تراژدی تهران در جابهجایی عصر
مقدمه:
در بطن تاریخ پرماجرای تفکر دینی، همواره شهری چون تهران، در آستانهی ظهور تمدن نوین، به مثابه نماد تضاد میان ظاهر پرزرق و برق و باطن پُر اضطراب جوامع دینی مطرح شده است. از منظر روایات مذهبی، آیندهی این شهر در قابهایی پیشگویی گونه تصویر شده که سرشار از هشدار، تهدید و ترک اجباری آن است. تحلیل روایاتی که از هزار و چند صد سال پیش صادر شده و به روشنی نام تهران را بردهاند، نه تنها باورهای کهن دربارهی ظهور منجی را پیش میکشند، بلکه پارادوکسهای عمیقی را در دل آموزههای دینی آشکار میسازند.
این پیشگوییها که گاه از زبان امامان شیعه در کتابهای معتبری مانند «منتخبالاثر»، «کافی»، «بحارالانوار» و «الزام الناصب» نقل شدهاند، تصویری تیره از سرنوشت شهری ترسیم میکنند که امروز پایتخت فرهنگ دینی یک ملت به شمار میآید. اما پرسش بنیادین اینجاست: چگونه ممکن است شهری که قلب تپندهی تشیع خوانده میشود، در نگاه متون دینی، به سرمنشأ انحراف و فساد تعبیر گردد؟ آیا این تناقض محصول قرائتهای شخصی و تاریخی از دین است یا بیانگر حقیقتی فراتر از متن؟
افزون بر این، چنان که در روایتها آمده، گاه حتی ویژگیهای جسمی افراد (مانند نقص یا زیادی در خلقت) به عنوان نشانهای از دشمنی با اهل بیت قلمداد شده است. چنین نگاههایی نه تنها با اصول انسانی و عقلانی در تعارضاند، بلکه نشان میدهند چگونه دین در گذر زمان، ممکن است به ابزاری برای تبعیض و بیعدالتی، برچسبزنی و حتی حذف دیگران بدل شود. یا حتی وسیلهای شود در دست حاکمان تا مردم را سرکوب کنند.
آنچه در این فصل میخوانیم، بیش از آنکه به تفسیر وقایع بپردازد، به واکاوی نابرابریهای روایی، تحلیل رویکردهای تمدن ستیزانهی متون دینی پرداخته است. نویسنده با نگاهی شجاعانه، فاصلهای جدی میان «دینِ سنتی» و «واقعیت امروز» مینهد؛ فاصلهای که ذهن هر انسان کاوشگر را به اندیشهای دوباره فرامیخواند.
پرسشهایی برای تأمل:
– اگر روایات دینی آیندهی تهران را تاریک و گناهآلود توصیف میکنند، پس جایگاه کنونی آن به عنوان مرکز فقه و انتظار چه معنایی دارد؟ آیا تهران که مرکز تشیع است، قرار است با امام دوازدهم بجنگد؟ و این موضوع چگونه قابل توجیه است آیا ظن ناهمخوانی اعتقادات شیعی موجود با رویکرد و تعلیمات منجی را تقویت نمیکند؟
– روایتی که از آمدن دینی جدید توسط فردی از ایران سخن میگوید، چگونه با اصل تثبیت دین اسلام بهعنوان دین خاتم سازگار است؟ آیا این میتواند به معنای پایان اسلام سنتی و ظهور یک مکتب نوین باشد؟
– آیا آموزههای دینی با پیش فرضهایی چون «لباس کفار» و «زیّ جبابره» در برابر تغییرات اجتماعی و فرهنگی، گارد دفاعی بستهاند؟
– اگر قرار است مردم از شهری همچون تهران بگریزند، آیا راه حل دین برای نجات، انزواست یا اصلاح است؟
– اگر امام دوازدهم شیعیان قرار است مردم را به کتابی جدید دعوت کند، آیا این به معنای ابطال قرآن و احادیث موجود است، یا صرفاً بازتعبیری از آنها؟ این تغییر چگونه میتواند بدون ایجاد شکاف عمیق در میان پیروان ادیان پذیرفته شود؟
– و در نهایت: آیا دینی که در مقابل تمدن، علم، پیشرفت و سبک زندگی نوین مقاومت میکند، همچنان میتواند پاسخگوی نیازهای انسان امروز باشد؟
این سوالات، خواننده را به بررسی عمیقتر متن، مقایسه آن با واقعیتهای امروزی و تأمل در مفاهیم دینی و اجتماعی دعوت میکنند و او را به سمت یک تحلیل انتقادی و چند وجهی سوق میدهند.
پیرو این مقدمه، مجموعهای از تدریسهای استاد بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، در زمینه موضوع فوق ارائه میگردد، این تدریسها به صورت صوتی و از طریق تماس تلفنی، در دوران حبس یا حصر خانگی ایشان، برای علاقهمندان برگزار شده است و پس از آن، دانشجویان این مباحث را گردآوری کردند و تحت نظر استاد بروجردی ویرایش و تدوین نمودهاند.
درس اول: از تهران باید گریخت! چرا که عقوبتی در پیِ آن است که از هزار و سیصد سال قبل مشهود بوده.
« تُصْبِحُ طِهْرَان قُصُورُهَا کَقُصُورِ الْجَنَّة وَ نِسْوَانُهَا کَالْحُورِ الْعِین یَتَلَبَّسْ بِلِبَاسِ الْکُفَّار وَ یَتَزَیْیَن بِزِیِّ الْجَبَابِرَة وَ یَرْکَبنَ السُّرُوجَ وَ لَا يَتَمَکَّنَّ لِاَزْوَاجِهِنَّ وَلَا تَکْفِي مَكَاسِبُ الْاَزْوَاج لَهُنَّ فِرُّوا مِنْهَا اِلَی قُلَّةِ الْجِبَال وَ مِنَ الحُجْرِ اِلَی الحُجْر کَالثَّعْلَبِ بِاَشْبَالِهِ ».
کتب: کتاب اِلْزامُ النّاصب صفحه ۱۸۳، کتاب منتخب الأثر صفحه ۴۳۰، کتاب بحارالأنوار جلد ۵۲ صفحه ۲۵۸، کتاب بشارة الاسلام صفحه ۱۳۲ و کتاب یوم الخلاص صفحه ۴۶۴، از امام صادق است.
در فرهنگ روایی و حدیث از قول امام صادق یعنی هزار و سیصد و خردهای سال قبل یک بار اسم تهران آمده، این عجیب است! آن موقع تهران نبود، یک مرکز شهری به نام شهر ری بود، تهران هم عبارت از چند دِه بود؛ شمران و طرشت و دولاب و ونک و… «تُصْبِحُ طِهْرَان قُصُورُهَا کَقُصُورِ الْجَنَّة» تهران دارای قصرهایی میشود که همین ساختمانهای شیک و بلند و قشنگ است. معمولاً قصر به خانههای بزرگ با نمای پُرجاذبه میگویند. «کَقُصُورِ الْجَنَّة» مثل کاخهای بهشت. البته اینجا امام صادق خواسته مسئله را مهم جلوه بدهد، با بهشت مقایسه کرده والّا ما در بحثهایمان گفتیم که اگر بهشت مقایسه بشود بهشت نیست.
«وَ نِسْوَانُهَا کَالْحُورِ الْعِین» زنهایشان هم مثل حورالعین هستند. باز این تمثیل، بیخود است، میخواهد بگوید یعنی این زنها خوشگل و خوشتیپ هستند، به خودشان میرسند و نسبت به مثلاً زنهای هزار و سیصد و خُردهای سال قبل تو دلبُرو هستند. «یَتَلَبَّسْ بِلِبَاسِ الْکُفَّار» لباسهای کفار را میپوشند، شاید منظور لباسهای وارداتی است که از کشورهای خارج میآید. «وَ یَتَزَیْیَن بِزِیِّ الْجَبَابِرَة» تزئین میکنند مثل جباران. شاید میخواهد بگوید که آنها را غرور برمیدارد؛ البته این شامل همه زنها که نمیشود! زنی که نان شب ندارد، زنی که این ماه اجاره خانه ندارد، این چیزی ندارد که غرور او را بردارد. حالا یک ذرّه هم باشند چون در نما و در دید است شاید برای همین امام صادق گفته است. «وَ یَرْکَبنَ السُّرُوجَ» سوار ماشینهای آن چنانی میشوند. حالا زن و مرد را کاری ندارم، گاهی وقتها میبینی که یک ماشین در جاده، در خیابان میرود همه چشمها به آن است بعد هم همه قضاوت میکنند؛ «این را میبینی چهار میلیارد میاَرزد، این اسمش این است»، بعد همه اینها خیر و برکت را میگیرد.
چشم زخم خیلی شدید است، چقدر صاحبان اتومبیلهای گران و به قول امام صادق خانههای قصرگونه نابود شدند! بدبختی این است که اینها نمیماند و الّا کِیف کردن حقّ بشر است، لذّت بردن هیچ منعی ندارد، تو پولدار، سرمایهدار و ثروتمند باش ولی بدبختی این است که نمیماند، یا در حیات یا در وقت رفتن داغش میماند. چارهاش هم این است که آدم وقتی زیاد دارد به جای اینکه خودنمایی کند که به این حالت در بیاید به قول امام صادق «یَتَزَیْیَن بِزِیِّ الْجَبَابِرَة» به جای اینکه غرور او را بردارد خب تو داری، برای چه زیاد از معمول خرج میکنی که در چشم بیایی! اَلباقی آن را به نیازمند بده، آنقدر صف فقراء زیاد است که آدم دیوانه میشود، برای همین من سر به بیابان میگذارم که محلّ مراجعه نباشم چون فقط خجالتش به ما میماند مخصوصاً بعضیها هم تصور میکنند که ما میتوانیم کاری بکنیم. البته بیرون هم که هستیم از طریق موبایل عریضهها را که میدهند باز دلمان خون است.
«وَ لَا يَتَمَکَّنَّ لِاَزْوَاجِهِنَّ» درگیریهای خانوادگی فراوان! ببین وقتی میگویم برکت میرود این است. همه چیز عالی، سینماست! تو یک نمایِ آن را میبینی و میگویی که فرق من و این خانمی که پشت این ماشین نشسته چیست؟ من جهاز ندارم باید در خانه بمانم؛ ولی در خانهاش نمیدانی چه خبر است!
«وَ لَا تَکْفِي مَكَاسِبُ الْاَزْوَاج لَهُنَّ» پولها برکت ندارد، درآمدها پایین است، دخل و خرج جفت و جور نیست هشتش گرو نهاش است. خب، اینجای آن مهم است؛ «فِرُّوا مِنْهَا اِلَی قُلَّةِ الْجِبَال» فرار کنید از این شهر به سوی کوههای بلند! چه خبر هست؟ چه مسئلهای در انتظار تهران هست که امام صادق از هزار و سیصد و خردهای سال هشدار میدهد که با این شهر قرار است کاری بشود که باید فرار کنید. «وَ مِنَ الحُجْرِ اِلَی الحُجْر» سوراخ پیدا کنید در آن قایم بشوید «کَالثَّعْلَبِ بِاَشْبَالِهِ» مثل روباه که وقتی صیاد را میبیند، میرود یک جایی قایم میشود. کلاً حالا یک تهران یک طرف، کلّ کره زمین یک طرف! حالا این تهران را گفته خواسته است که یک ارفاقی کند و یک چیزی به شما بگوید والّا کلّ کره زمین است، «به هر جا که روی آسمان همین رنگ است»! ( تدریس 5262، تاریخ 10/05/1398 )
بازخوان: تراژدی تهران در جابهجایی عصر.
– « تُصْبِحُ طِهرانُ قُصورُها کَقُصُورالْجَنَّه وَ نِسْوانُها کَالحورُالعین یَتَلَبِسْنَ بِلِبَاسِ الْکُفَار وَ یَتَزَینَ بِزیِّ الجبابره یَرکَبنَ السُّروج وَ لَا یَتَمَکّنَ لِاَزوَاجهنَّ وَﻻﺗَﮑﻔِﯽ ﻣَﮑﺎﺳِﺐُ اﻻَزواجَ ﻟَﻬُﻦَّ فِرُّو مِنها اِلَی قُلَّةِ الْجِبَال وَ مِنَ الحُجرِ الَی الحُجر »
«تُصْبِحُ طِهْرانُ قُصُورُهَا»، شاید تنها سندی که اسم تهران آمده و در بین این همه مآخذ مربوط به ظهور همین یک دانه باشد. به اشاره، چندتایی آمده که در کنار ری شهری خواهد بود فلان، ولی اسم آن احتمالاً همین یک دانه باشد. امام صادق درباره جابجایی عصر میگوید که «تُصْبِحُ طِهرانُ قُصورُها کَقُصُورالْجَنَّه»،
میگوید که یک شهری میآید در هزار سال بعد، اسم آن تهران است، چون ما زوراء هم داریم، بعضیها هم گفتند زوراء، تهران است، ولی بیشتر به بغداد میخورد. ولی دیگر اسمش آمده و خیلی شفاف و روشن، میگوید که یک روزی در نقشه جغرافیایی دنیا، شهری به وجود میآید اسمش تهران است، تهران دارای ساختمانهای قشنگ و بلند و بزرگی خواهد بود، شبیه به کاخ و قصر، البته موقعی که این مطالب را میگفته، مخاطبینش، شنوندگانش، خب خانههایی که میدیدند، خانههای ابتدائی بوده و دور از تمدن، برای همین یک چنین عناوینی را برای این شهر اعلام کرده. «قُصورُها کـَـقُصُور الجَنَّه» ظاهر خانههایش مثل خانههای بهشت است! با این تفاوت که در بهشت غم و غصه نیست ولی خانههای تهران پر از غم و غصه و اندوه و چه کنم چه کنم است.
طرف میرود با قرض و قوله خانه قشنگی میگیرد، بعد مینشیند در آن به جای اینکه به قول شماها حالش را ببرد، همیشه چه کنم چه کنم دارد، سر برج میرسد این چکها را چگونه پاس کند! بدبختی انسان این است، یعنی وقتی میگوید «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ» آدم برای خسارت دیدن آمده، یعنی همین! یعنی تمدن آمده که راحتی بدهد به بشر، برعکس شده، بشر آمده خدمتگزار تمدن شده!
«تُصبِحُ طِهرانُ قُصورُها کَقُصُورالجَنَّه وَ نِسْوانُها کَالحورُالعین» اینجا اشاره به شماها شده، میگوید که زنهای تهران مثل حورالعین هستند. عرض کردم وقتی که مخاطب آنها هزار و خردهای سال قبل است، خب نوع لباس پوشیدن و رفت و آمد و تیپ و قیافه زنهای آن موقع چطور بوده؟ الان در مقایسه با آن مثلاً حورالعین است، تازه در همین هم خیلی حرفها هست. من بارها عرض کردم که روایتی داریم؛ خدا میگوید که من خوشگل هستم و خوشگلها را هم دوست دارم، تیپ زدن و قشنگ بودن خیلی خوب است، ولی به شرط اینکه درون پاک باشد، صاف باشد. این همه مخارج میشود برای، (یک آماری داده بودند برای لوازم آرایش در سال چقدر خانمها خرج میکنند).
خب پیغمبر خیلی تعریف کرده از عطر، از آراستگی، ولی به شرطی که این آرایش ظاهری باعث آرامش خانه باشد. هیچ چیزی مثل آرامش منزل اهمیت ندارد. یعنی اگر به ظاهر که میرسند، به باطن هم برسند، اینقدر آمار طلاق بالا نمیرود. بعد یک طلاق یک مشکل است، بچههای طلاق یک مشکلاند، بعد هم عواقب و عوارض این جداییها در مسائل امنیت جامعه و موارد روانی اجتماع خیلی تاثیرگذار است.
حالا مبحثی اینست که امام صادق میگوید اینها، زنهایشان، در آن زمان که تهرانیها، (تهران حدود دویست و پنجاه سال عمر آن است، یعنی نیمه قاجاریه آمدند اینجا، تاجگذاری کردند و تهران به عنوان پایتخت شد.)
میگوید زنهایشان اینطوریاند، «یَتَلَبِسْنَ بِلِبَاسِ الْکُفَار» میگوید عیب این زنها این است که لباس کفار به تنشان است، حالا اینجا، این بحث باید باز بشود. لباس کفار میتواند یک بُعدش پیروی از مُد باشد که بعضیها اینقدر اسیر مُد میشوند که خودشان را فراموش میکنند. یعنی انسان به خودیِ خود دارای یک هویت الهی است، انسان یک فرهنگ درونی دارد؛ حالا چه زن چه مرد، اینجا بحث روی خانمهاست، خانمها یک ارزش والایی دارند. ما در مباحثمان به این اعتبارات و ارزشها خیلی اشاره کردیم. اینکه میگوید لباس کفار میپوشند، یکی از آنها این است، یکی هم شاید منظور آن کفر و ایمانی است که در مسئله جبر و اختیار مطرح میشود، چون هر کس که معتقد به جبرمطلق هست، ایمان واقعی دارد.
هرکس معتقد به اختیار است، برایتان که عرض کردم، یکی از مواردی که اعلام شده خدای در برابر ذات اقدس است، خودِ انسان است. «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» خود انسان گاهی وقتها حس میکند خدا شده، یعنی در چهارچوبها که قرار نمیگیرد، التزام فکری و عملی به ذات اقدس که پیدا نمیکند، فکر میکند روی پای خودش ایستاده، بعد این فکر او را کم کم به باتلاق میکشاند.
«وَ یَتَزَینَ بِزیِّ الجبابره» همین که اشاره کردم این اینجا هم اشاره میکند، میگوید که مردم تهران لباس جبابره تنشان میکنند. جبابره جمع جبار است. جبار یعنی خودکامه، جبار واقعی فقط یک دانه است آنهم کسی است که ما را آورده و اجازه نفس کشیدن به ما نمیدهد، یعنی شما میخواهی نفس بکشی در هوای پاک و این حق انسان است که اکسیژن داخل بدن بِدهد، او نمیگذارد، هوا را آلوده میکند، ریزگرد به آن میدهد، دود آلودش میکند، سمومات بنزینی به آن میدهد، تمام اینها طبق برنامه ریزی اوست، دست بشر نیست.
یک وقت فکر نکنید اینها، چون تمدن مربوط به انسان است، این آثارش هم مربوط به این است، نه! برای اینکه عقلا زمامدار هستند، هیچ وقت نمیآیند عقلای جامعه یک طوری خودشان را در مقام اتّهام قرار بدهند که ما مسئولیت داشتیم مثلاً هوا این طوری شده، هیچ کس این کار را نمیكند. بلکه این اراده خداست که میخواهد بگوید حتی هوایی که تو تنفس میکنی، مال من است و من میتوانم خرابش کنم. یعنی اورژانسی ترین مورد برای تو هوا است که اگر هوا را از تو بگیرند می میری، این هوا را من آلودهاش میکنم که روزی چقدر سکته کنند، بیماریهای پوستی پیدا کنند، بیماریهای تنفسی پیدا کنند.
«یَرکَبنَ السُّروج» میگوید آنجا در تهران، ماشین؛ حالا آنجا اشاره میکند به مرکب، دارای مرکبهای قشنگی خواهد بود. همین اتومبیلهایی که در شهر، در خیابانها حرکت میکنند و فقط برای نمایش است چون استفادهای نمیشود. از بیرون نگاه میکنید، ترافیک را زیاد میکند، در این ترافیک میدانید چقدر انسانها از بین میروند؟ کسی که نیاز به دکتر دارد و پشت ترافیک گیر میکند. کسیکه یک زمانی را وقت گذاشته و باید سر ساعت جایی برود، نمیتواند برود. در ظاهر این است، در باطن هم صاحبان این ماشینهای قشنگ راحتی ندارند، آرامش ندارند. اگر قرار بود انسان یک زندگی خوب داشته باشد با ظواهر، پس از بالا شهر تهران هیچ کس نباید بمیرد، نباید سرطان بگیرد، نباید سکته کند. اینهایی که در بهشت زهرا خوابیدند، همه باید پیکان قراضه داشته باشند، در حالی که نه، همه آنها طبقات مرفه جامعه هستند، لااقل بعضی از آنها. هیچ ضمانتی ندارد بر ما که ما به استقبال تمدن برویم و راحت زندگی کنیم. آن چیزی که مهم است راحتی است. آن اصلی که برای همه در همه جا مطرح هست، راحتی است. شما بارها گفتید که ای کاش یک لقمه نان بخورم ولی بدون غصه، یک جرعه آب بنوشم ولی با راحتی، سرم را بگذارم روی سر بالش، بخوابم، راحت خوابم ببرد، قرص نخواهم بخورم، فکر و خیال نکنم. یک کسی از اهل خانهاش شکایت میکرد، میگفت تا صبح چهل بار بلند میشود، میرود سیگار میکشد، دوباره میآید میخوابد. اینها فرآورده تمدن است، یعنی خداوند شب را برای آرامش آفرید، بستر را برای خوابیدن آفرید، خواب را برای تمدد اعصاب و روحیات بهتر قرار داد، بعد این نتیجهاش است! «وَ لَا یَتَمَکّنَ لِاَزوَاجهنَّ» میگوید که در آن شهر، به وقت (حالا من اینها را میگویم شما خودتان کنار هم چینش کنید، ببینید وقت جابهجایی رسیده یا نرسیده؟) اصلاً علت این مبحثی که برایتان آوردم همین است، چون یک منتظر باید علی الدوام بررسی کند اخبار ظهور را، چطور اخبار بیرون را، اخبار داخل را ردیابی میکنید؟ یک منتظر باید اخبار ظهور را ردیابی کند. کِی وقتش است؟ میگوید که اختلاف در بین آنها یعنی در بین زن و مردها آنقدر زیاد است که باعث درگیری میشود، درگیریها بسیار زیاد میشود.
اصلاً انسان ازدواج میکند که راحت بشود. من بارها بعضیها را میدیدم که به اصرار به من میگویند که دعا کن تا ما ازدواج کنیم. بیشتر در طیف دخترها. خب میگویم برای چه اینقدر عجله داری؟ یا اصرار داری؟ میگویند که در خانه راحت نیستیم، ناراحتیم، میخواهیم برویم راحت بشویم. بعد ازدواج میکند میرود به جای اینکه راحت بشود، قوز بالا قوز به قول تهرانیها، یک مشکل بر مشکلش اضافه میشود. اینکه نزدیک جابهجایی عصر درگیری بین زن و مرد زیاد میشود، دلیلش همین است که زمین اهلش را دیگر تحمل نمیکند.
زمین عمرش تمام شده، وقتش به پایان رسیده، تایمش سپری شده، الان خیلی وقت است که شرایط آماده است برای جابهجایی عصر. خیلی از علائم ظهور را که گفتند، آمده و رفته، خیلی از نشانهها به وقوع پیوسته ولی خبری از ظهور نشده. «وَﻻﺗَﮑﻔِﯽ ﻣَﮑﺎﺳِﺐُ اﻻَزواجَ ﻟَﻬُﻦَّ» میگوید که دخل و خرج نمیخواند به هم و یکی از مواردی که باعث درگیری بین زن و مرد میشود همین است که خرج سنگین است، دخل پایین است. همیشه هشت شان گرو نه شان است. مرد وقتی که نتواند بیرون درآمد مکفی کسب کند با اعصاب خراب میآید خانه، بعد دقِ دلی خود را سر خانواده در میآورد یا حداقل یک گوشهای افسرده مینشیند و افسردگی هم مُسری است، یعنی وقتی که زن یک گوشهای نشست و حرف نزد، کم کم به مرد سرایت میکند، او هم همین طور میشود. مرد هم همینطور، بعد به بچهها منتقل میشود. بچهها وقتی در خانه درگیری و دعوا باشد افسرده میشوند، بیانگیزه میشوند، بیمار میشوند. «فِرُّو مِنها» حالا بعد از اینهمه تعاریف بد که از تهران شده، میگوید: «فِرُّو مِنها اِلَی قُلَّةِ الْجِبَال» آنهایی که شهرستانی هستند که هیچ، مهمان هستند، آنهایی که تهرانی هستند، دقت کنند! امام صادق میگوید که فرار کنید از این شهر، به خاطر این که عواقب وخیم در انتظار این شهر است.
«فِرُّو مِنها اِلَی قُلَّةِ الْجِبَال» به کوه پناه ببرید بهتر است. شاید به خاطر خَسف الارض است که پیشبینی شده، شاید به خاطر گسلهای عظیمی است که در زیر این شهر است که تمام اینها در وقت جابهجایی عصر شروع میشود. بعضیها گمان میکنند که منجی قیام میکند، شمشیر را برمیدارد نقش قصاب محله را پیاده میکند، آدم میکشد! این اصلاً زیبنده نیست، مصلحی که میخواهد اصلاح کند، با چاقو اصلاح میکند؟ با نیزه اصلاح میکند؟ با سیلی اصلاح میکند؟ اینکه کار غیبت بوده، کار غیبت این بوده. شما یک عمری در غیبت زندگی کردید، از غیبت چه به دست آوردید؟ جز فقر و ناراحتی و فشار و اذیت و آزار و غم و غصه و درگیری و سوءظن و سوءتفاهم و… اینها فرآورده غیبت است. اگر قرار باشد منجی بیاید همین کار را بکند که یک چیز مُهمَلی است، بیمعنا است.
او میخواهد بیاید که شما را به بهشت موعود ببرد، برای همین میگوید که فرار کنید، یعنی در لحظه جابهجایی نباشید. البته آنهاییکه به فرج خصوصی میرسند، قبل از جابهجایی عصر مصونیت پیدا میکنند. ما در بحث گذشته داشتیم که چند روز قبل بود مثل اینکه که؛ در وقت تغییر زمان، ظهوریها به بالا میروند و غیبتزدگان در برابر دیدگان ظهوریان به داخل زمین فرو میروند، نمونهاش هم پلاسکو بود، ساختمان پلاسکو که چطوری فرو رفت. «وَ مِنَ الحُجرِ الَی الحُجر» امام صادق میگوید؛ اگر یک حجرهای پیدا کنید، یک دکهای، یک پستویی در این حد؛ یعنی اگر شما در تهران یک خانه شیک و مجلل دارید این را رها کنی، عوض کنی، مبادله کنی به یک کلبه خرابهای در بیرون از شهر، میارزد.
به خاطر اینکه آن عواقب در انتظار این شهر است. نهایتاً آنچه که محصول این بحث بود این است که ما همراه با بقیه مردم در این شهر زندگی میکنیم و این تراژدی اسفناک در انتظار همه هست، مثل بقیه گرفتاریهایی که تقسیم شده بین کل هفت میلیارد انسان روی زمین، منتهای مراتب منتظر امروز شاید گرفتار باشد و بازنده باشد ولی سرمایهگذاری کرده برای فرج و ظهور، ولی عامه مردم که در این مسیر نیستند ضرر و زیانشان خیلی عمومی و بزرگ است. یک جملهای را قبلیها میگفتند، شما هم بسیار شنیدید که «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الآْخِرَةِ» بعضیها هستند هم در اینجا ضرر میکنند هم در آن دنیا. حالا آن دنیا یا منظور ظهور است یا قیامت است.
این سهمیهای که شما پرداخت کردید در رسیدن به ظهور، این هزینهای که دادید، برابر شما بقیه مردم روی زمین هم دادند، فقر داشتید، ناراحتی داشتید، فشار داشتید، به هم ریختگی داشتید، همه دادند ولی شما در لحظه جابهجایی به بالا میروید و خستگیتان در میرود و آن آمار یک هزارم که ظهوریها هستند، مربوط است هم به شفاعت که یک راهی باز است برای هدایتِ آنهایی که بالقوه انتخاب شدند، بالفعل میشود و هم مربوط هست به شاگردان دانشگاه الهیات ظهور که از این منابع استفاده کردند.
انشاءالله خداوند همه شما را حفظ کند و به فرجش تعجیل کند و هر چه زودتر تا قبل از ماه رمضان ما و شما در میعادگاه باشیم و خلاص بشویم از مشکلات. ( تدریس 3099، تاریخ 03/03/1395)
درس دوم: شهر «زوراء» تهران است نه بغداد!
– «عَنْ مُعَاوِیَةَ ابْنِ وَهْبٍ قَال لی اَبُو عَبْدِ اللهِ: تَعْرِفُ اَلزَّوْرَاءَ؟ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ یَقُولُونَ اِنَّهَا بَغْدَادُ، قَالَ: لَا ثُمَّ قَالَ دَخَلْتَ اَلرَّیَّ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: أَتَیْتَ سُوقَ اَلدَّوَابِّ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: رَأَیْتَ اَلْجَبَلَ اَلْاَسْوَدَ عَنْ یَمِینِ اَلطَّرِیقِ تِلْکَ اَلزَّوْرَاءُ!».
کتاب: کتاب کافی جلد ٨ صفحه ۱۷۷ است.
معاویة ابن وهب از اصحاب امام صادق است که از ایشان نقل میکند، میگوید: امام صادق به من گفت زوراء را میشناسی و میدانی کجاست؟ گفتم قربانت گردم میگویند زوراء همان بغداد است. گفت نه! سپس گفت آیا داخل شهر ری شدهای؟ گفتم آری. گفت بازار چهارپایان رفتهای؟ گفتم آری. گفت آن کوه سیاه را که در طرف راست جاده است دیدهای؟ همان زوراء است.
چهار تا درس داریم که درباره تهران است. بدانید که کجا زندگی میکنید، ببینید درباره این شهر از ائمه چه روایاتی آمده است. خود زوراء که اسم تهران است به معنای انحراف و کجی است، یعنی شهری که منحرف است و غیر مسیر درست است. قبلاً بعضیها برای اینکه ماستمالی کنند میگفتند «زوراء» بغداد است همان طور که امام صادق گفت، بعد از این درس استفاده میشود که امام صادق از طریق طیالارض به شاه عبدالعظیم آمده. این بحث برای این است که جا بیندازد «زوراء» تهران است نه بغداد، تا آن سه تا درس دیگر که قشنگ بازش میکند. حالا باید ببینید این کوه سیاه در اطراف شهر ری کجاست! خب حالا پله پله باید جلوتر برویم. ( تدریس6944- درس اول، تاریخ 04/10/1403)
درس سوم: تغییرات دینی در کشور اهل بیت.
– «مناقب العترة لابن فهد الحلي: عَنْ حُذَيْفَةَ ابْنِ اَلْيَمَان، وَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ اَلْاَنْصَارِي، قَالَ اَلنَّبِيّ اَلويلُ اَلويلُ لِاُمَّتِي مِن الشّورى الكُبرى، و الشّورى الصُغرى. فَسُئِلَ عَنْهُمَا فَقَال: اَمَّا الشّورى الكُبرى، فتَنْعَقِدُ فِي بَلْدَتي بَعدَ وَفاتي لِغَصبِ خِلافةِ اَخي، وَ غَصبِ حَقّ اِبْنتي. و اَمَّا الصّغرى، فتَنْعَقِدُ فِي الزَّوراءِ لِتَغيير سُنَّتي، وَ تَبديلِ اَحكامي».
کتب: بیان الائمه للوقایع الغریبة والاسرار العجیبه جلد ۱ صفحه ۲۹۲، کتاب تفسیر اثنی عشر جلد ۱۱ صفحه ۴۳۶، کتاب عجایب الاسرار للامام علی ابن ابیطالب عن علامات آخرالزمان صفحه ۱۷۳ است.
در مناقب العتره تألیف ابن فهد حلی آمده است که حذیفه یمانی و جابر ابن عبدالله انصاری از پیامبر روایت کرده است که گفت: وای وای بر امت من از شورای کبری و شورای صغری! پس سوال شد از این دو شورا که پیامبر گفت شورای کبری در شهر من مدینه و بعد از وفات من برای غصب خلافت برادرم و حق دخترم برپا خواهد شد و شورای صغری در زوراء (تهران) منعقد میشود برای تغییر سنت من و تبدیل احکام من!
فکر میکنم اگر یک ذرّه دیگر جلو بروم، بعد پایم روی خط قرمز میرود، این است که تفسیرش نمیکنم، خودتان اهل تحقیق هستید. نمیدانم چه موقع میخواهد اجرا بشود، دیگر خلاصه فاتحه دین خوانده است، همین! ( تدریس 6944- درس سوم، تاریخ 04/10/1403 )
درس چهارم: مکان فتنهها در کلام علوی.
« اَلَا وَ اِنِّي ظَاعِنٌ عَنْ قَرِيبٍ وَ مُنْطَلِقٌ اِلَی الْمَغِيبِ فَارْتَقِبُوا اَلْفِتَنةَ اَلْاَمَوِيَّةَ وَ اَلْمَمْلَكَةَ اَلْكَسْرَوِيَّةَ …».
کتب: امیرالمؤمنین در خطبه لؤلؤه.
بدانید که من به زودی میکوچم و سوی سراپردهٔ غیب رهسپار میشوم، مراقب فتنهٔ اُمویان و ایران باشید.
اُمویان که خاندان بنی امیه است و ایران هم که امیرالمؤمنین میگوید مرکز فتنه است، یعنی از اینجا «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» شکل میگیرد!
( تدریس 6809- درس اول، تاریخ 08/03/1403 )
درس پنجم: تهرانیها مخالف اهل بیت میشوند.
– «عَنْ جَعْفَرِ ابْنِ مُحَمَّدٍ، ثَلَاثَةَ عَشَرَ لَا یُحَبِّبُونَنَا… فَهُمْ اَعْدَاؤُنَا حَقّاً لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ اَلْحَرِیقِ: اَلزَّائِدُ فِی خَلْقِهِ فَلَا تَرَى اَحَداً مِنَ اَلنَّاسِ فِی خَلْقِهِ زِیَادَةٌ اِلَّا وَجَدْتَهُ لَنَا مُنَاصِباً وَ لَمْ تَجِدْهُ لَنَا مُوَالِیاً وَ اَلنَّاقِصُ اَلْخَلْقِ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلَا تَرَى لِلهِ خَلْقاً نَاقِصَةَ اَلْخِلْقَةِ اِلَّا وَجَدْتَ فِی قَلْبِهِ عَلَیْنَا غِلّاً وَ اَلْاَعْوَرُ بِالْیَمِینِ لِلْوِلَادَةِ فَلَا تَرَى لِلهِ خَلْقاً وُلِدَ اَعْوَرَ اَلْیَمِینِ اِلَّا کَانَ لَنَا مُحَارِباً وَ لِاَعْدَائِنَا مُسَالِماً… وَ اَهْلُ مَدِینَةٍ تُدْعَى سِجِسْتَانَ هُمْ لَنَا اَهْلُ عَدَاوَةٍ… وَ اَهْلُ مَدِینَةٍ تُدْعَى اَلرَّیَّ هُمْ اَعْدَاءُ اللهِ وَ اَعْدَاءُ رَسُولِهِ وَ اَعْدَاءُ اَهْلِ بَیْتِهِ.. و اَهْلُ مَدِینَةٍ تُسَمَّى اَلزَّوْرَاءَ تُبْنَى فِی آخِرِ اَلزَّمَانِ…».
کتب: کتاب خصال جلد ۲ صفحه ۵۰۶، کتاب بحارالانوار جلد ۵ صفحه ۲۸۷ و جلد ۶۹ صفحه ۲۱۰ است.
از امام صادق روایت شده که «سیزده گروه ما را دوست ندارند و آنها دشمنان حقیقی ما هستند و برای آنهاست آتش جهنم و شکنجهٔ سوزان، کسی که در اصل خلقتش زیادتی باشد، یک نفر از مردم را که عضو زیادی در خلقت او باشد نمیبینی مگر اینکه او را ناصبی (یعنی دشمن اهل بیت) بیابی و هرگز او را دوست و پیرو ما نمییابی». خب اینجا اولاً یک اشکال هست به مسئلهٔ فطرت، کسی که در بدنش یک عضو زیادی دارد مثلاً شش انگشتی ما زیاد داریم، خب این دشمن اهل بیت است؟ آیا در شیعیان شش انگشتی نداریم؟ یا چیزهای دیگر اضافه داشته باشند، یا همینهایی که دوجنسیتی هستند که هم آلت زنانه دارند و هم مردانه، آیا اینها دشمنان اهل بیت هستند؟ مگر اینها خودشان خواستند؟!
«و از مردان آن که ناقص الخلقه باشند»، حالا این برعکس آن است، یک چیزی کم داشته باشی، «پس هرگز در خلقتهای خدا ناقص الخلقه نمیبینی» چرا نمیبینیم یابن رسول الله، بقول قدیمیها فت و فراوان است. خدا که احسن الخالقین نیست، اقبح الخالقین است، اینقدر هستند که نقص عضو دارند. این همه عمل جراحی میشود، جراحی پلاستیک و جراحی زیبایی، برای چیست؟ برای اینکه نقصی در صورتشان هست یا اضافه است، مثلاً دماغش خیلی بزرگ است خب این اضافه است، برمیگردد به بحث قبل، یا اینکه یک کمبودی دارد، این کمبود را میرود جراحی میکند، این هم دشمن اهل بیت است! «مگر اینکه در دل او نسبت به ما کینههای زیاد و سنگین باشد».
«و کسی که چشم راست او کور مادرزاد باشد، پس هرگز آفریدهای از خدا را که چشم راستش کور مادرزاد باشد نمیبینی مگر اینکه با ما بجنگد و با ما دشمنی داشته باشد و با دشمنان ما دوستی داشته باشد».
اینجا تاریخ چند تا اعتراض دارد: یکی همین است که خب این چه گناهی کرده که چشم راستش کور مادرزاد باشد؟ خب ببین یادت هست چند روز قبل یک حدیث خواندیم که پیغمبر گفت موسی چشم راستش کور بوده و عیسی چشم چپش کور بوده، یادتان هست؟ بعد از آن طرف میگوید که تمام انبیاء در نبود ما با ما بیعت کردند، بیعت کردند که ما را به خلافت حق قبول داشته باشند، به اینکه مقام ما از همهٔ آنها بالاتر است و جانشین خدا هستیم. خب پس این را چه میشود گفت؟! «هرگز آفریدهای از خدا را که چشم راستش کور مادرزاد باشد نمیبینی مگر اینکه با ما بجنگد و با دشمنان ما دوستی داشته باشد». خب این هم از این!
حالا آمدیم یک قسمت دیگر:
«و مردم شهری که آن را سیستان خوانند»، سیستان و بلوچستان! حالا البته آنها سنّی هستند ولی سنّیها اکثراً امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه چهارم قبول دارند، خیلی کم هستند از سنّیها که یا قبول ندارند یا مخالف هستند و اهل بیت را لعن میکنند. «و مردم شهری که آن را سیستان خوانندش، که آنها برای ما اهل دشمنی هستند». خب این هم از سیستان. اتفاقاً من شنیدم که سیستان شیعه هستند و بلوچستان سنّی هستند، یعنی برعکس شده، آنها هم که شیعه هستند برای ما اهل دشمنی هستند.
حالا یک ذرّه کار خطرناکتر شد: «و مردم شهر ری، که ری خوانندش که آنها دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا و دشمنان اهل بیت او هستند». خیلی خطرناک شده، داریم میرویم به جاهای خطرناک! «و مردم شهری که زوراء نام دارد» یعنی تهران، «و در آخرالزمان بنا میشود» یعنی در زمان اهل بیت تهران نبوده، چقدر آدرسها دقیق است! خب حالا بفرمایید که اینجا الان مهبط شیعه است مرکز تشیّع است، چطور میشود مردم تهران با اهل بیت دشمن میشوند؟ برو آدرسهای قبلی را که برایت خواندم بخوان.
برای امام مهدی یادت هست که در این چند روز بحث داشتیم که آنقدر علماء و سادات، مردم را اذیت میکنند که وقتی امام مهدی قیام میکند همه از او نفرت دارند چون میگویند که تو هم از اینها هستی، خیلی وحشتناک است! چقدر این امام صادق قشنگ پردهها را کنار زده، انگار الان روی منبر است و ما هم پای منبر نشستیم، او تدریس میکند و ما داریم تحصیل میکنیم.
«و مردم شهری که زوراء نام دارد و در آخرالزمان بنا میشود» اجازه هست یک چیزی بگویم؟ بقول امام حسین « وَ عَلَى الاِسْلامِ اَلْسَّلامُ »! یعنی داریم یک روندی را میرویم که « وَ عَلَى الاِسْلامِ اَلْسَّلامُ » پایان عمر اسلام است.
یادت هست که گفتم ما دنبال زیرخاکی هستیم؟ حالا تحویل بگیر! یادت هست که همین امام صادق گفت گنجینههایی داریم پنهان؟ حالا کاشف آمده برایت دارد استخراج میکند تا تو بدانی قبل از اینکه همه ایرانیان از دین خارج بشوند، تو با استدلال و منطق و برهان و حجت خارج شدی. قدر خودت را بدان! اینکه فرمود «کلام ما صعب مستصعب است، خشن است، مشمئز است» همین است. میدانی یعنی چه؟ یعنی این را الان پیش یکی از علما و پیش متعصبین شیعه ببری میگویند نه نه دروغ است، همین! مجبور هستند دیگر، چه بگویند؟ میگویند به پای اهل بیت بستهاند. شما راست میگویی؟ بستهاند؟ کافی کتابی است که امام مهدی در زمان غیبت خودش تاییدش کرده و فرموده: «اَلْکَافِی کَافٍ لِشِیعَتَنا» کتاب کافی برای شیعیان ما بس است. «بس است» یعنی چه؟ یعنی اصلاً قرآن را هم نخوانی، کافی را بخوانی بس است. نهجالبلاغه را نخوانی، کافی را بخوانی بس است. صحیفه سجادیه را نخوانی، کافی را بخوانی بس است.
«وَ اَهْلُ مَدِینَةٍ تُدْعَى سِجِسْتَانَ هُمْ لَنَا اَهْلُ عَدَاوَةٍ،…»، حالا شاید هم این سجستان، سیستان نباشد، چون در ایران سجستان هم داریم، یک شهر کوچکی داریم. «وَ اَهْلُ مَدِینَةٍ تُدْعَى اَلرَّیَّ هُمْ اَعْدَاءُ اللهِ وَ اَعْدَاءُ رَسُولِهِ وَ اَعْدَاءُ اَهْلِ بَیْتِهِ… و اَهْلُ مَدِینَةٍ تُسَمَّى اَلزَّوْرَاءَ تُبْنَى فِی آخِرِ اَلزَّمَانِ…». چند سال است که این شهر پدید آمده؟ دویست – سیصد سال است که پایتخت شده، قبلاً تهران نبود، تمام اطراف بود مثل شمیران بود، شاه عبدالعظیم بود، طرشت، ونک و دولاب بود، بعد تهران ایجاد شد و همه را در خودش جای داد. این هم از این، قشنگ بود! در دایرةالمعارف ظهور جایش خالی بود. ( تدریس6944- درس دوم، تاریخ 04/10/1403)
درس ششم: محور ظهور دینی این است.
– «عَنْ يَعْقُوبَ اَلسَّرَّاجِ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِينَةً وَ طَائِفَةً يُحَارِبُ اَلْقَائِمُ اَهْلَهَا وَ يُحَارِبُونَهُ اَهْلُ مَكَّةَ وَ اَهْلُ اَلْمَدِينَةِ وَ اَهْلُ اَلشَّامِ وَ بَنُو اُمَيَّةَ وَ اَهْلُ اَلْبَصْرَةِ وَ اَهْلُ دَسْتَ مِيسَانَ وَ اَلْاَكْرَادُ وَ اَلْاَعْرَابُ وَ ضَبَّةُ وَ غَنِيٌّ وَ بَاهِلَةُ وَ اَزْدٌ وَ اَهْلُ اَلرَّيِّ».
کتب: از کتاب غیبت نعمانی است.
یعقوب سرّاج از اصحاب خاص امام صادق است، میگوید ایشان فرمودند: «ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِينَةً وَ طَائِفَةً يُحَارِبُ اَلْقَائِمُ اَهْلَهَا وَ يُحَارِبُونَهُ اَهْلُ مَكَّةَ وَ اَهْلُ اَلْمَدِينَةِ وَ اَهْلُ اَلشَّامِ وَ بَنُو اُمَيَّةَ وَ اَهْلُ اَلْبَصْرَةِ وَ اَهْلُ دَسْتَ مِيسَانَ وَ اَلْاَكْرَادُ وَ اَلْاَعْرَابُ وَ ضَبَّةُ وَ غَنِيٌّ وَ بَاهِلَةُ وَ اَزْدٌ وَ اَهْلُ اَلرَّيِّ»، یعقوب سراج میگوید از امام صادق شنیدم که فرمود: «سیزده شهر و طایفه هستند که اهالی آنها با حضرت خواهند جنگید و حضرت هم با آنها نبرد میکند؛ اهل مکه، اهل مدینه، اهل شام، بنی امیه، اهل بصره، اهل دشت میسان، و کردها و اعراب و ضَبّه و غنی، (همه اینها محلاتی است در کره زمین، شهرها و روستاهایی است)، باهله، اَزْد و اهل ری».
طبق انشائات دینی، این امام مهدی قرار شد که کره زمین را تسخیر کند، درست است؟ الان میگوید که با اینها فقط سر و کار دارد. آیا اینها مجموعهٔ کرهٔ خاکی هستند؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! بعد در یک جای دیگر آمده که ایشان برای مشارق و مغارب میآید، نه مشرق و مغرب کره زمین، بلکه مشرق و مغرب همهٔ کرات و سیارات.
حالا این را تماشا کن! «اهل مدینه، اهل مکه، اهالی شام»، شام همین سوریه است، «بنی امیه»، آیا الان از بنی امیه کسی باقی مانده است؟ مثل نسل سادات هست که کسی باقی مانده باشد؟ شاید در سوریه باشد. «اهالی بصره، اهالی دشت میسان، کردها»، کردها هم عبارت است از کردستان ایران، سوریه، عراق و ترکیه، در چهار کشور کردها هستند.
«وباهله»، اینها انگار اسم روستا باشد، «اَزْد»، انگار یک طایفه هستند در بین اعراب، «ری» شاه عبدالعظیم. محدودهٔ ظهور امام دوازدهم این شهرها هست، چند تا از آنها که شهر است، یکی از آنها که طایفه بنی امیه است که معلوم نیست کجا هستند، اگر در شام باشند که خب یکی شد با اهل شام، اهالی بصره که همسایه ایران است، دشت میسان هم که طرفهای خوزستان است، و کردها و اعراب. حالا جالب است، اعراب میشود جمع مکه، مدینه، شام، بنی امیه، بصره، دوباره اعراب را آورده است! فقط قصدشان این بود که شلوغش کنند.
امام صادق کلاهبردار و دروغگو نیست، یا به پایش بستهاند یا اینکه بنده خدا مجبور است که یک طوری شیعه را جمع کند، همین چهار تا دانه شیعه را هم که دارد جمع کند تا پراکنده نشوند، جذب اکثریت اهل سنّت و جماعت نشوند و الا آخر اینها چیست، اینها با او میجنگند. یعنی روسیه با او نمیجنگد؟ چین با او نمیجنگد؟ کره شمالی نمیجنگد؟ آمریکا نمیجنگد؟ اروپا نمیجنگد؟ کانادا نمیجنگد؟ چرا اسم اینها را نبرد؟ اینهایی را آورده که ذهنیت مردم در آن است، پس باید گفت امام مهدی، منجی هست برای بعضی از شهرها و روستاها.
این باهله احتمالاً روستا باشد، اَزْد که یک قبیله است، بنی امیه هم یک قبیله است، شاه عبدالعظیم هم که حالا شاید منظور تهران باشد، چون پیش بینی هم کرده بودند و میگفتند «کنار شهر ری یک شهری ایجاد میشود بسیار بزرگ»، که همان تهران است. پس تهرانیها هم با امام غائب میجنگند؟! به به چشم شما روشن!
درس دیروز، پریروز را یادت هست؟ گفت اینقدر با لباس دین مردم را اذیت میکنند که خود مؤمنین و مسلمین علیه امام غائب قیام میکنند! به به زنده باد به این الله که خوب جوری دارد دین را از بین میبرد. این از آن بحثهای مهم است! مرز کشیده که فقط در دنیا با اینها جنگ دارد که یکی از آنها هم تهران است. به به، کشور شیعه، شهر تشیع قرار است که با امام مهدی بجنگند!
اینقدر شیرین است، یک بار دیگر این عربیاش را برایت بخوانم: «ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِينَةً وَ طَائِفَةً» سیزده شهر و طایفه، طایفه یعنی قبیله، قوم، که دو تا از آنها قوم است؛ یکی اَزْد است، شاید هم باهله قوم باشد، غنی قوم باشد، ضَبَّه شاید قوم باشد، بله، اینها با امام مهدی میجنگند، یعنی در کره زمین غیر از اینها ایشان دشمن ندارد! یک چیز دیگر هم هست، یواشکی به تو بگویم؟ چون ایشان دینش جداست مسلمین را میکُشد تا همه به آن دین جدید رو بیاورند! این خیلی مهم است! حالا مدام شیعیان بنشینند «اَیْنَ الْحَسَن؟ اَیْنَ الْحُسَیْن؟ یَابنَ الحَسَن»! امام مهدی میخواهد بیاید پدر تو را دربیاورد. میفهمی؟ این کلام امام صادق است و این هم کتاب مورد اعتبار علمای شیعه است. این آخرین بحث که از کتاب نعمانی بود، خیلی بامزه بود.
( تدریس6943- درس اول، تاریخ 02/10/1403)
درس هفتم: نشانههای امروز است.
– «الْوَیْلُ لِلدَّیْلَمِ… اَلا یَا وَیْلُ لَاهَلِ هُرْمُوزُ… وَ الْوَیْلُ لاَهْلِ خُرَاسَانَ وَ مَا یَحِلُّ بِهَا مِنَ الذُّلِّ اَلَّذِی لَا یُطَاقُ وَ یَا وَیْلٌ لِلرَّیِّ وَ مَا یَحلُّ بِهَا مِنَ اَلْقَتْلِ اَلْعَظِیمِ وَ سَبْیِ اَلْحَرِیمِ وَ ذَبْحِ اَلاِطْفَالِ وَ عَدَمِ اَلرِّجَالِ وَ یا وَیْلٌ لِبُلْدانِ الاِفْرَنْجِ الا یَا وَیْلٌ لِفِلَسْطِینَ وَ مَا یَحُلُّ بِهَا مِنَ الْفِتَنِ الَّتِی لَا تُطَاقُ الا یَا وَیْلُ لَاَهْلِ الدُّنْیَا و مَا یَحلُّ بِهَا مِنَ اَلْفِتَنِ فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ وَ جَمِیعَ الْبُلْدَانِ الْغَرْبَ وَ الشَّرْقَ وَ الْجُنُوبَ وَ الشِّمَال».
کتاب: کتاب الزام الناصب جلد ۲ صفحه ۱۴۸ الی صفحه ١۵٨، از امیرالمؤمنین است.
«ای وای بر دیلمان» دیلمان شمال ایران را میگویند، «آگاه باشید که وای بر اهل هرمز»، هرمز هم که استان هرمزگان است، «و وای بر اهل خراسان»، هر سه جا شیعه نشین است، «و آنچه بر آن روا و حلال میشود از ذلتی که تاب تحمل آن را نداشتند، وای بر ری»، ری شاه عبدالعظیم است یعنی تهران، «و آنچه بر آن وارد میشود از کشتار بزرگ و اسیر شدن کودکان و سر بریدن بچهها». خدا به خیر بگذراند، آن آشی که خدا برای ملت ایران پخته، «و سر بریدن بچهها و نبودن مردان، ای وای بر سرزمینهای فرنگ» سرزمینهای فرنگ یعنی اروپا، احتمالاً جنگ جهانی سوم را پیش بینی کرده که همه میسوزند و همه نابود میشوند.
«آگاه باشید که ای وای بر فلسطین»، اینجا هم برای اولین بار اسم فلسطین آمده، خب فلسطین که پدرش در آمد «و آنچه از فتنه بر آن روا و حلال میشود که طاقت تحمل آن نباشد، آگاه باشید ای وای بر اهل دنیا»، این آخر دیگر گفت اصلاً کل کرهٔ زمین نابود میشود، «برای آنچه از فتنه بر آنها روا و حلال میشود و در آن زمان و در تمامی سرزمینهای غرب و شرق و جنوب و شمال». اینکه میگویم که جنگ هستهای میشود، هجرت کردی رفتی اروپا، رفتی روسیه، رفتی چین، فرقی ندارد همه جا قرار است که شخم زده بشود.
«الْوَیْلُ لِلدَّیْلَمِ… اَلا یَا وَیْلُ لَاهَلِ هُرْمُوزُ… وَ الْوَیْلُ لاَهْلِ خُرَاسَانَ وَ مَا یَحِلُّ بِهَا مِنَ الذُّلِّ اَلَّذِی لَا یُطَاقُ وَ یَا وَیْلٌ لِلرَّیِّ». جاهایی که مشاهد مشرفه است، میگویند خدا آنها را از بلا امان میدهد حفظ میکند، ولی اینجا داشتیم، اگر یادتان باشد در مبحث گذشته هم داشتیم که بین کربلا و نجف علمای اعلام و حجج اسلام را میکُشد! «وَ یَا وَیْلٌ لِلرَّیِّ وَ مَا یَحلُّ بِهَا مِنَ اَلْقَتْلِ اَلْعَظِیمِ وَ سَبْیِ اَلْحَرِیمِ وَ ذَبْحِ اَلاِطْفَالِ وَ عَدَمِ اَلرِّجَالِ وَ یا وَیْلٌ لِبُلْدانِ الاِفْرَنْجِ…»، «الاِفْرَنْجِ» یعنی فرنگ، اروپا، غرب، «الا یَا وَیْلٌ لِفِلَسْطِینَ»، آتش از خاورمیانه آغاز میشود و کل سرزمینهای کره زمین را احاطه میکند، «وَ مَا یَحُلُّ بِهَا مِنَ الْفِتَنِ الَّتِی لَا تُطَاقُ الا یَا وَیْلُ لَاَهْلِ الدُّنْیَا و مَا یَحلُّ بِهَا». اول اسم چند تا کشور را آورد چند تا شهر آورد و بعد هم حالا میگوید کل کرهٔ زمین. «و مَا یَحلُّ بِهَا مِنَ اَلْفِتَنِ فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ»، این زمان همین حالا است، همین حالا هست! چون ما چند تا نشانه را درآوردیم؛ سوریه بود و فلسطین بود و…، «فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ وَ جَمِیعَ الْبُلْدَانِ الْغَرْبَ وَ الشَّرْقَ وَ الْجُنُوبَ وَ الشِّمَال». این هم از این! دیگر چه چیزی ته آن میماند؟ حالا تو بگو کجای این کرهٔ زمین میخواهد سالم بماند؟ ( تدریس6952- درس هشتم، تاریخ 16/10/1403)
درس هشتم: در این کلاس ظهورشناسی پیامبر خاتم میگوید دینی که در عصر فوقانی قرار دارد، از دسترس عموم مردم به دور است.
« لَوْ كَانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيَّا لَذَهَبَ اِلَيْهِ رَجُلٌ … مِنْ اَبْنَاءِ فَارِسَ ».
کتب: کتب المصنف لعبد الرزاق جلد ۱۱، کتاب سنن سعید ابن منصور، کتاب المصنف لابن ابی شیبه جلد ۱۲، کتاب مسند احمد ابن حنبل جلد ۲، کتاب صحیح البخاری جلد ۶، کتاب صحیح مسلم جلد ۴، کتاب مسند البزّار جلد ۹، کتاب تفسیر النسائی جلد ۲، کتاب سنن ترمذی جلد ۵، کتاب مسند ابی یعلی جلد ۳، کتاب تفسیر الطبری جلد ۲۶، کتاب مشکل الآثار جلد ۳، کتاب المعجم الکبیر لطبرانی جلد ۱۰، کتاب تفسیر ثعلبی جلد ۴، کتاب حليةالاولياء جلد ۶، کتاب السنن الواردة فی الفتن جلد ۳، کتاب المطالب العالیه جلد ۴، کتاب دلائل النبویه جلد ۶، کتاب تاریخ بغداد جلد ۱۰، کتاب الجمع بین الصحیحین للحمیدی جلد ۳، کتاب الفردوس جلد ۴، کتاب شرح السنة جلد ۱۴ است.
علت اینکه من همهٔ مصادر را آوردم چون مسئله مهمی را میخواهد مطرح کند. در این کلاس ظهورشناسی پیامبر خاتم میگوید دینی که در عصر فوقانی قرار دارد، از دسترس عموم مردم به دور است، به وسیلهٔ یک ایرانی آورده میشود و برای منتظرانِ دیانت ظهوری تدریس میشود. اینکه نام دین خاصی را نمیبرد به خاطر آن است که آن مذهب موعود در سرزمین خاکیان غریبه و مجهول میباشد، لهذا به طور کلی از مسلک ناشناختهٔ توحیدی نام میبرد و علت آنکه نام ثریا را آورده به دلیل بالا بودن منطقهای آن جایگاه میباشد که همواره در تماثیل و مصادیق به منزلی رفیع و سیطره دار گفته میشود.
پیغمبر فرمود: «لَوْ كَانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيَّا لَذَهَبَ اِلَيْهِ رَجُلٌ… مِنْ اَبْنَاءِ فَارِسَ» اگر دین در ثریا باشد هر آینه مردی از ایران آن را خواهد آورد. دقت کنید! این دین اسلام که الان در دسترس است دیگر، هزار و چهارصد و چهل و چهار سالش هم هست، این به اسلام نمیخورد، اسلام هیچ وقت از دسترس دور نبوده به ثریا نرفته، ثریا یعنی بالاترین نقطهٔ فرض بشر، در اشعار شعرا هم داریم:
« خشت اول چون نهد معمار کج *** تا ثریا میرود دیوار کج »
«لَوْ كَانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيَّا» پس ثریا آن بالا بالاها است، دینی که در آن بالا بالاها است یعنی دین ظهوری. «لَذَهَبَ اِلَيْهِ رَجُلٌ… مِنْ اَبْنَاءِ فَارِسَ» مردی از ایران آن دین را برای مردم میآورد تا با «یَأْت بِدیِن جَدِیدٍ» آشنا بشوند. آشنایی با دین جدید چند تا خاصیت دارد:
اولاً اینکه تا عصر عوض نشده همان دین آبا و اجدادی، دین همه ماست، ولی آشنایی با الفبای دینی ظهور، خوبی آن این است که اولاً انتظار را تقویت میکند، شما وقتی که مطمئن شدید این دین تمام و کمال شما را تأمین میکند دیگر منتظر تحول آینده نیستید و آنچه را که میخواهید گرفتهاید! منتظر یعنی همیشه در نقص است، در کمبود، در کاستی و در نداشتهها است، چشمش به آینده است که چه زمانی کامل میشود؟ چه زمانی وعدهها میآید؟
یکی دیگر از خواصش این است که با توجه به دین ظهوری، در دین پدر و مادری انسان تحقیق بیشتری میکند و موارد عدم تطابق ثبت با سند را که پیدا میکند، برایش واکسن میشود که از خدا نبُرد چون دین نردبان است به سوی خداست! خود دین اصل نیست، نه کتاب اصل است، نه دین اصل است، نه پیغمبر، اصل فقط یکی است و او هم ذات اقدس است.
یک خوبی دیگر هم دارد این است که انسان به هوای دین جدید، خودسازی کند که وقتی که منجی کارش را آغاز کرد چون با دین قبلی نمیخورد جلویش میایستند. اسناد هم که زیاد داشتیم، یادتان هست؟ مهمترین سند که در کتب معرفت رب و ظهورشناسی آمده، همین است که در هنگام قیام منجی، سه گروه بزرگ از شیعه جلویش میایستند و با او میجنگند؛ یکی قضّات، یکی فقها و یکی هم سادات بنی فاطمه است!
برای اینکه در این چالشها نیفتیم باید خودمان را با دین جدید که از همین منابع خود دین فعلی به دست آمده، یعنی ما هیچ منبعی را از خارج این دین نیاوردیم، هر چه هست از کلمات اجداد ماست یعنی کسی بخواهد این راه را رد کند، نمیتواند بگوید که ما استاد را رد میکنیم چون استاد مستنداتش از همین قرآن است، از همین کتاب است، از همین پیغمبر است. خب پس دقت کنید و قدر خودتان را بدانید.
یک بار دیگر میخوانم: «لَوْ كَانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيَّا» دینی که در ثریا هست غیر قابل دسترس است، «لَذَهَبَ اِلَيْهِ رَجُلٌ… مِنْ اَبْنَاءِ فَارِسَ» که این بسی مایه افتخار و مباهات است که این دین، در معرض شناخت و معرفی قرار بگیرد. ( تدریس 2323- درس چهارم، تاریخ 14/03/1395 )
نکته : قابل توجه دانشجویان و محققین محترم، این جزوه به تکرار به روز رسانی می گردد و اسناد و دروس جدید اضافه می شود. ( آخرین ویرایش 05/02/1404 )