پارادوکس انتظار: نگاهی انتقادی به روایات مرتبط با جایگاه شیعیان در هنگام ظهور، از مدعیان محبت تا مغضوبان ظهور
مقدمه:
در این فصل از کتاب، که بخشی از دایره المعارفی درباره تناقضات و ناسازگاریهای متون کانونی اسلامی است، مجموعه روایاتی بررسی میشود که وضعیت شیعیان را در آستانه و هنگام ظهور امام دوازدهم توصیف میکنند. این روایات، استخراج شده از منابعی چون کمالالدین و تمامالنعمة، بحارالانوار و الغیبه، نه صرفاً برای نقل، بلکه برای نقد و تحلیل عمیق ارائه میگردند تا لایههای پنهان و ناهمخوانیهای موجود در آنها آشکار شود. هدف این بررسی، نه توجیه این متون است و نه پشتیبانی از تعصبات دینی، بلکه کاوشی است بیطرفانه و صریح در ادعاهایی که گاه بلندپروازانهاند و گاه با تناقضاتی آشکار همراه هستند.
این روایات تصویری پارادوکسیکال از شیعیان ترسیم میکنند: گروهی که خود را منتظران منجی مینامند، اما در هنگام ظهور، به نخستین مخالفان او بدل میشوند و حتی به دست او از میان برداشته میشوند! در احادیثی نظیر لَوْ قَامَ قَائِمُنا بَدَأَ بِالَّذینَ یَنتَحِلونَ حُبَّنا فَیَضرِبُ أَعناقَهُم یا لَوْ قَامَ قَائِمُنا بَدَأَ بِکَذَّابِی الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُم، از زبان امامان شیعه نقل شده که قائم، قیام خود را با مجازات مدعیان محبتش یا شیعیان دروغگو آغاز میکند. این ادعاها پرسشهایی اساسی را برمیانگیزد: چگونه ممکن است پیروان یک منجی، که بیش از ۱۲۰۰ سال در انتظار او بودهاند، به دشمنان او تبدیل شوند؟ آیا نظامی دینی که چنین روایاتی را تولید کرده، خود در ایجاد این ناسازگاریها نقش نداشته است؟
این فصل درصدد است تا این تناقضات را موشکافی کند و نشان دهد که ریشه این پارادوکسها ممکن است نه تنها در رفتار شیعیان، بلکه در ساختار و محتوای متونی باشد که چنین وضعیتی را پیشبینی کردهاند. از ادعای تکمیل عقل بشر با ظهور منجی گرفته تا روایاتی که از فرار او از دست پیروانش به دلیل هراس سخن میگویند، همه در معرض نقد قرار میگیرند. این تحلیل برای هر خوانندهای که به دنبال فهم حقیقت این متون است – اعم از کسی که به آنها باور دارد، کسی که آنها را رد میکند، یا پژوهشگری که صرفاً در پی درک منشأ این ناهمخوانیهاست – ارائه شده است. در ادامه، با استناد به اسناد و تحلیلهای دقیق، این روایات بررسی خواهند شد تا روشن شود که تا چه حد با عقل و واقعیت سازگارند.
پیرو این مقدمه، مجموعهای از تدریسهای استاد بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، در زمینه موضوع فوق ارائه میگردد، این تدریسها به صورت صوتی و از طریق تماس تلفنی، در دوران حبس یا حصر خانگی ایشان، برای علاقهمندان برگزار شده است و پس از آن، دانشجویان این مباحث را گردآوری کردند و تحت نظر استاد بروجردی ویرایش و تدوین نمودهاند.
درس اول: این هم عاقبت شیعیان!
«عَنْ اَبی جَعفر مُحمّد ابن عَلی قال: لَو قَد قامَ قائِمُنا بَدَأَ بِالَّذينَ يَنتَحِلونَ حُبَّنا، فَيَضرِبُ اَعناقَهُم».
کتب: کتاب الایضاح از فضل ابن شاذان صفحه ۴۷۵، کتاب معجم احادیث الامام المهدی از شیخ کورانی جلد ۳ صفحه ۳۰۴ است.
امام باقر میفرماید: «آن گاه که قائم ما قیام کند از کسانی که مدعی ولایت و دوستی ما هستند شروع میکند و گردنشان را میزند». این حدیث خیلی مهم است! دقت کن! برای محاجه خیلی خوب است، این بحث رسوایی شیعیان را اعلام میکند! هیچ کاریش هم نمیشود کرد، گوینده امام شیعه است، اسناد هم کتب شیعه است. «لَو قَد قامَ قائِمُنا بَدَأَ بِالَّذينَ يَنتَحِلونَ حُبَّنا، فَيَضرِبُ اَعناقَهُم» شروع میکند از شیعه به کشتن، بعد به سراغ سنّی میرود، بعد به سراغ مسیحی، یهودی، زردتشتی و بی دین میرود. جواب این را چه میخواهی بدهی؟ دوستان امام مهدی یعنی شیعیان، چه کسی منتظر امام دوازدهم است؟ شیعه. چه کسی حجت ابن الحسن العسکری را دوست دارد؟ شیعه. بعد اینجا که میخواهد کشتار کند اول از آنهایی که «حُبَّنا» محبت ما در دلشان است و به ما علاقمند هستند، از آنجا شروع میکند!
( تدریس 6904- درس ششم، تاریخ 01/08/1403)
درس دوم: کشتار مدعیان محبت به منجی، آغازگر انهدام غیبت است.
« قَالَ حَدَّثُنَا مُحَمَّد ابنُ عِیسَی عَنْ یُونسِ ابنِ عَبْدِالرَّحمٰن عَنْ یَحْیِی الْحَلَبی عَنِ الْمُفَضِلِ ابنِ الْعُمَر قَالَ سَمِعْتُ اَبَاعَبْدِالله لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِی الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ ».
کتب: کتاب تفسیر عیاشی جلد ۲ صفحه ۵۶، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۴۵. رجالِ کَشّی، سند است.
رجالِ کَشّی کتابی است که رجال حدیث را معرفی میکند، یعنی شناختهشدگان از مرتبطین بین رجال ظهوری که ائمةالهُداةالمعصومین هستند و خلق به پاخواسته و عازم ظهور.
از حَمَدویه نقل میکند، حَمَدویه از سلسله روات است «قَالَ حَدَّثُنَا مُحَمَّد ابنُ عِیسَی» حَمَدویه میگوید که؛ حدیث کرد، سخن گفت، نقل روایت کرد برای ما، محمد ابن عیسی، «عَنْ یُونسِ ابنِ عَبْدِالرَّحمٰن» از یونس ابن عبدالرحمن، همه اینها از شاگردان معلمین ثانی هستند. «عَنْ یَحْیِی الْحَلَبی»، یونس ابن عبدالرحمن، از یحیی حَلبی نقل میکند «عَنِ الْمُفَضِلِ ابنِ الْعُمَر» مُفضّل چسبیده به امام صادق، یعنی از خواص است، توحید مُفضل را که شنیدید؟ معرفی خدا تا حدودی از میان پردههای هفتادهزار لایهٔ امام صادق برای منتظرین، یک چیزهایی را گفت. این یکچیزهایی را گفت، بگذار آن را به حساب، هم فیلترها و هم اینکه آن امام مظلوم و هم جعفر صادق گفت چه؟ گفت: «هَکَذَا خَرَجَ اِلَیْنا». خب، مُفضّل ابن عمر «قَالَ سَمِعْتُ اَبَاعَبْدِالله» از امام صادق شنیدم، «یَقُولُ» که امام ششم جعفر ابن محمد الصادق گفت، چه گفت؟ خیلی جالب است، از آن اسرار مگو است که سران توحید ناب گفتند و درگذشتند و برای گفتنهایشان، به خاطر حماقت مدعیان تشیّع سوختند. «دشمن دانا بلندت میکند *** بر زمینت میزند نادان دوست» دوستی خاله خرسه؛ مگس روی دماغ یارو نشسته بود، یارو رفیق خرس بود. میگوید: «کُند هم جنس با همجنس پرواز» آخر برای چه رفیق خرس شدی؟ یک سنگ صد کیلویی را برداشت، خرس پهلوان بود، گفت حالا که ای مگس لامَصَّب، نمیگذاری رفیق ما بخوابد، میکُشمت! اینطور، داستان این است. این کلاس دانشگاه الهیات ظهور، کلامش در پیروان قلابی شیعه است. دقت کردی من چقدر با وسواس اسناد و مدارک را میخوانم و سلسله رُوات را اعلام میکنم؟ به خاطر اینکه، آن چیزی که میخواهم بگویم مهم است. هر چقدر منطقه طوفان خیزتر باشد، بناها را محکمتر بنا میکنند، اینطوری نیست؟ امام صادق چه گفت؟ گفت: «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ» میگوید وقتی که خدا میخواهد کشتار بشر را آغاز کند، از شیعه شروع میکند! شاخ در آوردی ها؟
سیمهایت داغ کرد، ها؟ شیعه یعنی چه؟ اگر شیعه بگوییم که الآن شناسنامه شیعه است، او شیعه نیست.
ما شناسنامهای شیعه زیاد داریم. آمار شیعه شناسنامهای که پدر و مادری تا برود بالا شیعه بودند، شاید در جهان دویست میلیون باشد، ولی یک رأیگیری کنی از این دویست میلیون، ده درصد هم در حوزه علوی نماندهاند.اینجا جایش است بگویی «علی مانده و حوضش!» الباقی یا به خاطر امواج تبلیغی مُحارب و مخالف شیعه یا به خاطر بد دیدن، عدم تطابق ثبت با سندی که در مسائل روز میبینند، نه عدم تطابق ثبت با سند موجود در اسناد و مدارک دینی.خب، دوباره برایت بخوانم چون خیلی مهم است! «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ» زمانیکه قائم قیام کرد. قائم، یعنی منجی قیام نمیکند مگر با قیام آن اصولی که حاکم بر ظهور است. چندتا بود؟ هفت تا بود؟ هشت تا بود:
«یأتِ بِخَلقٍ جدید»،«یأتِ بِکِتابٍ جدید» ،«یأتِ بِسلطانٍ جدید» ،«یأتِ بِسنةٍ جدیدة» ، «یأتِ بِقضاءٍ جدید»
شمارهاش را حتماً دارید. اینها جزء اصول است ها! اینها را باید حفظ کنید. خب، قیام منجی چیست؟ بُردن طیف منتظران به ظهور، کارش این است. در غیبت کارش چه بود؟ تدریس، آموزش، تعلیم، تربیت و پرورش. معرفی غیبت بِمَاهُوَ غیبت، که هيچ نداری از سقف تا به سطح، از خداشناسی تا خودشناسی تهی هستی، ولی قبل از اینکه قائم ببرد، زمین میبَرد، یعنی قبل از آن جدیدها، باید قدیم خراب بشود! «یأتِ بِخَلقٍ جدید»، خب خلق قدیم چه؟ این هم که میگوید قائم، یعنی آن کسیکه برای پرواز دادن مردم مسئول است.
ببینید، قیام یعنی ایستادن. قاعد، نشسته. قائم، ایستاده. ما الان در قاعده هستیم نشستهایم، یعنی به حساب ساختار زمین که پست است، پایین است، نسبت به ظهور که علیاء است و بالاست در محاسبات خلقت ما همه نشستهایم. یکی هم از باب اینکه اسماءالحسنی نداریم ول معطلیم، به قول لاتهای تهران، یعنی هیچ چیزی نداریم. بازنشسته به چه کسی میگویند؟ به کسی است که کار ندارد، ما از دم بازنشستهایم در هر سنی. بازنشسته از چه هستیم؟ از مایحتاجمان. مایحتاجمان چیست؟ اسماءالحسنی. خب، پس قائم میگوید به این عنوان که میخواهد منتظر را به پرواز درآورد، از زمین بکَند به بالا ببرد. خب «بَدَاَ بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَهِ فَقَتَلَهُمْ» پس انهدام زمین و اهلش، از شیعه آغاز میشود. خیلی حرفها درونش هست ها! «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»، این است ها! «اَلْعاقِلُ یَکفِیهِ الاِشارة» این است ها! میگویم همه شما یک پا بروجردی هستید این است ها!همه شما رسیدید «از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن» یعنی این است ها! یادت باشد.
«لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِی الشِّیعَهِ فَقَتَلَهُمْ» کذّاب شیعه کدام است؟ ما برایت گفتیم که شیعه «مَنْ شَایَعَ عَلِیّاً» است، شیعه یعنی کسی که عمل میکند، به فروع دین، به قرآن و به ائمه معتقد است.آنقدر امام زمان را قبول دارد که رفته یک جایی را بیحسب و نسب گرفته، سجده میکند میگوید اینجا خانه امام زمان است، تا این حدّ دوستش دارد! این را میگوید، از اینها شروع میکند، اینها شیعه و پیرو هستند، اینها اسم تشیع را حمایل میکنند. «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِی الشِّیعَهِ فَقَتَلَهُمْ» روز تسویه حساب، از شیعه شروع میشود. چرا از شیعه شروع میشود؟ بابا این خیلی بی انصافی است! شیعهای که شعارش دعای کمیل و دعای ندبه است آن مکانی است که اسمش را نمیبرم، که به امام زمان وصلش کردند،عتبات میرود، مدام صلوات میفرستد، برای چه از شیعه شروع میکند؟ این مسئلهاش روی این است: «بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَهِ»، «کذَّابی» دقت کن! آنهایی که در آن روز شیعه هستند، ولی مغایرت فکر و اندیشه و عمل با منجی دارند، میبینند منجی یک چیز دیگر میگوید، اینها به یک چیز دیگر عمل کردند، عادت کردند، ستون فقرات، گوشت و پوست و استخوان گرفتند، به هم نمیخورد، لذا مخالفت اول از شیعه شروع میشود. دانستی چه گفتم؟ چون آن آقا یدک شیعه است، به نام شیعه است، ولو اینکه «یأتِ بِدینٍ جَدید»، ولی موعود شیعه است، یک عمری رویش کار شده، وعده داده شده، تشيّع خودش را به او خيلى نزديک مىداند، لذا شمشير انتقام و تسويه حساب را خدا از شیعه مىگذارد.
من همه گونه كلاس را دور مىزنم كه يک وقت نكند يک نفر در كلاس خوابيده باشد، بيدارش كنم، يا بوسش مىكنم يا ویشگونش مىگيرم. حالا من يک سؤال مىكنم، اينجا يک مسئله مطرح است، آن كه در اَلسنه ادبيات ظهورى مطرح است مىگويد اولين كشتار از مكه شروع مىشود، ها؟ بعد اولين مقتول آن هم امام جمعه مكه است، درست؟ چه شد پس امام صادق اينطورى گفت؟ به نظر شما آن درست است يا اين؟ خب او دشمن امام زمان است، دشمن هم بخواهد بكشد، خب یک چیز متعارف است، هر كسى در ميدان جنگ دشمن خود را مىكشد، آن خيلى مهم نيست.امام جمعه مكه بد و بيراه به شيعه خیلی گفته است. هر امام جمعهاى كه آمده در مكه، تا حالا اين همه عوض شده، همه آنها به مهدورُالدم بودن شيعه، به واجبُالقتل بودن مردان شيعه، به كنيز بودن زنان شيعه و قابل خريد و فروش بودن حکم دادند، به اينكه ناموس آنها، ناموس نيست هر زن شيعه را، هزار نفر میتواند با او آميزش كند، خب از او توقعى نيست، او دينش جداست.
پس اين حقيقت دارد، آن كسیكه مىتواند تكذيب منجى كند شيعه است، تكذيب امام جمعه مكه اثرى ندارد،
الآن دارند تكذيب مىكنند.الان نگفتند كه يک شيعه را بكشيد چقدر از سهام بهشت مال تو است، نگفتند؟ اصلاً اين گروه تروريستى داعش روى همين حساب شيعيان را از بين مىبَرد، روى فتواى اوست كه مىگويد؛ حكم شرعى اين است كه مرجع تقليد من گفته اينطورى كنيم، ما از آنها که توقع نداريم، وهابيّت دشمن شيعه است ولى اين مهم است، او در كار منجى كارشكنى نمىتواند بكند، البته اينها هم نمىتوانند بكنند ها! وقتى قرار شد كه خدا تجلى كند از بالا به پايين «وَ جَاءَ رَبُّک» بشود، چه كسى میخواهد جلوى منجى بايستد؟ وقت آن برسد، يادت هست در آن دعا، در آن كلاس، نمیدانم پارسال بود، چه موقع بود! برایت گفتم که وقتی لحظهاش برسد، خدا شیشه عمر بشریت را به دست همان یک نفر میدهد. میگوید بیا!
اما یکی در بُعد تبلیغی، یکی ارشادی، یکی هشداری، که تو الآن شیعه هستی مواظب باش! آقای شیعه دقت کن! بفهم! وقتیکه میگوید، «یَأتِ بِکتابٍ جَدید» یعنی چه؟ خودت را آماده کن!وقتی میگوید «یَأتِ بِدینٍ جَدید» یعنی چه؟ خودت را بساز، حرکت کن. دین آبا اجدادی خودت را ملاحظه کن، نه که بیدین شو، تحقیق کن. من یک بار دیگر هم گفتم شاید رونمایی باشد از دایرةالمعارف؛ ابوعلی سینا، مجتهد، فقیه، فیلسوف، طبیب، پزشک و جراح است. ابوعلی سینا میگوید که من نگاه کردم، دیدم که من اعتقاداتم آباء و اجدادی است، خب من شیعه به دنیا آمدم، لاجرم اعتقاداتم این است. در یک خانه سنی به دنیا میآمدم آن بود، در خانه مسیحی به دنیا میآمدم آن بود، پس فایده ندارد.
گفت: من از دین آبا اجدادی خودم بیرون آمدم، رفتم تک تک مذاهب و ادیان و مکاتب را سر زدم، بحث کردم، بررسی کردم، بالا و پایین کردم، بعد تحقیقات کردم آمدم، آمدم سر جای اولم دیدم که اسلام پربارتر است، اینطوری میگویم باش. داداش من، خانم من، مواظب باش! تو که محکم چسبیدی به آنچه که از پدرانت رسیده و متعصب هستی که خطوط قرمز رعایت بشود، این جعفر صادق، جعفر صادق تو هم هست. جعفر صادق من هم است به خاطر اینکه معلم من است. جعفر صادق شاگردهایم است به خاطر اینکه از والیان وسطی این است. جعفر صادق تو است، به خاطر اینکه میگویی امام ششم من است. دقت کن! مطالب را گفته و به خاطر موقعیت زمان هزارتا پرده روی آن کشیده است. تو باید مراقب باشی.
یک بار دیگر مرور کنیم؛ «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِی الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ»، «بَدَاَ» شروع میکند، یعنی اینقدر نگو که از مکه شروع میکند، نخیر! نه! از ایران شروع میکند، از تهران شروع میکند، شاید از همان خانهای شروع کند که متصلش کردند، به او منسوبش کردند. خدانگهدار ( تدریس 3147، تاریخ 31/03/1396 )
درس سوم: آیا امام میتواند از مأمومینش فرار کند؟
«الْفِرَارُ خَوْفاً».
کتب: کتاب «کلمة الامام المهدی الحجة ابن الحسن العسکری» از سید حسن شیرازی است.
– «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ ابْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ ابْنُ مُحَمَّدِ ابْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ ابْنُ مُحَمَّدِ ابْنِ سَمَاعَةَ قَالَ حَدَّثَنِي اَحْمَدُ ابْنُ اَلْحَارِثِ اَلْاَنْمَاطِيُّ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ ابْنِ عُمَرَ عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلامُ اَنَّهُ قَالَ: اِذَا قَامَ اَلْقَائِمُ علیه السَّلام تَلَا هَذِهِ اَلْآيَةَ: {فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ (۲۱ شعرا)}».
کتب: کتاب الغیبه از نعمانی صفحه ۱۷۴ باب العاشر حدیث ۱۱، کتاب کمال الدین از امام صادق و امام باقر آورده است.
«الْفِرَارُ خَوْفاً؛ گریختن از روی ترس»، این از امام صادق است، میگوید وقتی که امام غائب قیام میکند این آیه را میخواند، آیه ۲۱ سورهٔ شعرا: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ»، میگوید «در غیبت، من میترسیدم». دقت کنید، این را به چه کسی میگوید؟
اینجا خیلی چالشهایش مهم است، فقط حواس جمع میخواهد، یک منتظر مخلص که با تخلیه و تمرکز به حرف من گوش میدهد میفهمد من چه میگویم، بقیهاش کف روی آب است!
میگوید «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ» خطاب به کیست؟ آیا به شیعه نیست؟ به عامهٔ مسلمین است؟ عامهٔ مسلمین که منتظر نیستند، امام دوازدهم را نمیخواهند و نمیشناسند، آیا خطاب به کلّ جامعهٔ بشریت است؟ آنها هم همینطور، آنها هم که منتظر نیستند. «مِنْكُمْ» یعنی از طایفهٔ شیعه! از بس شیعیان دغلکار، فتنهجو و نامرد بودند که امام این امت مجبور بود که از دستشان فرار کند.
«فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ» به خاطر اینکه از شما میترسیدم، جالب است ها! یعنی امام شیعه از دست شیعه فرار میکند چون از اینها میترسد، چون شیعه، نامرد و دروغگو است! آخر این چه معنایی غیر از این دارد؟ تو به من بگو! این «مِنْكُمْ» خطاب به بشریت است، یا مسلمین است یا شیعه است، آن دوتا با امام دوازدهم که کاری ندارند، او را نمیشناسند، نمیخواهند، فقط شیعه است که او را میخواهد.
«فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً» تا حکم ظهور به من داد، بعد از هزار و سیصد و خُردهای سال، دیگر ترس من رفت، «وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ» و من از پیامبران هستم. چهارده معصوم را جزء پیامبران باید قرار بدهیم، بلکه اعظم از آنها هستند، امام غائب رسالت دارد. رسالتش چیست؟ «فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً» به من حکم داد! ( تدریس 6898- درس هشتم، تاریخ 22/07/1403)
درس چهارم: امام غائب، از مردمِ مغضوب به دور است تا از عذاب آنها آسیب نبیند.
– «قَالَ حُجَّة ابْن اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ اَبِي اَبُو مُحَمَّدٍ عَهِدَ اِلَيَّ اَنْ لَا اُجَاوِرَ قَوْماً غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ لَهُمُ اَلْخِزْيُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ اَلِيمٌ وَ أَمَرَنِي اَنْ لَا اَسْكُنَ مِنَ اَلْجِبَالِ اِلَّا وَعْرَهَا وَ مِنَ اَلْبِلاَدِ اِلَّا عَفْرَهَا وَ اللهُ مَوْلاَكُمْ اَظْهَرَ اَلتَّقِيَّةَ فَوَكَلَهَا بِي فَاَنَا فِي اَلتَّقِيَّةِ اِلَى يَوْمٍ يُؤْذَنُ لِي فَاَخْرُجُ».
کتب: کتاب الغیبه از شیخ طوسی صفحه ۲۶۳، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۹ است.
این همان حدیثی است که من در جلسات قبل اشاره کردم که معارض با آن درس بود که میگفت «امام عصر با مردم محشور است، کنار مردم هست، داخل مردم زندگی میکند، که گفتم معارض دارد، این معارضش است. از امام غائب روایت شده: «پدرم امام حسن عسکری از من پیمان گرفت که همسایهٔ کسانی نباشم که خداوند غضب کرده بر آنها و لعنت کرده ایشان را و برای آنها است خواری و عذابی دردناک در دنیا و آخرت، همچنین پدرم به من امر کرده که سکنی نکنم در کوهها مگر کوههای سخت»! گوش کن چقدر تعارض دارد با آنکه میگفت «امام در خیابان است و کنار مردم است»، در کوه هم که میرود کوههایی که کوهنوردان نمیتوانند بروند، آنجا باید باشد که حتی یک کوهنورد هم او را نبیند! «همچنین پدرم به من امر کرده که سکنی نکنم در کوهها مگر کوههای سخت و هولناک، و در سرزمینها، مگر جاهایی که بیابان است که مردم تردد ندارند، و خداوند مولای شماست و ظاهر کرده تقیه را، پس وکیل و مأمور کرد مرا به آن، بنابراین من در تقیه هستم تا روزی که به من اجازه داده شود خارج شوم».
خب دو نکتهٔ مهم: یکی، امام دوازدهم مشمول تقیه است که واضعش رسول خداست و مُبلغش امام صادق است؛ «اَلتَّقِیَّة دِیْنِی وَ دِیْنُ آبَائی»! تقیه یعنی نگفتن واقعیت، تقیه یعنی پنهان کردن حقیقت! آیا امام غائب تن میدهد به چنین کاری که حق زیر پا باشد با قانون تقیه؟!
یکی دیگر هم زندگی در جاهای صعب العبور که پای بشر به آنجا نرسیده است!
«قَالَ حُجَّة ابْن اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ اَبِي اَبُو مُحَمَّدٍ عَهِدَ اِلَيَّ اَنْ لَا اُجَاوِرَ قَوْماً غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ لَهُمُ اَلْخِزْيُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ اَلِيمٌ وَ أَمَرَنِي اَنْ لَا اَسْكُنَ مِنَ اَلْجِبَالِ اِلَّا وَعْرَهَا وَ مِنَ اَلْبِلاَدِ اِلَّا عَفْرَهَا وَ اللهُ مَوْلاَكُمْ اَظْهَرَ اَلتَّقِيَّةَ فَوَكَلَهَا بِي فَاَنَا فِي اَلتَّقِيَّةِ اِلَى يَوْمٍ يُؤْذَنُ لِي فَاَخْرُجُ». یک چیز خیلی مهمی که در این درس هست که خیلی زیباست و از قول امام دوازدهم آمده این است که میگوید: «عَهِدَ اِلَيَّ اَنْ لَا اُجَاوِرَ قَوْماً غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ» قومی که مغضوب خداست و خدا آنها را لعنت کرده است. آیا منظور جامعهٔ بشریت است که طبق فاکتور «اَلْدُّنیَا مَلعونَةٌ» قرار دارند؟ همهٔ مردم، مغضوب خدا هستند، لعنت شده هستند؟ پس تکلیف جماعت شیعه چه میشود؟ آیا شیعه جماعت هم لعنت شده است، مغضوب الله است؟
سؤال؛ یک دوراهی است، به متشرع بگو:
-«هست»؛ پس وای بر اندیشهٔ تشیع! چگونه شیعه، خود را بر حق میداند در حالی که لعنت شده است و غضب خدا بر اوست!
-اگر بگوییم «این مربوط به شیعه نیست»، پس باید شیعیان امامشان را در آغوش داشته باشند، ببینند و از او استفاده کنند. یکی از دوتا! آیا امام دوازدهم الان آزادانه، راحت، بدون تقیه و بدون اینکه احتمال ترور برود در جامعهٔ شیعه تردد دارد یا ندارد؟ دو تاست: دارد؟ که ندارد!
اگر داشت که او مهربان است، ملت شیعه چنان بدبخت شدهاند، یعنی او نابودی شیعه را ببیند و هیچ چیزی نگوید؟ هفتاد و دو واحد اسم اعظم را استفاده نکند؟ اگر هم بگوییم شیعه هم جزء بقیهٔ مردم کرهٔ زمین است، پس وای بر شیعه! چطور شما خود را بهترین میدانید؟ چگونه خدا به پیامبر گفته و پیامبر به علی که «اَنْتَ وَ شِیعَتُکَ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ، تو و شیعیانت بهترین هستید»، این بهترین است که مغضوب خدا باشد؟ ملعون باشد؟ چه کسی باید جواب بدهد؟! ( تدریس 6901- درس دوم، تاریخ 27/07/1403)
درس پنجم : بی وفایی شیعیان با امامان خود.
«جَاءَ فِي رِسَالَةِ الامام اَلْمَهدِيِّ اِلَی الشِّیخِ المُفِید: …. وَ لَوْ اَنَّ اَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمُ الله لِطَاعَتِهِ عَلَى اِجْتِمَاعٍ مِنَ اَلْقُلُوبِ فِي اَلْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ اَلْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ اَلسَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ اَلْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ اِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ».
کتب: کتاب الخرائج و الجرائح جلد ۲ صفحه ۹۰۲، کتاب تهذیب الاحکام از شیخ طوسی جلد ۱ صفحه ۳۹، کتاب بحارالانوار از مجلسی جلد ۵۳ صفحه ١٧۶ ، کتاب مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل از محدث نوری جلد ٣ صفحه ۲۲۸، کتاب الاحتجاج علی اهل اللجاج از طبرسی جلد ۲ صفحه ۴۹۸ است.
امام دوازدهم در نامه معروف و معتبر خود به شیخ مفید که از اعاظم شیوخ شیعه است، از اکابر مشایخ فقه و حدیث است، نوشتهاند: «اگر شیعیان ما به عهدی که با ما در عالم ذرء بسته بودند وفا میکردند خداوند متعال آنها را از نعمت دیدار همیشگی ما محروم نمیکرد».
خب اینجا امام مهدی توپ را به زمین شیعیان انداخته، دقت کنید! حالا متن را بخوانم: «جَاءَ فِي رِسَالَةِ الامام اَلْمَهدِيِّ اِلَی الشِّیخِ المُفِید: …. وَ لَوْ اَنَّ اَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمُ الله لِطَاعَتِهِ عَلَى اِجْتِمَاعٍ مِنَ اَلْقُلُوبِ فِي اَلْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ اَلْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ اَلسَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ اَلْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ اِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ». خب جریان چه شد؟ قاطبهٔ شیعه را میگوید، همه شیعیان؛ «وَ لَوْ اَنَّ اَشْيَاعَنَا».
«اشیاع»؛ جمع شیعه است.
«اشیاء» میشود چیز. اشیاء: چیزها.
«اگر شیعیان ما متعهد به ما بودند همانطوری که در عالم برزخ عالم ذرء گفته بود آمده بود انجام شده بود و وفا میکردند، خداوند متعال آنها را از نعمت دیدار همیشگی ما محروم نمیکرد»، یعنی خود شیعیان باعث غیبت شدند. سند بسیار مهمی است، توجه کنید! شیعه جماعت، متشرعین و متدینین باعث شدهاند که غیبت ایجاد بشود و طولانی بشود.
حالا شیعهٔ متشرع از کجایش میخواهد دفاع کند؟ بگوید: “نه، گناهان باعث شده تا امام دوازدهم نیاید”، دارد میگوید که تو باعث شدی نه گناهان! میگوید: “نه، مردم لیاقت ندارند”، شیعه لیاقت ندارد، نگو مردم دنیا! شیعه باعث شده است که ظهور اتفاق نیفتد و امام دوازدهم مجبور است در آخرین لحظه فقط با سیصد و سیزده نفر قیام کند، میفهمی چه میگویم؟
آنجا امام صادق گفت: “ما بیست و پنج نفر طرفدار نداریم” و اینجا بعد از هزار و سیصد و خردهای سال، از شیعیان سیصد و سیزده نفر یار هستند، بقیه بار هستند، بقیه هوچی هستند، بقیه مدعی تشیع هستند. همین یک سند را تو نشان بده بس است، برای اینکه شیعه هیچ تعهد واقعی نسبت به امامش ندارد، به ظاهر است دیگر، دعا میخواند، دعای فرج میخواند، یابن الحسن میگوید، ولی اگر واقعی بود ایشان میآمد به نصّ کلامش به شیخ مفید! ؟( تدریس 6915- درس دوم، تاریخ 19/08/1403)
درس ششم: گلایه از شیعیان نادان و بیعقل
«قَدْ آذانَا جُهَلَاءُ الشِّيعَةُ وَ حُمَقَاؤُهُمْ وَ مَنْ دِينُهُ جِنَاحُ الْبَعُوضَةِ اَرْجَحُ مِنْهُ»
کتب: کتاب الاحتجاج جلد ۲ صفحه ۲۸۹ و کتاب صحیفة المهدیه صفحه ۲۳۶، از توقیعات مقدسه است.
توقیعات، روایاتی از امام عصر در غیبت صغری است. حضرت چهارتا نائب خاص داشت و مردم به وسیله آن نُوّاب اربعه با حضرت ارتباط داشتند. در آن زمان، حضرت حرفهایی که میزد و نامههایی که میداد به آنها توقیعات میگفتند. درست مثل روایات است دیگر، روایاتی از معصوم که مربوط به پدران ایشان است، چطور اهل روایت و محدثین از حسن و حسین و تقی و نقی نقل میکنند تا به امام برسد، توقیعات هم همین است، حرفهای ایشان است که از ناحیه آن چهار نائب خاص که معتبر و شناخته شده هستند، میرسید که یکی از آنها همین است: «قَد آذانَا جُهَلَاءُ الشِّيعَةُ وَ حُمَقَاؤُهُمْ» حضرت فرمود ما را اذیت میکنند،این درد دل آقا در روز جمعه است، گوش کن ببین چه میگوید، ببین برای چه نمیآید؟ برای چه در جلسات نمیآید؟ برای چه نازت نمیکند؟ برای چه از تو قهر کرده است؟ «قَدْ آذَانَا» ما را به تحقیق اذیت میکنند «جُهَلَاءُ الشِّيعَةُ» شیعیان نادان، «وَ حُمَقَاؤُهُمْ» احمقها، سفیهها، بیعقلها و حزب بادهایشان،من در اینجا میخواهم بحث را برایتان باز کنم چون اینجا یکی از بِزنگاهایی است که اگر باز نشود من و تو هم «جُهَلَاءُ الشِّيعَةُ وَ حُمَقَاؤُهُمْ» میشویم. ما برای خودمان هم که شده باید مباحث را باز کنیم. میگوید که شیعیان جاهل و نادان ما را اذیت میکنند، آقا شیعه نادان کیست؟
اصلاً شیعه یعنی چه؟ «اَلشِّیعَةُ مَنْ شَايَعَ عَلِيّاً» شیعه به کسی میگویند که دنبال علی است و ائمه را قبول دارد و به سنّت و سیره و اقوال آنها پایبند است. خب این شیعه است، حالا جاهل شیعه دیگر چیست؟ برداشت من این است که جاهل شیعه کسی است که به آنچه که از آباء و اجدادش در زمینه معصومین رسیده اکتفا میکند و دنبال دایرةالمعارف مهدوی نمیرود و نقشه ظهور را پیگیری نمیکند. شیعه است ولی جاهل است.
توجه کنید تا من باز هم بازش کنم؛ زمان نُوّاب اربعه شیعیان چه کسانی بودند؟ کسانی بودند که امام حسن عسکری به بالا را قبول داشتند، حجّة ابن الحسن را هم قبول داشتند. پس چرا حضرت از آنها ناراحت است؟ پس معلوم میشود که حضرت به این مقدار از عرفان آنها و به این مقداری که در شناخت مهدی راه آمدند راضی نیست، لذا آنها را جاهل میداند و جهل آنها آقا را اذیت میکند.
اذیت آقا چیست؟ این است که جهل شیعه و حماقتش باعث میشود که آقا همچنان در بند اسارت غیبت باشد و خدا اجازه ندهد ایشان بیاید. این بزرگترین اذیت منجی این کشتی است. حالا دقت کن و ببین «وَ مَنْ دِينُهُ جِنَاحُ الْبَعُوضَةِ اَرْجَحُ مِنْهُ» حضرت اینقدر از دست جُهلای شیعه و حمقاء از پیروان خودش ناراحت است که میگوید کسی که به اندازه بال مگسی دین دارد من او را ارجح میدانم به او (به جهلای شیعه)، یعنی ببینید این دین غیر از شیعه است چون میگوید «وَ مَنْ دِینَهُ»، نمیگوید من شیعهای را که به اندازه «جِنَاحُ الْبَعُوضَةِ» (بال مگس) دین دارد را به او ترجیح میدهم. نه! این بحث را میآورد و مقایسه میکند و میگوید غیر شیعهای را که به اندازه یک بال مگس دین دارد من او را به آن منتظر جاهلِ احمق که انتظارش ظاهری است، ترجیح میدهم . شیعه خیال میکند انتظار همین است که دعای فرجی بخواند، یک مسجدی که به ایشان نسبت دادند برود دعای ندبهای بخواند و همین؟ و دائماً بگوید یابن الحسن کجایی؟ نه.
آقا برای کشورش آدم میخواهد! کلاس آدمسازی در محوریت کشتی انتظار است و الفبایش هم این نسخهها است. ( تدریس 621 – درس چهل و دوم، 06/11/1391 )
درس هفتم : خدا با دستانش به مردم عقل میدهد.
«اِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ اَلْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ اَحْلاَمُهُمْ».
کتب: کتاب اصول کافی جلد ۱ صفحه ۲۵، کتاب پرتوهای درخشان در شرح زیارت جامعه، از امام باقر است.
«اِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ اَلْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ اَحْلاَمُهُمْ» وقتی که حجة ابن الحسن العسکری قیام میکند خداوند دست خود را بر سر بندگان قرار میدهد و عقل و خردشان را جامع و کامل میکند. اینجا تاریخ چند تا ابهام و ایراد و اشکال را مطرح میکند، یکی اینکه باز هم که خدا محدود شد، خدا دست دارد. اسلام شناسنامهٔ خدای کرهٔ زمین را علنی کرده که چه هست و چه نیست. اینجا میگوید «وَضَعَ اللهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ اَلْعِبَادِ» دستش را میگذارد بر سر مردم، پس خدا دست دارد!
دربارهٔ دست داشتن خدا خیلی آیات داریم؛ «يَدُ الله فَوْقَ اَيْدِيهِمْ (۱۰ فتح)»، «غُلَّتْ اَيْدِيهِمْ …. بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ (۶۴ مائده)»، آنجایی که گفتند خدا ما را فقیر کرده چون خودش هم گداست، بعد قرآن میگوید گدا خودتان هستید، لعنت بر شما، خدا هم دست دارد و دستش هم خیلی باز است منتها به شما نمیدهد! الان هم همینطور است، این خدای ادیان و مذاهب به اکثریت قاطع اهل زمین نمیدهد، خوبیها را نمیدهد، بدیها را میدهد.
مسئله دومی که اینجا مطرح میشود: «فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ» تجمیع میشود عقل مردم و کامل میشود، پس تا قبل از ظهور امام دوازدهم مردم کلاً از زمان پیغمبر تا آن موقع همه کم عقل بودند. کم عقل یعنی چه؟ یعنی ابله، احمق، همان که گفت «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ» اکثریت سکنهٔ بهشت، کم خردان هستند؛ ابله! در لسان متعارف، متداول، شما ابله و احمق به چه کسی میگویی؟ به کسی که عقلش کامل نیست، میگویی که یک تختهاش کم است یا عقلش پاره سنگ میزند. پس این دین، چطور از زمان رسول خاتم تا زمان قیام امام دوازدهم مردم را عاقل نکرد؟ یعنی مسلمانان کم عقل بودند دیگر؟! حالا اگر من این را بگویم، میگویند تو معارض هستی، این را دارد امام باقر میگوید. پس چطور دین میگوید که هر چیزی را که عقل تأیید کرد شرع تأیید میکند؟ چطوری عقل، صافی شده در ورودیها و خروجیهای دینی؟ ها؟ چطور؟ این را چه کسی باید جواب بدهد؟ حجت ابن الحسن العسکری که در غیبت است. خدا هم که در غیبت است. پیامبرش هم که در غیبت است. کتابش هم که در غیبت است، یعنی آن کتاب واقعی در دست امیرالمؤمنین است. خب حالا مردم (طرفداران اسلام) حق ندارند کم عقل باشند؟ جای توبیخ دارد؟ نه! آب از سرچشمه گِلآلوده است، همه برمیگردد به شخص شخیص خدا که مردم را در زمان غیبت کم عقل کرده است.
( تدریس 6881- درس سوم، تاریخ 27/06/1403)
درس هشتم: آیا شیعیان، مردد نشدند؟
«قَدْ عَلِمَ اَنَّ اَوْلِيَاءَهُ لَا يَرْتَابُونَ وَ لَوْ عَلِمَ اَنَّهُمْ يَرْتَابُونَ مَا اَفْقَدَهُم حُجَّتَهُ طَرْفَةَ عَيْنٍ».
کتب: کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۳۹، کتاب پرتوهای درخشان در شرح زیارت جامعه، از امام صادق است.
محمد ابن نعمان از حواریون مخلص امام صادق است، در حدیث محمد ابن نعمان آمده: «قَدْ عَلِمَ اَنَّ اَوْلِيَاءَهُ لَا يَرْتَابُونَ وَ لَوْ عَلِمَ اَنَّهُمْ يَرْتَابُونَ مَا اَفْقَدَهُم حُجَّتَهُ طَرْفَةَ عَيْنٍ» خداوند میدانست دوستان او به تردید نمیافتند که اگر میدانست دچار تردید میشوند حجت خود را به اندازهٔ یک پلک زدن هم از آنها مخفی نمیکرد!
یک شبههٔ علمی اولش هست؛ «قَدْ عَلِمَ» به تحقیق خدا میدانست، «اَنَّ اَوْلِيَاءَهُ لَا يَرْتَابُونَ وَ لَوْ عَلِمَ اَنَّهُمْ»، این نشان میدهد که خدا علمش یکسره نیست، دائمی نیست، برای اینکه «خدا میداند»، «و اگر میدانست»، در متن روایت دقت کنید؛ «قَدْ عَلِمَ»، «وَ لَوْ عَلِمَ»، خدایی که علمش استمرار ندارد به گذشته و حال و آینده، نمیتواند مسجود انسان باشد.
بحث دوم در اینجا که تاریخ مطرح میکند این است: «اگر میدانست دچار تردید میشوند (یعنی شیعیان)، حجت خود را به اندازهٔ یک پلک زدن هم از آنها مخفی نمیکرد». خب بفرمایید، بفرمایید محاجه کنید! آیا الان حجت خدا هست یا نیست؟ «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْاَرْضُ بِاَهْلِهَا»، شیعه میگوید الان حجت هست. کجاست؟ در پس پردهٔ غیبت. «حجت خود را به اندازهٔ یک پلک زدن هم از آنها مخفی نمیکرد». میفهمی من چه میگویم؟ من نه، میفهمی امام صادق چه میگوید؟ این اصالت غیبت امام دوازدهم را زیر سوال میبرد. آیا امام دوازدهم در بین مردم هست به صورتی که او را بشناسند و به صورتی که مدیریت کند؟ نه! پس چه میشود؟ الان امام دوازدهم هزار و سیصد سال است که پنهان است، بعد اینجا امام صادق میگوید «حجت خود را به اندازهٔ یک پلک زدن هم از آنها مخفی نمیکرد». پلک زدن کجا و هزار و سیصد سال کجا!
یا باید بگویی امام دوازدهم الان پیش مردم است و در خیابانهای تهران حرکت میکند، مردم هم او را میشناسند و درد مردم را هم دوا میکند. یا اینکه باید بگوییم حرف خدا کشک است.
خیلی مسئله مهمی است، اینها را بزرگان ما که معصومین هستند برای ما گذاشتهاند، آنها میدانستند که فردی پیدا میشود تا از اعماق روایات و احادیث و آیات، زیرخاکیها را دربیاورد، اینها را برای من و شما گذاشتهاند. خیلی حرف سنگینی است ها! نمیدانم گرفتی یا نه، اگر برای تو جا بیفتد میتوانی محاجه بکنی!
دو تا هشدار عقلی در این کلام بود: یکی «علم خدا»، یکی هم اینکه «اگر مردم به تردید میافتادند خدا حجت را ظاهر میکرد»، آیا الان مردم به تردید نیفتادند؟ مردم چیه، دوستان او! «قَدْ عَلِمَ اَنَّ اَوْلِيَاءَهُ»، دوستان خدا چه کسانی هستند؟ مثلاً شیعیان. الان شیعیان در کل جهان که قائل به وجود امام غائب بودند، نمیتوانم بگویم «هستند» چون «یُخْرِجُون النَّاس» خودش را نشان داده، در کشوری که زادگاه تشیّع است، اینجا وقتی شصت درصد مردم میگویند نه، که من یقین دارم به دین گفتند نه، نه اینکه به حکومت! مردم با حکومت مخالف نیستند، اگر بودند که به خیابان میریختند، چرا نمیریزند؟ به خاطر اینکه با حکومت مشکل ندارند بلکه با خدا مشکل دارند.
«به اندازهٔ یک پلک زدن هم از آنها مخفی نمیکرده»، عجیب است، خیلی عجیب است! واقعاً خدا را شکر کنید که اینقدر به شما عقل داده، شعور داده که بتوانید روی مباحثی که این خط اکثریت دینداران کنارش گذاشتند و ما آوردیم در میدان بحث، شما میفهمید و درک میکنید. اگر فقیر هستید، اگر مریض هستید، اگر علیل هستید، اگر مشکل دارید اینها یک طرف، در عوض یک چنین مقامی را خدا به شما داده که بتوانید پنهانیهای دین را آشکار کنید. این متدینین اینقدر از این روایات میترسند چون اینها افشاگری میکند، از یک طرف امامشان است نمیتوانند انکار کنند، از یک طرف کتابشان است. اصول کافی را چه کسی میتواند انکار کند؟ بحارالانوار را چه کسی میتواند انکار کند؟ کتاب اخیر نیست که بنویسند یک آقایی پنجاه سال قبل تفسیر نوشته، یک آقایی صد سال قبل شرح قرآن داده، اینها که نیست، اینها متقدمین شیعه هستند!
( تدریس 6881- درس پنجم، تاریخ 27/06/1403)
– درس نهم:
– در این زمان، مردم عامه در اثر فشار بسیار، چون حیواناتند!
– بخش اول:
– «حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ ابْنُ اَحْمَدَ ابْنِ اِدْرِيسَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا اَبِي عَنْ جَعْفَرِ ابْنِ مُحَمَّدِ ابْنِ مَالِكٍ اَلْفَزَارِيِّ عَنْ عَبَّادِ ابْنِ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْحَسَنِ ابْنِ حَمَّادٍ عَنْ اَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ يَزِيدَ ابنِ طُعْمَةَ قَالَ سَمِعْتُ اَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: كَاَنِّي بِكُمْ تَجُولُونَ جَوَلَانَ اَلنَّعَمِ تَطْلُبُونَ اَلْمَرْعَى فَلَا تَجِدُونَهُ».
کتاب: کتاب معتبر کمال الدین و تمام النعمه جلد اول از شیخ صدوق (ابوجعفر محمد ابن علی ابن حسین ابن موسی ابن بابَوَیْه) است. ابن بابَوَیْه در شاه عبدالعظیم دفن است.
از امیرالمؤمنین است: «كَاَنِّي بِكُمْ تَجُولُونَ جَوَلَانَ اَلنَّعَمِ تَطْلُبُونَ اَلْمَرْعَى فَلَا تَجِدُونَهُ» امیر فرمود گویا شما را میبینم (یعنی معاصرین تعویض عصر) که مانند چهارپایان جولان میدهید و در جستجوی چراگاه هستید اما آن را نمییابید.
این «بِكُمْ» خطاب به شیعه است چون شیعه فقط امام دوازدهم را قبول دارند. میگوید روزی را میبینم که جولان میدهید چون حیوانات، «تَطْلُبُونَ اَلْمَرْعَى» دنبال مرتع میگردید، «فَلَا تَجِدُونَهُ».
این یک مبحث کلی و یکی جزئی دارد:
مبحث کلی آن یعنی امام میشود مرتع، پیروانش میشوند گوسفند! این متن است دیگر، که من دارم میخوانم؛ «تَطْلُبُونَ اَلْمَرْعَى فَلَا تَجِدُونَهُ». یک بحث هم عمومی آن است، میگوید مردم دنبال نان میگردند پیدایش نمیکنند، یعنی حصر اقتصادی، مردم در فشار مالی هستند به هر دری میزنند تا لقمه نانی پیدا کنند!
– بخش دوم:
– «حَدَّثَنَا اَبِي رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ ابْنُ اِبْرَاهِيمَ عَنْ اَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادٍ اَلْمَكْفُوفِ عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ اَبِي عُقْبَةَ اَلشَّاعِرِ قَالَ سَمِعْتُ اَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ ابْنَ اَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: كَاَنِّي بِكُمْ تَجُولُونَ جَوَلَانَ اَلْاِبِلِ تَبْتَغُونَ اَلْمَرْعَى فَلَا تَجِدُونَهُ يَا مَعْشَرَ اَلشِّيعَةِ».
کتاب: کتاب کمال الدین و تمام النعمه جلد اول از شیخ صدوق است.
مشابه بحث قبل است، عبدالله ابن ابی عُقبه میگوید «امیرالمؤمنین گفت»، اینجا اسم شیعه را به تخصیص آورده است؛ «كَاَنِّي بِكُمْ تَجُولُونَ جَوَلَانَ اَلْاِبِلِ تَبْتَغُونَ اَلْمَرْعَى فَلَا تَجِدُونَهُ يَا مَعْشَرَ اَلشِّيعَةِ»، این با بحث قبل دوتا تفاوت دارد:
– یکی اینکه در بحث قبل جامعهٔ حیوانات را گفته، اینجا روی شتر تأکید کرده است.
– و دیگر اینکه آنجا «بِكُمْ» آمده، ولی اینجا اسم «شیعه» آمده است.
خب وقتی که امیرالمؤمنین، شیعه را «شتر» تعریف میکند، آن وقت چه آبرویی برای شیعه میماند؟
دقت کنید؛ «كَاَنِّي بِكُمْ» میبینم شما را «تَجُولُونَ» جولان میدهید، «جَوَلَانَ اَلْاِبِلِ» دست و پا زدن شتر، «تَبْتَغُونَ اَلْمَرْعَى» دنبال مرتع میگردید، «فَلَا تَجِدُونَهُ يَا مَعْشَرَ اَلشِّيعَةِ».
بعد وقتی که میگویی شیعهٔ نفهم و بی عقل، بدش میآید، یکی از اسنادش است که امیرالمؤمنین شیعه را شتر معرفی میکند. مثل همان بحث است.
– یکی اینکه شیعه دنبال امامش میرود «فَلَا تَجِدُونَهُ» پیدایش نمیکند چون در غیبت است.
– یکی هم اینکه نان پیدا نمیکند، مثل شتر که میدود دنبال یک لقمه خار و خاشاک، شیعه هم باید دنبال نان بگردد.
بعد خاصیت وجودی حجت ابن الحسن العسکری چیست؟ وقتی ایشان وجود دارند حضور دارند و شیعه یا دنبال آب و نان است یا دنبال امامش است، در هر دو صورت مشکل میآید بر سر موضوع امام غائب، که امام غائب باید شیعه را حاجت روا بکنند، هدایت و نوازشش کند.
چقدر شیعه طرفدار امام غائب هست؟ صدها میلیون. چقدر در بین آنها گرفتاری و بیچارگی هست؟ صدها میلیون. همهٔ آنها هم دعا میخوانند، زیارت نامه میخوانند، دعای کمیل، دعای ندبه و دعای فرج میخوانند و دنبال امامشان میدوند ولی خبری نیست؛ «فَلَا تَجِدُونَهُ يَا مَعْشَرَ اَلشِّيعَةِ». این هم جزء اسناد است، مهم است! ( تدریس 6896- درس دوم، تاریخ 20/07/1403)
– درس دهم:
– در کالبدشکافی غیبت.
– «اِنَّ شِيعَتَنَا يَقَعُونَ فِي فِتْنَةٍ وَ حَيْرَةٍ فِي غَيْبَتِهِ»
کتب:کتاب معجم احادیث امام مهدی، جلد ۵، صفحه ۱۱۲، از امام صادق .
غیبت را باز کرده، اصلاً چرا ما بدبخت هستیم و بدبختیهای ما چیست؟ «اِنَّ شِيعَتَنَا يَقَعُونَ فِي فِتْنَةٍ وَ حَيْرَةٍ فِي غَيْبَتِهِ» میگوید که طرفداران ما در غیبت و در دو اسارت واقع شدند. یکی فتنه است، یکی حیرت است.
فتنه همین بازیهای شوم و تلخ و تیز روزگار است . حیرت هم، این چه کنم چه کنم است،نمیدانیم چکار کنیم، الآن چه راهی باید برویم، چه حرفی باید بزنیم، دست و پا بسته است، عقل کار نمیکند،تجربه به بُنبست رسیده است! ( تدریس 159- درس ششم، تاریخ 26/12/1390 )
– درس یازدهم:
– آیا دوستان امام غائب در زندگیِ خوبی قرار دارند؟
– «طُوبَى لِشِيعَةِ قَائِمِنَا اَلْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ فِي غَيْبَتِهِ وَ اَلْمُطِيعِينَ لَهُ فِي ظُهُورِهِ اُولَئِكَ اَوْلِيَاءُ الله لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ».
کتب: کتاب کمال الدین از شیخ صدوق صفحه ۲۰۴، کتاب اثبات الهداه جلد ۳ صفحه ۴۷۶، از امام صادق است.
«طُوبَى لِشِيعَةِ قَائِمِنَا» خوش به حال شیعیان قائم ما «اَلْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ» منتظرین دینی را میگوید، یادت باشد. «فِي غَيْبَتِهِ» در نبودش انتظارش را میکشند، «وَ اَلْمُطِيعِينَ لَهُ فِي ظُهُورِهِ» در زمان ظهور هم از او اطاعت میکنند، «اُولَئِكَ اَوْلِيَاءُ الله لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ».
«خوشا به حال شیعیان قائم ما، کسانی که برای ظهور او انتظار میکشند و در زمان غیبت آن حضرت مطیع او هستند». بفرمایید که اهالی ری و تهران شیعه نیستند؟ پس چرا اینها را میکُشد؟ در همین درس اول داشتیم، به جای اینکه بگوید سنّیها را میکُشد، میگوید اهالی ری را میکُشد. اهالی ری از قدیم الایام مطیع و مروج و مبلّغ ائمه بودند، ری هم که الان به تهران چسبیده و شده یکی از مناطق شهرداری.
«اُولَئِكَ اَوْلِيَاءُ الله» اینها ولیّ خدا هستند دوستان خدا هستند. ببین چقدر معارض است، میبینی؟ بقول اصولیون «اِذَا تَعارَضَا تَسَاقَطَا» هر وقت معارض هم دیدی همهاش را دور بریز. بعد میگوید: «هیچ ترس و نگرانی بر آنها نیست»، خب این ترس و نگرانی آیا در غیبت نیست؟ که هست! بر امام غائب نیست، که از ترسش غیبت کرده؟ که هست! آیا در زمان ظهور است که میآید شیعیان تهران و ری را یعنی کلاً بگو ایران را میکُشد؟ آن موقع نام ایران مطرح نبوده، به عنوان فارس بوده. آیا از این چینشها در این تحقیقات خوشت میآید؟ همه اینها برای توست، تو لیاقت داری، تو کسی هستی که آن مثلث را تحمل کردی: «صعبٌ مستصعب، خشن و مشمئز». ( تدریس 6943- درس ششم، تاریخ 02/10/1403)
نکته : قابل توجه دانشجویان و محققین محترم، این جزوه به تکرار به روز رسانی می گردد و اسناد و دروس جدید اضافه می شود. ( آخرین ویرایش 23/01/1404 )