چشم اندازهای نقادانه به قرآن، کتابی مجهول الهویّه
فهرست دروس :
– مقدمه
– پس اولین درب وحی سورهٔ علق نیست.
– حواری پیامبر اعتراف به تحریف قرآن دارد!
– محکمات، حذف شده پس با متشابهات چه کنیم؟
– وقتی که محکمات نیست، به چه دریافتی برسیم؟
– چون کتابت آمده در منظرت ** پس بیابی صفحهاش را مغضبت.
– با چنین کتابی راه هدایت مسدود است!
– نگهدارندگان قرآن، اذعان به تحریف و تبدیل این کتاب دارند.
– قرآن نه آن است كه هست بلكه آن است كه میآيد!
– کاتبین معلوم الحال میدانستند که چه باید بکنند تا راه برای توطئههای بعدی باز باشد.
– داستان غمانگیز و عبرتآموز کتابت و مجتمع ناشرین مصحف، گویای عدم اعتماد به الهیات عصر غیبت است.
– توصیه به آنهایی که هنوز به این کتاب ارادت دارند.
– یکی دیگر از مظاهر تحریف قرآن!
– معلوم نیست که این کتابِ سماوی است یا زمینی؟
– دلیل دیگری بر عدمِ صحّت قرآن.
– دعایی که برای دفع جادوی یهودی به پیامبر داده شده، تبدیل به سوره گردیده.
– انتقال دهنده قرآن، وضعیّت اسفبارِ مصحف را بیان میکند.
– اگر تمام تعاریف را در باب مصحف کنار هم بچینیم متوجه وخامت اوضاع کتابت خواهیم شد.
– مثلث «مصحف، رجال ظهوری و قبله» حقانیّت دین را تشکیل میدهد که مجموع اینها الهیّات اصیل است.
– فتنه آمد در بیان آیهها ** تا که مسدودش کند راه نجات بندهها
– کتاب آسمانی که چنین وضعی داشته باشد، وای به حال پیروانش!
– بیاناتی که این مصحف را رسوا میکند.
– مقدمه:
این فصل به بررسی نقادانهی ماهیت و محتوای قرآن میپردازد؛ کتابی که ادعا شده است آسمانی و ماورائی است و کلامی از جانب خداوند و معجزهای از سوی پیامبر می باشد!
استاد بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، در این بخش تلاش میکنند به ادعای مطرح شده دربارهی قرآن به عنوان کتابی مقدس و بینقص بپردازد و آن را مستند به چالش بکشد. به باور ایشان، وعدههایی که در قرآن داده شده، هرگز به وقوع نپیوسته و بر خلاف آنچه که بیان میشود که “همه چیز در قرآن بیان شده – 89 نحل “، صحت نداشته و بسیاری از سؤالات انسان بیپاسخ مانده است!
در واقع این فصل به بررسی نقدهای بنیادین بر قرآن میپردازد، کتابی که قرار بود راهگشای جامعه و منبع هدایت انسانها به سمت نور باشد اما به خودی خود به معضلی در فهم و درک عمومی تبدیل شده است. در حالی که آیات قرآن ظاهراً با هدف روشنگری و تسهیل معنوی نازل شدهاند، اما تنوع گسترده در برداشتها و مشکلات تفسیری آن، فاصله بین متن و معنای نهایی را هر چه بیشتر کرده است. چنانکه امام باقر به شاگردش جابر گفت: “هیچ چیز دورتر از عقل انسانها نسبت به تفسیر قرآن نیست!” این جمله خود به روشنی اشارهای به میزان دوری و پیچیدگی فهم قرآن برای عموم مردم دارد.
نویسنده به طور مستند و به تفصیل به مواردی اشاره میکنند که در قرآن وعده داده شده، اما تحقق نیافتهاند و دچار قاعده عدم تطابق ثبت با سند گردیده است. این محقق، با تکیه بر احادیث و اقوال امامان شیعه، اشاره میکنند که تنها معصومان و امامان شیعه قادر به درک عمیق معانی قرآن می باشند و مردم عادی از فهم کامل آن ناتواناند! چرا که این آیات «ذو وجوه» هستند، یعنی دارای تعدد معانی و وجوه مختلفاند، تا جایی که گفته اند، برای هر حرف قرآن هفتاد هزار معنا و مفهوم می باشد! اما با وجود وسعت تقیه و پرده پوشی گسترده در اقوال رجال فوق، آیا این مهم تأمین میگردد؟!
او با ذکر نمونههایی از تغییر، تبدیل و تحریف در روند جمعآوری قرآن، تبیین میدارد که بخش عمده ای از قرآن تحت تأثیر سلایق و منافع شخصی کاتبان و عوامل سیاسی آن زمان قرار گرفته و دستخوش سانسورهای اساسی گردیده است.
بروجردی، در فرازهای دیگری از تدریس های خویش، به تناقضات و معارضات درونی قرآن پرداخته و بیان می دارد که این کتاب، بر خلاف هدف اعلام شدهاش که هدایت است، گاه با تضادهای لفظی و معنایی وسیعی همراه است که خواننده را به جای فهم و آرامش، دچار سردرگمی و حتی زجر میکند!
در ادامه، نویسنده به نمونههایی از تغییرات و دخل و تصرفهای خودسرانه در متن قرآن اشاره میکند. ایشان میگوید که این تغییرات نه تنها قرآن را از اصالت و انسجام مورد انتظار دور کرده، بلکه آن را تبدیل به ابزاری در دست صاحبان قدرت نموده تا تفسیر، تأویل و منویات خود را به عنوان «کلام خدا» به مردم القا کنند. بهطور کلی، نویسنده در این فصل، قرآن را متنی میداند که بیشتر از آنکه ساده و راهگشا باشد، به دلیل تفسیرهای متضاد و مشکلات ذاتیاش، پیچیده، مبهم و دچار عدم قطعیت است. کتابی که به رغم ادعای جامعیت و معجزه بودنش اکنون خود به معضلی در فهم و روشنگری تبدیل شده و مطابق اقوال نبوی، عاملی جهت فتنهگری و اختلاف گردیده است!
ابیات زیر که از مجموعه سرودههای بروجردی است، دیدگاه ایشان را به خوبی نسبت به قرآن بیان میکند:
کتابی که خود باشدش زجر ما *** نشاید که نامش شود خیر ما
« فایل6753 »
صفحههای پُر طنینت، چون فریبا آمده *** آیههایش چون سراب و مغلطه دوز آمده
« فایل 6755 »
پیرو این مقدمه، مجموعهای از تدریسهای استاد بروجردی- کاشف توحید بدون مرز- در زمینه موضوع « تحرف قرآن » ارائه می گردد، این تدریسها به صورت صوتی و از طریق تماس تلفنی، در دوران حبس یا حصر خانگی ایشان، برای علاقهمندان برگزار شده است و پس از آن، دانشجویان این مباحث را گردآوری نموده و تحت نظر استاد بروجردی ویرایش و تدوین نمودهاند.
*** *** ***
– درس اول :
– پس اولین درب وحی سورهٔ علق نیست.
– «قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ اَوَّلُ مَا كَلَّمَ اللهُ بِهِ نَبِيَّنَا عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلسَّلامُ قَوْلُ اللهِ تَعَالَى- ﴿ آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمٰا اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ ﴾».
کتب : کتاب غیبة نعمانی، از امیرالمؤمنین است.
«اَوَّلُ مَا كَلَّمَ اللهُ بِهِ نَبِيَّنَا قَوْلُ اللهِ ﴿ آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمٰا اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ ﴾» اولین حرفی که خدا به پیغمبرش زد این آیه است، آیهٔ «آمَنَ اَلرَّسُولُ» که در سوره بقره است، یک آیه مانده به اتمام سوره، خب تاریخ چه میگوید؟ میگوید که مگر نبود که سورهٔ علق اولین آیه بود؟! «ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ ﴿۱﴾ خَلَقَ ٱلۡاِنسَنَ مِنۡ عَلَقٍ ﴿۲﴾ٱقۡرَأۡ وَ رَبُّكَ ٱلۡاَكۡرَمُ ﴿۳﴾ ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ ﴿۴﴾ (سوره علق)»؟ ها؟ این معارضات را میبینی؟
اینجا امیرالمؤمنین میگوید «اَوَّلُ مَا كَلَّمَ اللهُ بِهِ نَبِيَّنَا قَوْلُ اللهِ تَعَالَى- آمَنَ اَلرَّسُولُ …» شما یک کتاب را با این معارضات داری میبینی چیست؟ چه میخواهد بگوید؟ الان اول این کتاب سوره حمد است، آخرش سوره ناس است. میدانی آخرش باید چه بود؟ سوره نصر! که گفت وقتی این آیه آمد و جبرائیل خبر مرگ پیغمبر را اعلام کرد؛ «اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿۱﴾ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللهِ اَفْوَاجًا ﴿۲﴾» خوشحال شدی که مردم گروه گروه دارند وارد اسلام میشوند، خستگی تو در برود، حالا بیا برویم. بعد همان موقع یک چیزی گفت، یادت هست من اینها را گفتم، تکرار است، اگر لازم است این تکراریهایش را ویراستار بیندازد. همان موقعی که پیغمبر خوشحال شد که اسلام فراگیر شده، جبرائیل یک چیزی گفت و پیغمبر گریه کرد، گفت که زیاد خوشحال نباش، یک روزی میرسد که «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» مردم گروه گروه دسته دسته فوج فوج از اسلام میروند.
پس باید اول این کتاب این آیه «آمَنَ اَلرَّسُولُ» باشد، که سوره حمد را گذاشته و آخر این کتاب باید سوره نصر باشد، که سوره ناس را گذاشته. در همه چیز دست بردند؛ در چینش آیات، سورهها و بعلاوهٔ اینکه در اعراب گذاریها دست بردند، که همه اینها را برایتان خواندهایم، همه را در دایرةالمعارف جا دادیم. ورودیها و خروجیهای زیاد که مورد اعتراف، هم سران اهل سنّت و جماعت بوده و هم مورد اعتراف بزرگان شیعه! ( تدریس6940- درس چهارم، 27/9/1403)
– درس دوم :
– حواری پیامبر اعتراف به تحریف قرآن دارد!
– «۴٠٢٩ – حَدَّثَنِي الحَسَنُ ابْنُ مُدْرِكٍ، حَدَّثَنَا يَحْيَى ابْنُ حَمَّادٍ، اَخْبَرَنَا اَبُو عَوَانَةَ، عَنْ اَبِي بِشْرٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِابْنِ عَبَّاسٍ: سُورَةُ الحَشْرِ، قَالَ: قُلْ سُورَةُ النَّضِيرِ» تَابَعَهُ هُشَيْمٌ، عَنْ اَبِي بِشْرٍ».
کتب : صحیح بخاری ابوعبدالله محمد ابن اسماعیل ابن ابراهیم بخاری از محدثین بنامِ اهل سنّت و جماعت،
کتاب صحیح بخاری جلد سوم صفحه ۷۱۱ کتاب غزوات.
حلقه روات : حسن ابن مُدرک از یحیی ابن حماد از ابو عوانه از ابی بشر از سعید ابن جبیر معتبر و معتمد در شیعه، از عبدالله ابن عباس محدث شیعه و سنّی. سعید ابن جبیر میگوید به عبدالله ابن عباس گفتم «سُورَةُ الحَشْرِ»، من گفتم سورهٔ حشر و او گفت که «قُلْ سُورَةُ النَّضِيرِ»، «تَابَعَهُ هُشَيْمٌ» از ابی بشر، داشتند بحث قرآنی میکردند، عبدالله ابن عباس، هم مفسر است و هم محدّث است، گفت اسم سورهٔ حشر سورهٔ نَضِیر است. خب این نام سورهها را که تغییر دادهاند قطعاً چنین نامهایی نبوده، مثلاً سوره روم، پیغمبر با روم در جنگ بود پس چگونه اسم یکی از سورههایش را یک کشور اروپایی میگذارد؟ در نظم آیات و تنظیم سورهها و خود آیات مشکلاتی است که در نسخههای متعدد جمعآوری شده است.
( تدریس6492- درس اول، تاریخ 23/5/1401 )
– درس سوم :
– محکمات، حذف شده پس با متشابهات چه کنیم؟
– «كِتَابُ اَلْمُحْتَضَرِ لِلْحَسَنِ ابْنِ سُلَيْمَانَ، رُوِيَ اَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ مَوْلاَنَا اَبِي مُحَمَّدٍ اَلْعَسْكَرِيِّ: اَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ قَوْمٍ حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ».
کتب : بحارالانوار جلد ۲۶ صفحه ۲۶۴ است.
در کتاب المُحتضر از حسن ابن سلیمان که معاصر امام هادی و امام عسکری است در یکی از مکتوبات امام حسن عسکری به خط خود ایشان آمده که پناه میبرم به خدا از قومی که حذف کردند محکمات کتاب را؛ «كِتَابُ اَلْمُحْتَضَرِ لِلْحَسَنِ ابْنِ سُلَيْمَانَ، رُوِيَ اَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ مَوْلاَنَا اَبِي مُحَمَّدٍ اَلْعَسْكَرِيِّ: اَعُوذُ بِالله مِنْ قَوْمٍ حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ».
این هم از آن مباحث سنگین اعتقادی است که عقاید را زیر و رو میکند. ببینید قرآن ناسخ دارد و منسوخ، محکمات و متشابهات دارد.
– «ناسخ» آمده حرفهای دیروز خدا را مهر ابطال زده، آن شد منسوخ و این شد ناسخ.
– «محکمات» اساس نامهٔ کتاب است، از اسمش پیداست. یک محکمات است، یک متشابهات.
– «متشابهات» چند معنا دارد؛ هم مواردی که شبههانگیز است از آیات و هم اینکه آیاتی که در یک ردیف قرار میگیرند، ولی محکمات خیلی مهم است.
اینجا امام حسن عسکری میگوید: «اَعُوذُ بِالله مِنْ قَوْمٍ حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ». دقت کنید، من برایت چالشها را باز کنم، نمیگوید «حَذَفُوا بَعضَ مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ» حذف کردند قسمتی از محکمات را، اینجا امام حسن عسکری تقیه را زیر پا گذاشته و برای من و تو زیرخاکی آورده، میگوید که محکمات کتاب را حذف کردند! اینجا هم که عنوان پدر امام دوازدهم است، که من گفتم اسمش محمد است، «مهدی» لقب است برای هر منجی، هر عامل عذاب، هر کشتار کننده.
«بِخَطِّ مَوْلاَنَا اَبِي مُحَمَّدٍ اَلْعَسْكَرِيِّ»، خب محکمات نباشد یعنی هیچ! قرآن بدون محکمات یعنی شلم شوربا، آش رشته که هر کسی آمده یک چیزی به آن اضافه کرده، یکی رشته داده، یکی نخود داده، یکی لوبیا داده و یکی سبزی داده، هر کس به میل خودش. پناه میبرد به خدا از قومی که «حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ».
دقت کنید «اَعُوذُ بِالله» که میگوید، یعنی همین الان هم دستاندر کارها هستند که در عصر امام حسن عسکری که دارند حذف میکنند، یعنی یک کلمهٔ جاری و ساری است، متوقف در یک زمان نیست، چون اگر برای آن زمان باشد نباید بگوید «اَعُوذُ بِالله مِنْ قَوْمٍ» باید به گونه دیگر بگوید، که آنها در صدر اسلام حذف کردند. پس این «اَعُوذُ بِالله» که در هر عصر و مکان و زمان ساری و جاری است یعنی الان هم در این کتاب محکمات وجود ندارد، نه اینکه در شب کودتای نبوی آمدند قرآن را ویراستاری کردند و بعداً کم کم خوب شد، نه! این جواب شیعیان است که میگویند اگر این کتاب نالایق بود چرا ائمه کنارش نگذاشتند؟ چطوری کنار بگذارند؟ اصلاً زورشان میرسید؟ بابا، ابی عبدالله میگوید «من اصلاح گر و مصلح هستم» که ریز ریزش کردند، نیامده بگوید که من میخواهم بگویم این قرآن «حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ اَلْكِتَابِ»، اینها بزرگان ما هستند و ماهیت این دین و کتاب را افشا کردند.
( تدریس6751- درس اول، تاریخ 10/12/1402 )
– درس چهارم :
– وقتی که محکمات نیست، به چه دریافتی برسیم؟
-«اِنَّمَا هَلَكَ اَلنَّاسُ فِي اَلْمُتَشَابِهِ لِاَنَّهُمْ لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ وَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقِيقَتَهُ فَوَضَعُوا لَهُ تَأْوِيلاً مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِهِمْ بِآرَائِهِمْ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۹۰ صفحه ۱۲ است.
دربارهٔ قرآن حرف میزند، امیرالمؤمنین فرمود: «اِنَّمَا هَلَكَ اَلنَّاسُ فِي اَلْمُتَشَابِهِ» مردم نابود شدند در متشابهات. متشابهات چیست؟ شبهه ناک، تشبیه، شَبه، شبیه. یعنی تشخیص نمیدهی که این آیه چه میگوید، مبهم است. گفته «مردم»، عموماً گفته، نگفته «اِنَّمَا هَلَكَ المُسْلمِین»، چرا عموماً گفته است؟ برای اینکه وقتی که دیگران بخواهند این کتاب را از بیرون ارزیابی کنند، آنها هم گمراه میشوند حقیقت را نمیفهمند و نمیتوانند قضاوت کنند.
متشابهی مهمتر از اینکه «اَلْآیة … ظَنِّيُّ الدِّلَالة»؟ یعنی از این آیه تو یک برداشت میکنی، او یک برداشت میکند، من یک برداشت میکنم! میماند محکمات، که آن هم یک سند از امام حسن عسکری پیدا کردیم که گفت اصلاً در قرآن محکمات نیست همه را دزدیدند و بردند!
«لِاَنَّهُمْ لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ» برای چه در متشابهات، مردم نابود میشوند؟ «به خاطر اینکه معنایش را نمیفهمند». ببین چقدر زیباست دلایل ما بر عدم حقانیت و هدایت این کتاب! ببین میگوید که «لِاَنَّهُمْ لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ» متوقف نمیشوند در معنایش.
میرسیم به کلام امیرالمومنین: «قرآن ذووجوه است»، یعنی معانی مختلف دارد. خدایی که کتاب را برای هدایت مردم فرستاده و در پشتوانهاش میگوید «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ (۱۷، ۳۲ قمر)» قرآن به آسانی نازل شده تا مردم بفهمند، تذکر بدهند، تذکر بگیرند، پس مردم «لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ وَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقِيقَتَهُ» حقیقت این کتاب را هم نفهمیدند، چه کسی باید بفهمد؟
این «هَلَكَ اَلنَّاسُ» عمومیت دارد، شارحین را هم شامل میشود، مفسرین را هم شامل میشود، خود ائمه را شامل میشود، وقتی قانون تقیه هست یعنی واقعیت را نگو، وقتی امام صادق اعتقادات دینی را هفتاد نوع تفسیر میکند، آن وقت شما توقع داری که «لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ وَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقِيقَتَهُ»؟
«فَوَضَعُوا لَهُ تَأْوِيلاً مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِهِمْ بِآرَائِهِمْ» به به، از آن مباحث کلیدی است، فاتحهٔ قرآن خوانده است. میگوید چون مردم واقعیت قرآن را نفهمیدند پس «فَوَضَعُوا لَهُ تَأْوِيلاً مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِهِمْ» از پیش خودشان تأویل میکنند، «بِآرَائِهِمْ» تضارب آراء است.
من نمیدانم، انسان باید از حیوان پستتر باشد که نفهمد حقیقتی که ائمه نشان دادند. ببین امیرالمؤمنین دیگر چطوری بخواهد بگوید که این کتابی که در دست عثمان ابن عفان شکل گرفته و در اتاق تشریح شام غریبان صحابی نزدیک پیغمبر ویراستاری شده به درد نمیخورد؟ ها؟ چطوری بگوید؟ با چه زبانی بگوید، آن هم در تقیه؟!
خب پس متشابهات، قرآن را از حیّز انتفاع ساقط میکند، بقول امام حسن عسکری محکمات هم که ندارد، هیچ! میماند چه؟ ناسخ و منسوخ، ناسخ هم معلوم نیست از کدام دریچه وارد اوهامات پیغمبر شده است؟ و منسوخ کدام است؟ خدایی که در سوره نحل میگوید شراب خوب است و بعد از گذشت یک سال میگوید بد است، آیا هر دو ورودی برای پیغمبر وحی بوده یا نه شیطان هم بوده؟ به نص آنکه پیغمبر فرمود: همهٔ شما شیطان دارید من هم دارم منتها شیطان من به نفع من کار میکند. این به نفع پیغمبر کار میکند یعنی چه؟ میگوید «شیطان مُسخّر من است»، آخر این چه معنا دارد؟ بیا تفسیرش کن! این معانی که ما درمیآوریم خیلی وضوح دارد، این مباحث غیر قابل رد شدن است، منتهای مراتب؛ 1- تعصب، 2- ترس از جهنم، 3- منافع، دین وقتی که صاحب منفعت شد، سفرهدار شد، بقول ابوسفیان که در مجلس مؤلف همین کتاب در وقت حکومتش گفت: ” نه وحیای بوده و نه چیزی، سلطنتی بوده که محمد به دست آورده و حالا به دست ما رسیده، شده خلیفهٔ سوم مسلمین جهان، و سعی کنید از این حلقه خارج نشود” و نشد، یعنی منتهی شد به آل ابی سفیان؛ معاویه و یزید و سپس به آل مروان، اینها یکی یکی آمدند و بعد هم بنی عباس، تماماً اسلام را سلطنتی کردند و در قبالش حکمرانی نمودند و به میل خودشان تفسیر کردند.
چطور از این کتاب، خارجی بودن ابی عبدالله درمیآید؟ که شریح قاضی میگوید: «اِنَّ الحُسِین قَدْ خَرَجَ عَنْ دِینِ جَدِّهِ»، خب کسی میتواند به شریح قاضی اعتراض کند؟ او قاضیالقضات کشور اسلام است، نمایندهٔ خلفای پیشین در منصب قضاوت! ( تدریس6815- درس اول، تاریخ 18/3/1403 )
– درس پنجم :
– عقلانیّت در قرآن نیست.
– «يَا جَابِرُ وَ لَيْسَ شَيْءٌ اَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ اَلرِّجَالِ مِنْهُ، اِنَّ اَلْآيَةَ لَتَنْزِلُ اَوَّلُهَا فِي شَيْءٍ وَ اَوْسَطُهَا فِي شَيْءٍ وَ آخِرُهَا فِي شَيْءٍ».
کتب : کتاب تفسیر عیاشی جلد ۱ صفحه ۱۲، از امام صادق است.
حالا ببین ما ولایتی هستیم یا اینهایی که با عکس و کتابخانه ژست میگیرند، میگویند ما ولایتی هستیم؟ ما امر اهل بیت را زنده میکنیم، ببین در هر تدریسی ما چقدر از اهل بیت مستندات میآوریم، آنها را میآوریم در جایگاه استاد و آموزگار و معلم مینشانیم، پولش را آنها میبرند و آزارش را ما میبینیم!
«يَا جَابِرُ»، به جابر میگوید، معلوم نیست جابر ابن عبدالله انصاری است یا جابر جعفی است. «وَ لَيْسَ شَيْءٌ اَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ اَلرِّجَالِ مِنْهُ، اِنَّ اَلْآيَةَ لَتَنْزِلُ اَوَّلُهَا فِي شَيْءٍ وَ اَوْسَطُهَا فِي شَيْءٍ وَ آخِرُهَا فِي شَيْءٍ» ای جابر هیچ چیزی مثل آن از عقل مردم دور نیست. قرآن را میگوید ها! خیلی جالب است، اینها از آن بحثهای بمبهای سنگرشکن است! «زیرا اول آیه درباره یک چیز است، وسط آن درباره چیز دیگر است و آخر آن درباره چیز سومی است»، این را هر کس میگفت، واجب القتل بود ولی امام صادق گفت و زیر خاک قایمش کرد برای کاشف تا مردم مسلمان خفته در جهالت را از خواب بیدار کند.
میگوید «قرآن را عقلانی ندان چون اول و آخر و وسط آیه به هم نمیخورد» یعنی شلم شوربا شده، یعنی این قرآن را در اتاق تشریح در شام شهادت رسول الله آنقدر دستکاری کردهاند، اینقدر آن را بالا و پایین کردند، این طرف و آن طرفش کردند که عقل درکش نمیکند، «أَ فَلَا تَعْقِلُون (۸۰ مومنون)» در قرآن داد میزند که این کتاب بر اساس عقل تنظیم نشده چون ورودیهای بسیار دارد، از هر جا به فکر رسول خاتم رسوخ کرده نفوذ کرده، تبدیل به آیه شده، برای همین از نظر إعراب از نظر کلام و از نظر معانی اشتباهات زیادی در این کتاب هست، غلطهای زیادی در این کتاب هست.
این از آن بحثهای کلیدی است، خیلی جالب است! «وَ لَيْسَ شَيْءٌ اَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ اَلرِّجَالِ مِنْهُ»، رجال یعنی محققین، نه اینکه یعنی جنسیت مرد، مرد و زن فهیمه، عاقل، بالغ، که به بلوغ عقلی رسیدهاند که همه چیز را میخواهند در دوربین «أَرِني» ملاحظه کنند.
ای امام صادق چرا عقلانی نیست؟ میگوید برای اینکه هیچ آیهای در آن نبوده که اول و آخر و وسطش به هم بخورد. حالا باز هم این کتاب را در خانهات بر سرت میگذاری و آن را میبوسی؟ بله؟ باز هم احکامش را، حدودش را، فرامین به قتلش را بر اساس وجدان و عقل میدانی؟
در این قرآن معارضاتی هست وحشتناک، از این طرف میگوید شما را به دنیا آوردم در فقر مطلق، نگران نشوی ها من هستم، فقط تو بخوان، یک تیلیف بزن، بقول لاتها یک تیلیف بزن. تیلیف چیست؟ این تلفن همین است؛ «اُدْعُونی اَسْتَجْب لَکُم (۶۰ غافر)» فقط بگو خدا، میگویم بله، چه میخواهی؟ الان این تلفن کابلهایش را دزدیدهاند. چه کسی دزدیده است؟ سران اسلام، بزرگان صدر اسلام.
تلفن خدا خط ندارد، میگویی خدا، آن آیه میگوید که هر کس دلش برای من تنگ شد یا با من کار داشت بگوید خدا، بگو من بغل تو هستم؛ «فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ (۱۸۶ بقره)»، «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی» مردم گفتند خدا کو؟ «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ» کو چیست؟ من بغل تو هستم، تو جان بخواه عزیزم! «فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ» هر وقت صدا کنی اجابت میکنم، ده تا فرشته میفرستم که چه میخواهی؟ برو حالش را ببر، «فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذا دَعانِ»! حالا فهمیدی امام صادق چه میگوید؟ میگوید سر و ته این کتاب به هم نمیخورد، همهاش معارضات است، همهاش اختلافات است.
( تدریس6813- درس چهارم، تاریخ 13/3/1403 )
– درس ششم :
– چون کتابت آمده در منظرت ** پس بیابی صفحهاش را مغضبت
– سوره کوثر است آيهٔ 3 «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الَاَبْتَرُ».
– «عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ جَعْفَرٍ: قُلْتُ لِاَبِی عَبْدِ اللهِ لَیْسَ فِی اَلْقُرْآنِ «بَنُو هَاشِمٍ». قَالَ مُحِیَتْ وَاللهِ فِیمَا مُحِیَ، وَ لَقَدْ قَالَ عَمْرُو ابْنُ اَلْعَاصِ عَلَى مِنْبَرِ مِصْرَ: مُحِیَ مِنَ اَلْقُرْآنِ اَلْفُ حَرْفٍ بِاَلْفِ دِرْهَمٍ وَ اَعْطَیْتُ مِائَتَیْ اَلْفِ دِرْهَمٍ عَلَى اَنْ یُمْحَى «اِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ اَلْاَبْتَرُ»، فَقَالُوا: لاَ یَجُوزُ ذَلِکَ فَکَیْفَ جَازَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ لَمْ یَجُزْ لِی فَبَلَغَ ذَلِکَ مُعَاوِیَةَ فَکَتَبَ اِلَیْهِ قَدْ بَلَغَنِی مَا قُلْتَ عَلَى مِنْبَرِ مِصْرَ وَ لَسْتَ هُنَاکَ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۳۵ صفحه ۳۱۵، کتاب الشیعه و القرآن صفحه ۹۸ به نقل از کتاب کنزالفوائد، کتاب تفسیر برهان جلد ۴ صفحه ۸۷۸، کتاب غایة المرام جلد ۴ صفحه ۲۹۳، کتاب تفسیر کنزالدقایق جلد ۱۲ صفحه ۸۸ است.
محمد ابن جعفر از امام صادق روایت میکند. در قرآن عبارت «بنی هاشم» وجود ندارد، محمد ابن جعفر میگوید چرا اسم «بنی هاشم» نیامده است؟ اسم همه آمده، حتی اسم یزید آمده «وَ لَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ … (۸۲ اسرا)»! در سورهٔ تبّت هم که اسم ابی لهب آمده، پس چرا «بنی هاشم» نیامده است؟ امام صادق میگوید حذف شده است. عمرو ابن العاص که بانی قرآن بر سر نیزه رفتن در جنگ صفین است، روی منبر مصر تعریف میکند. بعد از اینکه علی را کشتند کشور مصر را به عمرو ابن العاص دادند. خوب دقت کنید، این خیلی مهم است ها، «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد»، این است ها! دشمن دارد اعتراف میکند، بنیانگذاران این کتاب دارند اعتراف میکنند که این کتاب قابل اعتماد نیست.
دقت کن چه میگویم، وا مصیبتهاست، این از آن کلیدیها است؛ عمرو ابن العاص روی منبر مصر گفت: «از کتاب خداوند هزار حرف به ازای هزار دِرهم حذف شده است»، به به! یعنی پول دادند حذف کردند! قدرتمدار است، پس خیال کردی چطوری علی بیست و سه سال خانهنشین شده است؟ به خاطر پول است دیگر، علی پول ندارد، فدک مال علی بود که آن را گرفتند و راحتش کردند، گفتند اگر علی دستش به جیبش برسد مردم را دور خودش جمع میکند پس بهتر این است که منبع اصلی مالی او را که سرزمین فدک است، بگیریم، که گرفتند.
میگوید «از کتاب خداوند هزار حرف به ازای هزار دِرهم حذف شد و من دویست هزار دِرهم دادم». دقت کن ببین چه میگوید! خیلی مهم است، همهٔ بحثهای قرآنی یک طرف و این یک طرف! میگوید من دویست هزار دِرهم دادم تا «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الَاَبْتَرُ (۳ کوثر)» حذف گردد اما گفتند جایز نیست.
در سوره کوثر است «اِنَّا اَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴿۱﴾ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ﴿۲﴾ اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الَاَبْتَرُ﴿۳﴾» یعنی آن که تو را مسخره میکند او دُم بریده است، چون میگفتند پیغمبر بچه ندارد، منظورشان پسر بود چون پیغمبر هرچه داشت دختر بود. «پس گفتم چرا برای آنان جایز است اما برای ما جایز نیست؟» چقدر قشنگ مباحثه کردند، وقتی دو نفر باهم دعوایشان میشود اسرار را بیرون میریزند. میگوید من که دویست هزار دِرهم میدهم «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الَاَبْتَرُ» را حذف نمیکنید ولی هزار حرف را در برابر هزار دِرهم حذف کردید، هر دِرهم یک آیه، حالا یا یک حرف! اگر هزار حرف را به هم بچسبانیم خیلی میشود.
«پس گفتم چرا برای آنان جایز است اما برای ما جایز نیست؟! این مطلب به معاویه رسید، (زمان حکومت معاویه بود) به همین سبب معاویه در نامهای برایش نوشت آنچه بر منبر مصر گفتی، به من رسید در حالی که در آنجا نبودم».
خب طبق برخی از اسناد تاریخی، سورهٔ کوثر در جواب پدر عمرو ابن العاص (عاص ابن وائل سَهمی) نازل شد، او به پیغمبر گفته بود که این پسر ندارد، وقتی بمیرد کسی جایش نیست و خودمان حکومتش را برمیداریم اسباب بازی میکنیم. ( تدریس 6759، تاریخ 22/12/1402 )
– درس هفتم :
– با چنین کتابی راه هدایت مسدود است!
– «قولَهُ تَعالَی: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِاَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ اَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ». (سوره بقره آیه 79)
– «عَنْ مُحَمَّدِ اِبْنِ سَالِمٍ (مُسْلِم)، عَنْ اَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: قَالَ جَعْفَرُ ابْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: خَرَجَ عَبْدُ اللهِ اِبْنُ عَمْرِو ابْنِ الْعَاصِ مِنْ عِنْدِ عُثْمَانَ، فَلَقِيَ اَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوات الله عَلَيْهِ، فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ، بَيَّتْنَا اللَّيْلَةَ فِي أَمْرٍ، نَرْجُو اَنْ يُثَبِّتَ اللهُ هَذِهِ الْاُمَّةَ. فَقَالَ اَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لَنْ يَخْفَى عَلَيَّ مَا بَيَّتُّمْ فِيهِ، حَرَّفْتُمْ وَ غَيَّرْتُمْ وَ بَدَّلْتُمْ تِسْعَ مِائَةِ حَرْفٍ: ثَلاَثَمِائَةٍ حَرَّفْتُمْ، وَ ثَلاَثَمِائَةٍ غَيَّرْتُمْ، وَ ثَلاَثَمِائَةٍ بَدَّلْتُمْ، [فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ اَلْكِتٰابَ بِاَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ الله – اِلَى آخِرِ اَلْآيَةِ – مِمَّا یَکْسِبُونَ]».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۳۰ صفحه ۱۲۶ حدیث ۳۸ و جلد ۹۲ صفحه ۵۵ حدیث ۲۶، کتاب البرهان فی تفسیر القرآن جلد ۱ صفحه ۲۶۰ حدیث ۲ است.
– تفسیر آیه ۷۹ سوره بقره است. این درس شاید بازخوان باشد ولی یک ذرّه گسترده است.
میگوید: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِاَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ اَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ». ابوبصیر از امام صادق نقل میکند، میگوید که عبدالله ابن عَمرو ابن عاص از نزد عثمان بیرون آمد، در بین راه علی را ملاقات کرد و به آن حضرت گفت امشب در جریان و برنامهای سپری کردیم که امید است خداوند این امت را پایدار بدارد. عبدالله ابن عَمرو ابن عاص به امیرالمؤمنین گفت: «بَيَّتْنَا اللَّيْلَةَ فِي أَمْرٍ، نَرْجُو اَنْ يُثَبِّتَ اللهُ هَذِهِ الْاُمَّةَ» شب زندهداری کردیم تا بلکه خدا این امت را محکم کند. امیرالمؤمنین چه گفت؟ امیرالمؤمنین میداند که دیگر چه خبر است، برای همین میگویم این کتاب قابل اعتماد نیست. علی مرتضی گفت: «لَنْ يَخْفَى عَلَيَّ مَا بَيَّتُّمْ فِيهِ» من همه چیز را دیدم که پشت دیوار داخل خانه چه کار کردید. اینجایش خیلی جالب است، اینجا سند تاریخ است: «حَرَّفْتُمْ» تحریف کردید، یعنی رسماً علی مرتضی میگوید این کتاب تحریف شده، «وَ غَيَّرْتُمْ» تغییر دادید، هم تحریف و هم تغییر!
«تحریف» یعنی آیات را جابجا میکند مثل آیات غدیر که این طرف و آن طرفش اصلاً نمیخورد تا میخواهی ثابت کنی اثبات کنی این غدیر است، میگوید بابا به چه دلیل؟ اینکه قبل و بعدِ آیه یک چیز دیگر است! «تغییر دادید» یعنی برداشتید و گذاشتید، «وَ بَدَّلْتُمْ» تبدیل کردید.
روی این مثلث دقت کن؛ «لَنْ يَخْفَى عَلَيَّ مَا بَيَّتُّمْ فِيهِ، حَرَّفْتُمْ وَ غَيَّرْتُمْ وَ بَدَّلْتُمْ تِسْعَ مِائَةِ حَرْفٍ: ثَلاَثَمِائَةٍ حَرَّفْتُمْ»، با اینکه امیرالمؤمنین در شورای آنها نبود ولی آمار دقیق میدهد و میگوید که سیصد حرف را تحریف کردید یعنی سیصد آیه! سیصد حرف را تغییر دادید، یعنی سیصد آیه! سیصد حرف را تبدیل کردید. چه چیزی ته آن میماند؟ ها؟ سه سه تا نه تا، نهصد تا آیه در قرآن زیر و رو شده، حالا بدی آن این است که نمیدانیم کدامها است، این جالب است، اگر بدانیم مثلاً بگویند کل سوره بقره، کل سوره نساء، کل آل عمران، ولی مشخص نشده، وقتی که مشخص نشده دیگر نمیشود دست زد. وقتی که معلوم نشده کجای آن دستکاری شده، الان شما میخواهی وارد یک منطقهای بشوی میگویند از این معبر عبور میکنی بمب کار گذاشتهاند ولی معلوم نیست کجای آن است، این سمت است، آن سمت است، بالای آن است، پایینش است، آیا دیگر شما رغبت میکنید از آن مسیر حرکت کنید؟ دیگر در بدنت ترس افتاده، آن وقت چگونه میخواهی ما به این کتاب عمل کنیم که امیرالمؤمنین خلیفه چهارم اهل سنّت و جماعت، داماد پیغمبر، وصیّ پیغمبر طبق قانون غدیر و پسر عموی پیغمبر، نفْس پیغمبر طبق آیه «اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ» (۶۱ آل عمران) دارد این حرف را علناً میزند. حالا ای متشرع شیعه تو بگو باز هم میشود به این کتابی که در خانه تو هست اعتماد کنی که کجای آن سالم است و کجای آن خراب است؟
( تدریس 6544- درس چهارم، تاریخ 9/7/1401 )
– درس هشتم :
– نگهدارندگان قرآن، اذعان به تحریف و تبدیل این کتاب دارند.
– «اَللَّهُمَّ اَدِلْ لِاَوْلِيَائِكَ مِنْ اَعْدَائِكِ اَلظَّالِمِينَ اَلْبَاغِينَ اَلنَّاكِثِينَ اَلْقَاسِطِينَ اَلْمَارِقِينَ اَلَّذِينَ اَضَلُّوا عِبَادَكَ وَ حَرَّفُوا كِتَابَكَ وَ بَدَّلُوا اَحْكَامَكَ ….».
کتب : کتاب بحار الانوار جلد ۸۲ صفحه ۲۲۵، کتاب مهج الدعوات صفحه ۵۹ است.
این هم از مباحث کلیدی و فوق تخصصی است که حجت را بر پیروان این دین و این کتاب تمام میکند.
در بخشی از دعای قنوت امام جواد آمده: خدایا بر اولیائت چیرگی و غلبه بده و دشمنانت که ظالمین باغی و ناکث و قاسط و مارق هستند که عمداً بندگانت را گمراه کردند و کتابت را تحریف نمودند و احکامت را عوض کردند.
منظور آنهایی که با علی جنگیدند؛ قاسطین، ناکثین، مارقین، ادامه دارد دیگر، بچههای آنها هستند، آنهایی که با علی بد هستند و به علی ابن ابیطالب محل نمیگذارند، آنها ادامهٔ میراث بران ناکثین و قاسطین و مارقین هستند، آن سه تا جنگ؛ جمل، صفین و نهروان.
«اَللَّهُمَّ اَدِلْ لِاَوْلِيَائِكَ مِنْ اَعْدَائِكِ اَلظَّالِمِينَ اَلْبَاغِينَ اَلنَّاكِثِينَ اَلْقَاسِطِينَ اَلْمَارِقِينَ» خدایا ما به تو پناه میبریم از دست این سه گروه. این سه گروه، همه چیز اسلام در این سه گروه بود که علی با آنها جنگید؛ «قبله داشتند، محمد داشتند، قرآن داشتند، قاری بودند، روزهدار بودند» و امیرالمؤمنین قد علم کرد برای کشتن مسلمانها، که هیچ کس جز علی این کار را نمیتوانست بکند. خود امیرالمؤمنین گفت پیغمبر به من گفته تو در سه جنگ با مسلمین خواهی جنگید که هیچ کس نه قبل از تو و نه بعد از تو توان نداشته باشد این کار را بکند.
امام جواد چه میگوید؟ میگوید: «اَلَّذِينَ اَضَلُّوا عِبَادَكَ» گمراه کردند بندگانت را. در رأس این سه تا جنگ معاویة ابن ابیسفیان بود، بقول اهل سنّت و جماعت «خالُ المُؤمنین» یعنی دایی مؤمنین، برادر زن پیغمبر بود و میرزا بنویس پیغمبر بود، یکی از کتّاب بود. در آن یکی جنگ که جمل بود، زن پیغمبر بود، دست چپ و راست پیغمبر طلحه و زبیر بود. در نهروان و خوارج هم که قراء بزرگ اسلام بودند که علی با اینها جنگید.
میگوید اینها «حَرَّفُوا كِتَابَكَ» تحریف کردند کتاب را. باز هم دقت کن نمیگوید «حَرَّفُوا بَعضَ مِنْ كِتَابَكَ»، یا «عِدة مِن كِتَابَكَ» نه، «قِسمٌ مِن كِتَابَكَ» نه. قشنگ برایت بازش میکنم که هم برای تو جا بیفتد و هم بتوانی برای متشرع بخوانی تا از منجلاب گمراهی نجاتش بدهی. «حَرَّفُوا كِتَابَكَ» تحریف کردند. چه کسی تحریف کرد؟ این سه تا قائلهساز در این سه جنگی که علی را مشغول کردند، در این سه جنگ، مسلمین و رؤسای آنها بودند، مثلاً در جبههٔ صفین ابوهریره است، ابوهریره که نمیآید طرفدار علی بشود، به آن طرف رفته، عبدالله ابن عمر پسر عمرالفاروق جزء بیعت کنندگان نبود، اینها تحریف کردند یعنی علی برای تحریف قرآن با اینها جنگید، یعنی آن قرآنی که اینها شب بعد از کودتا، شام غریبان پیامبر به مسلمانان جهان عرضه کردند و گفتند قرآن این هست و علی آمد قرآن خودش را آورد و گفت نخیر این قرآن هست، و بعد آن قرآن قلابی با ترفند عمرو ابن العاص سر نیزه رفت تا علی را شکست دادند و کشتند.
«وَ بَدَّلُوا اَحْكَامَكَ» این احکامی هم که الان هست تبدیل شده است، متشرع نه فروع دین دارد و نه اصول دین. اصول دین را چرا ندارد؟ به خاطر اینکه کتاب است که خدا را معرفی میکند، کتاب است که عدل را معرفی میکند، کتاب است که نبوت را معرفی میکند، کتاب است که قیامت را معرفی میکند، وقتی که این کتاب تحریف شده، این کتاب دیگر نمیتواند احکامش ساری و جاری باشد، احکامش یعنی فروع دین، یعنی حدود، یعنی احکامی که در فقه، عملی است، مناسکی که برای مسلمانها جاری است. امام جواد حساب همه را رسید؛ «حَرَّفُوا كِتَابَكَ وَ بَدَّلُوا اَحْكَامَكَ».
( تدریس6751- درس دوم، تاریخ 10/12/1402 )
– درس نهم :
– قرآن نه آن است كه هست بلكه آن است كه میآيد!
– «المفید: رَوَى جَابِرٌ عَنْ اَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَنَّهُ قَالَ: اِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ضَرَبَ فَسَاطِيطَ وَ يُعَلِّمُ النَّاسَ اَلْقُرْآنَ عَلَى مَا أنْزَلَ الله عَزَّ و جَلَّ فَاَصْعَبُ مَا يَكُونُ عَلَى مَنْ حَفِظَهُ الْيَوْمَ لِاَنَّهُ يُخَالِفُ فِيهِ التَّأْلِيفَ».
کتب : کتاب ارشاد القلوب صفحه ۳۶۵، کتاب روضة الواعظین صفحه ۲۶۵، کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۵ صفحه ۲۷ حدیث ۱۱، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۳۹ حدیث ۸۵، کتاب معجم احادیث الامام المهدی جلد۳ صفحه ۳۲۱ حدیث ۸۶۴ است.
جابر ابن عبدالله انصاری صحابی نزدیک رسول الله؛ «اِذَا قَامَ» از امام باقر نقل میکند. جالب است گاهی وقتها جابر از امام باقر نقل میکند و گاهی وقتها امام باقر از جابر نقل میکند، آن درس را یادت هست که مال چند وقت قبل بود؟ امام باقر از ضعف حمایتی خدا حرف میزد و میگفت که جوّ یک طوری است که اگر من بگویم پدرم گفت از پدرش از پدرش از رسول الله باور نمیکنند ولی وقتی که بگویم جابر گفت، جابر را همه میشناسند که صحابی پیغمبر است باور میکنند، این هم ته ماندهٔ دین است.
گفت: «اِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ ضَرَبَ فَسَاطِيطَ» قیام میکند امام دوازدهم و چادرهایی را به عنوان آموزش برپا میکند، «وَ يُعَلِّمُ النَّاسَ اَلْقُرْآنَ عَلَى مَا اُنْزَلَ» مردم را یاد میدهد قرآنی که نازل شده است. شما در این کلام چه به دستت میآید؟ یعنی آنچه که در دستان مسلمین است به نام قرآن «مَا لَمْ اَنْزَلَ الله» است، ها؟ آیا غیر از این استفاده میشود؟ «يُعَلِّمُ النَّاسَ اَلْقُرْآنَ عَلَى مَا اُنْزَلَ الله عَزَّ و جَلَّ فَاَصْعَبُ مَا يَكُونُ عَلَى مَنْ حَفِظَهُ الْيَوْمَ لِاَنَّهُ يُخَالِفُ فِيهِ التَّأْلِيفَ» آیا از این بهتر بگوییم این کتابی که در دست مردم است متّصل به خدا نیست؟ ببین چقدر واضح، اسناد شیعه است آن هم چند تا! میگوید سخت است آنجا در آن چادرها مردم قرآن را یاد بگیرند. چرا؟ مردم مسلمان که عادت به قرآن دارند و همه قرآنخوان و حافظ هستند. چرا «فَاَصْعَبُ مَا يَكُونُ عَلَى مَنْ حَفِظَهُ الْيَوْمَ»؟ «لِاَنَّهُ»ی آن قشنگ است «لِاَنَّهُ يُخَالِفُ فِيهِ التَّأْلِيفَ» بخاطر اینکه تألیف این کتاب مغایر است، با چه؟ با «مَا اَنْزَلَ الله»! متشرع جواب دهد.
حالا حضرات صافکار، ماستمالیّون میآیند در ترجمه به خواننده خیانت میکنند؛ خوانندهای که عربی سرش نمیشود و یک طوری در آن آب میبندند که آبروریزی نشود. چه میگوید؟ نوشته از نظر جمعآوری متفاوت است! در حالیکه تألیف است؛ آقا این کتاب تألیف کیست؟ این رایج است دیگر، این جزء مکابرات و محاورات است، میگوید این کتاب تألیف کیست؟ مال کیست؟ خب، آن کتابی که در دست مردم است با این کتاب مغایرت دارد «يُخَالِفُ فِيهِ التَّأْلِيفَ»، این تألیف، هم به نویسندهاش برمیگردد؛ بین علی و عثمان، و هم به محتوایش برمیگردد؛ عدم تطابق، و هم به چه؟ این مهم است؛ «مَا اَنْزَلَ الله»! دیگر امام باقر با چه زبانی بیاید بگوید که این کتاب مال ما نیست؟ ها؟
بعد حضرات مالهکش میآیند میگویند که «نه، این کتاب اگر نبود اهل بیت آن را رد میکردند»، مگر جرأت میکردند آن را رد کنند؟ اهل بیت بنده خدا مَظْلُومُون و مَغْمُومُون بودند. امام سجاد خودش را، فرزندانش را و آبا و اجدادش را معرفی کرد که «اِنَّا کُنَّا مَغْلُوبُون، مَغْضُوبُون، مَغْصُوبُون، مَسْجُونُون، مَجْرُوحُون، مَقْتُولُون»، تازه کاری نکردند و این پاسخشان است، ابیعبدالله آمد دو تا فرعِ فروع دین را اجرا کند یعنی امر به معروف و نهی از منکر، او را لت و پار کردند رفت، بچه پیغمبر، مادرش فاطمه، سر دوش پیغمبر بزرگ شده بود، بقول آن قسمت از روایات که میگوید که شیر از فاطمه نخورد از پیغمبر میخورد، پیغمبر یا زبانش را در دهان حسین میکرد یا انگشتش را در دهان حسین میکرد شیر میخورد حالا چطوری میخورد من نمیدانم، اینها را نوشتهاند دیگر، بسیار نوشتهاند حتی بعضی از اهل سنّت هم نوشتهاند ولی میخواهم بگویم یعنی یک چنین قرابتی را اینچنین کردند آن وقت امام باقر یا امام صادق بیاید بگوید قرآن ما با قرآن ابوحنیفه فرق میکند؟
بنده خدا، همان طوری امام صادق را نصف شب بارها در نماز شب خواندنش در حیاط خانهاش نردبان پایین میانداختند، درب را هم نمیزدند که مثلاً امام صادق در نرود آن وقت بنده خدا کجا برود؟! نردبان میگذاشتند از بالای نردبان میآمدند بعد حضرت میگفت بابا این خانه درب دارد برای چه از بالا میآیید؟ بعد امام صادق بیاید بگوید این کتاب از ما نیست! ( تدریس 6290- درس دوم، تاریخ 10/11/1400 )
– درس دهم :
– افشاگریهای صادقی در تاریخ.
– «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ لِي اَبُو عَبْدِ اللهِ اِقْرَأْ مِنِّي عَلَى وَالِدِكَ اَلسَّلاَمَ… فَلَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا وَ تَكَلَّمَ بِتَكَلُّمِنَا ثُمَّ اِسْتَأْنَفَ بِكُمْ تَعْلِيمَ اَلْقُرْآنِ وَ شَرَائِعِ اَلدِّينِ وَ اَلْاَحْكَامِ وَ اَلْفَرَائِضِ كَمَا اَنْزَلَهُ اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ لَاَنْكَرَ اَهْلُ اَلتَّصَابُرِ فِيكُمْ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ اِنْكَاراً شَدِيداً ثُمَّ لَمْ تَسْتَقِيمُوا عَلَى دِينِ اللهِ وَ طَرِيقَتِهِ اِلَّا مِنْ تَحْتِ حَدِّ اَلسَّيْفِ فَوْقَ رِقَابِكُمْ اِنَّ اَلنَّاسَ بَعْدَ نَبِيِّ اللهِ رَكِبَ اللهُ بِهِ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ فَغَيَّرُوا وَ بَدَّلُوا وَ حَرَّفُوا وَ زَادُوا فِي دِينِ اللهِ وَ نَقَصُوا مِنْهُ فَمَا مِنْ شَيْءٍ عَلَيْهِ اَلنَّاسُ اَلْيَوْمَ اِلَّا وَ هُوَ مُحَرَّفٌ عَمَّا نَزَلَ بِهِ اَلْوَحْيُ مِنْ عِنْدِ اللهِ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۲ صفحه ۲۴۶، کتاب رجال کشی جلد ۱ صفحه ۱۳۸ است.
از عبدالله ابن زراره روایت شده که امام صادق برای من گفت «سلام من را به پدرت برسان، اگر به تحقیق، قائم ما قیام میکرد و تکلم میکرد با کلام ما»، یعنی بدون تقیه، یعنی با آن شخص که صحبت میکند بدون تقیه است، در همه جا تقیه دارند. «اِلَّا مَا خَرَجَ بِالدَّلِيلِ» گاهی وقتها این زیر خاکیها را برای من گذاشتهاند که با کمک شما به جهانیان اعلام کنیم.
« و اگر شروع میکرد برای شما تعلیم قرآن و قوانین دین و احکام و فرائض را همانطور که بر پیغمبر نازل شده، به یقین آن روز اهل تصابر (یعنی صبوران) در میان شما به شدت انکار میکردند». تازه اینقدر سنگین است که آنهایی که بردبار و خویشتندار هستند و اهل تحقیق هستند آنها انکار میکردند! دقت کن، ما الان به نام اسلام چه چیزی در دستمان است؟ «سپس بر دین خداوند و طریقت او نمیماندند مگر اینکه زیر تیزی شمشیر باشد که بر روی گردنها باشد»، یعنی مردم اگر واقعیت را بفهمند از این دین فرار میکنند، مگر دوباره پاچهٔ آنها را بگیری و به حکم ارتداد گردنشان را بزنی.
«بدرستی که خداوند مردم را بعد از پیامبر سوار کرد بر سنّتی که از قبل داشتند»، وای چه میگوید؟ چقدر امام صادق افشاگر است. الان این چراغ قوهای که من انداختم و دارم شما را از کوره راه و از بیراهه میبرم، این چراغ قوه، اسمش جعفر صادق است. «بدرستی که خداوند مردم را بعد از پیامبر سوار کرد بر سنّتی که از قبل داشت»، یعنی تحولی نداشته؛ یهودی بوده، همان دین است، مسیحی بوده، همان دین است، بت پرست بوده، همان دین است، از همه چیز برداشته و به داخل این دین آورده است. تقصیر پیغمبر بنده خدا هم نیست او رسول امین است، نه، بلکه الهامات و القائات است و کاریش هم نمیشود کرد. « پس تغییر دادند و تبدیل کردند و تحریف نمودند و زیاد کردند در دین خدا و کم کردند از آن، پس چیزی برای مردم امروز نیست مگر چیزهایی که تحریف شده است». وای وای چه میگوید؟! عجب بحثی است، فوق کلید است!
دقت کن، اگر این کلمات را اینها به ما نمیگفتند، من چطوری میخواستم صحبت کنم؟ اگر من از خودم میگفتم، بقول همان جریان امام باقر شد که میگفت: «اگر از خودمان بگوییم، میگویند دروغ میگویی، مجبور هستیم بگوییم از پدرم از پدرش، پدرش تا جدم، آن موقع قبول میکنند. الان من این حرفها را بزنم مرتد هستم ولی امام صادق زده مرتد نیست، هوای مردم را دارد، پرچمدار «أَ فَلَا تَعْقِلُون (۸۰ مومنون)» امام باقر است، پرچمدار «أَ فَلَا تَشْعُرُونَ» امام صادق است.
«پس تغییر دادند و تبدیل کردند و تحریف نمودند و زیاد کردند در دین خدا و کم کردند از آن، پس چیزی برای مردم امروز نیست مگر چیزهایی که تحریف کردند». وای میفهمی چه میگویم؟ تو سالم هستی؟ جیغ نمیزنی؟ «برای مردم امروز چیزی نیست مگر چیزهایی که تحریف شده و آنچه که نازل شده به وسیله وحی از نزد خداوند».
برایتان متنش را بخوانم: «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ لِي اَبُو عَبْدِ اللهِ اِقْرَأْ مِنِّي عَلَى وَالِدِكَ اَلسَّلاَمَ….» به پدرت سلام برسان و این افشاگری را به او بده «فَلَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا» روز آخر، ما حرفهایمان را میزنیم، یعنی جوجه را آخر پاییز میشمارند.
«وَ تَكَلَّمَ بِتَكَلُّمِنَا ثُمَّ اِسْتَأْنَفَ بِكُمْ تَعْلِيمَ اَلْقُرْآنِ وَ شَرَائِعِ اَلدِّينِ وَ اَلْاَحْكَامِ وَ اَلْفَرَائِضِ كَمَا اَنْزَلَهُ اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ لَاَنْكَرَ اَهْلُ اَلتَّصَابُرِ» یعنی اگر آنچه که به واقع وارد میشد به پیغمبر، ما به شما بگوییم، «اَنْكَرَ» منکر میشوند، مرتد میشوند، آنهایی که خویشتندار هستند، آنهایی که حلیم هستند، وای به حال عامه مردم. تصابر یعنی محقق، آن کس که محقق است سیمهایش قاطی میکند. «فِيكُمْ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ اِنْكَاراً شَدِيداً»، ببین دین به کجا میکشد که وقت قیام قائم، همهٔ مردم انکار میکنند یک چنین دینی که به نام «یَأتِ بِدینٍ جَدیدٍ» است.
«ثُمَّ لَمْ تَسْتَقِيمُوا عَلَى دِينِ اللهِ وَ طَرِيقَتِهِ» هیچ کس باقی نمیماند به این دین (دین جدید)، «اِلَّا مِنْ تَحْتِ حَدِّ اَلسَّيْفِ فَوْقَ رِقَابِكُمْ». در بحث قبل به تو چه گفتم؟ گفتم «شأن این آقا آدمکشی است»، حالا اینجا همان را میگوید، میگوید «در این دین جدید کسی باقی نمیماند مگر به وسیلهٔ شمشیری که بر گردنشان باشد»، این را حفظ کن، ببین چه میگویم؛ «ثُمَّ لَمْ تَسْتَقِيمُوا عَلَى دِينِ اللهِ وَ طَرِيقَتِهِ اِلَّا مِنْ تَحْتِ حَدِّ اَلسَّيْفِ فَوْقَ رِقَابِكُمْ». ادامه میدهد: «اِنَّ اَلنَّاسَ بَعْدَ نَبِيِّ»، بگو، بگو روشنمان کن، بگو افشا کن، در زمان خودت که نتوانستی، ما بلندگوی تو هستیم. «اِنَّ اَلنَّاسَ بَعْدَ نَبِيِّ اللهِ رَكِبَ اللهُ بِهِ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ» مردم بعد از پیغمبر سوار شدند بر مرکبی که قبلاً روی آن مینشستند؛ یعنی بت پرست برگشت، یهودی برگشت، مسیحی برگشت، زرتشتی برگشت، یعنی همان «اِرتَدَّ النَّاس»! چرا؟ چون واقعیت را ندیدند دیگر بابا! آخر با زور که نمیشود به انسان چیزی را غالب کرد، میشود آدم را زندان برد، میشود شکنجه کرد ولی مغز را که نمیشود عوض کرد، فکر را که نمیشود تغییر داد، امام صادق همین را میگوید؛ «اِنَّ اَلنَّاسَ بَعْدَ نَبِيِّ اللهِ رَكِبَ اللهُ بِهِ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ فَغَيَّرُوا وَ بَدَّلُوا».
خب از زمان نشستن ابوبکر صدیق بر سلطنت در خلافت اول، چه شد؟
– «غَيَّرُوا» تغییر دادند دین را،
– «وَ بَدَّلُوا» تبدیل کردند، این، آن نیست که برایش آیه نازل شده است.
– «وَ حَرَّفُوا» تحریف کردند این آیات را. کل این قرآن تحریف شده است، «حَرَّفُوا».
– «وَ زَادُوا» زیاد کردند، «فِي دِينِ اللهِ» در دین خدا اضافه کردند.
همهٔ اینها برای قرآن است. معلوم میشود این حرفها نبوده بلکه یک چیز دیگری بوده، آن وصیت پیغمبر هم برای همین بوده که میخواسته چهار میخهاش کند که بابا این نیست، این چیزی که من گفتم، «احتمالات است، نسبیت است، تشکیک و تردید است»، پیغمبر میخواست این مثلث را اعلام کند.
«وَ بَدَّلُوا وَ حَرَّفُوا وَ زَادُوا فِي دِينِ اللهِ وَ نَقَصُوا مِنْهُ» هر طور دلشان خواستند از این قرآن از این فروع دین انجام دادند به میل خودشان، بازسازی و پاکسازی! «وَ نَقَصُوا مِنْهُ فَمَا مِنْ شَيْءٍ عَلَيْهِ اَلنَّاسُ اَلْيَوْمَ». اینجایش دیگر خیلی بمب اتم است گوش کن، نترکی ها؛ «فَمَا مِنْ شَيْءٍ عَلَيْهِ اَلنَّاسُ اَلْيَوْمَ» آن روز مردم هیچ چیزی را پیدا نمیکنند، «وَ هُوَ مُحَرَّفٌ عَمَّا نَزَلَ بِهِ اَلْوَحْيُ مِنْ عِنْدِ اللهِ» یعنی هرچه که مردم دریافت کردند «تحریف شده» است.
حالا بفرمایید که مسلمان سر چه سفرهای نشسته است؟ سر سفرهٔ محمد ابن عبدالله خاتم النّبیّین؟ بله؟ نه دیگر، اینجا دارد فرزندش میگوید، میگوید «مردم تبدیل و تغییر دادند»، الان این اسلام نیست. قبلاً هم یادتان هست که یک درس از اهل بیت داشتیم که گفت «اسلام را پوستین وارونه کردند، یادتان هست؟ مال چند سال قبل است و سندش در دایرةالمعارف است. حالا میگوید «وَ هُوَ مُحَرَّفٌ عَمَّا نَزَلَ بِهِ اَلْوَحْيُ مِنْ عِنْدِ اللهِ» هر آنچه که الان دارید تحریف شده است و پشتوانه وحی ندارد، همه را آمدند کد گذاری کردند و به نفع خودشان بالا پایین کردند، هزار و چهارصد و چهل و چهار سال است که شما را به نام دین سوار شدند ولی دین نبوده است!
جعفر صادق با کمال شهامت میگوید، ولی بعد روی آن خاک میریزد. چطوری؟ یادت هست که گفت «هفتاد مدل دین را تفسیر میکنم و هر وقت هم دیدم که میخواهد منصور دوانیقی من را اذیت کند میگویم من نگفتم. باریکلا به جعفر صادق، بنیانگذار مکتب تقیه!
خب الان دیگر معلوم شد، الان که هزار و سیصد و خردهای سال از زمان شهادت امام صادق گذشته، الان او تقیهاش دیگر نیاز نیست چون او از دنیا رفته و رفته به شهر نور، ولی ما باید تقیه کنیم، ما هم به حول و قوه ربالارباب تمام پرده برداریها و افشاگریهای اهل بیت را رو میکنیم و امیدواریم که کار به اتمام بکشد و غیبت تمام بشود. ( تدریس6750- درس سوم، تاریخ 8/12/1402 )
– درس یازدهم :
– قابل توجه مُلّا لغتیها!
– «وَ ﻋَﻦِ اﻟْﺤَﺠَّﺎلِ ﻋَﻦْ ﻗُﻄَﺒَﺔَ اﺑْﻦِ ﻣَﯿْﻤُﻮنٍ ﻋَﻦْ [ﻋَﺒْﺪِ الاَعلی] ﻗَﺎلَ ﻗَﺎلَ اَبُو عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : اَصْحَابُ الْعَرَبِيَّةِ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ».
کتب : کتاب منابع فقه شیعه جلد ١٩ صفحه ١٣۶، در کتاب مستدرک الوسائل جلد ۴ صفحه ۲۷۹ است.
از حَجال از قُطبة ابن میمون از عبدالاعلی از امام صادق.
«مُلّا لغتی»؛ در قدیم میگفتند مُلّا لغتی، آنهایی که در قرائت نماز یا در تلاوت قرآن خیلی سختگیری میکردند به آنها مُلّا لغتی میگفتند. جدیدیها میگویند لفظ کلام، میگوید لفظ کلام حرف میزنند.
امام صادق در کرسی تدریس به یارانش فرمود: «الْعَرَبِيَّةِ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ» میگوید آنهایی که خیلی ملاحظات اعراب گذاری را میکنند اصل موضوع را جابجا میکنند. دقت کنید؛ «ﻗَﺎلَ اَبُو عَبْدِ اللهِ اَصْحَابُ الْعَرَبِيَّةِ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ». اصحاب عربی چه کسانی هستند؟ ادبای زبان عرب هستند، آنهایی که خودشان را در نظام اعراب گذاری ملزم میدانند که حتماً رعایت همه اصول بشود. حالا امام صادق آب پاکی را روی دستشان ریخته و میگوید اصحاب عربی، اینها کلمات را جابجا میکنند.
حالا اینجا چند تا معنا دارد:
– یا اینکه ردگم کنی است، معربیّن برای اینکه واقعیتها را در آیات جابجا کنند آمدند روی اعراب گذاری تکیه کردند شدت دادند.
– یا اینکه نه، آنقدر فرع را گرفتند که اصل در رفته، مثل مسئله فروع دین که امام صادق فرمود مردم فروع دین را گرفتند و اصول دین را فراموش کردند.
این کلام خیلی مهم است ها! یادتان باشد جزء مباحث کلیدی است؛ «اَصْحَابُ الْعَرَبِيَّةِ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ». ( تدریس 6467- درس سوم، تاریخ 1/5/1401 )
– درس دوازدهم :
– عجب پیشگویی کرده جبرائیل برای خاتمالرُّسل که پس از تو انقلاب کفر و گمراهی میشود که سررشتهاش کتاب توست، واقعاً که چه سند بزرگی است در دست تاریخ.
– «اَتَانِی جَبْرَئیلُ آنِفاً فَقَالَ اِنَّا لِله وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ فَقُلْتُ اَجَلُ اِنَّا لِله وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ فَمِمَّ ذَاکَ یَا جَبْرَئیلُ قَالَ اِنَّ اُمَّتِكَ مُفتَّنَةٌ بَعْدَكَ بِقَلِیلٍ مِنَ الدَّهْرِ غَیْرَ کَثِیرٍ فَقُلْتُ فِتْنَةَ کُفْرٍ اَوْ فِتْنَةَ ضَالَّةٍ قَالَ کُلُّ سَیَکُونُ فَقلْتُ وَ مِنْ اَیْنَ ذَلِکَ وَ اَنَا تارِکٌ فِیهِمْ کِتابَ اللهِ قَالَ بِکِتَابِ اللهِ یُضِلُّونَ وَ اَوَّلُ ذَلِکَ مِنْ قِبَلِ اُمَرَائِهِمْ وَ قُرَّائِهِمْ یَمْنَعُ الْاُمَرَاء اَلْحُقُوق » .
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۳۱ صفحه ۱۴۶ است.
پیامبر فرمود: «اَتَانِی جَبْرَئیلُ» جبرائیل پیش من آمد، «آنِفاً» همین چند دقیقه قبل، «فَقَالَ اِنَّا لِله وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ»، این آیه اِسترجاء است، در مصائب خوانده میشود، دیدی که بالای آگهیهای ترحیم هم مینویسند، یعنی یک نفر مرده و یک فاجعهای برای عزیزانش پیش آمده است.
«فَقُلْتُ اَجَلُ» من پشت سرش گفتم «اِنَّا لِله وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ»، بعد گفتم که «فَمِمَّ ذَاکَ یَا جَبْرَئیلُ» برای چه این استرجاء را خواندی؟ چه شده؟ جنایتی اتفاق افتاده؟ فاجعهای پیش آمده؟ چه شده؟ «قَالَ اِنَّ اُمَّتِكَ مُفتَّنَةٌ بَعْدَكَ» گفت پیروان تو بعد از تو فتنه به پا میکنند. «مُفْتَّنَةٌ بَعْدَكَ بِقَلِیلٍ»، به اندک زمان! یعنی تا مُردی کار تمام است!
همین ماندهاند معطل! روح تو پرواز کند بریزند! «بِقَلِیلٍ مِنَ الدَّهْرِ غَیْرَ کَثِیرٍ» اینکه میگوییم مال هزار و دویست و چهارصد سال بعد نیست، مال جابجایی عصر نیست، این مصائب مال الآن است. «فَقُلْتُ فِتْنَةَ کُفْرٍ اَوْ فِتْنَةَ ضَالَّةٍ» سؤال کردند این فتنهای را که میگویی معنوی است یا مادی است؟ منظور؛ مردم از دین برمیگردند یا اینکه مشکلات مادی و مالی و معیشتی زیاد میشود؟ «قَالَ کُلُّ سَیَکُونُ» گفت: هر دوتای آن! «فَقُلْتُ وَ مِنْ اَیْنَ ذَاکَ» این بلاها از کجا سر در میآید؟ پیامبر گفت ناراحتم کردی! بیست و سه سال زحماتم را در تنم خشکاندی! «وَ انَا تارِکٌ فِیهِمْ کِتابَ اللهِ» من قرآن دارم!
اینجا دیگر خیلی دقت کن! میخواهم تو را ببرم در تاریکخانه زیرخاکیها! گفتم که جبرائیل چه داری میگویی؟ من دلم خوش بود که آثار از من به جای مانده، قرآن مانده! آیات داریم! چطور مردم گمراه میشوند؟ حافظِ مردم مگر قرآن نیست؟ حالا من مُردم! قرآن که نمیمیرد! «قَالَ بِکِتَابِ اللهِ یُضِلُّونَ» خودِ این کتاب مردم را گمراه میکند! عجب! جلَّ الْخالق! این را محققین بگذارند در ردیف شناسنامه این کتاب رایج، خوب دقت کن دوباره بخوانم «فَقلْتُ وَ مِنْ اَیْنَ ذَلِکَ وَ اَنَا تارِکٌ فِیهِمْ کِتابَ اللهِ قَالَ بِکِتَابِ اللهِ یُضِلُّونَ» به وسیله همین آیات و سُوَر گمراه میشوند.
«وَ اَوَّلُ ذَلِکَ مِنْ قِبَلِ اُمَرَائِهِمْ» جبرائیل گفت: این کتاب دستاویز حُکّام است! اولش را هم دیدیم دیگر، از همان اولش سرش را گذاشت زمین، حضرت آقای شماره دو شعار داد «حَسْبُنَا کِتَابَ الله»، با همین شعار صاحب غدیر را خفه کردند، در خانهاش خفهاش کردند. «وَ قُرَّائِهِمْ» کوچه دارد تنگتر میشود، ها! حالا میگویی حاکم میخواهد نان بخورد از قِبَل قرآن! ولی میگوید قرآنخوانها! آی قرآنخوانها! میگوید مردم بدبخت میشوند به وسیله این مصحف که این مصحف میشود دستاویز پیشوایان و قرائتکنندگان؛
افتخار میکند من حافظ قرآن هستم.
«یَمْنَعُ الْاُمَرَاء اَلْحُقُوق» بزرگان، قدرتمندان، حقّ مردم را منع میکند. حقّشان در چیست؟ در کتاب! آقای اولی چه گفت؟ گفت کتاب به درد عمهات میخورد برو! خودمان کتاب داریم. خیلی موقعیت حساس است! خیلی! در ماهی که معروف است به نزول قرآن باید متوجه شد که چه بلایی به سر ما آمده است!
خدانگهدار ( تدریس 4004 ، تاریخ 8/3/1397 )
– درس سیزدهم :
– پیامبر واضع قوانین قرآنی.
– «وَضَعَ رَسُولُ اللهِ دِيَةَ الْعَيْنِ وَ دِيَةَ النَّفْسِ وَ حَرَّمَ النَّبِيذَ وَ كُلَّ مُسْكِرٍ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ وَضَعَ رَسُولُ اللهِ مِنْ غَيْرِ اَنْ يَكُونَ جَاءَ فِيهِ شَيْءٌ قَالَ نَعَمْ لِيَعْلَمَ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَعْصِيهِ»
کتب : کتاب معاد گفتار فلسفی جلد ۳ صفحه ۱۱۸، از کتاب اصول کافی شیخ کلینی جلد ۱ صفحه ۲۶۷، از امام باقر است.
این حدیث یک کمی، بفهمی نفهمی داغ است، لذا باید خنکش کنم. شما که الحمدلله هضمتان بالاست ولی چون به دست این و آن میرسد و برای اینکه سیمهایشان قاطی نشود، یک ذرّه باید آن را بپزم چون یک ذرّه خام است.
ابتدا برای اینکه خوب بازش کنم و جَلَوات آن را نشان بدهم روی مأخذ اولیّه میروم. کتاب “معاد گفتار فلسفی” جلد ۳ صفحه ۱۱۸. ببینید، آقا شیخ محمد تقی فلسفی، واعظ تراز اول ایران که بعد از آن دیگر آنطوری مثل او واعظ نداشتیم. حدوداً هفتاد سال بر اریکه منبر سخنرانی کرد و سخنرانیهایش هم باب طبع مراجع، حوزهها، مؤمنین، روشن فکرها، دانشگاهیها، ملیگراها و برای همه موثر بود، حدوداً هفتاد سال دادِ سخن گفت. بعد از خودش یا اینکه در وقت حیاتش (ده، پانزده سال یا بیشتر است که مرده) این نوارهایش را آوردند و تبدیل به کتاب کردند و اسمش را هم گفتار فلسفی گذاشتند، ده – پانزده جلد است، یعنی اینکه دوجلد، دوجلد تفسیر آیة الکرسی، جوان، بزرگسال، کودک و معاد و… است. این آقا یک محقق بود تنها یک واعظی نبود که الآن در ذهنها هست. متأسفانه الآن برداشت همه از واعظ یک چیز دیگر است و خیلی سطحش پایین آمده است. ایشان محدّث بود و حدیث میگفت و حدیثشناس بود و احادیثی را که در کتابش آورده چون میدانسته این احادیث شنوندگانش، عالیترین مقامات روحانی هستند لذا چیزی نمیآورد که به پرستیژ و اعتبارش لطمه بخورد. پدر ما تعریف میکرد و میگفت که بارها در قم فلسفی منبر میرفت و پای منبرش اعلم العلماء زمان یعنی حاج آقا حسین بروجردی نشسته بود و نه تنها نشسته بود بلکه بلند بلند تحسین میکرد و تأیید میکرد. حاج آقا حسین بروجردی هم اعلم مراجعی بود که دیگر بعد از آن مثل او نداشتیم یعنی مرجعیّت دیگر کیسهاش در علم و عمل خالی شد. حاج آقا حسین بروجردی هم خودش حدیثشناس است غیر از اینکه مرجع است و یک دوره کتاب دارد به نام مُعجم احادیث الشیعه، تمام حدیثهایی که اهلالبیت نقل کردهاند که سند و مدرکش محکم و مهّم است همه را جمع کرده است که ده، پانزده تا جلد است و اسم آن جامع احادیثُ الشیعه است.
خب پس این آقا شیخ محمد تقی فلسفی حدیثی که آورده مو لای درزش نمیرود و تأیید کنندهاش هم حاج آقا حسین بروجردی است که خود ایشان هم غیر از مرجع و فقیه، محدّث است و آن کتاب که عرض کردم کتاب جامع احادیث الشیعه یک سند بزرگی است که ایشان احادیث را تمیز و تشخیص داده و سبک و سنگین کرده و از آن احادیثی که اسنادش ضعیف است، پاکیزه کرده است.
سند دوّمش اصول کافی است. ببینید آن کسیکه میخواهد ایراد بگیرد هم به اصول کافی و هم به بحارالانوار ایراد میگیرد. میگویند بحارالانوار علامه مجلسی قصدش جمعآوری بوده نه جداسازی احادیث ضعیف و قوی. به شیخ محمد کُلینی رازی هم همین را میگویند. میگویند این هم که اصول کافی را جمع کرده فقط میخواسته آثار اهلبیت را جمع کند و ضعیف و قوی را جدا نکرده است. این هم یک جوابی دارد یک ردّی دارد. امام علیه السّلام به یکی از نوّاب اربعه شاید نائب آخرش باشد یا که بعد از آن بود سفارش اصول کافی را کرده و فرموده که «اَلْکَافِي کَافٌ لِشِیعَتِنَا» اصول کافی برای شیعیان ما بَس است یعنی به عنوان یک کتاب حدیث و فرهنگ آلالله در هر خانهای یک اصول کافی باشد بَس است و این تعریف هم به تواتر رسیده و همه نقل کردند و هیچ کس رد نکرده است. خب حالا من این همه برای این حدیث سنگرسازی کردم، حالا این حدیث چیست که من اینقدر با وسواس میخواهم آن را مطرح کنم. میگوید «وَضَعَ»، چه کسی میگوید: امام باقر.
«وَضَعَ رَسُولُ اللهِ دِيَةَ الْعَيْنِ وَ دِيَةَ النَّفْسِ وَ حَرَّمَ النَّبِيذَ وَ كُلَّ مُسْكِرٍ» امام باقر فرمود: پیغمبر وضع کرد، جعل کرد، قرار داد این قوانین را در قرآن، خیلی مسئلهاش مهّم است ها! خوب دقّت کنید. ما میگوییم که کلامُ الله مجید، یعنی این کتاب قول خداست و با این صورت مسئله جدید، هم کلامُ الله و هم کلام رسول الله میشود برای همین من برای اینکه ظرفها بهم نریزد این همه مقدمهچینی کردم.
حضرت باقر میگوید که پیغمبر قانون دیۀ عِین را وارد کرد که در قرآن هست «الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ – آیه 45 سوره مائده» قصاص است، میگوید اگر چشم یک نفر را کور کردی باید چشم تو را کور کند. «و دِيَةَ النَّفْسِ»، «اَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ» میگوید در قصاص یعنی وقتی که یک نفر را عمداً کشتی باید کشته بشوی یا
اینکه دیه بگیری، پول خون بدهی. خب، و حرمت مشروبات الکلی از هر قِسم مانند شراب انگور و شراب جو است یعنی همان آب جو قدیم. خب، سائل گیج شد یعنی بقول امروزیها گیج زد و سیمهایش قاطی شد «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ وَضَعَ رَسُولُ اللهِ مِنْ غَيْرِ اَنْ يَكُونَ جَاءَ فِيهِ شَيْءٌ» ای امام باقر یعنی پیغمبر از پیش خودش در قرآن دست برد و یک چیزی اضافه کرد بدون آنکه جبرائیل نازل شده باشد و فرمان خدا باشد؟
«قَالَ نَعَمْ» فرمود بله. خب برای چه؟ «لِيَعْلَمَ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَعْصِيهِ» گفت برای اینکه پیغمبر بداند که چه کسی قبولش دارد و حرفش را میپذیرد و چه کسی نافرمان است و برای پیغمبر تره خُرد نمیکند.
حالا باز هم من یک ذرّه باید توضیح بدهم چون مسئلهاش خیلی سنگین است. ببینید، میگوید «لِيَعْلَمَ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ» برای اینکه پیغمبر بداند چه کسی دنبالش بود. ببینید در قرآن یک آیه هست میگوید «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللهَ» هر کس از پیغمبر پیروی کرد به تحقیق از خدا پیروی کرده است. خب در جای دیگر هم میگوید «مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» پیغمبر از پیش خودش حرف نمیزند هر چه هست وحی و الهامات ماورائی است و هیچگاه تصوّر نکن پیغمبر یک حرفی از پیش خودش میزند. خب، الآن ما مشکلمان در این حدیث سر چیست؟ پیغمبر که از خودش حرف نمیزند حرفهای خداست. باید دنبال پیغمبر رفت چون پیروی از پیغمبر، پیروی از خداست. مشکل سر این است که دیگر از این به بعد نمیشود گفت فقط کلامالله! طبق این سند که خیلی برایتان در مقدماتش چکش خورش را زدم بلکه هم کلامالله است و هم کلام رسول است بعد مشکلش فقط سر همین است که نگاه انسان به این کتاب به عنوان این است که کلام خداست و کلام پیغمبر در قالب حدیث است و قالالنّبی است ولی اینطوری که مخلوط میشود نگاهها فرق میکند و عوض میشود شاید هم یک دلیلی باشد که باید نگاه به سمت «یَأْتِ بکتابٍ جدِید» برود که ما منتظر و تشنه هستیم بر کتابی که در آن این مسائل مطرح نیست.
باید در نقل این نسخهها خیلی دقّت کرد. من کلاً برداشتم از این نسخهها از صد در صد، ده درصد آن را انتقال میدهم و نود درصدش را بر اساس اینکه ما در تقیهایم و من چه میدانم که این نسخه دست به دست میگردد دست یکی میرسد که ظرفش کوچک است لذا من آن ظرف کوچک را در نظر میگیرم نه ظرف شما را که خیلی بزرگ است! بنابراین اینقدر توضیح میدهم. بعد این نحوه انتقال اینها هم باید همینطور باشد یعنی اگر شما هم برای کسی صحبت میکنی و میخواهی این گذرنامهٔ ظهور را ارائه بدهی اوّل از آن نسخههای که هضمش راحتتر است شروع کنید. گاهی اوقات شده در این چند ماه گذشته بر سرِ همین انتقالات نسخهها درگیری شده و باعث شده طرف نه تنها نپذیرد بلکه موضعگیری منفی کند. اینکه یک نسخه چند روز قبل داشتیم که بحث رسیدن و نرسیدن بود که باید آدم خودش برسد یعنی یک ظرفی را خدا در وجود آدم گذاشته آن ظرف اگر کوچک است تو نمیتوانی بزرگش کنی دست تو نیست. میگوید «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» موسی وقتی که مبعوث به رسالت شد گفت خدایا تو میخواهی با من حرف بزنی «کَلَّمَ اللهُ مُوسَی تَکْلِیماً» خدا با موسی حرف میزد یعنی یک ارتباط خاصی با موسی داشت با همه انبیاء به وسیلهٔ جبرائیل پیک امین حرف میزد، اما با موسی نه، بدون واسطهٔ جبرائیل حرف میزد. البته باز هم با واسطه بود منتها جبرائیل نبود. مثلاً خدا در درخت تجلّی میکرد و درخت با موسی حرف میزد، در حقیقت درخت که حرف نمیزند وقتیکه درخت میگوید «اِنَّنِي اَنَا اللهُ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا فَاعْبُدْنِي» یا «فَاعْبُدوني» ای موسی من خدای تو هستم غیر از من خدایی نیست مرا بپرست. خب معلوم است که درخت ملاک نیست والّا خب دین موسی دین درختپرستی میشد، خدا در درخت تجلّی کرد و به آن زبان داد. یا در قضیه ابراهیم، خدا تجلّی کرد در آن خنجری که میخواست اسماعیل را بُکشد. ابراهیم دوتا پسر به نامهای اسحاق و اسماعیل داشت که اگر یادتان باشد چند ماه قبل بحثش را داشتیم که اسماعیل پدر اعراب است و اسحاق هم پدر یهودیها شد که یک نسخه هم داشتیم که میگفت پدر ایرانیهاست. ابراهیم خواب دیده بود که اسماعیل را باید بکُشد وقتی خواست اسماعیل را بکُشد او را خواباند اسماعیل هم اَشهدش را گفت و چشمش را هم بست و بعد خنجر را روی حلقوم این بچه کوچولو گذاشت یک فشار داد دید نمیبُرد جا انداخت و خط کِشید اما نبُرید، ابراهیم گفت عجب بابا من این خنجر را صبح تیز کردم تا حالا هم دویست تا گوسفند با آن کشتم دوباره کشید دید نه نمیبُرد، بعد عصبانی شد و این خنجر را روی یک سنگ زد سنگ دو نیم شد، گفت اِ! سنگ را دو نیم میکند پوست و گوشت یک بچّه کوچولو را نمیبُرد! بعد خدا در خنجر خلق صوت کرد و گفت که «الخَلیلُ یَأْمُرُنی وَ الجَلیلُ یَنهَانِي» ابراهیم تو میگویی بِبُر خدا میگوید نبُر خب من تابع خدا هستم. بنابراین، این ظرفها خیلی مهّم است خود شما هم اگر به این نسخهها رسیدید و دیدید که دارید گیج میزنید رهایش کنید و بگذارید تا کم کم به آن برسید. فقط قصد ما این است که این دین آباء و اجادیمان را بتکانیم و تعهدات کورکورانه و تعصّبآمیزی که منجر به مقاومت و ایستادگی در برابر دین جدید میشود را متعادل کنیم و چشمهایمان را نسبت به موجودی اعتقادی که داریم، خوب باز کنیم تا وقتیکه دین جدید آمد به روزگار آن سه طایفه مبتلا نشویم که برایتان گفتم که فقها، قضات و سادات بنیفاطمه جلوی حضرت میایستند و قاعدتاً هم دیگر چیزی تا جابجایی نمانده است آن چیزی که الآن در معادلات غیبت مشهود است غیبت پایان گرفته و فقط جابجایی مانده است و فقط ناله و عریضه ما به خدا همین است که این جابجایی را یک لطفی بکن و زودتر بدون هزینه تمام بشود چون هزینهها سنگین است و پیشبینیها این است که مردم و مناطقِ دو سوّم کرهٔ زمین نابود میشود و این یعنی جنگ جهانی سوّم و جنگ هستهای و متأسفانه آنچه که از ظواهر هم پیداست اگر خدای ناکرده در بگیرد، قسمت عمده آن نصیب ما میشود. خب دیگر ظواهر را داریم در اخبار و موضعگیریها و خطّ و نشان کردنها، میبینیم. لذا امروز از خدا بخواهید که خدایا اگر امکان دارد الباقی غیبت را تا آن هزینههای سنگین نیامده فاکتور بگیر و تمامش کن و اگر هم اجتنابناپذیر است از خدا بخواهید فرج خصوصی به شما بدهد یعنی یک ظهور خفی، یک بیمهنامه، حفاظ و عصمتی که در آن بهم ریختگیهای جامعه جهانی، خودتان و خانوادهتان در امان باشید.
در حفظ حقّ باشید، خدانگهدارتان، خداحافظتان ان شاءالله ( تدریس 465- تاریخ 3/6/91 )
– درس چهاردهم :
– کاتبین معلوم الحال میدانستند که چه باید بکنند تا راه برای توطئههای بعدی باز باشد.
– « لَوْ لاَ اَنَّهُ زِيدَ فِي كِتَابِ اللهِ وَ نُقِصَ مِنْهُ مَا خَفِيَ حَقُّنَا عَلَى ذِي حِجًى وَ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا فَنَطَقَ صَدَّقَهُ الْقُرْآن »
کتب : کتاب تفسیر عیاشی جلد ۱ صفحه ۱۳، کتاب اثبات الهداة بالنُصوص و المعجزات جلد ۲ صفحه ۲۰۶، کتاب اَلبُرهان فی تفسیر القرآن جلد ۱ صفحه ۵۱، کتاب بحارالانوار جلد ۸۹ صفحه ۵۵ است.
مُیَسِّر از امام باقر نقل میکند، مُیَسِّر از حواریون است.
امام باقر فرمود: «لَوْ لاَ اَنَّهُ زِيدَ فِي كِتَابِ اللهِ وَ نُقِصَ مِنْهُ مَا خَفِيَ حَقُّنَا عَلَى ذِي حِجًى» اگر در این کتابی که دست مسلمین است، اسمش قرآن است، زیادی نمیشد، در آن زیاد نمیکردند، در آن آب نمیبستند و از آن کم نمیکردند، کم و زیاد به صورتهای مختلف! حالا یکسری اسناد را ما از طریق خود برادران مان آوردیم در اینکه این کتاب محافظت نشده است و یکسری هم بعداً میآوریم؛ یکی از آنها این است که در چهار سند تأیید شده است.
امام باقر فرمود: «لَوْ لاَ اَنَّهُ زِيدَ فِي كِتَابِ اللهِ»، اینکه اینها اَسرار داشتند و نمیگفتند، افشاگری نمیکردند به بعضیها میگفتند، آن بعضیها انتقال میدادند. فرمود که «اگر زیاد نمیکردند در کتاب خدا». زیاد نمیکردند یعنی چه؟ یعنی دست نمیبردند، تحریف نمیکردند، یعنی زیادهخواهان به خاطر میز و صندلی و لحاف دنیا حرمت را حفظ میکردند، نقص نمیکردند، نقص یعنی چه؟ ناقص! ناقص یعنی کم کردن یعنی چیزی که بوده آن را کم کردند. حالا این چه بوده؟ «مَا خَفِيَ حَقُّنَا» مخفی نمیشد حقّ ما.
رجل ظهوری میگوید مسئولیت ما را، مأموریت و موقعیت ما را پنهان کردند. مخفیکردن، مخفیکاری، پنهانکاری، لازمهاش کم و زیاد کردن است. حق یعنی آنچه که این کتاب را در حوزه معنویات و الهیات به حق میرساند. این کتاب حق را نشان میدهد در صورتی که این مصحف دچار کم و زیاد نشود.
اصلاً یک چیز طبیعی است، معلوم است، اگر مدیریت هستی گفته «از من چیزی بخواهید به شما میدهم» دیگر اِن قُلت ندارد، بِشَرطِها و شُروطِها ندارد، حرف زده، آدم که نیست، انسان در حرف خودش میماند اختیار خودش را ندارد، بشر که نیست، او بشر ساز است، وعده ساز است، چیزی که انسان از او میخواهد چیزی که نیست. وقتی که یک کرهٔ زمین ناچیز است، حالا اهالی کرهٔ زمین چه میخواهند؟ در برابر بیکرانی او که چیزی نیست.
فرمود: «حقّ ما پنهان شد». وقتی که حقوق سماوی و علیایی رجال ظهوری از دید پنهان شد نظر جامعه گرویده برمیگردد. آدرس را که عوضی بدهند ماشین عوضی میرود. تابلو را کنار جاده اشتباه گذاشتهاند، معلوم است که غدیر خم فراموش میشود. وقتی که تابلوی هدایتی و ارشادی و اِخباری حق تبارک و تعالی دستکاری میشود فِلش آن تغییر پیدا میکند، حقّ و باطل جابجا میشود، بهشت و جهنم عوض میشود، خوب و بد مشتبه میشود، خیر و شر متشابه میشود. «مَا خَفِيَ حَقُّنَا عَلَى ذِي حِجًی» آنهایی که به دنبال پیدا کردن هدایت هستند، سررشته را از خدا میخواهند، «وَ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا فَنَطَقَ صَدَّقَهُ الْقُرْآن» وقتی که نزدیک پایانه غیبت رسید و در معرض جابجایی عصر قرار گرفتید این کتاب خودش را به مردم نشان میدهد، مشخص میشود، یعنی این کتاب میآید در میدان و فریاد به حقانیت منجی میدهد، دیگر این کتاب خفه نیست، خاموش نیست، دهان بسته نیست که مثل صفین روی نیزه برود. خدانگهدار
( تدریس 4318، تاریخ 27/6/97 )
– درس پانزدهم :
– داستان غمانگیز و عبرتآموز کتابت و مجتمع ناشرین مصحف، گویای عدم اعتماد به الهیات عصر غیبت است.
– «وَ قَدْ جَاءَتْ شَاةٌ اِلَى صَحِيفَةٍ وَ كِتَابٍ يَكْتُبُونَ فَاَكَلَتْهَا وَ ذَهَبَ مَا فِيهَا وَ الْكَاتِبُ يَوْمَئِذٍ عُثْمَانُ وَ سَمِعْتُ عُمَرَ وَ اَصْحَابَهُ الَّذِينَ اَلَّفُوا مَا كَتَبُوا عَلَى عَهْدِ عُمَرَ وَ عَلَى عَهْدِ عُثْمَانَ يَقُولُونَ اِنَّ الْاَحْزَابَ كَانَتْ تَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ وَ اِنَّ النُّورَ سِتُّونَ وَ مِائَةُ آيَةٍ».
کتب : کتاب احتجاج شیخ طبرسی است.
احتجاج رجال ظهوری است با معاندینشان و درسی است برای تاریخ. یک سؤال اینجا پیش میآید و آن این است که همانطور که غدیرمدار در این اتّهام بود که میگفتند تو حکومت طلبی که با قبلیها مخالفت کردی.
مسئله این نیست که چه کسی سوار اسب حکومت میشود! موضوع این است که سیاست با دیانت که قاطی شد بعد یک آش شَلَم شوربایی میشود همانطوری که در صدر اسلام دیدیم؛ سیاست قدرت را به دست گرفت، دیانتِ حقیقیِ واقعی را سرکوب کرد، نابود کرد. به میل خودشان کتاب نوشتند، اگر در رأس نبودند مُجلّد شریف را تکثیر میکردند؟ که ما اینقدر برای آن سند و مدرک داریم که همان کتاب، امت اسلامی را بیچاره کرده! چون قدرت داشتند لهذا مانع نشر و پخش مصحف غدیری شدند و همه چیز دیگر تمام شد.
چون آن(مصحف غدیری) برای اسلامیّت، ایمان، تقوا، توحید ناب، سند بود، الهیّات ظهوری دیگر رفت،
وقتی هم رفت، رفت دیگر! دیگر احیا نمیشود چون هر کس بیاید جلو در میدان، بخواهد این را نفی کند مورد بمباران قرار میگيرد پس براى هميشه اين كتاب، كتاب خواهد بود! حالا داستان جالبى تعريف میكند،
ما درباره كتابت زياد اسناد و مدارک داشتيم، آنهايى كه جمعآورى میكنند اينها همه را يكپارچهاش كنيد.
آقاى شماره دو میگويد كه «وَ قَدْ جَاءَتْ شَاةٌ اِلَى صَحِيفَةٍ» حالا ببينيد چگونه درستش كردند، ماشاءالله به اين سياست! چرچيل باید لنگ بيندازد. گفتند كه اين مصحف شريف، نمیدانم روى چه چيز نوشته شده بود
كه گوسفند آمد آن را خورد؛ روى علف كه نمینويسند، برگ هم بايد پهن باشد، اينطورى كه شايع است روى استخوان گوسفند، كتفش و يا پوستش میتوانند بنویسند، گوسفند که كتف نمیخورد، کتف خودش را، پوست هم نمیخورد، پوست خودش را! دروغگو كم حافظه است براى اين است. «جَاءَتْ شَاةٌ اِلَى صَحِيفَةٍ وَ كِتَابٍ يَكْتُبُونَ فَاَكَلَتْهَا» آن را خورد «وَ ذَهَبَ مَا فِيهَا» تمام شد، شما دنبال چه میگردى؟ «تخمش را ملخ خورد»! ببينيد تا اينجا خود آنها اعتراف كردند آن چيزى كه جبرائيل آورده و كُتّاب نوشتند محو شده؛ ها؟
«وَ الْكَاتِبُ يَوْمَئِذٍ عُثْمَانُ» اينها بازماندهٔ دسترنج آقاى شمارهٔ سه بود. حالا از اين به بعد بخواهد در اين كتاب كارى بكند آقاى شماره سه خودش را تبرئه كرده میگويد: به من چه! محصول زحمات من را گوسفند خورد. «وَ سَمِعْتُ عُمَرَ وَ اَصْحَابَهُ الَّذِينَ اَلَّفُوا مَا كَتَبُوا عَلَى عَهْدِ عُمَرَ وَ عَلَى عَهْدِ عُثْمَانَ» گفتند: بياييد خودمان هر چه يادمان است بنويسيم. عجب قرآنى شد واقعاً! قرآن مجيد، قرآن كريم! شب احیاء روی سرت بگذار! «اِلَهی بِهَذَا القُرَآن»! خوبىاش اين است كه خود اينها میگويند، ها! این خوبیاش است.
زنده باد اين شيخ طبرسى كه اسناد را از اينها آورد اگر از شما بود میگفتند شما با اینها بد هستيد، لج هستيد! «اِنَّ الْاَحْزَابَ كَانَتْ تَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ» میگويد: قبل از اينكه كتاب را گوسفند بخورد، سوره احزاب به اندازه سوره بقره بود؛ پس بقيهاش چه شد؟ بقيهاش؟ بقیهاش همان بود كه على نوشته بود و به ضررِ اينها بود. چرا بايد همان يک ذرّهاش را بخورد؟ چرا همهاش را نخورد؟ ها؟ شَمّ اطلاعاتی داشته باشی قشنگ میفهمی چه خبر بوده! «وَ اِنَّ النُّورَ سِتُّونَ وَ مِائَةُ آيَة» سوره نور، سورهٔ بزرگی بوده صد و شصت آیه داشته، همچنین سوره حجر.
حالا این را داشته باشید و اینکه علی آمد قرآنش را آورد و اینها دیدند که در این کتاب حرفهایی که پیغمبر راجع به منافقینِ دور و برش زده در آن پُر است، شماره دو سریع گفت که بپوشان آن را! ببند آن را!
گفت: ببند آن را که آبرو میرود! بعد هم به خالد که یکی از پهلوانهای دور و بریهای پیغمبر بود گفت ترتیب علی را بدهید؛ داستانش را برایت گفتهام، در نماز بود و در سجده آخر قرار بود علی را بزند، شماره یک که این دستور را داده بود پیش نماز بود، فکر کرد اگر این کار را بکند ممکن است برایش بد بشود، شورش بشود یا علی زخمی بشود کشته نشود بعد یقه خالد را بگیرند بگوید چه کسی به من گفته!
این بود که در تشهد نماز، قبل از اینکه نماز تمام بشود؛ چون گفت که وقتی من گفتم «اَلسَّلَامُ عَلَیُکُم» تو گردن علی را بزن! قبل از اینکه سلام بدهد گفت: «یَا خَالِدْ لَا تَفْعَلْ مَا اَمَرْتُكَ» آن چیزی را که گفتم نکن!
«اَلسَّلامُ عَلَیُکُم وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه». علی بلند شد یقه خالد را که بغلش نشسته بود و نماز میخواند را گرفت او را روی زمین خواباند گفت: جریان چیست؟ گفت: داستان این است که شماره یک گفته من تو را بکشم، بعدش هم که داستانش ادامه پیدا کرد، برایت گفتهام که. در زمان حاکمیّت شماره دو گفتند اصلاً بیاییم این قرآن علی را بگیریم نابودش کنیم؛ گفتند چکار کنیم؟ خیال کردند علی بچه است، گفتند که علی جان این کتابِت را بیاور ما فهمیدیم که کتابَتِ تو حقّ بوده، بیاور آن را پخش کنیم. علی هم که فهمید اینها میخواهند آن را آتش بزنند گفت: تمام شد دیگر، کسی نمیبیند تا جابجایی عصر!
( تدریس 4580- درس اول، تاریخ 24/9/1397 )
– درس شانزدهم :
– توصیه به آنهایی که هنوز به این کتاب ارادت دارند.
– «عَنِ عَبدِ الله ابْنِ عُمَرَ: لَا يَقُولَنَّ اَحَدُكُمْ قَدْ أَخَذْتُ الْقُرْآنَ كُلَّهُ وَ مَا يُدْرِيهِ مَا كُلَّهُ قَدْ ذَهَبَ مِنْهُ قُرْآنٌ كَثِيرٌ وَ لَكِنْ لِيَقُلْ قَدْ أَخَذْتُ مِنْهُ مَا ظَهْرَ».
کتب : کتاب الاتقان جلد ۲ صفحه ۶۶، کتاب الدر المنثور جلد ۶ صفحه ۴۴۲، کتاب المعجم الاوسط جلد ۶ صفحه ۳۶۱، کتاب الجامع الصغیر جلد ۲ صفحه ۲۶۴، کتاب کنزالعمال جلد ۱ صفحه ۵۱۷، مصادر اهل سنّت است.
آنها منابع شیعه بود و این منابع سنّی است، چقدر زیباست، ببین هر کس میخواهد از هر طرف بیاید و اعتراض کند، دهانش را ما گِل گرفتیم؛ گِل منطق و برهان و حجت و دلیل. چقدر این مستند زیباست، میدانی زیبایی آن به چیست؟ به اینکه این کتاب در دست گروه عبدالله ابن عمر درست شد، فرق نمیکند اینها هم یک تیپ بودند؛ سه خلیفه و بچههایشان و معاویه و عمرو ابن العاص و… همه اینها یک طیفی بودند. «عَنِ عَبدِ الله ابْنِ عُمَر» مصدر از محدث معروف اهل سنّت پسر خلیفه ثانی آمده است.
«لَا يَقُولَنَّ اَحَدُكُمْ قَدْ أَخَذْتُ الْقُرْآنَ كُلَّهُ وَ مَا يُدْرِيهِ مَا كُلَّهُ قَدْ ذَهَبَ مِنْهُ قُرْآنٌ كَثِيرٌ وَ لَكِنْ لِيَقُلْ قَدْ أَخَذْتُ مِنْهُ مَا ظَهْرَ» این آقازاده چه فرمود؟ میگوید که نگویید که همه قرآن را بدست آوردیم، یعنی آقای سنّی، برادر اهل سنّت و جماعت، عبدالله ابن عمر دارد میگوید، معرف حضورتان هست و پیش شما محترم است، میگوید نگویید همه قرآن را بدست آوردیم چه میدانید که کلّ قرآن چیست؟ خیلی جالب است! یعنی معلوم نیست که شش هزار و خردهای آیه باشد شاید کمتر باشد شاید بیشتر باشد، خیلی از قرآن از بین رفته است، به به آفرین! «قَدْ ذَهَبَ مِنْهُ قُرْآنٌ كَثِيرٌ» حالا این چه موقع از بین رفته؟ سؤال؛ تاریخ میپرسد متشرعه جواب دهد:
۱- موقع کتابت از بین رفته؟
2- موقع ویراستاری از بین رفته؟
که آن حدیث را یادت هست که فردای شب شهادت پیامبر، یکی از همین آقازادههای بزرگان خلفاء، امیر را در خیابان دیدند و گفتند ای علی دیشب خسته شدیم، شب تا صبح نخوابیدیم تا قرآن را جمعآوری کردیم. «باید گفت که آنچه از قرآن ظاهر بوده گرفته شده» یعنی همین است، قرآن همین است، همین چیزی که در دستت است، میخواهی بخواه نمیخواهی نخواه.
– پیوست اول:
باز هم ادامه دارد؛ بحثهای محاجهای است، این هم ادامه بحث قبل است.
– «عَن عمر ابن الخطاب: اَلْقُرْآنُ اَلْفُ اَلْفِ حَرْفٍ وَ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ اَلْفَ حَرْفٍ».
کتب : کتاب الاتقان جلد ۱ صفحه ۱۹۰ است.
«عَن عمر ابن الخطاب»، اینجا دیگر از شخصیّت بزرگ اسلام و خلیفه محترم دوم پیامبر، عمر ابن الخطاب است. گفت: «اَلْقُرْآنُ اَلْفُ اَلْفِ حَرْفٍ وَ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ اَلْفَ حَرْفٍ» دقّت کنید، اینها نو است! گفت تعداد حروف قرآن یک میلیون و بیست و هفت هزار بوده، بعد حساب کردهاند دیدهاند که این مقدار حروف یک سوم قرآن فعلی است و دو سوم رفته، حالا این دو سوم چه بوده؟ آیا تو حساس نمیشوی؟ آیا یک محقق شک نمیکند؟ ها؟ این کلاهی که بر سر ما رفته یک ذرّه آن را بالا بکشیم و بگذاریم نفس بکشیم، تا چانه آمده، این را بکش بالا تا هوا بیاید. خب، میگوید من شیعه هستم به اینها چکار دارم؟
– پیوست دوم:
حالا یک منبع شیعه!
– «اِنَّ اَلْقُرْآنَ اَلَّذِي جَاءَ بِهِ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَبْعَةَ عَشَرَ اَلْفَ آيَةٍ».
کتب : کتاب اصول کافی جلد ۲ صفحه ۶۳۴، از امام صادق است.
«اِنَّ اَلْقُرْآنَ اَلَّذِي جَاءَ بِهِ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَبْعَةَ عَشَرَ اَلْفَ آيَةٍ». باز این هم همین را میگوید، جعفر صادق دارد با زبان بیزبانی میگوید این کتابی که در خانههایتان به عنوان کتاب مقدس است یک کتاب مشکوک و مبهم است. امام صادق چه گفت؟ گفت قرآنی که جبرائیل بر پیغمبر نازل کرده هفده هزار آیه بوده است، حالا هفده هزار را بگیرید نسبت به شش هزار! باز اینجا هم میگوید که دو سوم قرآن از بین رفته است. ببین دقّت کن، حرف امام صادق که میگوید دو سوم قرآن از بین رفته با حرف عمر ابن الخطاب یکی است. حالا بیا جواب بده، مدام این در و آن در بزن! «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!»
میدانید چیست؟ اکثر مسلمانها میدانند که سرشان کلاه رفته ولی همان که گفتم؛ یا هنوز ترس از جهنم دارند و طمع به بهشت یا اینکه میترسند حرف بزنند ولی ما از تاریخ گرفتهایم و میگوییم، سربدار هم هستیم و هیچ چیزی هم نداریم، چیزی نداریم که از دست بدهیم، یک بدن علیل نابود شدهای هست که هر روز این را با خودمان میکشیم و شب به رختخواب میبریم و آنجا هم نمیتوانیم آن را بکشیم.
( تدریس6194- درس دوم، تاریخ 4/8/1400 )
– درس هفدهم :
– یکی دیگر از مظاهر تحریف قرآن!
این درس در دو بخش است.
– بخش اول:
– «١۴۶٧ / [۱۲] عَنْ حَكِيمِ ابْنِ جُبَيْرٍ [ابْن مطعم] عَنْ عَلِيِّ ابْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: وَ اللهِ اِنَّ لِعَلِيٍّ عَلَیه السَّلام لَاَسْماءٌ فِي الْقُرْآنِ مَا يَعْرِفُهُ اَلنَّاسُ».
کتب : کتاب معجم رجال الحدیث جلد ۶ صفحه ۱۸۴ رقم ۳۸۹۰- ۳۸۹۱، کتاب ترجمه و تحقیق جلد ۳ «تفسیر عیاشی» است.
در تعریف امیرالمؤمنین است که برای اعلان برائت از مشرکین، سوره توبه را ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله، از طرف پیامبر خاتم مأمور شد که برود اعلام کند، وسط راه جبرائیل به پیامبر گفت او را برگردان و علی را بفرست، این مال این حرفها نیست و گروه خونش به این چیزها نمیخورد که بین مشرکین نمایندهٔ تو باشد. امام سجاد یک توضیحی دارد، حکیم ابن جبیر ابن مطعم از امام سجاد نقل میکند. خب امام سجاد چه فرمود؟ فرمود: «وَ اللهِ» قسم به خدا میخورَد «اِنَّ لِعَلِيٍّ» بدانید که برای علی ابن ابیطالب «لَاَسْماءٌ فِي الْقُرْآنِ» اسامی زیادی است در قرآن، «مَا يَعْرِفُهُ اَلنَّاسُ» که مردم نمیشناسند. خب این «نمیشناسند» یعنی حذف شده دیگر! چطور مردم وضو، نماز، مُحرّمات و محللات را از آیات میفهمند بعد اسماء امیرالمؤمنین را «مَا يَعْرِفُهُ اَلنَّاسُ» مردم نمیشناسند؟!
خب این دلیل بر تحریف است. بعد خود ائمه آمدند زورشان نرسیده این کتاب را تخطئه کنند رد کنند (بخاطر اینکه در جامعه اسلامی در اقلیت بودند) آمدند مدام به پای آن روایت زدند که مثلاً منظور این آیه علی است، منظور آن آیه علی است.
– بخش دوم:
– «وَ اَذٰانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ اِلَى اَلنّٰاسِ يَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْاَكْبَرِ….» آیه ۳ سوره توبه است.
– «١۴۶٧ / [ ١٢] عَنْ حَكِيمِ ابْنِ جُبیر [اِبْن مطعم] عَنْ عَلِيِّ ابْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: وَ اللهِ اِنَّ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَاَسْماءٌ فِي الْقُرْآنِ مَا يَعْرِفُهُ اَلنَّاسُ قَالَ قُلْتُ وَ اَيَّ شَيْءٍ تَقُولُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ لِي [وَ اَذٰانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ اِلَى اَلنّٰاسِ يَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْاَكْبَرِ] قَالَ فَبَعَثَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم اَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ- هُوَ وَ اللهِ – اَلْمُؤَذِّنَ فَاَذَّنَ بِاَذانِ اللهِ وَ رَسُولِهِ يَوْمَ الْحَجِّ اَلْاَكْبَرِ فِي اَلْمَوَاقِفِ كُلِّهَا فَكَانَ مَا نَادَى بِهِ: اَنْ لَا يَطُوفَ بَعْدَ هَذَا اَلْعَامِ عُرْيَانٌ».
کتب : ایضاً در کتاب بحارالانوار جلد ۲۱ صفحه ۲۷۴ حدیث ۷ و جلد ۳۵ صفحه ۲۹۶ حدیث ۱۹ و نیز کتاب وسائل الشیعه جلد ۱۳ صفحه ۴۰۱ حدیث ۱۸۰۶۷، ایضاً در کتاب البرهان فی تفسیر القرآن جلد ۳ صفحه ۳۶۴ حدیث ۱۴، کتاب معجم رجال الحدیث جلد ۶ صفحه ۱۸۴ رقم ۳۸۹۰- ۳۸۹۱، کتاب ترجمه و تحقیق جلد ۳ «تفسیر عیاشی» صفحه ۳۳۶ است.
باز در تفسیر همین آیه «وَ اَذٰانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ اِلَى اَلنّٰاسِ يَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْاَكْبَرِ» (آیهٔ ٣ سوره توبه) امام سجاد فرمود: «فَبَعَثَ رَسُولُ اللهِ اَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ كَانَ عَلِيٌّ- هُوَ وَ اللهِ – اَلْمُؤَذِّنَ»، و اول این آیه که «اَذٰانٌ» را میگوید، میگوید «موذنِ اعلانِ برائت از مشرکین، علی است».
«فَاَذَّنَ بِاَذانِ اللهِ وَ رَسُولِهِ يَوْمَ الْحَجِّ اَلْاَكْبَرِ فِي اَلْمَوَاقِفِ كُلِّهَا فَكَانَ مَا نَادَى بِهِ: اَنْ لَا يَطُوفَ بَعْدَ هَذَا اَلْعَامِ عُرْيَانٌ». برای چه سوگند میخورَد؟ هم در آن بخش قبلی به الله قسم خورده بود و هم در این بخش قسم میخورد. برای اینکه کار در دست اهل سنّت و جماعت است و سررشته از دست اینطرفیها در رفته، یعنی شیعه جماعت در قلّت است به حساب اینکه بزرگانشان در اقلیت بودند؛ یعنی ائمة الهداة المهدیین.
آیا با سوگند خوردن کار درست میشود یا باید اصل موضوع را اصلاح کرد و اصل مسئله را تحکیم داد؟ وقتی که رسماً آیه امیرالمؤمنین را تأیید نمیکند بعد مخالفین شیعه میآیند به حسب مخالفت با ائمه نقل قول میکنند که «نه، چنین چیزی نیست و یک چیز دیگر است» و آن را ماستمالی میکنند یعنی حق را باطل و باطل را حق نشان میدهند و این از مضرات همین کتابی است که در دست مسلمین است و با توجه به اسناد و مدارک گستردهای که ما در دایرةالمعارف داریم نمیتواند جایگاه حقی داشته باشد. خدانگهدار
( تدریس 6555- درس دوم، تاریخ 2/7/1401 )
– درس هجدهم :
– اکثریت قریب به اتفاق مسلمین، ناصبی هستند که با منصب ولایت ظهوری مخالف هستند و بدین لحاظ با شاکلهٔ انتظار معارض هستند و در نتیجه با کلمهٔ جبر، مِن حَیث المجموع در ستیزند.
– «اللَّهُمَّ اِنَّ کَثِیراً مِنَ الاُمَّهِ نَاصَبَتِ الْمُسْتَحفَظِینَ مِنَ الاَئِمَّهِ وَ کَفَرَتْ بِالْکَلِمَهِ… فَاَمَاتَتِ الْحَقَّ، … وَ حَرَّفَتِ الْکِتابَ، … فَضَیَّعَتْ حَقَّکَ وَ اَضَلَّتْ خَلْقَکَ وَ قَتَلَتْ اَوْلادَ نَبِیِّکَ وَ خِيَرَةَ عِبَادِکَ».
کتب : در کتب المزار ابن المشهدی صفحه ۴۷۳، کتاب مصباح المتهجد صفحه ۷۸۲، کتاب اقبال جلد ۳ صفحه ۶۵ و کتاب بحارالانوار جلد ۹۸ صفحه ۳۰۳، از امام صادق است.
«اللَّهُمَّ اِنَّ کَثِیراً مِنَ الاُمَّهِ نَاصَبَتِ الْمُسْتَحْفَظِینَ مِنَ الاَئِمَّهِ» امام صادق عرض میکنند: خدایا «اِنَّ کَثِیراً» به درستی که بسیاری «مِنَ الاُمَّهِ» از امت اسلامی «نَاصَبَتِ الْمُسْتَحْـفَظِینَ مِنَ الاَئِمَّهِ».
ناصبی یعنی طرد کننده، لعن کننده، مهاجم، پشت کننده، چندتا معنا برای ناصبی هست. حالا یک عده ناصبی هستند که یک اقلیتی هستند که اینها ضدّ رافضی هستند.
رافضی بخشی از شیعه هستند که به طور غیر طبیعی، به طور عمومی و به طور علنی مخالفین اهل بیت را لعن میکنند، ناصبیها هم درست معارض و مخالف اینها هستند، آنها هم کسانی هستند که سردمداران ظهور را رد و لعن میکنند. حالا امام صادق به خدا عرض میکند و گله میکند: «اللَّهُمَّ اِنَّ کَثِیراً مِنَ الاُمَّهِ»، این درد است ها! جالب است، برای همین است که یک هزارم از یک سوم است، باید خیلی کم باشد. پس حالا که منتظرین خیلی خیلی کم هستند، ظهوریان در اقلیّت مطلق هستند باید برعکسش خیلی خیلی از مؤمنین، موحدین، متشرعین، مسلمین و شیعیان، اینها ناصبی باشند.
ببین وقتی که گفت «امت»، فراگیر است از همه طوایفی که تشکیل دهندهٔ پیروان محمد ابنعبدالله هستند.
«اللَّهُمَّ اِنَّ کَثِیراً مِنَ الاُمَّهِ» بیشترین این امت «نَاصَبَتِ الْمُسْتَحْفَظِینَ مِنَ الاَئِمَّهِ» اینها با حُفاظ خط انتظار رویگردان و دشمن هستند.«الْمُسْتَحْفَظِینَ»؛ حفظ کنندگان مکتب رؤیت! «مِنَ الاَئِمَّهِ» از پیشوایان. یعنی اکثریت قاطع مسلمین در همهٔ شعب مذهبیاش، اینها ظهوریان را رد میکنند و با مخبرین ذات اقدس در ستیز هستند و با منادیان جبر مطلق در جنگ و دعوا هستند. مسئله خیلی تخصصی است و خیلی دقت میخواهد، ببین امام صادق چه میگوید! «اللَّهُمَّ اِنَّ کَثِیراً مِنَ الاُمَّهِ نَاصَبَتِ الْمُسْتَحْفَظِینَ مِنَ الاَئِمَّهِ» ائمه یعنی والیان میانی و اساتید وسطی، یعنی همان تابلوهای کنار جادهٔ «سَیرِ مِنَ الْخَلقِ اِلَی الْحَقّ»، «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ». ببینید رانندهٔ متخلف دوست دارد که این علائم رانندگی را بِکَند و دور بیندازد و از جلوی چشم بردارد، مثلاً سرعت اینقدر، چرا؟ چرا از تابلو بدش میآید؟ چه مشکلی دارد؟ چون تابلو، قانون و راه را به او نشان میدهد، خلافکار نمیخواهد که راه را بداند و دنبال چاه میگردد، برای همین اکثریت قاطع مسلمانها که معتقد به فروع دین هستند و معتقد هستند که باید در شبانه روز یک قرآن را ختم کنند،
اینها با حافظین راه ذات مخالف هستند، «نَاصَبَتِ الْمُسْتَحْفَظِینَ مِنَ الاَئِمَّهِ». خب حالا ادامهاش را گوش کنید، «وَ کَفَرَتْ بِالْکَلِمَهِ» چرا اینها با حافظین خط انتظار مخالف هستند؟ به خاطر اینکه اینها با «کلمه» بیگانهاند، «کلمه» کدام است؟ «کَلِمَةُ لَا اِلهَ اِلَّا الله حِصْنِی فَمَن دَخَلَ حِصْنِی اَمِنَ مِن عَذابی» کلمه یعنی جبر. یادتان هست باز یک نسخهای داشتیم که میگفت: «کلمه، همان مشیّت است» یعنی کُن، فرمان نامش کلمه است. اینها با کُن مخالف هستند. چرا؟ چون «کُن» تقسیم کرد و گفت «کُنْ غِیْبَة، شَرُّ الاَزمِنَةِ وَ ظُهُور مَأْمَنُ الْخَیْر»، آنجا شد «بَقِيَّتُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ» و اینجا شد شهر تاریکی و سیاهی. این خیل عظیم مؤمنین در مسیر غیبتمداران، از آیات بیّن و سنّت نبوی گذشتند و راه بیعت با ذات اقدس را واگذاشتند.
خب ادامهٔ آن را گوش کنید، این بحث خیلی تخصصی است. بحثهای سنگین را باید هم خیلی گوش بدهید و هم خیلی روی آن بحث کنید. اینها را این بچههای تنبل ما نفهمیدند و بعد از کشتی انتظار اخراج شدند و خارجی شدند. اگر میفهمیدند از چند سال قبل هنوز برایشان مسئلهٔ جبر و اختیار جا نیفتاده است.
یادتان است باز یک نسخه داشتیم که اجداد ما به این اینها گفتهاند «احمق»! بعد از سالهای سال تحصیل و تدریس در دورهٔ علمالیقین که روی مسئلهٔ اصلیترین موضوع توحید، یعنی جبر و اختیار بحث شده و با این همه مستندات و مستدلات باز میگوید که جبر نیست و اختیار است!
من گاهی وقتها یاد یک چیزهایی تاریخی میافتم که برایم جالب است، ببینید اینهایی که از ما جدا میشوند دقیقا آنهایی هستند که از پدر بیست و نهم، علی ابن ابیطالب جدا شدند. معاویه یک تعریف قشنگی از خوارج میکند که خیلی قشنگ است، یک روز یک نامه برای امیرالمؤمنین نوشت و گفت: «ای علی! یک لشکری از سوریه به عراق برای جنگ با تو مهیّا کردهام»، اینجایش قشنگ است؛ گفت «این لشکر تماماً آدمهایی هستند که فرق بین شتر نر و ماده را نمیدانند»، خیلی حرف است ها، خیلی درد است ها، یعنی در حماقت مطلق! ما این همه سند رو کردیم باز کم آورده، میرود مثلاً یک استاد انتخاب میکند و چهار پنج نفری باهم مینشینند. شما آنجا چه چیزی میخوانید؟ روایت میخوانید؟ آیه میخوانید؟ حدیث میخوانید؟ پس اینهایی که ما ارائه دادیم چیست؟ اینها از تورات و انجیل است؟ خوشم میآید که دقیقاً آنچه که به اجداد ما آمد به ما میآید، این نشان میدهد که ما حق هستیم، نشان میدهد که ما حلالزاده هستیم، نشان میدهد که ثبت با سند میخواند یعنی خون آنها در رگ ماست، گوشت آنها در بدن ماست.
خب طولانی شد ولی قشنگ است، حیف است چون که این بحثها شسته رفته و مستقل است. امام صادق چه گفت؟ فرمود: «فَاَمَاتَتِ الْحَقَّ» پس حق را کشتند، چه کسانی کشتند؟ به عقب برگردیم، «کَثِیراً مِنَ الاُمَّهِ» آن اکثریت مسلمین، حق را که امام عصرشان بود، ولیّ میانی بود، استاد وسطی بود، کشتند، «فَاَمَاتَتِ الْحَقَّ»، «وَ حَرَّفَتِ الْکِتَابَ» تحریف کردند کتاب را، کتاب کدام است؟ کتاب ظاهری قرآن است و کتاب باطنی فرمان است، همان فرمان جبروتی. به پیغمبر فرمان داد، شعار پیغمبر چه بود؟ «قُولُوا لَا اِلَه اِلَّا الله تُفْلِحُوا» بگویید خدا یکی است. «خدا یکی است» یعنی همان جبر مطلق یعنی خدا دوتا نیست،
تو باشی خدا، او هم باشد خدا. ثروت باشد خدا، او هم باشد خدا. قدرت باشد خدا، ذات هم باشد خدا. نه، نه!
«لَا اِلَه» نیست، بگو «تُفْلِحُوا» تا رستگار بشوید. «رستگار بشوید» یعنی ظهوری بشوید. اصلاً از همان اول، چکشی که روی میز محاکمهٔ قضاوت عصر زدند روی عصر ظهور بود. «فَاَمَاتَتِ الْحَقَّ»، «وَ حَرَّفَتِ الْکِتَابَ» تحریف کردند کتاب را. آیات را آوردند؛ آیاتی که به طور رسمی دارد حرف میزند آمدند و برای مقاصد غیبتی خودشان تحریف کردند. پس در روگردانی از اساتید وسطی، جبههٔ حق را ترک کردند و برای توجیه مواضع پلید خود، کتاب معرفت رب را تحریف نمودند.
باز ادامهٔ متن است : «فَضَیَّعَتْ حَقَّکَ» حالا امام صادق به خدا خطاب میکند و میگوید «اینها ضایع کردند حق تو را»، جالب است، حقّ خدا، کدام است؟ اینکه «لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا فَاعْبُدْنِي» این حق خداست، «فقط منم فرماندهٔ هستی». «وَ اَضَلَّتْ خَلْقَکَ» و نابود کردند مخلوق تو را، یعنی کلاه سرش گذاشتند، آمدند حلقههای عرفانی تشکیل دادند، یا اینکه هیئت تشکیل دادند، کلاس تفسیر قرآن تشکیل دادند، یا اینکه بنشینیم دربارهٔ دین بحث کنیم. جالب است، آخر دربارهٔ دین میخواهی بحث بکنی آن وقت همان مسئلهٔ خوارج میشود، اینها به یک نقطه رسیدند و گفتند که «چون علی با ظاهر قرآن مخالف است (یعنی دستور داده شمشیرها را ببرند بزنند به نیزههایی که قرآن بر سرش هست) پس علی قرآن را نمیفهمد ما میفهمیم»، حالا این دست آویز خوارج عصر ما شده که مثلاً یک چیزی شنیدهاند و به من نسبت دادند که من این را گفتهام، حالا با همان یک دانه، دیگر تمام این مجموعهٔ عظیم دایرةالمعارف باطل شده است!
«فَضَیَّعَتْ حَقَّکَ» ضایع کردند حق تو را که مردم باید به سوی تو بیایند و تسلیم محض تو باشند، «وَ اَضَلَّتْ خَلْقَکَ» گمراه کردند بندگان تو را، چون آنها را به خطوط فکری دیگری بردند. «وَ قَتَلَتْ اَوْلادَ نَبِیِّکَ» در این راستا بچههای پیغمبر را کشتند. چه کسانی را کشتند؟ به اول متن برگردیم؛ «كَثِيراً مِنَ الاُمَّهِ نَاصَبَتِ الْمُسْتَحْفَظِینَ مِنَ الاَئِمَّهِ» برای اینکه محافظین خط انتظار را نابود کنند آمدند «وَ قَتَلَتْ اَوْلادَ نَبِیِّکَ» چون فرزندان رسول، نگهبانان مکتب انتظار در هر عصری و نسلی بودند، «وَ خِيَرَةَ عِبَادِکَ» و منتخبین از بندگانت. «خِيَرَةَ عِبَادِکَ» یعنی ظهوریان، یعنی محصلین دورهٔ علمالیقین، یعنی آنهایی که آن آزمون را به خوبی رد کردند و از آن عبور کردند، «وَ خِيَرَةَ عِبَادِکَ» همان کسانی که به این جبر مطلق رسیدند که ما نیستیم، در هیچ صحنهای وجود نداریم و هر چه هست اوست. پس در این تنازع جاهلی، فضیلت تو را از بین بردند و بندگانت را گمراه نمودند و سردمداران ظهوری را کشتند و مخبرینت را نابود کردند ولی با اعلان «لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّه» تلاشهای خودکامگان زمان، خنثی گردید و حقانیت توحید آشکار شد.
امام صادق میگوید این همه اینها تلاش کردند که از بین ببرند و شاخصههای ظهور را کشتند، هنوز هم که هنوز است صدای رسای «وَانْتَظِروا» در اقصٰی نقاط جهان شنیده میشود، هنوز هم «هُوَ الْاَوَّلُ وَالْآخِرُ» ثابت میشود. ببینید خدا حرف نمیزند عمل میکند.
ببینید این کشور چین که همهٔ شما میدانید غول اقتصاد جهان است، صنعت کپی آن میگویند حرف اول را میزند، تا یک چیزی را آنجا میبرند کپی میکند مانند اصلش بیرون میدهد، خب؟! الان آسمان شهرهای بزرگ چین هم مثل آسمان تهران و کلان شهرهای ایران گرفتار آلودگی است، خب این قدرتمند علمی جهان که همه چیز را کپی کرده چرا هوای پاک را کپی نکرده است؟ چرا آنها هم از هوای آلوده رنج میبرند؟ به خاطر این است که خدا همه جا اقتدار بلامنازعهٔ خودش را به رخ میکشد. به رخ چه کسی میکشد؟ به رخ من و توی بدبخت بیچارهٔ توسری خور زمین خورده؟ نه! ما هم میکشیم ولی به رخ آنهایی که در بشریت خیلی دانه درشت هستند، یعنی ابر قدرتها! آنهایی که نشستهاند برای این هفت میلیارد نقشه میکشند که چطوری با اینها بازی کنند، چطوری اینها را سرگرم کنند، چطوری اینها را سرگردان کنند، چطوری اینها را بدوشند. خدا آنها را له کرده تا برای بقیه حجت باشد. خدا شما را یاری کند
( تدریس1990، تاریخ 4/12/1394 )
– درس نوزدهم :
– معلوم نیست که این کتابِ سماوی است یا زمینی؟
– «عَنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ ع قَالَ: مَنْ كَانَ كَثِيرَ الْقِرَاءَةِ لِسُورَةِ الْاَحْزَابِ كَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي جِوَارِ مُحَمَّدٍ ص وَ اَزْوَاجِهِ ثُمَّ قَالَ سُورَةُ الْاَحْزَابِ فِيهَا فَضَائِحُ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ غَيْرِهِمْ يَا ابْنَ سِنَانٍ اِنَّ سُورَةَ الْاَحْزَابِ فَضَحَتْ نِسَاءَ قُرَيْشٍ مِنَ الْعَرَبِ وَ كَانَتْ اَطْوَلَ مِنْ سُورَةِ الْبَقَرَةِ وَ لَكِنْ نَقَصُوهَا وَ حَرَّفُوهَا».
کتب : حالا این درس رفته در فاز مستندات شیعه؛ کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه ۱۱۰، کتاب البرهان فی تفسیر القرآن جلد ۴ صفحه ۴۰۷، کتاب تفسیر نور الثقلین جلد ۴ صفحه ۲۳۳، کتاب تفسیر کَنزالدقائق و بحر الغرائب جلد ۱۰ صفحه ۳۱۱ است.
حسن از عبدالله ابن سنان از امام صادق نقل میکند، میگوید: «مَنْ كَانَ كَثِيرَ الْقِرَاءَةِ لِسُورَةِ الْاَحْزَابِ كَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي جِوَارِ مُحَمَّدٍ ص وَ اَزْوَاجِهِ» هر کس سورهٔ احزاب را زیاد بخواند در بهشت بغل پیغمبر و زنان پیغمبر است، خب این «زنان پیغمبر» را برای چه آورده؟
«ثُمَّ قَالَ سُورَةُ الْاَحْزَابِ فِيهَا فَضَائِحُ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ غَيْرِهِمْ» گفت در سورهٔ احزاب فضاحتها، بیآبروییها و کثافت کاریهای مردها و زنان قریش آمده بود. کتاب آسمانی اینقدر کوچک میشود که بگوید فلانی از قریش مثلاً زنا کرده، فلانی، فلان مرد لواط کرده، او دزدی کرده، آیا کتاب قصه است؟
بعد فرمود: «يَا ابْنَ سِنَانٍ اِنَّ سُورَةَ الْاَحْزَابِ فَضَحَتْ نِسَاءَ قُرَيْشٍ مِنَ الْعَرَبِ» گفت سورهٔ احزاب آبروی زنهای قریش را برده است. ببین تو را به خدا، کوچک سازی خدا را ببین! یک خدایی هست که در جهان حاکمیّت دارد بعد برای اهل کرهٔ زمین که در هستی ناپیداست کتاب و رسول فرستاده بعد در کتابش از گندکاریهای زنهای قریش نوشته! همین؟!
اینجایش خیلی مهم است، گفت: «وَ كَانَتْ اَطْوَلَ مِنْ سُورَةِ الْبَقَرَةِ، سوره احزاب طولانی تر از سوره بقره بود»، چون سوره بقره بزرگترین سوره قرآن است. به متشرعه شیعه بگو؛ «وَ لَكِنْ نَقَصُوهَا وَ حَرَّفُوهَا» میگوید اما این سوره را ناقص کردند و تحریفش کردند. خب، آن را ناقص کردند چون طولانی تر از سوره بقره بود از آن بریدند، حالا چه بریدند؟ برگرد عقب ببین؛ در خیابان، فردا شبِ شهادت پیامبر، آن آقازاده به علی چه گفت؟ گفت شب تا صبح ویراستاری میکردیم، همینها را ویراستاری میکردند؟ ها؟ «حَرَّفُوهَا» تحریفش کردند، تحریف یعنی جابجا. ببین در این درس چندتا ایستگاه برای تمرکز داشت؟!
( 6261- درس سوم، تاریخ 11/10/1400 )
– درس بیستم :
– مگر کتاب وحی خانوادگی و قبیلهای است که منحصراً در باب اهل مکه بیاید؟ پس چگونه انتظار فرامحیطی و جهانشمولی دارید؟
– «مَا مِنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَيشٍ اِلَّا وَ قَدْ نَزَلَتْ فِيهِ الْآيَةُ وَالْآيَتَانِ»
کتب : تفسیراَلدُّرُالمنثور جلد ۳ صفحه ۳۲۴، از امیرالمؤمنین است.
«مَا مِنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَيشٍ اِلَّا وَ قَدْ نَزَلَتْ فِيهِ الْآيَةُ وَالْآيَتَانِ»، امیرالمؤمنین فرمود که قرآن برای قریش آمده، دقت کنید! هیچ کسی از قریش نیست مگر اینکه آیه یا آیاتی برایش وارد شده! خب اینجا چندتا پرانتز تخصصی دارد. اولاً قریش سران مکه است، دانه درشتها، پابرهنهها نه! بزرگان. آیه برای این میآید، در چه میآید؟ یا در تعریفش یا در تکذیبش.
اینجا میگوید که «وَ قَدْ نَزَلَتْ فِيهِ الْآيَةُ وَالْآيَتَانِ» یکی دوتا برای همه آمده! شما شش هزار آیه را بین قریش تقسیم کن، اگر بگویند افعال آنها مشابه است برای آیندگان، یعنی مثلاً این یک فعل بدی کرده، گفته نکن! تا قیامت هر کس آن فعل بد را میکند دارد به او میگوید نکن! اگر منظور این است جواب میآید که شرایط متفاوت است، شرایط انسانها متفاوت است، شرایط اقلیمی متفاوت است، شرایط منطقهای فرق میکند.
چند نفر را پیش امیرالمؤمنین آوردند، گفتند اینها زنا کردهاند. امیرالمؤمنین گفت یکی از آنها را باید بکُشید، به یکی از آنها باید شلاق بزنید، یکی از آنها را باید زندانی کنی و یکی از آنها را باید آزاد کنی، احکام فرق میکند! گفت آن کسی که کشتن دارد به خاطر اینکه التزام پیوند دارد، آن یکی دستش جایی بند نبوده، آن یکی که زندانش کردند مضطر بوده، خودفروشی کرده، آن یکی که آزادش کردند، سیمهایش قاطی بوده، به صِرف اینکه یک آیهای آمده و یا یک سورهای آمده برای کسی تا قیامت مدنظر است؟
بعد آن وقت این کتاب سازماندهیاش، حرمتش، عظمتش، اعماقش از بین میرود، آنوقت میشود ناسخ و منسوخ، میشود ملعبه دست این و آن! برای محققین از اول تا آخرش میشود سؤال.
داستان ناسخ و منسوخ هم این است دیگر؛ اول میگوید مشروب خوب است بنوش، حالش را ببر! خیلی خوب است، به خاطر چه؟ به خاطر اینکه پیغمبر میخواهد یکی از گردن کلفتان قریش را به اسلام قِلِش بدهد، بعد که به طرف اسلام آمد و شد قوَّتی برای مسلمین، حالا آیه آمده که نخور، ننوشید!
اگر قرار باشد برای اشخاص آیه بیاید، چطور ما میتوانیم از این کتاب استفاده تربیتی کنیم؟ بعد دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود، یعنی اگر اینطوری باشد که آیات برای قریش نازل شده، پس مشخص شد که وقتی که قرآن میگوید «وَ اِذَا سَاَلَكَ عِبادي عَنِّي فَاِنِّي قَرِيبٌ» وقتی مردم از من سؤال میکنند بگو من پهلوی شما هستم، شاید پهلوی آن شخص بوده که مثلاً اسمش عبدالله بوده؛ الآن به من چه! الآن خدا کجاست؟ آن روز پیش او بوده، بغلش بوده. اینها از نظر تکنیک تعلیم و تربیت خیلی مسائل است!
یا مثلاً «اُدْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ» آمده، طبق این فاکتور یک نفر گفت خدا! مثلاً هزار و چهار صد و چهل سال قبل، خدا گفت: بله! گفت: این را میخواهم. گفت: بیا! حالا این شد قاعده؟ دیگر هر کس میگوید خدا، گوشی را از پریز بیرون کشیده است.
درست معارض این بحث را به عنوان بحث دوم میخواهم برای شما بخوانم که بدانید ما مباحثمان بر پایه اقتباسمان است از والیان گذشته، اینطوری نیست که ما خوابنما شدیم، الهام شده، پیغمبر نیستیم که به ما الهام بشود، ما واقعیتها را درمیآوریم. ما میخواهیم آسیب شناسی دین را پیدا کنیم تا بدانیم چرا با این کتاب، زندگی بشریت علاج نشد؟ در حالی که در این کتاب هست، هر چه میخواهید در من هست بیایید! فروشگاه بزرگ را دیدید؟ چند طبقه است، میگوید تو هر چه میخواهی در اینجا هست، از نمک تا یخچال فریزر! حالا این «لَا رَطْبٍ وَ لَا یَابِسٍ اِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» خیلی حرف بزرگی است! یا رسول الله! این برای قریش آمده یا برای هزار سال بعد؟ برای امروز که برای اسلام رقبای بزرگی ایجاد شده، غیر از ادیان و مذاهب، ادعاهای زیادی هست که ما با خدا ارتباط داریم، منتها نه آن خدایی که شما میگویید! خدای ما انرژی است، کهکشان است، باید جواب اینها را بدهید!
وقتی که مخاطب قرآن یا شأن نزول قرآن، قریشی باشد، ما چطور میتوانیم سرمان را بالا کنیم؟با کدام دلائل؟ آن وقت هر دست و پا نشُستهای میآید اعلام میکند که من هم هستم! مینوشد، میگوید من انرژی میدهم، میکشد میگوید من انرژی میدهم. تقصیر هم از همین دین خودمان است!
«چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند» اگر این دین پرمایه بود، پرملات بود، در سند و مدرک! میزد بر دهانشان، نه با زور، نه با استبداد، نه خفه کردن، با دو دوتا چهارتا، با برهان، با حجت با دلیل! اینکه آیات تأثیر ندارد، رازش را ما پیدا کردیم. «مَا مِنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَيشٍ اِلَّا وَ قَدْ نَزَلَت فِيهِ الْآيَةُ وَ الْآيَتَانِ» قرآن برای قریش نازل شده است. حالا آن بحث معارضش را برایتان بگویم.
( تدریس3694- درس اول، 29/10/1396 )
– درس بیست و یکم :
– دلیل دیگری بر عدمِ صحّت قرآن.
– «حَدَّثَنَا اَبُو سُلَیْمَانَ اَحْمَدُ ابْنُ هَوْذَةَ قَالَ حَدَّثَنَا اِبْرَاهِیمُ ابْنُ اِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الله ابْنُ حَمَّادٍ الْاَنْصَارِیُ عَنْ صَبَّاحٍ الْمُزَنِیِّ عَنِ الْحَارِثِ ابْنِ حَصِیرَةَ عَنِ الْاَصْبَغِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً یَقُولُ کَاَنِّی بِالْعَجَمِ فَسَاطِیطُهُمْ فِی مَسْجِدِ الْکُوفَةِ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ الْقُرْآنَ کَمَا اُنْزِلَ قُلْتُ یَا اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ وَ لَیْسَ هُوَ کَمَا اُنْزِلَ فَقَالَ لَامُحِیَ مِنْهُ سَبْعُونَ مِنْ قُرَیْشٍ بِاَسْمَائِهِمْ وَ اَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ مَا تُرِکَ اَبُو لَهَبٍ اِلَّا اِزْرَاءً عَلَی رَسُولِ الله لِاَنَّهُ عَمُّهُ».
کتب : کتاب الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب جلد ۲ صفحه ۲۳۳، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۶۴، کتاب الغیبة (للنّعمانی) النص ۳۱۸، کتاب تفسیر البیان الصافی جلد ۱ صفحه ۲۹۸، کتاب سفینه البحار جلد ۶ صفحه ۱۶۶ است.
در این درس امیر یک پردهای را کنار زده که این چیزی که در خانههای شما هست قرآن نیست.
حدیث کرد ابوسلیمان احمد بن هوذه گفت حدیث کرد برای من ابراهیم ابن اسحاق النهاوندی، او گفت حدیث کرد برای من عبدالله ابن حماد الانصاری عن صبّاح المُزَنی که همه اینها سلسله روات هستند، عن الحارث ابن حصیره عن الاصبغ ابن نباته، اصبغ ابن نباته یار امیر است، اینجا او سخن میگوید.
«قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً» گفت شنیدم از علی «یَقُولُ کَاَنِّی بِالْعَجَمِ فَسَاطِیطُهُمْ» که گفت خیمههای ایرانیها را میبینم در مسجد کوفه که قرآن تعلیم میگیرند «یُعَلِّمُونَ النَّاسَ الْقُرْآنَ» آگاه میکنند مردم را از قرآن، «کَمَا اُنْزِلَ» همانطوری که نازل شده است. «قُلْتُ یَا اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَیْسَ هُوَ کَمَا اُنْزِلَ» من رفتم پای درسشان نشستم، دیدم این که قرآن نیست، یک چیز هشتالهفتی است «وَ لَیْسَ هُوَ کَمَا اُنْزِلَ» این مثل آن نیست که نازل شده است. «فَقَالَ لَا مُحِیَ مِنْهُ سَبْعُونَ مِنْ قُرَیْشٍ بِاَسْمَائِهِمْ» امیر گفت: بله، این آن نیست، «وَ اَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ مَا تُرِکَ اَبُو لَهَبٍ اِلَّا اِزْرَاءً عَلَی رَسُولِ الله لِاَنَّهُ عَمُّهُ» گفت هفتادتا اسم یعنی رمز، یعنی سرگذشت، یعنی نقاط ضعف از قریش به اسم خودشان و به اسم پدرانشان بوده و اینها را برداشتند، بعد ابولهب را در سوره تبّت؛ «تَبَّتْ يَدَا اَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ»، این آیه را گذاشتند که پیغمبر رنج بکشد و آبرویش برود.
خب قرآن را چه وقت جمعآوری کردند؟ بعد از پیغمبر دیگر. همه اینها غضب شدههای پیغمبر بودند که تلافی میکردند خشم خود را برای از دست رفتن اعتقادات قدیم.
( تدریس5954- درس چهارم، تاریخ 9/12/1399 )
– درس بیست و دوم :
– دعایی که برای دفع جادوی یهودی به پیامبر داده شده، تبدیل به سوره گردیده.
– « قَال لَا تَقْرَاْ فِي صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ وَالضُّحَى وَ اَ لَمْ نَشْرَحْ وَ اَ لَمْ تَرَ كَيْفَ وَ لِاِيلَافِ وَ لَا الْمُعَوِّذَتَيْنِ فَاِنَّهُ قَدْ نُهِيَ عَنْ قِرَاءَتِهِمَا فِي الْفَرَائِضِ لِاَنَّهُ رُوِيَ اَنَّ وَاَلضُّحَى وَ اَ لَمْ نَشْرَحْ سُورَةٌ وَاحِدَةٌ وَ كَذَلِكَ اَ لَمْ تَرَ كَيْفَ وَ لِاِيلاَفِ سُورَةٌ وَاحِدَةٌ وَ اَنَّ الْمُعَوِّذَتَيْنِ مِنَ الرُّقْيَةِ لَيْسَتَا مِنَ الْقُرْآنِ اَدْخلُوهَا فِي اَلْقُرْآنِ »
کتب : کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۵ صفحه ۶۶۹، کتاب مستدرک الوسائل و مستنبطُ المسائل جلد ۴ صفحه ۱۶۴، فقهُ الرّضا صفحه ۱۱۳ و بحارالانوار جلد ۸۲ صفحه ۴۱ است. در فقهُ الرّضا از قول رجل ظهوری علی ابن موسی الرّضا آمده است.
«قَال» فرمود: «لَا تَقْرَاْ فِي صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ» در نماز واجب نخوان «وَالضُّحَى وَ اَ لَمْ نَشْرَحْ وَ اَ لَمْ تَرَ كَيْفَ وَ لِاِيلَافِ وَ لَا الْمُعَوِّذَتَيْنِ فَاِنَّهُ قَدْ نُهِيَ عَنْ قِرَاءَتِهِمَا فِي الْفَرَائِضِ»، میگوید در نماز واجب این سورهها را نخوان. اینها سورههای آخر قرآن است: «وَالضُّحَى»، «اَلَم نَشرَح»، «اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ»، «لِاِيلَافِ قُرَيْشٍ»، «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» و «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ».
«فَاِنَّهُ قَدْ نُهِيَ عَنْ قِرَاءَتِهِمَا فِي الْفَرَائِض» نهی شده است از طرف پیغمبر، «لِاَنَّهُ رُوِيَ اَنَّ وَاَلضُّحَى وَ اَ لَمْ نَشْرَحْ سُورَةٌ وَاحِدَةٌ» در کتابت امیرالمؤمنین این دوتا سوره یک سوره است. والضُّحی و اَلَم نشرح یک سوره است، در مصحف آقای شماره سه جدا شده است. «وَ كَذَلِكَ اَ لَمْ تَرَ كَيْفَ وَ لِاِيلاَفِ سُورَةٌ وَاحِدَةٌ»، همچنین «اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ» و «لِاِيلَافِ قُرَيْشٍ»، این دوتا هم در کتابت علوی یک سوره بودند و بعد در کتابت عثمانی جدا شدند.
اینجایش خیلی مهم است، حالا آنجا باهم بوده یا نبوده، خیلی مهم نیست. امام رضا فرمود: «وَ اَنَّ الْمُعَوِّذَتَيْنِ مِنَ الرُّقْيَةِ لَيْسَتَا مِنَ الْقُرْآنِ اَدْخلُوهَا فِي اَلْقُرْآنِ». جالب است! میگوید که «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» رُقْیِه بوده. رُقْیِه یعنی چه؟ از رَقا میآید، یعنی برای دفع سحر و جادو، برای دفع چشم زخم، برای دفع حملات، دیدی که یک چیزی مینویسند به گردن میاندازند؟
میگویند پیامبر از طرف یک زن یهودی مورد سحر و جادو قرار گرفت، بعد حال او بد میشد تب میکرد همهاش میخوابید! بعد جبرائیل برایش این دوتا، حالا به قول مصحف عثمان دوتا سوره و به قول امام رضا دوتا رُقْیه آورد و عرض کرد که خدا میگوید این دوتا را بخوان تا سحر اینها باطل بشود. ببین چقدر عجیب است، ها، که پیغمبر به این عظمت را که وصل به ماوراء است سحرش میکنند. اینکه الآن مردم اکثراً گرفتار سحر و جادو هستند و زندگیها را بهم میریزند، زندگی خانوادهها را داغون میکنند، کسب و کار را کساد میکنند، آن موقع برای پیغمبر هم میزدند، که البته یک بحث قرآنی بود.
اگر یادتان باشد مال سالهای قبل بود که در قرآن، خدا میگوید «من اجازه کارآیی میدهم» و الّا سحر و جادو عددی نیست که بخواهد زندگی مردم را بهم بریزد. و باز در درسهای گذشته داشتیم، اگر یادتان باشد که خود ظرف زمانی و مکانی غیبت ساحر است، جادوگر است، یعنی احتیاج ندارد که فلانی سحر بکند، چون بعضیها میآیند میگویند که ما سحر داریم؟ ما استعلام از قرآن میکنیم میگوییم بله داری، بعد میگویند چه کسی سحر کرده؟ فلانی سحر کرده؟ میروند در نخ همسایه، فامیل! اصلاً نیازی نیست که ردیابی کنی، بلکه خود شب و روزِ غیبت جادو میکند یعنی خوبی را بدی میکند، خیر را شر میکند.
این قسمت خیلی مهم است و دردآور است که امام رضا فرمود: «اَدْخلُوهَا فِی الْقُرْآن» این دعا بوده، متأسفانه به عنوان سورهٔ قرآن جایش انداختند و همینطور امام صادق هم فرمود: «اَلَمْ تَرَ و لِاِيلَافِ سُورَةٌ وَاحِدَةٌ»، این قسمت که امام صادق تأیید کرد که این دوتا سوره یکی بوده این سندش این بود که قبلاً عرض کردم.
به هر حال کارآیی کتابت آمده پایین، سر همین است یعنی سر این موضوعی که ائمه ما فرمودهاند کم و زیاد در این کتاب باعث پایین آمدنِ کارآیی معنوی و مادی است.
( تدریس4324- درس اول، تاریخ 29/6/1397 )
– درس بیست و سوم :
– انتقال دهنده قرآن، وضعیّت اسفبارِ مصحف را بیان میکند.
– «قَالَ الامام فَخرُ الدِّین الرَّازِي فِي كِتَابِهِ نَقَّلَ فِي الْكُتُبِ الْقَدِيمَةِ اَنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ كَانَ يُنْكِرُ كَوْنَ سُورَةِ الْفَاتِحَةِ مِنَ الْقُرْآنِ وَ كَانَ يُنْكِرُ كَوْنَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ».
کتب : سلسله مراتب روات است و سندش در کتاب مفاتیح الغیب از فخرالدین رازی جلد ۱ صفحه ۱۶۹ است، ناقل عبدالله ابن مسعود است.
عبدالله ابن مسعود برای اهل سنّت محترم است و شیعه هم درباره او نظرش پنجاه پنجاه است، عبدالله ابن مسعود به دستور پیغمبر، هم معلم قرآن بود، هم شارح بود و هم بعد از پیغمبر مفسّر بود. خب دیگر حرفش محکم است و روی حرف عبدالله ابن مسعود که نمیتوانی حرف بزنی! چه گفت؟ گفت: «كَانَ يُنْكِرُ كَوْنَ سُورَةِ الْفَاتِحَةِ مِنَ الْقُرْآنِ وَكَانَ يُنْكِرُ كَوْنَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ» میگوید حمد و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ، این سه تا سوره اصلاً مال قرآن نبوده! حالا آنهایی که میگویند پیغمبر باسواد بوده و خواندن و نوشتن بلد بود بیایند جواب بدهند. این آقا قرآننویس است و یکی از کتّاب وحی است.
شما ببینید دقت کنید سوره حمد خیلی مهم است، میگوید «لَا صَلَاةَ اِلَّا بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ» اصلاً نماز باطل است مگر اینکه سوره حمد در آن باشد، بعد اینجا میگوید اصلاً حمد، فلق و ناس در قرآن نبوده و من درآوردی بوده است. ( تدریس6150- درس ششم، تاریخ 20/6/1400 )
– درس بیست و چهارم :
– همه چیز با شناختِ اساسی پیش میرود. دین بر پایه الهیّات ریشهای شکل میگیرد. کتاب را با شناختِ تعارضات آن دنبال کنید تا حقایق بر شما آشکار گردد.
– «وَ اعْلَمُوا عِلْماً یَقِیناً اَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقَى حَتَّی تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدَى وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمِیثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِي نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوا الْكِتابَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذي حَرَّفَهُ فَاِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَاَیْتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَاَیتُمْ كَیفَ یَهْوِي مَنْ یَهْوَى».
کتب : کتاب تُحف العقول صفحه ۲۲۷، از امام مجتبی است.
«وَ اعْلَمُوا» بدانید، «عِلْماً یَقِیناً» آگاهانه یقینتان را کامل کنید، «اَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقَى حَتَّی تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدَى» شما نمیشناسید تقوا را، تقوا؛ «فَاَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا»، بارش معنوی و الهی بر نفْس است. تقوا حریم دانی و حرمت دهی است، آنچه را که ما در رابطهٔ با خدا، باطل دریافتیم که هتک حرمتی بود و به سمت شناخت واقعی او پیش رفتیم. یکی از معانی تقوا همین است که بپرهیزید. «اِتَّقِ الله» یعنی مواظب باش اینهایی را که برای خدا میگویی در حدّ موجودیّت و هویّت و شخصیّت خدا نیست. ما به تقوا نمیرسیم تا اینکه صفت هُدی را بشناسیم. این تقوا، در دین سنّتی به کسی میگویند که نماز شب میخواند، روزه مستحبی میگیرد، نگاه به نامحرم نمیکند، دائم الذکر است، جایش در مسجد است، سرش پایین است،
حرف نمیزند ولی ما دیدیم که آن معیار نبود چون یک چنین اشخاصی به اژدها تبدیل شدند و رجال ظهوری را خوردند. میگوید که شما به تقوا نمیرسید (که یک کمی توضیح دادم) مگر اینکه صفت هدایت را بشناسید، صفت هدایت یعنی وصف راهنما را. چه کسی باید پشت فرمان این لکوموتیو بنشیند و هزاران واگن را یدک کند؟ چه کسی باید این سفینه را خلبانی کند که به کوه نزند و سقوط نکند؟
«وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ» شما به کتاب نمیتوانید وفادار باشید، این کتاب را هم اسمش را نیاورده که قرآن است، کلی گفته است کتاب! حالا کتاب میتواند به معنای تعهدات اَ لَستی باشد که آنجا به ما گفت: «اَ لَسْتُ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ» یعنی مُهر زد بر پیشانی ما که ما همیشه و در همه حال کودک هستیم و قَیّم نیاز داریم. «حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ» این کتاب را نمیتوانید بفهمید تا آنکه بشناسید اشخاصی که با آن بازی کردند، مسخرهاش کردند، دستش انداختند، توپ فوتبالش کردند و از این دروازه به آن دروازه به همدیگر پاس دادند که برایتان در طول سالیان گفتهام و منابعش در دایرةالمعارف موجود است. «وَ لَنْ تَتْلُوا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ». امام حسن مجتبی چقدر قشنگ حرف زده، درود بر او، میگوید که قرآن نمیخوانی تا آنکه بشناسی کسی را که در آن دست برده یعنی این همه قرآن خواندی بر فناست! بیخودی میگوید روزی چقدر قرآن بخوان، ماه رمضان چقدر ختم قرآن کن، در اعتکاف چقدر قرآن تلاوت کنی، امام مجتبی میگوید که این خواندنها فایده ندارد، عَرعَر خر است، قرآن هم که میگوید «اِنَّ اَنکرَ الاَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ، بدترین صدا صدای خر است». اینکه میگویم شواهدش هست! نه اینکه بخواهم اهانت کنم. اگر یادت باشد یک درسی داشتیم که پیغمبر گفت «هر کس در نماز سرش را اینطرف آنطرف کند خر میشود»، یادت هست؟
ما از خودشان یاد گرفتیم، ما کلمهای از خودمان نمیگوییم، از نظر ما هر شخصی که طرفدار دارد محترم است، هر کتابی که پیرو دارد محترم است، منتهای مراتب این که نقدش میکنیم به خاطر این است که ما را احاطه کرده بود، ما را بسته بود، چشمها، گوشها، پاها و دستهای ما را بسته بود، ما اوّل خواستیم خودمان را از این اعتقادات رها کنیم طلاق بدهیم بعد هم هر کس که خواست آمد پیش ما، ما پیش کسی نرفتیم، ما تبلیغ نکردیم، ما بلندگوی جهانی نداریم، ما منفرد هستیم.
امام مجتبی میگوید که تو قرآن نمیخوانی، اوّلِ آن گفت که نمیفهمی، «لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ، نمیتوانی دست به این کتاب بزنی و به آن متعهّد بشوی تا اینکه بشناسی چه کسی با آن بازی کرده» و بعدش میگوید «لَنْ تَتْلُوا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ»، این «حَقَّ تِلاوَتِهِ» به این معناست که یک حق و یک باطل داریم، وقتیکه میگوید «وَ لَنْ تَتْلُوا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ» یعنی هر چه قرآنخوان هست به باطل دارد میخواند و خوانده، انگار که ترانه، جُکهای ملانصرالدین و افسانه شاهنامه را خوانده، «حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ» تا اینکه بدانی چه کسی در آن دست برده، چه داری میخوانی و این مال کیست؟ آیا مال خداست؟ پس معلوم شد که تحریف شده است، یکی از اسناد این است. آنهایی که یادداشت میکنند، این درس خیلی برایشان مهم است!
«حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، تا بدانی چه کسی آن را تحریف کرده» ما نمیشناسیم، جز کُتّابی که معروف هستند و بعداً جنایتکار از آب در آمدند، اینها به اسناد مختلف تحریفش کردند، خیلی سند داریم، اگر اینها را جمع و جور کنید یک باب بزرگ میشود که آن آقا روی منبر گفت که پیغمبر نه خواندن بلد بود و نه نوشتن، هر چه دلم خواست نوشتم! این آقا هم که گفت من هر چه نوشتم حق بوده بعد عملاً باطل را اشاعه میداد تا بعد مسلمین قیام کردند، از هر شهری یک چند صد نفر جمع شدند درِ خانهاش ریختند و او را کشتند و بعد هم علی آمد و گفت این کتاب حق است بر سرش زدند و بعد هم پیغمبر دم آخر یک کتاب را به علی داد و گفت پخشش کن باز نتوانست، همه اینها را کنار هم بگذار این جدول پُر میشود.
خب، یک سؤال هم هست که میگویند چرا علی در حکومتش آن کتاب را پخش نکرد؟ خیلی سؤال بیجایی است، میدانید برای چه؟ یادت هست در یکی از درسها گفتم علی آمد یک نماز مستحبی را که خلفای گذشته بدعت گذاشتند و واجبش کردند را بردارد، صدای وا اِسلاما در آمد که علی آمده دارد دست در شریعت میبرد! در آن درس یادت هست؟ آن وقت بیاید کتاب بیاورد و بگوید این کتابی که دست شما هست آن نیست و این است! اصلاً میشود؟
خب، ادامه بدهیم؛ «فَاِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ، اگر این دوتا را شناختید»، آن دوتا چه بود؟ یکی «الَّذى حَرَّفَهُ»، یکی «الَّذى نَبَذَهُ» اینها را کنار همدیگر بگذار، تو محقق هستی، ها! اینجا کلاس چُرت نیست، اینجا جایگاه الک دولک بازی نیست، تو آدم مهمّی هستی اینجا نشستی، تو بیرون از کلاس هر کسی که بودی برای خودت بودی، اینجا آمدی جایگاهی را اشغال کردی که پیغمبرها جرأت نمیکردند بیایند، قدر خودت را بدان و خودت را هم جمع و جور کن. «فَاِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ»، بدعت یعنی نبودی را بود کرده، این هم یک دلیل که این کتاب نبوده، بودش کردند یعنی کلام خدا نبوده، «بودش» کردند! اینها خیلی مهم است، کنار هم بچینید. این خرده ریزهها را من در میآورم اینها زیرخاکیهای توست، برای تو، برای بشریّت، برای امواتمان که چقدر این کتاب را خواندند و بعد وصیت کردند که چقدر ختم قرآن کنند.
«فَاِذَا عَرَفْتُمْ ذَلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ» پس بدعت بر کتاب حاکم بوده. کتاب، بدعت مآب و بدعت مدار بود، حالا تو چگونه این کتاب را میخوانی و میگویی این قول خداست؟ حالا به من ایراد میگیرد میگوید که خب تو چرا از آن استخاره میکنی؟ تو چرا از آن تفأل میزنی؟ تو چرا از آن ذکر میدهی؟ تو چرا از آن تعبیر خواب میکنی؟ خب اولاً من از آن رابطهای که با ذات اقدس کبریایی دارم استفاده میکنم. من در تقیه هستم و نمیتوانم یک کتاب دیگر را بیاورم بگذارم. حالا نیاوردهام دارم ریسک خطرناک میکنم وای به حالی که بیایم دایرةالمعارف را جلویم بگذارم و از آن استخاره کنم، از آن… بعد هم اینکه مخاطبین ما همه نوع آدمی هست؛ متعصبین به دین سنتی هستند که ما باید رعایت آنها را بکنیم «كَلِّمِ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»، آنها هم ما را دوست دارند و هم تقَیُدات آبا و اجدادی دارند.
«عَرَفْتُمُ الْبِدَع وَ التَّكَلُّفَ»، تکلّف یعنی تکالیف من درآوردی. اگر میشد برایتان پرده را کنار بزنم که بدانید مناسکی که اجرا میشود ربطی به ذات اقدس کبریایی ندارد بعد متوجّه میشوی! یک نمونهاش را امیرمان گفت؛ گفت که شما از غدیر جدا شدید همه چیزتان باطل است. آیا خود قرآن نگفت؟ آیه غدیر چه گفت؟ گفت «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» همگی «کافر» هستند!
«وَ رَاَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللهِ وَ التَّحْریفَ»، جالب است، میگوید اینها خدا را هم فریب دادند. چقدر امام حسن مجتبی ناز است! خدا را فریب داده، کلاه سر خدا گذاشته، نامرد میگوید این قول خداست، این کلام خداست! بی حیاست، بی شرم، بی شرف! بعد خدای بزرگوار آمده رسوا کرده میگوید او گفته صدایم بزن جواب میدهم، صدا زده جوابش هم تُف است. «وَ رَاَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى» باید بدانید که چه کسی هواپرست بوده و هواپرست نتوانسته رکابدار خوبی برای تو باشد. آخرش همین شد دیگر! پدران ما مُردند، به خدا قسم دلم برایشان میسوزد، دلم برای آباء و اجدادم میسوزد که روی تعصبات ترسآلود زندگی کردند و مُردند؛ این حرف را نزن نجس میشوی، آن حرف را نزن کافر میشوی، این حرف را نزن بیدین میشوی، این رمز بقاء اینها بود، ها! یک خط قرمز درست کردند تا راحت نَفَس بکشند!
( تدریس 5542، تاریخ 9/12/1398 )
– درس بیست و پنجم :
– اگر تمام تعاریف را در باب مصحف کنار هم بچینیم متوجه وخامت اوضاع کتابت خواهیم شد.
– « سَمِعْتُ رَسُولَ الله يَقُولُ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلاَثَةٌ يَشْكُونَ اَلْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ يَقُولُ الْمُصْحَفُ يَا رَبِّ حَرِّفُونِي ( حَرَّقُونِي) وَ مَزَّقُونِي وَ يَقُولُ الْمَسْجِدُ يَا رَبِّ عَطَّلُونِي وَ ضَيَّعُونِي وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ يَا رَبِّ قَتَلُونَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرَّدُونَا فَاَجْثُوا لِلرُّكْبَتَيْنِ لِلْخُصُومَةِ فَيَقُولُ اللهُ جَلَّ جَلاَلُهُ لِي اَنَا اَوْلَى بِذَلِكَ »
کتب : كتاب مرآة العقول في شرح اخبار آل رسول جلد ۱۲ صفحه ۵۲۰، کتاب نورالثقلین جلد ۱ صفحه ۱۶، کتاب خصال ترجمه جعفری جلد ۱ صفحه ۲۵۷، کتاب بحارالأنوار (طبع بیروت) جلد ۸۹، کتاب وسایل الشیعه جلد ۵ صفحه ۲۰۲، کتاب بصائر الدّرجات في فضائل آل محمد جلد ۱ صفحه ۴۱۳، کتاب اَلبرهان فی تفسیر القرآن جلد ۱ صفحه ۲۰ است.
محمد ابْنِ عُمَرِ حافظ از عبدالله اِبْنِ بِشر از حسن اِبن زُبْر، عَنِ الحسن اِبن اَلزِّبْرِقَانِ عَنْ اَبی بَکر اِبْنِ عیاش از اجلح از اِبی زبیر، از جابر ابن عبدالله انصاری که از معاریف صحابه است و ارادت به آل الله دارد.
«سَمِعْتُ رَسُولَ الله يَقُولُ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» میگوید شنیدم از پیامبر در روز قيامت میآيد «ثَلاَثَةٌ يَشْكُونَ» سه چيز شكايت میكنند، شاكى هستند، «اَلْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ، قرآن و مسجد و عترت»، «يَقُولُ الْمُصْحَفُ يَا رَبِّ حَرِّفُونِي»، هم «حَرِّفُونِي» آمده و هم «حَرَّقُونِي»، «حَرِّفُونِي» از تحريف میآيد، میگويد خدايا مرا تحريف كردند يعنى اين كتابت به شكل يک موجود میشود جزء شُكّات و در دادگاه معاد میگويد كه مرا تحريف كردند، یعنی در آن دست بردند، يعنى به ميل خودشان كم و زياد كردند. اگر «حَرِّقُونى» باشد «مرا سوزاندند»، برمیگردد به كتابت علوى، آن قبلى كتابت عثمانى بوده، اين كتابت علوى، وقتى که منزل را آتش زدند كتابت علوى بين در و ديوار بود، دست مادر بود، آورده بود پشت ديوار و میگفت كتابى كه در دست من است مصحف وحى است، قسم میداد اينها را كه ترحم كنند بر حسن و حسين كه بچه بودند و حرمت خانوادهٔ پيغمبر را داشته باشند. به هر حال يا «حَرِّفُونى» يا «حَرِّقُونى»، «وَ مَزَّقُونِي» هم سوزانيدند و هم كوبيدند، «كوبيدن»، به گونهای تفسير میشود به اينكه وقتى كه وعدههايش عملى نمیشود پيروش خسته میشود، عصبانى میشود و آن را به زمین میکوبد؛ شايد منظور آن است. تأثيرات را كه بگيرند، چون تمام وجود يک متشرع يک مثلث است: «خدا و قرآن و اهل بيت پيغمبر»، خب وقتى كه قرآن كلماتش و وعدههايش تأثیر نکند، هم پای پیغمبر که آورنده قرآن است وسط است و هم خدای نادیده. «وَ يَقُولُ الْمَسْجِدُ يَا رَبِّ عَطَّلُونِي وَ ضَيَّعُونِي» مسجد هم لایحه میدهد به محضر ربوبی و میگوید که مرا تعطیل کردند و ضایع نمودند. «تعطیل کردند» یعنی آن استانداردی که باید مسجد داشته باشد، آن جایگاهی که باید داشته باشد در بین مسلمین ندارد، جابجا شده، به یک کار دیگر میرود و «ضایع نمودن» هم یعنی در مسجد آن تشعشعات و انوار ربوبی که میتابد را به وسیله بردنِ مسجد در موقعیتهای دیگر در تعارض با مسئولیتها و تغییر کاربَری به قول امروزیها، این هم معطل میشود یعنی تعطیل میشود.
«عَطَّلُونِي» از تعطیل میآید، تعطیل میشود آن فاز معنویت. هم «ضَیِّعُونِي» ضایع میشود یعنی مسجد شیک است، داخلش که میروی از در و دیوارش هنر میبارد اما خدا کجاست؟ «وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ يَا رَبِّ قَتَلُونَا» رجال ظهوری هم آنجا شکوائیه میدهند و میگویند خدایا ما را کشتند، «وَ طَرَدُونَا» طردمان کردند از موقعیتی که داشتیم، تو داده بودی انداختند، از ما گرفتند، «وَ شَرَّدُونَا» و ما را آواره کردند.
«فَاَجْثُوا لِلرُّكْبَتَيْنِ» پیغمبر میگوید که من در پیشگاه خدا زانو میزنم «لِلْخُصُومَةِ» برای اینکه من هم با امتم مشکل دارم، «لِلْخُصُومَةِ» خصومت داریم، «فَيَقُولُ اللهُ جَلَّ جَلاَلُهُ لِي اَنَا اَوْلَى بِذَلِكَ» خدا میگوید خودم جوابشان را میدهم نگران نشوید. همه چیز نیازمند رسیدگی حقتعالی است. در موضوع انتظار و معرفتِ رب، «شناسایی کامل و جامع معلم» ضروری است! چه معلمین گذشته و چه معلم فعلی که از آنها منابع گرفته است. پیامبر همیشه، هم قرآن را مطرح میکرد و هم اهل بیتش را، «اَیُّهَا النَّاسُ اِنِّی تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا اِن تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي اهْلَ بَيْتِي وَ فَاِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»، این دوتا باید باهم باشند، اگر نباشند میشود کتابتی که بعد مورد نفرت قرار میگیرد. تمسّک شاگرد به معلم آن است که همواره دروسش را در کاربردهای متعدد مورد نظر قرار بدهد. خدانگهدار
( تدریس 4253، تاریخ 5/6/1397 )
– درس بیست و ششم :
– مثلث «مصحف، رجال ظهوری و قبله» حقانیّت دین را تشکیل میدهد که مجموع اینها الهیّات اصیل است.
– «دَعَا رَسُولُ اللهِ اَلنَّاس فَقَالَ اَيُّهَا النَّاسُ اِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي اَهْلَ بَيْتِي فَاِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ ثُمَّ قَالَ اَيُّهَا النَّاسُ اِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ حُرُمَاتٍ ثَلاَثاً كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي وَ الْكَعْبَةَ اَلْبَيْتَ الْحَرَامَ ثُمَّ قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ اَمَّا كِتَابَ اللهِ فَحَرَّفُوا وَ اَمَّا الْكَعْبَةَ فَهَدَمُوا وَ اَمَّا الْعِتْرَةَ فَقَتَلُوا وَ كُلَّ وَدَائِعِ اللهِ قَدْ نَبَذُوا وَ مِنْهَا قَدْ تَبَرَّءُوا».
کتب : کتاب بصائر الدرجات في فضائل آل محمد جلد ۱ صفحه ۴۱۳، کتاب البرهان في تفسير القرآن جلد ۱ صفحه ۲۰، کتاب مختصر البصائر جلد۱ صفحه ۲۵۹. سعد ابن عبدالله قمی از جابر ابن یزید جُعفی از امام باقر.
«دَعَا رَسُولُ اللهِ اَلنَّاس» پیغمبر مردم را دعوت میکرد «فَقَالَ اَيُّهَا النَّاسُ اِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا» من دوتا ثِقل را، دوتا کفه ترازو را برای سنجش فکری اعتقادی شما بعد از خودم میگذارم که تا وقتی با اینها باشید گمراه نشوید «كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي اَهْلَ بَيْتِي» یکی کتاب خداست، یکی عترت و اهل بیت. اگر کتاب خدا « تِبْيَاناً لِكُلِّ شَیْء» است، نیازی به عترت و اهل بیت نبود، اگر «لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ اِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» است نیاز به حافظ و شارح نبود. پیامبر میداند کُتّاب خائن بودند، نمونهاش هم همان درس چند روز قبل، با مستندات محکم، خالُ المؤمنین حضرت معاویه رَضِی الله عَنهُ اعلام کرد من کاتب بودم، من چون اهل بیت پیغمبر بودم کاتب بودم، هر چه هم دلم خواست نوشتم پیغمبر هم نه سواد داشت ببیند بخواند، نه سواد داشت بنویسد، هر چه دلم خواست نوشتم. بنابراین پیغمبر اهل بیتش را گذاشت ناظر باشند، اهل بیت هم خب یعنی رجال ظهوری زوری ندارند که اگر خدا کمک کند زور دارند!
در یک درسی داشتیم یادتان هست؟ که معاویه وقتی که مالک کشته شد اعلام کرد گفت: خدا دعای شما را برآورده کرد دست و پای علی را قطع کرد. «فَاِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» از من جدا نمیشوند تا در حوض کوثر به من برسند؛ شاید هم منظور حوض پاکی و طهارت نفْس است. «ثُمَّ قَالَ اَيُّهَا النَّاسُ اِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ حُرُمَاتٍ ثَلاَثاً» بعد گفت این دوتا سه تا شدند: یکی «كِتَابَ اللهِ» کتاب خدا، ببینید نمیگوید قرآن، ها! پیغمبر همه چیز را میداند منتهی مأمور است که یک دینِ دست و پا شکسته تحویل تاریخ بدهد؛ اَلمأمورُ معذور! والّا نه اینکه پیغمبر حالیش نشود، پیغمبر را گول زدند، سرش را کلاه گذاشتند، رنگش کردند؛ این حرفها نیست.
سه چیز میگذارم؛ «كِتَابَ اللهِ»! این «کِتَابَ الله» که میگوید یعنی دنبال آن بروید یعنی اکتفا نکنید به آنچه که آقایان نوشتند به نام وحی به خوردتان دادند. «وَ عِتْرَتِي» یعنی نگهبانانِ کتاب. «وَ الْكَعْبَةَ اَلْبَيْتَ الْحَرَامَ»
سومیاش کعبه است؛ بیتِ حرام. کعبه را گفته کُلّیّت دین را گفته در شریعت. در شرایع دینی کعبه حضور دارد؛ حضور یعنی نقش تعیین کننده! چون اگر نماز است، رو به قبله! اگر عبادات است، در مسیر تشخیص قبله! «ثُمَّ قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ اَمَّا» امام باقر گفت: «اَمَّا كِتَابَ اللهِ فَحَرَّفُوا» خیلی جالب است، زنده باد به این رجل ظهوری که در عین خَفقان مطلق، این کتاب را افشا کرد. حالا فهمیدی چرا اسم قرآن را نمیآورد. گفت «اَمَّا كِتَابَ اللهِ فَحَرَّفُوا» اما کتاب خدا را تحریف کردند، تحریف یعنی حرفها را جابجا کردند.
یادت هست دیروز یک درس داشتیم که شأن نزولِ علی را داده بود به مرتبهٔ ابن ملجم مرادی، مال ابن ملجم را داده بود به علی، اینطوری! تحریف یعنی این! یعنی الآن روز است؛ روز شب است شب روز است. «وَ اَمَّا الْكَعْبَةَ فَهَدَمُوا» کعبه را هم نابود کردند یعنی اینکه وقتی که کتاب نابود است زیرمجموعه هم نابود است. قرآن تحریف بشود دیگر مناسک هم به خودی خود بی اعتبار میشود.
«وَ اَمَّا الْعِتْرَةَ فَقَتَلُوا» اما نگهبانان دین را کشتند. خب باید هم بکشند، میکشند تا بتوانند در کتاب دست ببرند. اگر آن روز اول علی رأی میآورد و مردم رهایش نمیکردند شبِ بعدش پسر آن آقا؛ عمرو ابن العاص با کمال شجاعت و غرور نمیگفت که علی را در خیابان دید و گفت: بالأخره کتاب را صاف و صوف کردیم، صحافیش کردیم و برای پخش آمادهاش کردیم؛ باید اینها را بکشند! «وَ اَمَّا الْعِتْرَةَ فَقَتَلُوا وَ كُلَّ وَدَائِعِ اللهِ قَدْ نَبَذُوا» تمام امانات را به دور انداختند «وَ مِنْهَا قَدْ تَبَرَّءُوا» و آنها را کنار گذاشتند و تبرّی جستند، یعنی موقعی که علی آمد گفت: این قرآن من است؛ هم او را در مسجد هُو کردند، هم او را بیرون انداختند و هم اینکه سرِ همین قرآن، هم قرآن را میخواستند بگیرند آتش بزنند که نداد و سر همین قرآن هم بود که آن خالد ابن ولید یادت هست در آن درس؟ در سجده بغل علی نشسته بود که آقای شماره یک به او گفته بود که سلامِ آخر نماز را میگویم گردنش را با شمشیر بزن. قبل از سلام فکر کرد گفت خطرناک است بعداً خالد گیر میافتد علی آدم معمولی نیست؛ که گفت «لاَ تَفْعَلْ» انجام نده. خدانگهدار
( تدریس 4972، تاریخ 8/2/1398 )
– درس بیست و هفتم :
– دین در فرهنگ دینداران غیبت گرا، نمایشگاهی برای تظاهر و تفاخر و تحکم است. مذهب در تفکرات شریعتمداران غفلت زده یک میدان برای هیاهو بوده و بسان پادگانی جهت مانورهای رزمی میباشد. در نگاه امام غائب به آرشیو حسینی، اسلام در برخورد ظهوریان با قدریان کشته شد و نماز و روزه بی محتوا و بی اثر گردید و پایههای فروع خداشناسی فرو ریخت و آیات قرآن سوخت و پایان دورهٔ دینداری اعلام شد.
– «فَالْوَيْلُ لِلْعُصَاةِ اَلْفُسَّاقِ لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ اَلْاِسْلامَ وَ عَطَّلُوا اَلصَّلاَةَ وَ اَلصِّيَامَ….. وَ هَدَمُوا قَوَاعِدَ اَلْاِيمَانِ وَ حَرَّفُوا آيَاتِ اَلْقُرْآنِ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۹۸ صفحه ۳۲۲ است.
باز هم نگاه امام غائب است به مقتل الحسين و روز به یاد ماندنی زور آزمایی بین ظهوریان و غیبت گرایان. «فَالْوَيْلُ لِلْعُصَاةِ اَلْفُسَّاقِ» پس وای بر سپاهیان فاسق و لشکریان فاجر و سیاهی لشکر دجال، «لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ اَلْاِسْلامَ» به جدش میگوید که پرچمدار بیداری ظهوریان است؛ «لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ اَلْاِسْلامَ» با کشتن تو، اسلام را کشتند. اسلام به معنای اعم کلمه؛ «تسلیم بودن به ذات اقدس» چون در آن روز، این صد و بیست هزار نفر آمدند و تسلیم نفْس خودشان شدند و به نفوس غیبتمداران لبیک گفتند. «فَالْوَيْلُ لِلْعُصَاةِ اَلْفُسَّاقِ» اینها از اسلام خارج شدند و فاسق شدند، فاجر شدند، مرتد شدند، مشرک شدند، کافر شدند به خاطر اینکه قطب نمای اسلام را کشتند، «لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ اَلْاِسْلامَ»، «وَ عَطَّلُوا اَلصَّلاَةَ وَ اَلصِّيَامَ» بیهوده کردند نماز و روزه را، معطل کردند این قانون الهی را از تأثیرگذاری. «عَطَّلُوا اَلصَّلاَةَ وَ اَلصِّيَامَ» میتواند این معنا را در خودش نشان بدهد که یعنی اینها نماز را بی آبرو کردند. چرا؟ چون اینها در همان جایگاه جنایت، نماز جماعت تشکیل دادند و بلکه تا صبح صدای تسبیح و تهلیل شان در نماز شب آنها میآمد که عمه جان زینب روی تعجب به ابی عبدالله گفت: یعنی فردا صاحبان این تسبیح و تهلیل و تکبیر میخواهند شما را بکُشند؟ حضرت فرمود: بله! «وَ عَطَّلُوا اَلصَّلاَةَ وَ اَلصِّيَامَ»، «وَ هَدَمُوا قَوَاعِدَ اَلْاِيمَانِ» نابود کردند پایههای ایمان را. ایمان، درجهٔ بالای اسلام است. «اسلام» به زبان اعتراف به خدایی خدا میکند. «ایمان» مرحلهای است که انسان نشان میدهد که خدا گفته این کار را بکن میگوید چشم، آن کار را نکن میگوید چشم، یعنی با این جنایتی که در عاشورا آفریدند، مهدوم و معدوم کردند هویت ایمان را، اصالت خداپرستی را، واقعیت بیعت با خدا را.
«وَ حَرَّفُوا آيَاتِ اَلْقُرْآنِ» آیات قرآن را آتش زدند، یعنی آیاتی که مربوط به معرفی امام ظهوری است، آیاتی که مربوط به معرفی دنیا به عنوان مهبط جنایت و فساد و خرابی است، آیاتی که در معرفت رب نازل شده که مفسر و شارح و مبیّنش امام ظهوری است، آیاتی که بشر را از نیل و میل به حیوانیت منع میکند و در عاشورا غلیان حیوانیت بر انسانیت شد، انسان واقعی را قطعه قطعه کردند، انسانهایی که قیافهٔ انسان داشتند و باطنی درنده، گزنده و خورنده! «وَ حَرَّفُوا آيَاتِ اَلْقُرْآنِ» آتش زدند آیات قرآن را. در جریان تهاجم به پدر این حسین، علی ابن ابیطالب امام ظهوریان، در صفین قرآن را بالای نیزه کردند اما اینجا آتش زدند، آنجا قرآن را بالای نیزه کردند برای نابود کردن ولیّ میانی، جنگ مذهب علیه مذهب راه انداختند و با خنجر دیانت سر شریعت واقعی را بریدند، اینجا به کلی قرآن را نابود کردند و دیگر سر نیزه نرفت.
«حَرَّفُوا آيَاتِ اَلْقُرْآنِ» یعنی قرآنی که واعظ است برای جامعهٔ مسلمین، آموزنده است برای اجتماع گرویدگان، نصیحت کننده است برای باور کنندگان ماوراء، این قرآن را با خلق آن جنایات عجیب و غریب و عظیم و کبیر آتش زدند. این هشدارهایی که امام غائب داده در این بیان که شرح مناقب ابی عبدالله است و بیان مصائبی که به وسیلهٔ مسلم نماها، مؤمن نماها و مدعیان انسانیت ایجاد شد، چند بخش را برای ما باز میکند:
اول اینکه «فَالْوَيْلُ لِلْعُصَاةِ اَلْفُسَّاقِ» یعنی میخواهد بگوید که اگر از خط انتظار جدا شدی و رفتی، سیاهی لشکر فساق میشوی! یعنی ما دوتا خط بیشتر نداریم؛ یک خط حسین است که خط انتظار است، خط ذات است، خط ظهور است، خط نور است. یک خط مقابل است، آن که میچسبد به غیبت، آن که تکیه میکند به غیبت، آن که نفَس میکشد برای غیبت، آن که حکم صادر میکند برای غیبت. از آن زمان تا الان و تا وقتی که ظهور به پا بشود، هر کسی که اندک تمایلی به بقا و دوام غیبت داشته باشد فاسق است، که قتلهٔ ابی عبدالله روی عشق و علاقهٔ به غیبت بود که این کار را کردند، یعنی وابستگیهای به غیبت، غرور غیبت، تشکیک و تردید غیبت، محبت به غیبت، وابستگیها، پیوستگیها، دیون و علائق!
– و بعد هم قسمت دوم:
«لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ اَلْاِسْلاَمَ» که میگوید آن اسلامی که در آن سو هست اسلام مرده است، اسلام کشته شده است. اسلامی که در این سو هست؛ در علمالیقین، در حقالیقین، در انتظار، در پیوند با ولیّ میانی و در وابستگی به استاد وسطی، این اسلامی است که نفَس میکشد. اسلام رقبا، اسلام بی جان است چون در کربلا کشتند «لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ اَلْاِسْلاَمَ».
– ️بخش بعد هم:
«وَ عَطَّلُوا اَلصَّلاَةَ وَ اَلصِّيَامَ» یعنی فروع دین، در جبههٔ غیبتمداران، خودکامگان، مختاریون و مَجُوسُ هَذِهِ الاُمَّةِ، یک عبادت مسموم است که یک روزی این سم، داخل کالبد جامعه میشود و فتنه به پا میکند.
– و بخش بعدش هم:
«وَ هَدَمُوا قَوَاعِدَ اَلْاِيمَانِ» است که ما نمیتوانیم آنها را مؤمن بدانیم، آنهایی که در برابر ظهوریان ایستادند، هر چند که اهل نماز و روزه هستند.
– بخش آخرش هم:
«حَرَّفُوا آيَاتِ اَلْقُرْآنِ»، که اینها با اعمالشان قرآن….. (قطع صدا)، آن قرآنی که الان دست اینها هست یک کتابی است که اغوایشان میکند و بقول امیرالمؤمنین که در نهج البلاغه میگوید: قرآن اقیانوس ژرف و عمیقی است که هر کس وارد آن شد خفه شد، مُرد، دچار گرداب شد، مگر «الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (۷ آل عمران)»، مگر «اِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (۲۸ فاطر)»، مگر «فِي بُيُوتٍ اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ (۳۶ نور)»!
انشاءالله در این روز عزیز که در وسط پرانتز زمانی حساس العجب هستیم خداوند وعدههای نازنینش را که بالقوه داده از بیست و یک سال قبل تا الان، بالفعل کند و تا قبل از ولادت پدر ان شاءالله چشمایتان به انوار وعدههای مقدس و منور الهی روشن بشود. خدانگهدار ( تدریس 2145، تاریخ 20/1/1395 )
– درس بیست و هشتم :
– فتنه آمد در بیان آیهها ** تا که مسدودش کند راه نجات بندهها
– قسمت اول:
– «اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا رُسُلَکَ وَ هَدَمُوا کَعْبَتَکَ وَ حَرَّفُوا کِتَابَکَ وَ سَفَکُوا دِمَاءَ اَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۹۸ صفحه ۱۴۸، کتاب کامل الزیارات صفحه ۱۹۴ است.
زیارت عاشورا هم که تحریف شده است.
در یکی از زیارتنامههای امام حسین از لسان امام صادق آمده: پروردگارا لعنت کن کسانی را که تکذیب کردند رسول تو را و ویران کردند کعبه تو را و تحریف نمودند کتاب تو را و ریختند خون اهل بیت نبی تو را.
«اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلَّذِینَ» در زیارت عاشورا جایش خالی است، «اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا رُسُلَکَ وَ هَدَمُوا کَعْبَتَکَ». اینهایی که روی سر ابی عبدالله ریختند مسلمان نبودند گرچه جزء آمار مسلمین بودند، به نصّ کلام امام صادق، هدم کعبه کردند.
این را شاعر میگوید:
« کعبه یک سنگ نشانی ست که ره گم نشود ** حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست »
نابود کردن کعبه میرود در واحد فروع دین که یکی از مبانی آن حج است، یعنی شما فروع دین هم نداشتید، الکی بود، همان که امام صادق به آن شخص که گفت چقدر امسال حاجی زیاد است؛ یک میلیون! یک میلیون آن موقع خیلی زیاد است، امام صادق فرمود «مَا اَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَ اَقَلَّ الْحَجِیجَ» همهٔ اینها نعره میزنند، جیغ میزنند، عربده میکشند، حاجی کم است. آن شخص گفت نه، همه حاجی هستند، همه سفید پوشیدند. امام صادق گفت بیا بین این دو انگشت را نگاه کن.
«اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا رُسُلَکَ وَ هَدَمُوا کَعْبَتَکَ وَ حَرَّفُوا کِتَابَکَ»، ببین چند مورد سند برایت آوردهام که این کتاب تحریف شده است. بزرگان این دین به آن دو دین گذشته (یهودیت و مسیحیت) خرده میگرفتند و میگفتند «کتابهایشان حق نیست و تحریف شده است»، حالا بنازم به جعفر صادق صاحب مکتب جعفریه که برای شما روشن کرد؛ «حَرَّفُوا کِتَابَکَ وَ سَفَکُوا دِمَاءَ اَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ» ریختند خون بچههای پیغمبرت را!
– قسمت دوم:
– «عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ بَعْضِ اَصْحَابِهِ، عَنْ اَبِی اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ اِنَّا نَسْمَعُ اَلْآیَاتِ فِی اَلْقُرْآنِ لَیْسَ هِیَ عِنْدَنَا کَمَا نَسْمَعُهَا وَ لَا نُحْسِنُ اَنْ نَقْرَأَهَا کَمَا بَلَغَنَا عَنْکُمْ فَهَلْ نَأْثَمُ فَقَالَ لَا اِقْرَءُوا کَمَا تَعَلَّمْتُمْ فَسَیَجِیئُکُمْ مَنْ یُعَلِّمُکُمْ».
کتب : کتاب اصول کافی جلد ۲ صفحه ۶۱۹، کتاب تفسیر صافی جلد ۱ صفحه ۴۰، کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۳ صفحه ۱۷۰، تفسیر کنزالدقائق جلد ۷ صفحه ۴۱۹، کتاب وسائل الشیعه جلد ۶ صفحه ۱۶۳ است.
دقت کن که چه میگویم؛ «محمد ابن سلیمان از برخی از یاران خود روایت کرده که به امام رضا گفتم فدایت شوم بدرستی که ما آیاتی را در قرآن میشنویم که آن آیات نزد ما نیست و نمیتوانیم به خوبی آنگونه که از شما به ما رسیده آنها را بخوانیم، آیا گناهکار میشویم؟ در جواب، امام رضا فرمود نه! آنطور که یاد گرفتهاید بخوانید پس به زودی به سوی شما خواهد آمد کسی که قرآن را به شما بیاموزد».
محصول چه شد؟ یعنی آن قرآن چَپَرچلاغی که دست شما هست فعلاً به آن عمل کنید، به زودی مصحح آن خواهد آمد! «مصحح، کسی است که امروز اقوال رجال ظهوری را آورده و به گوش آینه تاریخ میخواند برای حاضرین و غایبین»!
متنش هم این است: «عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ بَعْضِ اَصْحَابِهِ، عَنْ اَبِی اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ اِنَّا نَسْمَعُ اَلْآیَاتِ فِی اَلْقُرْآنِ لَیْسَ هِیَ عِنْدَنَا کَمَا نَسْمَعُهَا». یارو دارد قرآن میخواند میگوید من اصلاً این آیه را نشنیدهام، من خودم قاری قرآن هستم، من حافظ قرآن هستم، من چنین آیهای را نشنیدهام، در آن شب کودتا چه شلم شوربایی کردند! «وَ لَا نُحْسِنُ اَنْ نَقْرَأَهَا» به دلمان هم نمیچسبد چون ما این قرآن را یداً به ید، سینه به سینه، دست به دست، گوش به گوش و زبان به زبان آمده است. «کَمَا بَلَغَنَا عَنْکُمْ فَهَلْ نَأْثَمُ» آیا ما گناه میکنیم که این آیاتِ پخش شده در هوا را یاد نگرفتیم و نمیخوانیم؟ «فَقَالَ لَا» امام رضا گفت: گناهی ندارید، «اِقْرَءُوا کَمَا تَعَلَّمْتُمْ فَسَیَجِیئُکُمْ مَنْ یُعَلِّمُکُمْ»، خب دیگر پنبهای از دین مانده که اهل بیت نزده باشند؟ ( تدریس6761، تاریخ 25/12/1402 )
– درس بیست و نهم :
– کتاب آسمانی که چنین وضعی داشته باشد، وای به حال پیروانش!
– «حَدَّثَنَا اَبُو سَلَمَةَ یَحْیَى ابْنُ خَلَفٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْاَعْلَى، عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ اَبِی بَکْرٍ، عَنْ عَمْرَةَ، عَنْ عَائِشَةَ وعَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنِ الْقَاسِمِ، عَنْ اَبِیهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: لَقَدْ نَزَلَتْ آیَةُ الرَّجْمِ وَ رَضَاعَةُ الْکَبِیرِ عَشْراً وَ لَقَدْ کَانَ فِی صَحِیفَةٍ تَحْتَ سَرِیرِی، فَلَمَّا مَاتَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَ تَشَاغَلْنَا بِمَوْتِهِ، دَخَلَ دَاجِنٌ فَأَکَلَهَ».
کتب : کتاب احمد ابن حنبل (۲۶۳۱۶)، کتاب ابویعلی (۴۵۸۷)، کتاب طبرانی فی الاوسط (۵ – ۷۸)، کتاب دار القطنی (۴۳۷۶)، همچنان از کتاب تنقیح الحاجة از سنن ابن ماجه برداشت حدیث داریم که از معاریف صنعت حدیث در اکثریت قاطع مسلمین جهان است. سلسله محدثین به عایشه امّ المومنین رساندهاند.
«قَالَتْ» گفت، «لَقَدْ نَزَلَتْ» به تحقیق نازل شد «آیَةُ الرَّجْمِ» آیهٔ رجم، «وَ رَضَاعَةُ الْکَبِیرِ عَشْراً» ده بار در زمینهٔ سنگسار کردن زناکار آیه آمده و ایضاً «رَضَاعَةُ الْکَبِیرِ»، (یک بار هم به شما اشاره کردم) یعنی مرد بزرگ میتواند از ممهٔ یک زنی که شیر دارد شیر بخورد و بعد به خودش و دخترش و مادرش و خواهرش محرم میشود. یعنی در قانون فقه، معارضش است که میگوید رضاعه که به وسیلهٔ شیر محرم میشود مربوط به بچهٔ شیرخوار است، او هم باید آنقدر از شیر آن خانم بخورد تا استخوانبندی او محکم بشود تا به خانوادهٔ آن خانم محرم بشود. اینجا میگوید که «نه، ما ده تا آیه داریم». خب آیاتش کجاست؟ «وَ لَقَدْ کَانَ فِی صَحِیفَةٍ تَحْتَ سَرِیرِی، این ده تا آیه در یک کتابی بود زیر تخت من»، البته باید پذیرفت دیگر، وقتی که اینها قائل هستند که جبرائیل وحی را زیر لحاف مادر نازل میکرده، این کتابِ مَا اَنْزَل الله باید زیر تخت مادر برادران باشد. «فَلَمَّا مَاتَ رَسُولُ اللهِ» این کتاب اینجا بود تا پیغمبر به قول اینها «مَاتَ» مُرد، ولی به قول محققین شهید شد و او را کشتند.
«وَ تَشَاغَلْنَا بِمَوْتِهِ» ما مشغول شدیم به آمد و رفتی که مردم داشتند به پیغمبر نماز میخواندند، درگیر اینها بودیم. «دَخَلَ دَاجِنٌ فَأَکَلَهَا» یک دفعه یک بز وارد شد و این ده آیه را خورد. ببین چقدر قشنگ مسلمین را دنبال نخود سیاه میفرستند! خب بز برای چه اين را خورده؟ آیا کاغذ بوده؟ آیا بز کاغذ میخورد؟ کاغذ که نبوده، حتماً چرمی، چیزی، پوست درختی بوده، آن موقع که صنعت کاغذ نبود، «بز آمد این ده آیه را خورد»! خب حالا اینجا چند تا سوال مطرح میشود:
۱- یکی این است که چطور پیغمبر هفت تا کاتب داشته، در این یک دانه کتابی که پیش عایشه بوده این دهتا آیه بوده؟
۲- دوماً اینها بگویند که خانه عایشه محل هبوط جبرائیل بوده و اینجا وحی نازل میشده، پس آن هفت تا کاتب کتابتشان بیخود است، فضولی است چون اینجا میآمده و نازل به این خانه بوده.
۳- اشکال بعدی این است که همانطور که ده آیه را غیبش زده، جناب بز خورده، از کجا معلوم که همهٔ قرآن را نخورده؟ ها؟
ده تا آیه، شش هزار و خردهای آیه، همان طوری که این را خورده، آنها را هم میخورده! پس شما به عنوان کتاب مقدس چه چیزی در خانه خود گذاشتهاید؟ بعد در باب «رجم» اگر آیاتش را خورده پس این آیه برای کشتن زانی و زانيه چیست که مستند فقها است؟ ها؟ پس اینها را از کجا درآوردهاند؟
میگوید که خواهر و برادر رضاعی، بزرگ هم ممکن است. اگر یادتان باشد یک بار هم سندش را نقل کردیم. خب این آدم بزرگ از درب خانه میآید درب میزند سلام، بله، این خانم شیر دارد؟ بله، خب من آمدهام بخورم که با فامیلهای نزدیکش و محارمش محرم بشوم. خب به محض تماس این آدم بزرگ با پستان این زن، آیا برای هر دو تحریک شهوت نمیشود؟ بعد اگر کسی نباشد آمیزش نمیکنند؟ برای چه گفته بچه بخورد؟ چون بچه شهوت ندارد حالیش نیست ولی آدم بزرگ که تحریک میشود.
خب حالا باز همان حرف سابق، شیعیان میآیند میگویند «ما عایشه را قبول نداریم، این احادیث را هم قبول نداریم» باشد، ما هم میگوییم حرف شما! پس آن قرآنی که از حوزهٔ اینها در آمده و حشر و نشر پیدا کرده، چرا آن را قبول دارید؟ باز هم میگویند که «خب چون ائمه این را قبول کردند». آیا ائمه قبول کردند؟ اگر ائمه قبول نمیکردند که حکّام گردن آنها را میزدند، ائمه در مظلومیت بودند، در حصر بودند، در زندان بودند، یک امیرالمؤمنین در بین این ائمه به حکومت رسید و آن هم پنج سال دشمنان پوستش را کندند. مگر برای شما نخواندم که گفت: دو رکعت نمازی که خلیفه دوم رسول الله واجب کرده بود من آمدم این را برگرداندم، چون بدعت بود و خود عمرالفاروق هم اعتراف کرد که این بدعت است منتها بدعت خوب است، صدای وا اسلاما، وا محمدا، وا عمرا بلند شد که تو داری در دین دست میبری! در نماز مستحبی دست بُرده، میگوید در اساس دین دست بردی. خب حالا امیرالمؤمنین فوراً خاموش شد و گفت بابا اشکالی ندارد، واجب، بخوانید! تقیه یعنی چه؟ یعنی حق را میبینی و نمیتوانی بگویی. خب حق چیست؟ قرآن. میدانند که این کتاب، کتاب مَا اَنْزَل الله نیست ولی چه کنند!
یک ابی عبدالله بین این ائمه، شجاع پیدا شد و آمد قد علم کرد، که خودش، خانوادهاش، عزیزانش، نزدیکان و يارانش را قطعه قطعه کردند، به قول معروف دم حجله گربه را کشتند که دیگر بقیه ائمه حساب کار خودشان را برسند. زور است دیگر!
خب پس اشکال و ایراد روی اصل قرآن میرود. وقتی که کتابت در خانهٔ مادر برادران باشد و بز بیاید آن آیاتی که کسی نشنیده و پیغمبر نخوانده را بخورد، همین «رَضَاعَةُ الْکَبِیرِ» میشود! حالا این «رَضَاعَةُ الْکَبِیرِ» یک بحث است که آدم بزرگ شیر خانمی را بخورد به او محرم میشود و یکی هم رجم است. خب این وقتی که میگوید آیاتش را ده تا آیه بوده، بز خورده، خب این به چه عنوانی شریعت دارد زناکار را سنگسار میکند؟ ها؟ به چه سندی؟ سند که دست عایشه است.
ما چقدر در دایرةالمعارف ظهور سند جمع کردیم که برای پیغمبر عایشه حجت بود، وقتی دم رفتن پیغمبر بود مگر نگفت الباقی دین را (که من نتوانستم یعنی وقت نکردم، من را کشتند) از عایشه سوال کنید؟! اصلاً عایشه به همین عنوان جلوی خلیفه چهارم مسلمین علی ابن ابیطالب ایستاد، به خاطر اینکه سند داشت که پیغمبر گفت: «دینتان را از عایشه بخواهید». حرکت جنگ جمل یعنی دین! عایشه علیه علی قیام کرده یعنی دین حق علیه باطل. حق کیست؟ طبق مستندات خودشان عایشه است. باطل کیست؟ آن کسی که علیه ناموس پیغمبر و یاران معروف پیغمبر طلحه و زبیر شمشیر کشید. آیا این درست است؟ این قضاوت درست است؟ درست نیست ولی اینها اکثریت قاطع مسلمین جهان را در بردارند و چهار پنجم مسلمین جهان هستند، یکی هم اینکه قرآن را اینها حشر و نشر دادند. همه اینها تکراری است، امیرالمؤمنین قرآن را آورد، او را از مسجد بیرون کردند، گفت اگر به این قرآن عمل کنید هیچ وقت دچار باطل نمیشوید. گفتند نیاز به این کتاب نداریم، خودمان صحیفه داریم، کدام صحیفه بود که آوردند؟ همین صحیفهٔ مادر!
( تدریس 6604- درس اول، تاریخ 24/4/1402 )
– درس سی ام :
– بیاناتی که این مصحف را رسوا میکند.
– «عَنْ عَلِيِّ ابْنِ سُوَيْدٍ عَن اَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى وَ لَا تُحِبَّنَّ دِينَهُمْ فَاِنَّهُمُ اَلْخَائِنُونَ اَلَّذِينَ خَانُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ خَانُوا اَمَانَاتِهِمْ وَ تَدْرِي مَا خَانُوا اَمَانَاتِهِمُ اُئْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللهِ فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ وَ دُلُّوا عَلَى وُلاَةِ اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ فَانْصَرَفُوا عَنْهُمْ».
کتب : کتاب کافی جلد ۸ صفحه ١٢۴، کتاب بحارالانوار جلد ۴۸ صفحه ۲۴۲ است.
خوشبختانه رفتهایم در واحد افشاگری، بعد هم به شما بگویم اگر کسی گفت «بروجردی این حرفها را میزند»، محکم بر دهانش بزنید، چون من دارم سند ارائه میدهم، اگر سند نگویم، از ائمه نگویم و بگویم که من برداشتم این است، بله! من برداشت از قرآن دارم ولی برداشت احادیث و روایت را مستند میگویم. برداشت از قرآن هم به خاطر اینکه چند سند داریم؛ یکی این است که «اَلْآیة ظَنِّيُّ الدِّلَالة» دلالت و راهنمایی آن بر اساس ظنّ است، حدس و گمان است.
یکی هم اینکه امیرالمؤمنین گفت که ذووجوه است و به عبدالله ابن عباس گفت با آنها بحث قرآنی نکن چون قرآن کتاب همه است، آنها یک برداشت میکنند و ما یک برداشت میکنیم.
خب وقتی که به تعبیر امیرالمؤمنین خوارج بتوانند برای خودشان از کتاب استنباط کنند ما که به طریق اولیٰ میتوانیم، ما که خوارج نیستیم، ما افشاگر واقعیتهایی هستیم که در طول سالهای سال روی آن خاک ریختند که کسی نفهمد. دنیاطلبان حاضر نیستند قبول کنند که این کتاب دست خورده و این دین ناکارآمد است به خاطر اینکه نانشان در آن است.
در بخشی از نامهٔ امام کاظم به علی ابن سوید دربارهٔ غاصبین خلافت اهل بیت آمده است که «دین آنها را دوست نداشته باش»، دقت کن! دین آنها چیست؟ دین اسلام است دیگر! اگر اسلام دین ائمه هم هست چرا میگوید دین آنها را دوست نداشته باش؟! مگر همه چیز یک چیز نیست؟ یکنواخت نیست؟ نماز یکی نیست؟ روزه یکی نیست؟ «آنها همان خیانتکارانی هستند که به خدا و پیامبرش و آنچه به امانت به ایشان سپرده شده بود خیانت ورزیدند». منظور از امانت، خلافت است.
«آیا میدانی که آنها در چه چیزی خیانت نمودند؟ به کتاب خدا که به آنها به امانت سپرده شده بود». ببین حواست را جمع کن، ببین من دارم از زیرخاکیهای تاریخ خاکبرداری میکنم. خب این «امانت به آنها سپرده شده بود» منظور قرآن است. «خیانت کردند» یعنی ویراستاری کردند، یک چیزهایی را خالی کردند و یک چیزهایی هم پُر کردند و نشر دادند و سرنیزه هم بالای آن بود، در دایرةالمعارف به اسناد و مدارک رجوع کنید که عمرالفاروق خلیفهٔ دوم رسول الله همهٔ قرآنها را گرفت و همه را آتش زد، در حالی که قرآن را نباید آتش زد باید در آب روان انداخت چون اهانت به قرآن است، همه را آتش زد و فقط قرآن عثمان ابن عفان را تأیید کرد. «پس آن را تحریف نموده و جابجا کردند و از سرپرستان و والیان امور که به ایشان سفارش و راهنمایی شده بود روی گرداندند».
«عَنْ عَلِيِّ ابْنِ سُوَيْدٍ عَن اَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى» از امام کاظم است، «وَ لَا تُحِبَّنَّ دِينَهُمْ» به سوید میگوید، میگوید «دین اینها را دوست نداشته باشی ها»؛ دین قاطبهٔ مسلمین جهان. آنجا که ابی عبدالله میگوید «اَلنّاسُ عَلى دینِ مُلُوکِهِمْ»، یا این کلام ابی عبدالله است «اَلنَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَالدِّینُ لَعِقٌ عَلَی اَلْسِنَتِهِمْ»،«لَعِقٌ» یعنی چه؟ یعنی هر طوری خواست بالا میکند پایین میکند، دلش خواست این آیه را حذف میکند، زور است دیگر. چه کسی زورش به خلفاء میرسد؟ فقط زورشان به امیرالمؤمنین رسید، اگرنه آن سه تا محترم بودند. حالا درست است که عمر الفاروق را هم کشتند، قاتل او یک ایرانی بود تجمعی نبود، درست است که خیلیها در حکومت ابوبکر صدیق با او مخالفت کردند ولی خب باز حاکم بود، درست است که عثمان ابن عفان را جامعهٔ اسلامی حمله کردند و در خانهاش او را کشتند ولی کتابش رایج و خودش مورد احترام و تحت عنوان خونخواهی، پدر اهل بیت را درآوردند که مدام گفتند شما قاتل این هستید.
«وَ لَا تُحِبَّنَّ دِينَهُمْ فَاِنَّهُمُ اَلْخَائِنُونَ اَلَّذِينَ خَانُوا اللهَ» اینها به خدا خیانت کردند چون در «قَالَ الله» دست بردند، «وَ خَانُوا اَمَانَاتِهِمْ» این امانتی که پیغمبر گذاشت که گفت: «اِنِّی تَارِک فِیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی» من دارم میروم و دو تا چیز برای شما گذاشتم؛ کتاب خدا و عترتم را. این کتاب را خیانت کردند. «وَ تَدْرِي مَا خَانُوا اَمَانَاتِهِمُ اُئْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللهِ» مردم به کتاب خدا اعتماد داشتند ولی اینها «فَحَرَّفُوهُ» تحریفش نمودند «وَ بَدَّلُوهُ» تبدیل کردند، یعنی هر چه خواستند گذاشتند و هر چه خواستند برداشتند، «وَ دُلُّوا عَلَى وُلاَةِ اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ فَانْصَرَفُوا عَنْهُمْ»، خب، آیا چیزی از اسلام مانده است؟!
(6751 درس سوم، تاریخ 10/12/1402)
– درس سی و یکم :
– بیان تاریخ مدارانه رجل ظهوری در مباحثه با جبارستیز معاصرش. به راستی که وقتی سران اسلام روسیاهاند، کدامین عذر را میتوان مطرح نمود.
– إِنَّ اَلْکِنَایَةَ عَنْ أَسْمَاءِ ذَوِی اَلْجَرَائِرِ اَلْعَظِیمَةِ مِنَ اَلْمُنَافِقِینَ فِی اَلْقُرْآنِ لَیْسَتْ مِنْ فِعْلِهِ تَعَالَى وَ إِنَّهَا مِنْ فِعْلِ اَلْمُغَیِّرِینَ وَ اَلْمُبَدِّلِینَ اَلَّذِینَ جَعَلُوا اَلْقُرْآنَ عِضِینَ وَ اِعْتَاضُوا اَلدُّنْیَا مِنَ اَلدِّینِ وَ قَدْ بَیَّنَ اَللَّهُ تَعَالَى قِصَصَ اَلْمُغَیِّرِینَ بِقَوْلِه:ِ «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ اَلْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً» وَ بِقَوْلِهِ: «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ» وَ بِقَوْلِهِ: «إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضىٰ مِنَ اَلْقَوْلِ». بَعْدَ فَقْدِ اَلرَّسُولِ مِمَّا یُقِیمُونَ بِهِ أَوَدَ بَاطِلِهِمْ حَسَبَ مَا فَعَلَتْهُ اَلْیَهُودُ وَ اَلنَّصَارَى بَعْدَ فَقْدِ مُوسَى وَ عِیسَى مِنْ تَغْیِیرِ اَلتَّوْرَاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ تَحْرِیفِ اَلْکَلِمِ عَنْ مَوَاضِعِهِ …
کتب : همچنان از کتاب احتجاج شیخ طبرسی استفاده میکنیم جلد اولش به پایان رسید.
مباحثه و محاجّه و مناظره امیرمان هست درباره کسی که آمده بود و مسائل مختلفی را از کتابت مطرح نموده بود، یعنی نقاط ضعف و معارض و افشاگرانهای که نشان دهنده آن است که کلام ربّالارباب نیست.
ایشان جواب دادند: «اِنَّ الْكِنَايَةَ عَنْ اَسْمَاءِ ذَوِی الْجَرَائِرِ» حضرت فرمود که تو انگشت گذاشتی روی زخمهای این کتاب؟ «اِنَّ الْكِنَايَةَ عَنْ اَسْمَاءِ ذَوِی الْجَرَائِرِ الْعَظِيمَةِ مِنَ الْمُنَافِقِينَ فِي الْقُرْآنِ لَيْسَتْ مِنَ فِعْلِهِ تَعَالَى» تازه رسیدیم به حرف ما! ما کلاً در مشیمان چه میگوییم؟ میگوییم که، اگر این حرف را خدا زده! دقیقاً جدّ ما علی همین را گفت؛ میگوییم که در خور شأن ربوبی نیست که وقتی میگوید بیا این چک را نقد کن به هر عابر بانک زمان میزنی برگشت میزند؛ میگوید پول نداری! میگوید یک بزرگِ بزرگان که سازنده بزرگی است وقتی قول میدهد پای حرفش میایستد.
پدر بیست و نهم ما همین را میگوید؛ به آن کسیکه میگوید در این کتاب حرفهایی است که به آن عمل نشده، حوالههایی است که پاس نشده، همین را میگوید؛ میگوید این دستکاری دو چهرهگان اسلام است
«لَيْسَتْ مِنَ فِعْلِهِ تَعَالَى» کار خدا نیست! یعنی از این روشنتر باید برایت حرف بزند؟ یعنی حجت برایت تمام نشده؟ یعنی باز هم سنگهایت را با این کتاب وا نکندی؟ «وَ اِنَّهَا مِنْ فِعْلِ الْمُغَيِّرِينَ وَ الْمُبَدِّلِينَ» به طور علَنی و رسمی والی وسطی اعلان موضع کرده در برابر آنهایی که خُرده گرفتند به دین، میگوید آنچه را که در کتابت دیدهاید «مِنْ فِعْلِ الْمُغَيِّرِينَ وَ الْمُبَدِّلِينَ»! اینها کاردستی تغییردهندگان است! نتیجه خیانت تبدیل کنندگان است! یعنی از بالا که وحی میآمده سلسله مراتب از ذات به روحالقدوس به جبرائیل به محمد امین به کاتب؛ کاتب کیست؟ کاتب همین کسی است که برایتان در این ایام اخیر مستندات را گفتم که یکی از آنها هم این است. یادتان باشد اگر با کسی که سخت در جهل مرکب است بحث میکنید میگویند فلانی کتاب را رد میکند بگویید که مگر کور هستید؟ این همه اسناد و مدارک! ما که هستیم؟ ما افتخار میکنیم که پای درس بزرگانمان هستیم مثل علی ابن ابیطالب! که مُحِق ترین مسلمان است به گرفتن ایراد از اسلام! به پاکسازی از قرآن!
اینجا رسماً میگوید؛ میگوید که تمام آنچه که در این کتاب آمده و درخور عظمت ذات اقدس کبریائی نیست،
«مِنْ فِعْلِ الْمُغَيِّرِينَ وَ الْمُبَدِّلِينَ»! این آقا کیست که تغییر داده؟ تبدیل داده؟ ببین من در مبحث کتابت برایت پازلهای مختلف را جمع کردم تو بِچین کنار هم و بکوب در سر کسی که با تعصب کورکورانه قصد دارد آتش انقلابات فکری و درونی را خاموش کند! میگوید که تغییردهندگان! چه کسی تغییر داد؟ چند روز قبل در بحث مصحف شما را بردم آنجایی که علی ابن ابیطالب به خلیفه گفت: کتاب مرا ببین! خلیفه دید، همان صفحه اول دید وامصیبتهاست، آبروریزی شده، پته همه را روی آب ریخته، کلّ جنایتکاران را که خدا به طور اشارَت در آیه «الْاَعْرابُ اَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً» و آن یکی آیه «وَ قَالَتِ الْاَعْرَابُ آمَنَّا» آورده، علی ابن ابیطالب مرد و مردانه به طور وضوح! پرده را کنار زده؛ که آن آقا گفت این کتاب را باید تحریف کنی!
والّا ببر درِ خانهات! بگذار درِ کوزه آبش را بخور! «الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ» امیر فرمود: آنهایی که قرآن را تکّهتکّه کردند! یعنی قسمت قسمت کردند؛ یک مقداری از آن وحی بود، یک مقداری از آن هم نفسانیات بود؛ بعد این آش شله قلمکار که نیست! این قرار است گفتار آسمان بر زمینیان باشد! وقتیکه قاطی شد میشود اِلتقاط! التقاط که شد خود قرآن میگوید «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا اِلى هؤُلاءِ وَ لا اِلى هؤُلاءِ» یعنی یک چیزی، یک حرکتی است؛ به تعبیر شماها حزب باد! یک ذره از اینطرف برداشته یک ذره از آنطرف، نه اینطوری است نه آنطوری! «وَ اعْتَاضُوا الدُّنْيَا مِنَ الدِّينِ»، میگوید که اینها آمدند دنیا را از دین استخراج کردند! همان کاری که خودشان کردند، همانگونه که سوار مرکب شدند و تاختند!
«وَ قَد بَیِّنَ الله تَعَالی قَصَصَ المُغَیِّرین»! میگوید خدا در این کتاب! داستان تحریف کنندگان مصحف را افشا کرده! پیشاپیش خدا گفته است! چه گفته؟ «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِاَيْدِيهِمْ»، به به! چقدر زیبا! میگوید وای بر کسانیکه کتاب را نوشتند با دستهای خودشان! دستهای قلم شدهشان! «ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الله»! گفتند پیغمبر سواد که ندارد، چه میداند ما چه نوشتیم! اگر یادتان باشد یک مبحثی داشتیم چند سال قبل؛ که یکی از هفت نفر کُتّاب افشاء شد که هر چه پیغمبر میگفته؛ میگفته بابا این که سواد ندارد، این آدم معمولی بوده، حالا هم میگوید به من وحی نازل میشود؛ من درستش را بنویسم! اگر یادتان باشد که بعد پیغمبر فهمید و تبعیدش کرد، از شهر بیرون.
«ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الله»، میگویند این از طرف خداست! من برایتان در آن محاجّه چند سال قبل گفتم؛ گفتم علی آمد قرآنش را آورد و در مسجد بعد از اینکه به زور او را به بیعت کشاندند، اگر علی معتقد بود آن کتابت درست است برای چه این کتابت را آورد؟ چرا اختلاف انداخت بین مسلمین؟ باید دفاع کند از حیثیت اسلام! مسئله آبرو و اعتبار وحی است! این نیست که علی صرف نظر کند! ولی خب چون یک ردّ پایی در تاریخ گذاشت عقبنشینی کرد، یعنی همین قدر که مستند گذاشت امروز من برایتان بگویم.
«يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الله لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً» به خاطر اینکه یک قِران گیرشان بیاید! این یک قِران چیست؟ همین اسب سواری است که آقایان یک و دو و سه کردند! با عمر کوتاه چه ظلمها به اصل وحی که نکردند! بعد هم توپ فوتبالِ حاکمیّتِ دین را دادند به سلسله اقوام بنیعباس و بنیمروان و بنیامیه، آنها سواری کردند.
«وَبِقُولِهِ وَاِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یلْوونَ الْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ» اینها افشاگریهای خداست! «وَبِقُولِهِ» ببین چندتا آیه آورده! «وَبِقُولِهِ اِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْل» رضایت خدا را در نظر نداشتند، اصلاً خدا را اینها نمیخواستند که! عربِ بیابانگرد را چه به خدا؟ حدّ و قدّ اینها یک چوب بوده میگذاشتند جلویشان سجدهاش میکردند! این خدای اینهاست! توحید را چه میفهمند چیست! اینها به چشم تمسخر به پیغمبر نگاه میکردند؛ این چه میگوید؟ چه دارد میگوید؟ «بَعْدَ فَقْدَ الرَسُول مِمَّا یُقِیْمُونَ بِهِ» گذاشتند تا پیغمبر از دنیا رفت، بعد آن «یُغَيِّرونَ وَ مُبَدِّلونَ» را به عرصه عمل آوردند.
آیا وقتی که پیغمبر در زمان حیات و زندگیش قرار داشت آن کتابت را قبول داشت؟ نه! وقتی که پیغمبر زنده است دیگر نمیگوید که بیایید ببینم! چه کسی چه نوشته! خودش قرآن متحرک بود! وقتی از دنیا رفت آن کتاب سر بلند کرد! و زیر پرچمش سینه زدند. بعد هم امیرالمؤمنین میگوید که این چیز جدیدی نیست؛
بعد از اینکه موسی و عیسی هم از دنیا رفتند همین کار را با تورات و انجیل کردند؛ ببینید چقدر قشنگ محاجّه میکند امیر شما! میگوید که «حَسَبُ مَا فَعَلَتْهُ الْیهُودُ وَ النَّصَارَی» همانطوری که یهود و نصارا کردند، «بَعْدَ فَقْدِ مُوسَی وَ عِیسَی» بعد از درگذشت موسی و عیسی. معلوم میشود در زمان انبیاء خللی ایجاد نمیشود در کتابت، بعد از خودشان است!«مِنْ تَغْییرِ التَّوْرَاةِ وَ الْاِنْجِیلِ» تورات و انجیل هم که الان هست همین داستان را دارد خیال نکنید اینها هم اصل است!
«وَ تَحْرِیفِ الْکَلِمِ عَنْ مَوَاضِعِه» خدا در قرآن میگوید؛ میگوید که تحریف کردند کلام خدا را از مواضعش!
یعنی خدا اگر هم گفته: «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ» باید کارآیی داشته باشد! اجرائیات داشته باشد! نگفته، عملی نیست، به خاطر اینکه نگفته! بعد شما این را آوردید که آبروی خدا را ببری! بعد نهایتاً بگویید که چون عملی نیست پس هیچ چیزی پشت پرده نیست! یادتان هست یک روزی گفتم به شما، داستان مثل همان است که گفتند وقتی که روسها آمدند اتحاد جماهیر شوروی آمدند آذربایجان شمالی را گرفتند مردم را در باکو جمع کردند؛ خب آنها همه شیعه بودند بیچارهها؛ همه را جمع کردند، این داستان خیلی معروف است؛ بُلشویکها همه را جمع کردند گفتند که از این به بعد شما خدا و قرآن و محمد و علی و اینها را باید کنار بگذارید! لِنین هست و اِستالین و مارکس؛ خب قبول نمیکردند! اینها آبا و اجدادشان شیعه بودند؛ بعد برای اینکه به آنها بقبولانند گفتند که قبول ندارید؟ الان صدا بزنید سر ظهر است، خدا و محمد و قرآن و علی به شما نان بدهد، دیدند خبری نشد، گفتند حالا صدا بزنید سَرانتان را، سران کرِملین را! صدا زدند، همه چیز به آنها دادند؛ البته کار مسخره بازی بود ولی مسئله این بود که دقیقاً مثل همان عملکردی که آنها کردند!
«وَ تَحْرِیفِ الْکلِمِ عَنْ مَوَاضِعِه» تحریف کردند کلام را از مواضعش؛ برای چه؟ برای اینکه بتوانند مسائل را در جایگاه خودش یعنی همان چیزی که اراده دارند، قرار بدهند. خدانگهدار
( تدریس 3832، تاریخ 4/1/1397 )
– درس سی و دوم :
– افشای نام تغییر دهندگان مصحف نشد به خاطر آنکه گستردگی تقیه نمیگذاشت. آیا نگفتن، باعث اضمحلال دیانت نمیشود؟
– « وَ لَيْسَ يَسُوغُ مَعَ عُمُومِ التَّقِيَّةِ اَلتَّصْرِيحُ بِاَسْمَاءِ الْمُبَدِّلِينَ وَ لَا الزِّيَادَةُ فِي آيَاتِهِ عَلَى مَا اِثْبَتُوهُ مِنْ تِلْقَائِهِمْ فِي اَلْكِتَابِ لِمَا فِي ذَلِكَ مِنْ تَقْوِيَةِ حُجَجِ اَهْلِ التَّعْطِيلِ وَ الْكُفْرِ وَ الْمِلَلِ الْمُنْحَرِفَةِ عَنْ قِبْلَتِنَا وَ اِبْطَالِ هَذَا الْعِلْمِ الظَّاهِرِ الَّذِي قَدْ اِسْتَكَانَ لَهُ الْمُوَافِقُ وَ الْمُخَالِفُ »
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۹۰ صفحه ۹۸ حدیث ۱، از مناظرات امیرالمؤمنین است.
«وَ لَيْسَ يَسُوغُ مَعَ عُمُومِ التَّقِيَّةِ اَلتَّصْرِيحُ بِاَسْمَاءِ الْمُبَدِّلِينَ وَ لَا الزِّيَادَةُ فِي آيَاتِهِ عَلَى مَا اِثْبَتُوهُ مِنْ تِلْقَائِهِمْ فِي اَلْكِتَابِ». درد است ها! واقعاً! میخواهیم به خدا برسیم میگوید عُروةالوثقی این کتاب است، بعد این عُروةالوثقایی که یک میلیارد پله دارد که ما را به ذات برساند تمام پلههای آن شکسته و افتاده است.
امیر ما میگوید که «نشد به خاطر عمومیت تقیه که ما افشا کنیم نام آنهایی که در کتاب دست بردند». تقیه کردند که دین بماند؟ بله دیگر! تقیه برای دین است. خب دین، الان با تقیه، فیلتر خورده و شده شیر بی یال و دم و اِشکم، این خوب است؟ حقّ و باطل قاطی شده این درست است؟
علی میگوید بابا! تغییر و تبدیل کردند، در آیات زیاد و کم کردند ولی ما به خاطر اینکه تقیه همگانی است نتوانستیم جلوی آنها را بگیریم، خشت اول را کج گذاشتند. «لِمَا فِي ذَلِكَ مِنْ تَقْوِيَةِ حُجَجِ اَهْلِ التَّعْطِيلِ وَ الْكُفْرِ»، جالب است، ها! میگوید ما تقیه کردیم که اصل اسلام بماند. که چه؟ که مخالفین اسلام، اسلام را نابود نکنند. تقیه کردند و اسلامِ اینچنینی به دست رسید. «وَ الْمِلَلِ الْمُنْحَرِفَةِ عَنْ قِبْلَتِنَا» میگوید ما تقیه کردیم، تقیه از تقوا میآید، از ترس میآید، تقوا معنایش چیست؟ «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ» از خدا بترسید! میگوید ما ترسیدیم که پیغمبر از دنیا رفته، اسلام بیست و سه سالش است نکند درگیری داخلی شروع بشود و اسلام از بین برود، ایران و روم و آفریقا به اسلام مسلط بشوند.
خب آخرش چه شد؟ آخرش این شد! آیا ما با این کشتی به گِل نشسته به خدا رسیدیم؟ یعنی چه باعث شد که علی آرزوی مرگ میکرد؟ ها؟ آیا دنبال پول بود؟ چون پول به او نرسید آرزوی مرگ میکرد؟ در درسهای گذشتهمان خواندید که علی در آن بیست و سه سالی که خانهنشین بود کارگری میکرد پولش را به خانه نمیبرد، با پولش هزار برده آزاد کرد. برای چه گریه میکرد؟ برای چه سرش را در چاه میکرد؟ برای همین! به قول امروزیها میگویند «چه میخواستیم چه شد»!
«وَ اِبْطَالِ هَذَا الْعِلْمِ الظَّاهِرِ الَّذِي قَدْ اِسْتَكَانَ لَهُ الْمُوَافِقُ وَ الْمُخَالِفُ» ما خواستیم مخالف و موافق را جمع کنیم در زیر این بیرق ولی متأسفانه این شد که میبینید. ما چرا نباید با نماز طبق همان استاندارد قرآن به خدا برسیم؟ چرا؟ «اَلصَّلَاة مِعرَاجُ المُؤمِن»، چرا؟ چرا معراج نیست؟ چرا میگوید «صدقه بده تا حفاظت بشوی»، صدقه دادند یک عمری و حفاظت نشدند؟ چرا میگوید «زکات بده مالت حفظ بشود» چرا نشد؟ این چراها به خاطر همین است و هزار چرا!
به تو گفتم که آن فقیه نجفی مرد و مردانه چند سال قبل به رسانهها گفت که «بر پیکر اسلام هزار سؤال بی جواب است که ما از دنیا خجل هستیم». چرا بی جواب است؟ به خاطر همین بی جواب است، به خاطر اینکه از روز اول پاسخی نگذاشتند، کار درست در نیامد.( تدریس4334- درس اول، تاریخ 2/7/1397 )
نکته : قابل توجه دانشجویان و محققین محترم، این جزوه به تکرار به روز رسانی می گردد و اسناد و دروس جدید اضافه می شود. ( آخرین ویرایش 10/10/1403 )