمُهُ مُبَاحٌ» خونش مباح است. مباح هم یک جای تأمل دارد! در احکام شرعیه پنج نگاه به شریعت وجود دارد: واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح. مباح یعنی انجام بدهی یا ندهی مسئلهای نیست، نه بهشت میروی و نه جهنم. حالا اینجا میگوید «خونش مباح است». اگر به ترجمه نگاه کنیم که میگوید یعنی واجبُ القتل، ولی مباح یعنی نه، یعنی مانند گنجشک، تو میتوانی در هوا به او تیر بزنی میتوانی نزنی، اگر بزنی و به قصد خوراک باشد گناه ندارد و اگر نزنی هم که دارد راهش را میرود.
اینجا خیلی مسئله مهم است، ببینید قسمت عمدهٔ جنگ اسلام با دیگران در پیروان انبیاء بوده! یعنی اگر غزوات پیامبر را نگاه کنید یک قسمت اندکش، یک قسمت کوچک از آن غزوات، مخاطبینش در جنگ، بتپرستها هستند و تازه آن هم جای اِن قلت دارد چون خود بت پرست قائل است که من خداپرست هستم و این شکلهایی را که به عنوان مجسمه گذاشتهام اینها تجلّیات اسماء و صفاتش است که من نگاه به این میکنم به یاد آن بیفتم، تازه نمیتوانیم بگوییم که بتپرست هم ملحد است برای همین شاید بعضیها میگویند بتپرست مشرک است یعنی هم خدا را دارد و هم بت را دارد.
پس قسمت اعظم و عمده مخاطبین پیامبر در جنگ، در جهاد، مسیحیت، یهودیّت و زرتشتیّت بود، خب چه میشود؟ یعنی عملاً خود پیغمبر آمده است جایگاه این حدیث را اشغال کرده! «مَنْ جَحَدَ» پیغمبر مقابله کرد، با طرفدار مقابله کند فرق میکند تا با خودش! خودش که دم دست نیست، این آقایی که الان مسیحی است، یهودی است، زرتشتی است این که نیامده یک دین سوایی بیاورد، میگوید من پیرو عیسی مسیح هستم، آن یکی میگوید من پیرو موسی کلیمالله هستم، آن یکی هم میگوید من پیرو زرتشت هستم، وقتی با اینها میجنگد آیا به معنای این نیست که با آنها میجنگد؟ در حالیکه خود قرآن در سوره بقره میگوید: «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ، فرقی بین اینها نیست»، بعد جالب است نمیدانم متشرع از چه چیزی میخواهد دفاع کند؟ هر جایی که دست میگذاری بقول زندانیها، آنهایی که چندتا پرونده داشتند میآمدند، میگفتند تپه سالمی باقی نگذاشته!
اینکه میگوید «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاِسْلَامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، کسی که غیر از اسلام دین انتخاب کند قبول نمیشود از او»، آیا این تکذیب رسولان گذشته نیست؟ پس این «لَا نُفَرِّقُ …» چیست؟ اگر بگوییم «لَا نُفَرِّقُ» یعنی بین پیغمبر و آنها فرقی نیست، باز این هم سالم نگذاشتید بخاطر اینکه میگویید این پیغمبر خاتمالانبیاء است و برتر از همه است! آیا پیغمبر بارها نگفت و در احادیث نداریم که همه انبیاء آمدند یک بنایی را به عنوان رسالت یا توحید ایجاد کردند اصل کاری آن را هم من انجام دادم، پس اصل کاری این است. یا در احتجاج با طرفداران ادیان، آیا پیغمبر نمیگوید که من بالاتر از عیسی هستم، من بالاتر از نوح هستم، من بالاتر از… حتی امیرالمؤمنین میگوید، وای به حال پیغمبر! امیرالمؤمنین میگوید من بالاتر از ابراهیم خلیل هستم، بالاتر از نوح هستم، بالاتر از عیسی و بالاتر از موسی هستم، کم سند داریم؟
«مَنْ جَحَدَ نَبِیّاً» بحث خیلی مهم است، ممکن است مشابهات این بحثها را ما قبلاً داشتیم اما الان میخواهیم کارشناسی بکنیم چون مسئله خیلی مهم است، الان خیلیها مبتلا به این هستند، یعنی خیلیها هستند که دین برایشان دیگر دستاوردی ندارد لذا برمیگردند و وقتی برمیگردند چه برخوردی با آنها در شریعت اسلام میشود؟ حالا اینکه امام باقر کلی گفته، میگوید همه انبیاء باید محترم باشند و کسی حق ندارد آنها را تکذیب کند، اگر تکذیب کرد خونش مباح است. بعضیها میگویند حلال اینجا معنا کردند در صورتیکه در تقسیمات فقهی مباح با حلال فرق میکند.
«قَالَ فَقُلْتُ لَهُ أَ رَأَیْتَ مَنْ جَحَدَ الْاِمَامَ مِنْکُمْ مَا حَالُهُ» آمد پایینتر، گفت خب یابن رسولالله اگر کسی انبیاء را تکذیب نکرد شما را تکذیب کرد، این چطور است؟ «مَنْ جَحَدَ الْاِمَامَ مِنْکُمْ» کسی که انکار کرد امامی را از شماها، «مَا حَالُهُ» حال و هوا، حال و احوالش چه میشود؟ «فَقَالَ مَنْ جَحَدَ اِمَاماً بَرِئَ مِنَ اللهِ وَ بَرِئَ مِنْهُ وَ مِنْ دِینِهِ فَهُوَ کَافِرٌ مُرْتَدٌّ عَنِ الْاِسْلَامِ» گفت اگر جانشین پیغمبر را یعنی ائمه الهُداةِ المَهدیین را تکذیب کرد و او را کنار گذاشت، دقیقاً کاری که اهل سنت و جماعت کردند! آنها مثلاً به امام باقر احترام میکنند دیگر، به عنوان فرزند رسول الله احترام میکنند یعنی نواده پیغمبر، یا به عنوان یک فقیهی بزرگوار، اما اینکه «امام هست» شیعه قبول دارد، اینها که قبول ندارند، در نتیجه آنها بَرّئ هستند از این انتصابی که خدا اینها را امام قرار داده، «فَهُوَ کَافِرٌ»، یعنی اینها کافر هستند؟ یعنی وقتی قرآن علی را قبول نکردند کافر هستند دیگر، ها؟ اینکه آن آقای متشرع آمده دفاع میکند، از چه چیزی دفاع میکند؟ مجبور است بحث را در کوچه پس کوچهها ببرد، هیچ وقت این را یادت نرود، خیلی اسلحه خوبی است که بقول امام صادق فرمود همیشه بنیامیّه و بنیعباس مردم را در وادی فروع دین میبردند و آنجا را قوی میکردند تا مردم از اصول دین که ما هستیم دور بشوند.
«فَهُوَ کَافِرٌ مُرْتَدٌّ عَنِ الْاِسْلَامِ» از اسلام برگشتند. خب حالا نتیجهاش چه میشود؟ الان طبق این فاکتور، قسمت اعظم مسلمین جهان که شیعه را قبول ندارند، شیعه که مهم نیست اصل ائمهٔ شیعه هستند، شیعه طرفدار است، دقیقاً ائمهٔ آن شیعه را قبول ندارند یعنی علی را هم خلیفه چهارم میدانند، آن هم تاریخ ثابت کرد اینطوری نیست! بخاطر اینکه هم بیعتهایشان را شکستند و هم خیلی از بزرگانشان بیعت نکردند مثل عبدالله ابن عمر، گفت انتخاب علی بودار است، شبههناک است. خیلی از آنهایی که از مراجع حدیث و روایت اهل سنّت هستند با علی بیعت نکردند یا اگر بیعت کردند همان فردایش شکستند.
آیا عایشه امالمومنین بیعت کرد، ها؟ شما جایی دیدید که بیعت کرده باشد؟ خب اگر هم بیعت کرد بعد علیه او قیام کرد یعنی بیعت شکست، طلحه و زبیر بیعت کردند، همان روز اول هم شکستند چون با شرط بیعت کردند؛ به علی گفتند به ما حکومت مصر و یمن را میدهی تا ما برویم حال کنیم؟ این همه برای پیغمبر زحمت کشیدیم، تا نمُردیم عشق و حال آن را بکنیم.
علی گفت نه، من قول نمیدهم، من با شرط از کسی بیعت نمیگیرم. علی میگوید من کلک باز نیستم، حقّه باز نیستم، رو راست هستم، برای همین هم شکست خورد، برای همین هم پیشرفت نکرد، برای همین هم معاویه توانست علی را در صفین شکست بدهد، معاویه چیست، عمرو ابن العاص! قرآن، علی را شکست بدهد، قرآنِ عثمان ابن عفان! اگر قرآن بالای نیزه نمیرفت آیا علی شکست میخورد؟ نه!
حالا دقت کنید، الان طبق این حدیث، این روایت، که البته اینها را پنهان میکنند چون میگویند اینها «خلاف وحدت شیعه و سنّی است» ولی اصل را که نمیشود فراموش کرد! حالا شما از این طرف پردهپوشی کنید، آنها از آنطرف که پردهپوشی نمیکنند! همین طالبان که سر کار آمدند، همان اول بِسم الله علیه شیعه موضع گیری کردند، که در رسانههای عمومی آمد. شما میخواهید پوشش بدهید که : «نه حالا اینها را پنهان کنیم و یا حذف کنیم»، اما آن طرفیها که کوتاه نمیآیند، بعد آنجا در محاجه به طرفِ خودش برای اینکه سند ندارد که او را به زمین بخواباند میگوید که تو فرقه هستی، خب سنّیها هم شیعه را فرقه میدانند، نشنیدی که میگویند فرقه جعفریه؟ یعنی گروهی که طرفدار امام جعفر صادق هستند.
خب طبق این فاکتور و فاکتورهای دیگر از این طرف شیعه تکفیر میکند و از آن طرف سنّی تکفیر میکند، این چند گروه تروریستی که از دامن اهل سنّت بلند شدند همه آنها مخالفین درجه یک شیعه بودند؛ طالبان، القاعده، داعش، بعد آن وقت داخل خود این چهار مذهب اهل سنّت هم دعوا است، این هم جالب است که مدارک آن را هم باید یک روزی برایتان بخوانم که این او را تکفیر کرده و او این را، این او را قبول ندارد و او این را! ( تدریس 6248- درس اول، 28/09/1400 )
– درس سی ام :
– موقعیّتی پیش میآید که رجال ظهوری قادر به حرف زدن نمیباشند.
– «عَنْ عَلِيِّ ابْنِ اِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ ابْنِ يَحْيَى عَنْ اَبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ قُلْتُ يَكُونُ الْاِمَامُ يُسْأَلُ عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَلَا يَكُونُ عِنْدَهُ فِيهِ شَيْءٌ قَالَ لَا وَ لَكِنْ قَدْ يَكُونُ عِنْدَهُ وَ لَا يُجِيبُ».
کتب : کتاب المصدر جلد ۲۳ صفحه ۱۸۱ به نقل از کتاب بصائر الدّرجات است.
در باب امام صادق است و جوانب مختلفی که در اطرافش بوده است، ناقل فرزندش امام کاظم است.
سلسله روات: علی ابن اسماعیل صفوان ابن یحیی از ابی الحسن موسی ابن جعفر.
«قَالَ قُلْتُ يَكُونُ الْاِمَامُ يُسْأَلُ عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَلَا يَكُونُ عِنْدَهُ فِيهِ شَيْءٌ قَالَ لَا» گفت علم معلم ثانی چقدر است؟ آیا شرایع را بر او رجوع بدهیم «فَلَا يَكُونُ عِنْدَهُ فِيهِ شَيْءٌ» میشود که چیزی نداشته باشد جواب بدهد؟ «قَالَ لَا» فرمود: نه! «وَ لَكِنْ قَدْ يَكُونُ عِنْدَهُ وَ لَا يُجِيبُ» گفت که گاهی پاسخ دارد و نمیدهد! این همان بریدن زنجیرهای اتصال به لاهوت است! وقتی من عرض میکنم که «دیانت در غیبت یک امر بیثبات و غیر قابل اعتماد است» یکی از دلایلش همین است. از کانال اهل سنّت که وارد میشویم آن همه مسائل را دیدیم و آن برشهایی که داشتیم و در دایرةالمعارف جمع کردیم، برای شیعه هم همین است، از طریق ائمه میخواهیم به ذات اقدس کبریایی برسیم، آیا ائمه همه چیز را گفتهاند؟ کلِّمالنّاس و تقیه میگذارد که امام با ما حرف بزند؟ «قَالَ لَا وَ لَكِنْ قَدْ يَكُونُ عِنْدَهُ وَ لَا يُجِيبُ» یعنی دارند، نمیتوانند پاسخگو باشند، خب چه فایده؟ انگار ندارند! موقعی که میگوید «نُهدهم دین مخفی است» همینهاست. میگوید: «اَلتَّقِيَّةَ دِينِي وَ دَيْنُ آبَائِي» یعنی همین، تقیه یعنی نگفتن حق، نرفتن به سوی حق! امیرمان در روزهای آخر عمر حکومتش بر بالای منبر میگفت که بعد از من اگر شما را شکنجه کردند که بر من لعنت کنید، شما لعنت کنید برای اینکه زور دست مصحف نویسان است. اول در صفّین به وسیلهٔ کتاب کله پا کردند، بعد هم پرچم الهیّات ظهوری را جمع کردند! ( تدریس 6041 – درس اول، 04/03/1400 )
– درس سی و یکم :
– کل مناسک دینی و شرایع مذهبی خلاصه میشود در ابلاغ مواعظ معنوی و تلاش در گسترهٔ نصایح اخلاقی.
– «اِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْاِمَامِ اِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ اِلَّا بَلَاغٌ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ».
کتب : نهج البلاغه خطبه ١٠۵ از امیر است.
«اِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْاِمَامِ اِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ» امام، پیشوا، رهبر، رئیس جمهور، آمر به معروف، امام جمعه تمام اینها در این حوزهٔ کلام امیرمان گنجانده میشود، «اِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْاِمَامِ اِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ» وظیفه پیشوا، پیشرو و پیشگام، آن است که اوامر الهی را ابلاغ کند، حمل کند از بالا به پایین! حالا این اوامر چیست؟ اینجایش مهم است، «اِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْاِمَامِ اِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ» وظیفهٔ امام، شخصیّت امام، موقعیّت امام، هویّت امام، حالا امام است، پیغمبر است یا خلیفه پیغمبر است هر چه است، بر او نیست مگر آنکه حمل کند امر خدا را، امر خدا چیست؟ «اِلَّا بَلَاغٌ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ» امیر ما امر خدا را فقط دوتا بخش داده و سومی هم ندارد: ” رساندن موعظه و تلاش در بپاداری نصیحت جامعه”. ببینید اینجا اصلاً اسمی از خشونت نمیآید، اینجا جایگاه «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم …» نیست، اینجا مرحله «لَا اِکْراهَ فِي الدِّين» است، «ابلاغ موعظه معنوی و تلاش در ارتقاء جایگاه پندآوری و پندآموزیِ الهی»، همین! نقش امامی که یدک کش دین است، امامی که سرپرست مذهب است این است، موعظه کند و نصیحت نماید.
حالا در تاریخ به آن شاخ و برگ دادهاند تا حدی که در تاریخ گذشته میبینیم که امراء اسلامی به خودشان اختیار میدادند تا نفَس رعایای مسلم را در سینهشان حبس کنند آن هم با مجوز «قَالَ الله» و «قَال رَسولالله»! اینجا علی بیپرده میگوید که نقش بالادست جامعهٔ توحیدی همین است بیش از این هم وجود ندارد. ( تدریس 5897 – درس دوم، 11/10/1399 )
– درس سی و دوم :
– «امام باید قدرت داشته باشد»، پس ائمهٔ محصور، چه بودهاند؟
– «قُلْتُ لِلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: بِأَيِّ شَيْءٍ يَعْرِفُ الْعَبْدُ اِمَامَهُ؟ قَالَ: اِنْ فَعَلَ كَذَا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى حَائِطٍ، فَاِذَا الْحَائِطُ صَار ذَهَبَا، ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى اُسْطُوَانَةٍ فَاَوْرَقَتْ مِنْ سَاعَتِهَا فقَالَ: بِهَذَا يعْرِفُ الْاِمَامَ».
کتب : کتاب صحیفة الابرار جلد نهم صفحه ۳۲۳ حدیث ۹۳، کتاب دلائل الإمامة صفحه ۲۵۰- ۲۵۱ حدیث ۱۷۳، کتاب مدینة المعاجز جلد ۵ صفحه ۲۱۷- ۲۱۸ حدیث ۱۵۸۱ است.
طبری نقل میکند از احمد ابن منصور رشادّه از عبدالرزاق از مُهَلَّب ابن قیس، او گفت: «قُلْتُ لِلصَّادِقِ بِأَيِّ شَيْءٍ يَعْرِفُ الْعَبْدُ اِمَامَهُ؟» گفتم که یک نفر میخواهد که به دنبال امامان معصوم برود چطوری باید اینها را بشناسد؟ همه ادعا دارند که امام هستند! «قَالَ: اِنْ فَعَلَ كَذَا» امام صادق گفت اگر این کار را کرد «وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى حَائِطٍ، فَاِذَا الْحَائِطُ صَار ذَهَبَا، وقتی دستش را به دیوار زد و دیوار طلا شد»، این میشود امام! «ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى اُسْطُوَانَةٍ فَاَوْرَقَتْ مِنْ سَاعَتِهَا فقَالَ: بِهَذَا يعْرِفُ الْاِمَامَ» دستش را به ستون گذاشت، ستونِ گِلی، خاکی، گچی و آجری، درخت شد و شاخ و برگ درآورد!
سؤال این است که امام که چنین قدرتی دارد چرا ائمه تماماً له شدگان تاریخ هستند؟ آیا این معجزه را در اتاق دربسته برای یک نفر نشان میدهد؟ مُهَلَّب ابن قیس کیست؟ از نزدیکان است، آیا راست گفته؟ جوگیر شده؟ به چشمش آمده؟ آیا علماء علم حدیث از متقدّمین، کلمات و جملات را از قول مُهَلَّب ابن قیس ردیف نکردند؟ مُهَلَّب ابن قیس زنده است که بیاید دفاع کند و بگوید من نگفتم؟ مُهَلَّب برای عبدالرزاق گفته، آیا عبدالرزاق راست گفته؟ میگوید علم رجال تعیین میکند که چه کسی دروغگو است و چه کسی راستگو است. از رجالیون شیعه خیلیها بودند که دوگانه عمل کردند، اصلاً خود «تقیه»، اصلاً علم رجال در برابر تقیه چیست؟ خلع کامل است! شما این شخص را، آن شخص را، آن یکی را و آن یکی را شناسایی میکنی تا به پیغمبر یا به امام برسد، خب اینها با تقیه زندگی کردند یا نکردند؟ اگر بی تقیه بودند که سرشان را میبریدند، با تقیه زندگی کردند. خب با تقیه، چطور شما تشخیص دادید که این شخص صادق است؟ شاید به تقیه صادق بوده، شاید از امام معصوم زمانش مواجب بگیر بوده و مجبور بوده تقیه کند! مسلم ابن عقیل را چه کسی لو داد؟ یکی از شیعیان. ابیعبدالله را چه کسی نابود کرد؟ شیعیان کوفه.
جعل حدیث سخت است؟ مگر یکی از نزدیکان امام صادق، مفضل ابن عمر نبود که اصحاب امام صادق شکایت کردند و گفتند این دین ندارد طردش کن، بعد امام صادق مهمترین چیز را برای او تدریس کرد، توحید! «توحید مفضل» که معروف است. حالا امامی که قدرتش این است و از درون خانه قدرتش را اینطوری نشان میدهد چرا نمیتواند رأی اصلح و احَق را در جامعه مسلمین برافراشته کند؟ چطور با این قدرت، امام صادق هفتاد مدل حرف میزند؟ شاید این کارش جزء آن هفتاد مدل بوده که یک چیزی نشان داده، بعد هم دیده به گوش حاکم رسیده و برایش دردسر میشود گفته من چنین کاری نکردم من چنین حرفی نزدم! ( تدریس 6461 – درس اول، 26/04/1401 )
– درس سی و سوم :
– آیا امام به استخاره نیاز دارد؟
– «اللَّهُمَّ اِنِّي اَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ».
کتب : دعای سی و سه، از صحیفه سجادیه است.
«اللَّهُمَّ اِنِّي اَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ» من استخاره میکنم به خاطر اینکه تو علمت زیاد است. امام استخاره میکند یا از وحی استفاده میکند؟! طبق اسناد و مدارکی که داریم، که گفت بعد از رسول الله به ائمه هم وحی نازل میشد! وحی او اسمش استخاره است؟ آیا استخاره او مثل استخاره ما درپیتی است؟ ما برای مردم استخاره میکنیم، مردم در چاه میافتند، الله هم که عین خیالش نیست که ما از کتاب او سوال کردیم. «اللَّهُمَّ اِنِّي اَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ» آیا خدا علم دارد؟ عالم به «مَا کَان وَ مَا یَکُونُ وَ مَا هُوَ كائِنٌ» است، اگر علم دارد میگوید «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (۴ تین)» چرا این جنین را که نابود است، ده تا بیماری در آن است دستور نمیدهد که این را سقط کند؟ بعد باید بیاید هم زندگی پدر و مادرش را جهنم کند و هم خودش را نابود کند! ( تدریس 6945 – درس هفتم، 06/10/1403 )
– درس سی و چهارم :
– پس چگونه امام، محور اتحاد پیروانش میباشد؟
– «حَدَّثَنَا سَعْدُ ابْنُ عَبْدِ اللهِ عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ اَلْوَلِيدِ وَ اَلسِّنْدِيِّ ابْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ اَبَانِ ابْنِ عُثْمَانَ اَلْاَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ بَشِيرٍ وَ حَرِيزٍ عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ اِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ اَشَدَّ عَلَيَّ مِنِ اِخْتِلاَفِ اَصْحَابِنَا قَالَ ذَلِكَ مِنْ قِبَلِي».
کتب : کتاب علل شرایع از شیخ صدوق جلد ۲ صفحه ۳۹۵، کتاب الفصول المهمة فی اصول الائمة از حر عاملی جلد ۱ صفحه ۵۴۷، کتاب الحدائق الناظره از بحرانی جلد ۱ صفحه ۷، کتاب مستدرک سفینة البحار از نمازی جلد ۳ صفحه ۱۵۷ است.
حریز از صحابی امام صادق است، به امام صادق عرض کرد: «برای من چیزی گرانتر از اختلاف اصحابمان نیست»، یعنی دار و دسته امام صادق متحد نیستند و به جان هم افتادند. شیعه در زمان امام ظاهر نمیتواند از وجود شخصیت خداداده، باهم به مسالمت زندگی کنند! امام صادق فرمود: «این اختلاف از طرف خود من است»! چطوری میشود تحلیل کرد؟ صحابی از اختلافات وسیع و گستردهٔ یاران امام صادق مینالد، امام جعفر صادق میگوید «این اختلاف را من انداختم». چند تا مبحث در آن خوابیده: اولاً در آیه (۱۱۸ سوره هود) که بارها در مباحث مستمسک قرار گرفت و اکنون در دایرةالمعارف است، خدا اختلافات را به گردن خودش انداخت و گفت مردم میخواهند متحد باشند ولی من نمیگذارم.
ظرف کرهٔ زمین هشت و نیم میلیارد جمعیت دارد خدا نصفش کرده، نصفش این طرف با یک عنوان، نصفش آن طرف با یک عنوان، هر دو متخاصم و در جنگ با یکدیگر هستند. آنقدر این جنگ سرد و نبرد مقدماتی شدت میگیرد تا میشود جنگ جهانی و پدر ملتها درمیآید، چرا؟ چون آقا خدا خواسته، این هم فایدهٔ خداست، از خدا که خیر نمیبارد، «بَقِیُّتُ اللهِ خَیْرٌ لَّکُمْ (۸۶ هود)»، الان الله خیر ندارد شر است، سوءالقضا است، «بقیهاش» بقول ادبیات دینی مربوط به ظهور است.
حالا امام صادق چرا میخواهد بین یارانش اختلاف باشد؟ شاید اگر متحد باشند تبدیل به لشکر بشوند تقیه به هم بخورد و برای امام صادق مشکل ایجاد بشود، مثل زمانی که ما تدریس و توسل در حضور جمعیت چند هزار نفره داشتیم، هم برای خودمان مشکل ایجاد شد، هم برای آنها و هم برای آقا خدا، چون ما همه را درب خانهٔ خدا میآوردیم، آن موقع مواضع ما احمقانه بود، بعد خدا جواب نمیداد و مردم از خدا متنفر میشدند. حالا یکی از موارد همین است که امام صادق میگوید: «من خودم میخواهم طرفدارانم مختلف باشند، معارض هم باشند» که تبدیل به انسجام و اتحاد نشود و به رخ حاکم عباسی نیاید و مشکل برای ایشان ایجاد نشود.
حالا ببینید این امام صادق چقدر مظلوم است و همهٔ ائمه، با اینکه این همه احتیاط میکند باز هم او را کشتند، حاکم او را کشت! میرویم سراغ حرف امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه، چقدر قشنگ حرف زده، پرچمدار ابراز حقایق در باب جبر مطلق، علی ابن ابیطالب است، میگوید: «اِذا جَاءَ القَدَرُ بَطَلَ الحَذَرُ» یعنی وقتی خدا میخواهد اذیت و آزار کند هرچه شما احتیاط هم کنی فایدهای ندارد. میبینی چقدر زیباست؟!
حالا امام صادق اینقدر بندهٔ خدا احتیاط میکرد که به چشم حاکم نیاید آخرش هم آمد، میرفت در یک باغی که بیرون مدینه داشت که در شهر نباشد، که برای حاکم حساسیت ایجاد نشود، بیشتر عمرش به آنجا میرفت، باز هم در چشم حاکم بود.
یک بحث دیگر در ایجاد اختلاف در صفوف شیعیان این است که امام صادق به هفتاد مدل دین را تشریح میکند، خب این سبب اختلاف میشود، این میگوید من در این باب از امام صادق این را شنیدم و او میگوید من این را شنیدم، دعوایشان میشود و هر دو هم شنیدهاند! بندهٔ خدا امام صادق چه گناهی کرده، پرچمدار تقیه است؛ «اَلتَّقِیَّةُ دِیْنِی»، هیچ کسی زور ندارد این حرف را بزند جز جعفر صادق! «اَلتَّقِیَّةُ دِیْنِی»، نه «بَعْضُ الدِّینی، تقیه قسمتی از دین من نیست» بلکه همهٔ دین است، یعنی دورو بودن، منافق صفت شدن، گفتن و انکار کردن، این سبب اختلاف میشود، دیگر طرفداران امام صادق یکدست نیستند. ( تدریس 6907 – درس اول، 06/08/1403 )
– درس سی و پنجم :
– علم غیب امام در نقل روایات نبوی خلاصه میشود.
– «[كش] حَمْدَوَيْهِ عَنِ اِبْنِ يَزِيدَ عَنِ اِبْنِ اَبِي عُمَرَ عَنِ اِبْنِ اَلْمُغِيرَةِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ اَبِي اَلْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) اَنَا وَ يَحْيَى ابْنُ عَبْدِ اللهِ ابْنِ اَلْحُسَيْنِ فَقَالَ يَحْيَى جُعِلْتُ فِدَاكَ اِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ اَنَّكَ تَعْلَمُ اَلْغَيْبَ فَقَالَ سُبْحَانَ اللهِ ضَعْ يَدَكَ عَلَى رَأْسِي فَوَ اللهِ مَا بَقِيَتْ فِي جَسَدِي شَعْرَةٌ وَ لَا فِي رَأْسِي اِلَّا قَامَتْ! قَالَ ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللهِ مَا هِيَ اِلَّا رِوَايَةٌ عَنْ رَسُولِ اللهِ (ص)».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۲۵ صفحه ۲۹۳ است.
سلسله روات از امام کاظم نقل میکنند، عبدالله ابن مغیره میگوید من و یحیی ابن عبدالله خدمت امام موسی ابن جعفر بودیم، یحیی به حضرت عرض کرد، فدایت شوم بعضیها گمان میکنند که تو غیب میدانی؟ حضرت فرمود «سُبْحَانَ اللهِ»، دست بر سرم بگذار به خدا قسم از این سخن تو مو بر بدنم راست شده است، سپس فرمود نه، به خدا قسم علم ما جز روایت از رسول الله نیست. پشت پرده چه خبر است؟! «فَقَالَ يَحْيَى جُعِلْتُ فِدَاكَ اِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ اَنَّكَ تَعْلَمُ اَلْغَيْبَ فَقَالَ سُبْحَانَ اللهِ ضَعْ يَدَكَ عَلَى رَأْسِي فَوَ اللهِ مَا بَقِيَتْ فِي جَسَدِي شَعْرَةٌ وَ لَا فِي رَأْسِي اِلَّا قَامَتْ» تمام موهای بدن من از تعجب سیخ شد راست شد! «ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللهِ مَا هِيَ اِلَّا رِوَايَةٌ عَنْ رَسُولِ اللهِ» ما فقط راویان کلمات پیغمبر هستیم. امام کاظم چه میگوید؟ یعنی «علم امامت، محدود شده به نقل روایت»، پس تو که نقل روایت میکنی آیا علم غیب داری، امامی؟ پس این که میگوید وقتی به مبهمات میرسید «فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (۴۳ نحل)» کیست؟ «به معضلات دینی که میرسید از اهلش سؤال کنید»، اهلش کجاست؟ میگویند اهلش، ائمه هستند. فقط این است؟ محدودهٔ علم امام همین است؟
پس غُلات چه میگویند؟ پس امیرالمؤمنین چه میگوید؟ روی منبر میگوید ای مردم از آسمان بپرسید، از زمین بپرسید و از مافیها بپرسید، همه را برای شما تعریف میکنم «سَلُونِی قَبْل اَنْ تَفْقَدونِی»، یک نفر از داخل جمعیت بلند شد و گفت یا امیرالمؤمنین اگر همه چیز را میدانی بگو جبرائیل الان کجاست؟ میگویند حضرت نگاهی به چپ کرد، به راست کرد، به بالا، به پایین، به شمال، به جنوب، گفت خودت جبرائیل هستی، بعد طرف یک دفعه غیبش زد، این چه میگوید، امام کاظم چه میگوید؟! ( تدریس 6718 – درس سوم، 17/10/1402 )
– درس سی و ششم :
– وقتی که دعای امام پذیرفته نمیشود، از عامهٔ پیروان او چه انتظاری میرود؟
– «اَبْقَاكَ اللهُ طَوِيلاً وَ اَعَاذَكَ مِنْ عَدُوِّكَ يَا وَلَدِي فِدَاكَ اَبُوكَ».
کتب : از امام جواد در تفسیر عیاشی ذیل آیه ۲۴۵ سوره بقره، کتاب بحارالانوار جلد ۵۰ صفحه ۱۰۳ حدیث ۱۸، است.
نامهای است به امام جواد نوشته: «اَبْقَاكَ اللهُ طَوِيلاً» خداوند تو را باقی بدارد یک زندگی طولانی، «وَ اَعَاذَكَ مِنْ عَدُوِّكَ» خداوند تو را از دشمنت حفظ کند، «يَا وَلَدِي فِدَاكَ اَبُوكَ» امام رضا برای امام جواد دعا کرده است.
ببینید میگوید «اَبْقَاكَ اللهُ طَوِيلاً» خدا عمرت را طولانی کند، امام جواد چقدر عمر کرد؟ بیست و چهار سال! وقتی دعای امام برآورده نمیشود؛ «اَعَاذَكَ مِنْ عَدُوِّكَ، خدا تو را پناه دهد از دشمن»، امام جواد در چنگال دشمنش بود حتی به خانهاش نفوذ کرد! ( تدریس 6197 – درس دوم، 07/08/1400 )
– درس سی و هفتم :
– چگونه است که میگویند امام از طفولیّت انتخاب شده و با پیشوای بزرگتر فرقی ندارد؟ آیا این فعلِ رجل ظهوری دلالت بر بچگی او دارد یا حقیقتی را بیان میکند؟
– «اِنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ يُصَلِّي يَوْماً فِي بَيْتِهِ وَ الْحُسَيْنُ ابْنُ عَلِيٍّ صَغِيرٌ بِالْقُرْبِ مِنْهُ فَكَانَ اِذَا سَجَدَ جَاءَ الْحُسَيْنُ يَرْكَبُ ظَهْرَهُ ثُمَّ حَرَّكَ رِجْلَيْهِ وَ قَالَ حَلْ حَلْ فَاِذَا اَرَادَ رَسُولُ اللهِ اَنْ يَرْفَعَ رَاْسَهُ اَخَذَهُ فَوَضَعَهُ اِلَى جَانِبِهِ فَاِذَا سَجَدَ عَادَ عَلَى ظَهْرِهِ وَ قَالَ حَلْ حَلْ فَلَمْ يَزَلْ يَفْعَلُ ذَلِكَ حَتَّى فَرَغَ رَسُولُ الله مِنْ صَلَاتِهِ وَ رَجُلٌ مِنَ الْيَهُودِ بِالْقُرْبِ مِنْهُ يَنْظُرُ اِلَى ذَلِكَ مِنْ فِعْلِهِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ اِنَّكُمْ لَتَفْعَلُونَ بِالصِّبْيَانِ شَيْئاً مَا نَفْعَلُهُ نَحْنُ بِهِمْ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ اَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِالله وَ رَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصِّبْيَانَ فَقَالَ فَاِنِّي اُومِنُ بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ اَسْلَمَ لِمَا رَاَى مِنْ رَسُولِهِ اللهِ مَعَ عَظِيمِ قَدْرِهِ»
کتب : کتاب شرح الاخبار جلد ۳ صفحه ۸۶ حدیث ۱۰۱۳، کتاب المناقب لابن شهر آشوب جلد ۴ صفحه ۷۱، کتاب بحارالأنوار جلد ۴۳ صفحه ۲۹۶ حدیث ۵۷ است.
«اِنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ يُصَلِّي يَوْماً فِي بَيْتِهِ» پیغمبر یک روزی در خانهاش نماز میخواند «وَ الْحُسَيْنُ ابْنُ عَلِيٍّ صَغِيرٌ بِالْقُرْبِ مِنْهُ» امام حسین کوچک بود، نزدیکش نشسته بود، «وَ الْحُسَيْنُ ابْنُ عَلِيٍّ صَغِيرٌ بِالْقُرْبِ مِنْه فَكَانَ اِذَا سَجَدَ جَاءَ الْحُسَيْنُ يَرْكَبُ ظَهْرَهُ» هر وقت پیغمبر به سجده میرفت امام حسین روی پشت پیغمبر میپرید «ثُمَّ حَرَّكَ رِجْلَيْهِ» پس پاهایش را تکان میداد «وَ قَالَ حَلْ حَلْ» میگفت: «حَل حَل»، کتاب لغت لسان العرب « حَل حَل » را در جلد ۱۱ صفحه ۱۷۴ باب حَل حَل معنا کرده است و میگوید که «يُقَالُ لِلْنَّاقَة اِذَا زَجَرْتَهَا» به شتر میگویند موقعی که میخواهند آن را بزنند تا حرکت کند، چوب به او بزنند. «فَاِذَا اَرَادَ رَسُولُ الله اَنْ يَرْفَعَ رَاْسَهُ اَخَذَهُ فَوَضَعَهُ اِلَى جَانِبِه» وقتی پیغمبر از سجده بلند میشد او را میگرفت و کنار خودش میگذاشت که پایین پرت نشود، «فَاِذَا سَجَدَ عَادَ عَلَى ظَهْرِهِ وَ قَالَ حَلْ حَلْ» دوباره که پیغمبر به سجده دوم میرفت، همانطور امام حسین میپرید، دوباره میگفت: حَل حَل !
«فَلَمْ يَزَلْ يَفْعَلُ ذَلِكَ حَتَّى فَرَغَ رَسُولُ الله مِنْ صَلَاتِهِ وَ رَجُلٌ مِنَ الْيَهُودِ بِالْقُرْبِ مِنْهُ يَنْظُرُ اِلَى ذَلِكَ مِنْ فِعْلِه فَقَالَ» یک نفر اقلیّت دینی، یهودی، نشسته بود و نگاه میکرد، حالا این یهودی داخل خانه پیغمبر چکار میکرد که پیغمبر نماز میخواند او نگاه میکرد شاید همان یهودی بوده که خدمتکارش بود، اگر یادتان باشد در یک جلسهای داشتیم که یکی از نوکران پیغمبر یهودی بود. «فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ اِنَّكُمْ لَتَفْعَلُونَ بِالصِّبْيَانِ شَيْئاً مَا نَفْعَلُهُ نَحْنُ بِهِمْ» گفت: پیامبر شما با بچهها کاری میکنید که ما نمیکنیم. «فَقَالَ رَسُولُ الله اَمَا لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَرَحِمْتُمُ الصِّبْيَانَ» پیامبر به یهودی گفت: اگر شماها اهل مهربانی و عطوفت بودید با کودکان میجوشیدید و بازی میکردید و به آنها میدان میدادید. «فَقَالَ فَاِنِّي اُومِنُ بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ اَسْلَمَ لِمَا رَاَى مِنْ رَسُولِهِ الله مَعَ عَظِيمِ قَدْرِهِ» یهودی اینجا مسلمان شد.
خب، قبلش یهودی گفت «ما این کار را نمیکنیم» منظورش فکر میکنم به دعا بوده یعنی در مراسم دعا، بچه حضور پیدا نخواهد کرد، نباید کرد که اینطوری بیاید نماز را بهم بزند، اما سؤال این است، در کشف حقیقت و رسیدن به عدم تطابق یک دو راهی اینجا باز میشود: آیا امام حسین با وجود کودکی میداند که پیامبر دارد با خدا حرف میزند و نباید اینکار را بکند یا نمیداند؟ اگر به سِنش نگاه کنیم، میگویند نمیداند کوچک است. اگر به این گفتههایی که به کَرّات آمده که «امام از وقتی به دنیا میآید جدای از مردم است، از همان روز اول انتخاب شده، روح و جسم و نفس و طبیعتش همه چیزش در قالب بندی امام است»، این کار را خراب میکند، همانطور که میگویند امام جواد در نُه سالگی به امامت رسید، نُه سالش بود یعنی همه چیزی که بابایش داشت این هم داشت. خب حالا اینجا در این منگنه گیر کردیم، نه میتوانیم بگوییم امام حسین بچه بوده حالیش نبوده چون مسئله امامت است که در عالم ذرء نوشته شده، به دنیا هم که میآید امام است، همانطور که میگویند پیغمبر به سن کودکان و طفولیّت که بود با همین بچههای چهار پنج ساله، بازی میکرد بچهها دامنشان را بالا میزدند در آن سنگریزه میریختند و برای خاکبازی میبردند، پیغمبر هم بالا میزد، خب شورت و شلوار زیرش نبود دیگر، پیراهن بلند عربی بود، میزد آلتهایشان پیدا میشد، پیغمبر تا میزد بالا جبرائیل روی دستش میزد به زمین میانداخت! خب چطور از آنجا در قُرق نبوت است؟ امام هم همینطور است، امام هم در بحث امام شناسی مستندات شیعه میگوید امام از شکم مادر امام است، سن در او دخلی ندارد. خب وقتی که امام حسین در چند سالگی این کار را میکند اینجا یک جواب بیشتر نمیماند؛ «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» که جواب پنهان و غایبش این است که با نماز نمیشود به خدا رسید همه اینها فرمالیته است. خدانگهدار ( تدریس 5315، 20/06/1398 )
– درس سی و هشتم :
– امامِ ظاهر که نباشد، دینداران گمراه و بر کفر میمیرند.
– «عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ: كُلُّ مَنْ دَانَ اللهَ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا اِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللهُ شَانِئٌ لِاَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا … وَ اللهِ يَا مُحَمَّدُ مَنْ اَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ اَلْاُمَّةِ لَا اِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ ظَاهِرٌ عَادِلٌ اَصْبَحَ ضَالّاً….».
کتب : کتاب اصول کافی جلد ۱ صفحه ۱۸۳ و ۳۷۴، کتاب تفسیر برهان جلد ۳ صفحه ۲۹۴، کتاب محجة البیضا جلد ۵ صفحه ۱۳۹، کتاب مفاتیح الاصول از طباطبایی صفحه ۳۶۲، کتاب جامع المدارک از خوانساری جلد ۶ صفحه ۱۰۱ است.
از محمد ابن مسلم روایت شده است که شنیدم امام باقر فرمود: «هر کس که دینداری کند با عباداتی که خود را در آن به زحمت میاندازد ولی امام و پیشوایی که خدا معین کرده نداشته باشد، سعی و زحمتش قبول نیست و چنین کسی گمراه و متحیّر است، و خداوند برای چنین کسی، رسوا کننده و دشمن است به خاطر اعمالش و مثال او شبیه گوسفندی است که از چوپان و گلهٔ خود گم شده و از آنها جدا گشته»!
آن چیزی که مهم است این است، در این حدیث گفته: «به خدا قسم ای محمد (محمد ابن مسلم)، کسی که از این امت صبح کند و نداشته باشد هیچ امامی از طرف خدا که ظاهر و عادل باشد، گمراه و سرگردان است». یعنی هزار و سیصد سال است که مسلمانها گمراه و سرگردان هستند. دقت کردی؟!
« مَنْ اَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ اَلْاُمَّةِ لَا اِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ ظَاهِرٌ»، ببین این با خیلی از احادیث و روایات معارض است! «امام ظاهر»، آیا حجت ابن الحسن العسکری الان ظاهر است یا غایب است؟ طبق آن درسی که چند روز قبل داشتیم امام ظاهر است؛ در کوچه میآید، به خیابان میرود، در شهرها هست، در ممالک هست، ولی مردم او را نمیشناسند. دقت کنید؛ نه مردم او را میشناسند و نه یابن الحسن میتواند رفع مشکل مردم کند!
اینجا رسماً میگوید امام باقر است، قسم میخورد؛ « وَ اللهِ يَا مُحَمَّدُ مَنْ اَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ اَلْاُمَّةِ لَا اِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ ظَاهِرٌ عَادِلٌ اَصْبَحَ ضَالّاً». حالا تو چه میخواهی جواب بدهی؟ با توجه به این درسِ امام باقر، آیا شیعه جماعت دین دارد؟ حالا ما بی دین هستیم یا شما؟ امام باقر قسم میخورد؛ امام ظاهر، نه امام غائب! امام غائب دردی از ملت تشیع نمیتواند دوا کند، آیا میتواند؟ پس چرا کشور شیعهٔ ایران اینقدر بدبخت و بیچاره است؟ این ملت در نابودی هستند به خاطر اینکه امام ظاهر ندارند. ببین به این درس خوب توجه کن! مردم امام ظاهر میخواهند، ماموم امام میخواهد که در محراب او را ببیند و هماهنگ با او رکوع، سجود و قنوت کند. تکلیف همهٔ شیعیان با این کلام امام باقر روشن شد؛ همهٔ آنها گمراه هستند.
یا باید بگویند این امام یعنی امام دوازدهم ظاهر است، پس کجاست؟ ظاهر یعنی در دسترس باید باشد، مردم عریضه بدهند و خواستههایشان را بیان کنند، به وسیلهٔ او رفع ستم از امت شیعه بشود، باران بیاید، خشکسالی نیاید، فسق و فجور نیاید، گرانی نیاید، کمبود نیاید، فقر نباشد، بیماری نباشد. شوخی نیست، امامی که هفتاد و دو واحد فعال اسم اعظم دارد، امام غائب به چه درد میخورد؟ پس یادت باشد تا وقتی امام دوازدهم در پردهٔ غیبت است تمام پیروان ایشان گمراه هستند. نگویی من گفتم ها! دیدی چقدر سند از کتب معروف شیعه برای تو خواندم؟ این هم از امام باقر است!
( تدریس 6901- درس اول، 27/07/1403 )
نکته : قابل توجه دانشجویان و محققین محترم، این جزوه به تکرار به روز رسانی می گردد و اسناد و دروس جدید اضافه می شود. ( آخرین ویرایش 01/12/1403 )